<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های بورژوا - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<atom:link href="https://iifom.com/tag/%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%98%D9%88%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iifom.com/tag/بورژوا/</link>
	<description>پژوهشگاه مالکیت و بازار</description>
	<lastBuildDate>Fri, 15 Jan 2021 15:45:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9</generator>

<image>
	<url>https://iifom.com/wp-content/uploads/2019/09/cropped-iifom-logo-1-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های بورژوا - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<link>https://iifom.com/tag/بورژوا/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>رهایی توده‌ها بخش۲</title>
		<link>https://iifom.com/eco26/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco26/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 15 Jan 2021 15:18:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[بلشویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بورژوا]]></category>
		<category><![CDATA[سوسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[لنین]]></category>
		<category><![CDATA[لودویگ فون میزس]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5046</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco26/">رهایی توده‌ها بخش۲</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>برگرفته از کتاب آشوب برنامه‌ریزی شده</h3>
<h3>نویسنده:لودویگ فون میزس</h3>
<h3>مترجم:دکتر محسن رنجبر</h3>
<h3>بخش دوم (<a href="https://iifom.com/eco22/">بخش نخست</a>)</h3>
<p>در بخش نخست این مقاله از کتاب «آشوب برنامه‌ریزی شده» (۱۹۴۷) که هفته پیش در همین ستون چاپ شد، میزس بیان کرد که حکومت و دولت چیزی نیستند مگر ابزار اجتماعی سرکوب و اجبار خشن.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img fetchpriority="high" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2021/01/توده-ها2-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="توده ها2" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<div class="mi-body">
<p>او گفت که برای پیشگیری از نابودسازی همیاری اجتماعی از سوی گروه‌ها و افراد ضداجتماعی، گریزی از این ابزار که همانا قدرت پلیس است،نداریم. اما خشونت و سرکوب به هر روی شرارت‌آمیزند و افرادی را که مسوولیت‌شان به کارگیری آن‌ها است،فاسد می‌کنند. کارکرد اجتماعی قانون این است که خودسری پلیس را مهار کند. میزس همچنین گفت که آزادی تنها می‌تواند تحت حاکمیت دولتی تثبیت‌شده پدیدار شود که آماده است تبهکاران را از کشتن هم‌نوعان ضعیف‌تر خود و دزدیدن اموال‌شان باز دارد، اما این تنها حاکمیت قانون است که جلوی تبدیل خود حاکمان به بدترین تبهکاران را می‌گیرد. در سده نوزده اندیشه‌های آزادی و حاکمیت قانون، شهرت و آوازه فراوانی پیدا کردند و از همین رو هواخواهان توتالیتاریسم نمی‌توانستند آشکارا به آنها حمله برند.</p>
<p>***</p>
<p>به این خاطر سوسیالیست‌ها به یک نیرنگ متوسل شدند. همچنان در محافل سری خود از ظهور دیکتاتوری پرولتاریا یا به بیان دیگر، دیکتاتوری اندیشه‌های خود نویسندگان سوسیالیست در آینده صحبت می‌کردند، اما خطاب به مردم عادی به گونه‌ای دیگر حرف می‌زدند. تاکید می‌کردند که سوسیالیسم، آزادی و دموکراسی حقیقی را پدید خواهد آورد. همه انواع اجبار و زور را از صفحه روز گار محو خواهد کرد. دولت «از میان خواهد رفت.» در جامعه سوسیالیستی آینده، نه قاضی و پلیسی خواهد بود و نه زندان و چوبه داری.</p>
<p>اما بلشویست‌ها نقاب از چهره برداشتند. کاملاقانع شده بودند که روز پیروزی نهایی و تزلزل‌ناپذیر‌شان رسیده. تظاهر و تجاهل، دیگر نه ممکن بود و نه لازم. می‌شد آشکارا از مرام خونریزی و کشت و کشتار جانبداری کرد. این اندیشه در میان همه نویسندگان و روشنفکران فاسدی که پیش از این، سال‌ها زبان به تحسین نوشته‌های سورل و نیچه گشوده بودند، پاسخی گرم و همدلانه یافت. میوه های «خیانت روشنفکران» آبدار و شیرین می‌شد. جوان‌هایی که اندیشه‌های کارلایل و راسکین به خوردشان داده شده بود،آماده بودند که افسار اسب قدرت را به دست گیرند.</p>
<p>لنین نخستین غاصب قدرت نبود. مستبدین بسیاری پیش از او آمده بودند. اما اسلاف او با اندیشه‌های اکثر هم‌روزگاران برجسته‌شان در کشاکش بودند. افکار عمومی با آنها مخالف بود، چون اصول دولت آنها با اصول پذیرفته شده حق و مشروعیت سازگاری نداشت. با عنوان غاصب، تحقیر می‌شدند و منفور بودند، اما به غصب لنین از منظری دیگر نگاه می‌شد. او ابر مرد درنده‌خو و ددمنشی بود که فیلسوف نماها در آرزوی ظهورش می‌سوختند. منجی بدلی و ساختگی‌ای بود که تاریخ او را برگزیده بود تا از راه کشت و کشتار، رستگاری بیاورد. آیا لنین ارتدوکس‌ترین استاد سوسیالیسم «علمی» مارکسیستی نبود؟ آیا انسانی نبود که سرنوشتش محقق کردن برنامه‌های سوسیالیستی‌ای بود که دولتمردان ضعیف دموکراسی‌های رو به زوال برای پیاده‌سازی‌شان زیادی بزدل بودند؟ همه انسان‌های خوش‌نیت در پی سوسیالیسم بودند. علم از زبان استادان لغزش‌ناپذیر و مصون از خطا آن را توصیه می‌کرد. کلیساها جانب سوسیالیسم مسیحی را می‌گرفتند. کارگران آرزوی برچیده شدن نظام دستمزدها را در سر داشتند. در این میان مردی بود که همه این آرزوها را برم‌ آورد. او آن قدر خردمند و عاقل بود که بداند نمی‌توان بدون زحمت راه به جایی برد.</p>
<p>نیم قرن پیش‌تر که بیسمارک اعلام کرده بود که مشکلات بزرگ تاریخ را باید با خون و آهن حل کرد، همه انسان‌های متمدن و فرهیخته او را نکوهیده بودند. حالااکثریت بزرگی از شبه متمدن‌ها در برابر دیکتاتوری سر خم می‌کردند که آماده بود بسیار بیشتر از بیسمارک کشت و کشتار کند و خون بر زمین بریزد.</p>
<p>این معنای واقعی انقلاب لنین بود. همه اندیشه‌های سنتی استوار بر حق و مشروعیت کنار رفتند. حاکمیت غصب و خشونت افسارگسیخته، جای حاکمیت قانون را گرفت. «افق تنگ مشروعیت بورژوا»، نامی که مارکس برای آن برگزیده بود، کنار گذاشته شد. از آن پس دیگر هیچ قانونی نمی‌توانست قدرت برگزیدگان را محدود کند. آزاد بودند که هر وقت دل‌شان کشید، آدم بکشند. گرایش ذاتی انسان به قلع و قمع خشونت‌بار همه کسانی که از آنها بیزار است، گرایشی که به میانجی تکاملی دراز و فرساینده سرکوب شده بود، سر باز کرد. توده‌ها آزاد شدند. عصری تازه، عصر غاصبان، آغاز شد. تبهکارها را برای کار فراخواندند. آنها هم لبیک گفتند.</p>
<p>البته لنین چنین قصدی نداشت. نمی‌خواست اختیارات ویژه‌ای را که خود مدعی‌شان بود، به دیگران وا بگذارد. در پی این نبود که امتیاز سر به نیست کردن دشمنان و رقبا را به دیگران بدهد. تاریخ تنها او را برگزیده بود و قدرت دیکتاتوری را به او داده بود. او تنها دیکتاتور «مشروع» بود، چون صدایی درونی به او چنین گفته بود، اما لنین آن‌قدر تیزهوش نبود که پیش‌بینی کند که دیگران که از باورهای دیگری الهام می‌گرفتند، می‌توانند آن قدر جسور باشند که وانمود کنند صدایی درونی با آنها نیز صحبت کرده. با این همه ظرف تنها چند سال، دو مرد از این قماش، هیتلر و موسیلینی، نگاه‌ها را به سوی خود کشاندند.</p>
<p>درک این نکته مهم است که فاشیسم و نازیسم، دیکتاتوری سوسیالیستی بودند. کمونیست‌ها، چه اعضای رسمی احزاب کمونیست و چه سمپات‌های آن ها، فاشیسم و نازیسم را بالاترین و آخرین و گمراه‌ترین مرحله از کاپیتالیسم می‌خوانند و به این خاطر تقبیح شان می کنند. این رفتار به کلی با این عادت‌شان همخوان است که هر حزبی را که بی چون و چرا در برابر دستورات مسکو سر خم نکند &#8211; حتی اگر حزب سوسیال دموکرات آلمان، یعنی حزب کلاسیک مارکسیسم باشد &#8211; مزدور کاپیتالیسم می‌خوانند.</p>
<p>اینکه کمونیست‌ها توانسته‌اند با کامیابی معنای ضمنی واژه فاشیسم را دگرگون کنند، اهمیت بسیار بیشتری دارد. فاشیسم، چنان که بعدا نشان خواهم داد، گونه‌ای از سوسیالیسم ایتالیایی بود. با شرایط ویژه توده‌ها در این کشور که جمعیت بسیار زیادی داشت، سازگاری یافته بود. ساخته ذهن موسولینی نبود و بعد از سقوط او پابرجا می‌ماند.</p>
<p>سیاست‌های خارجی فاشیسم و نازیسم، از همان آغاز، بسیار با یکدیگر تضاد داشتند. اینکه نازی‌ها و فاشیست‌ها در جنگ جهانی دوم متحد یکدیگر بودند و بعد از جنگ اتیوپی همکاری نزدیکی داشتند، تفاوت‌های میان آنها را از میان نبرد؛ به همان گونه که اتحاد روسیه و آمریکا نیز تفاوت‌های میان نظام شورایی و نظام اقتصادی آمریکایی را ریشه کن نکرد. نازیسم و فاشیسم، هر دو به اصل شورایی دیکتاتوری و سرکوب خشونت‌بار مخالفان سرسپرده بودند. اگر کسی بخواهد فاشیسم و نازیسم را در یک دسته از نظام‌های سیاسی قرار دهد، باید این دسته را نظام دیکتاتوری بخواند و نباید از یاد ببرد که نظام شورایی را هم کنار‌شان بگذارد.</p>
<p>در سال‌های اخیر نوآوری‌های معناشناختی کمونیست‌ها حتی از این هم فراتر رفته. هر کس را که از او بیزارند و نیز همه هواخواهان نظام کسب و کار آزاد را فاشیست می‌خوانند. می‌گویند که بلشویسم تنها نظام واقعا دموکراتیک است. همه کشورها و احزاب غیرکمونیستی، ضرورتا غیردموکراتیک و فاشیست هستند.</p>
<p>این درست است که غیر سوسیالیست‌ها[ی شوروی]، این آخرین باز مانده‌های حکومت اشرافی پیشین نیز گاهی وقت‌ها خود را به اندیشه انقلاب آریستوکراتیکی که بر پایه الگوی دیکتاتوری شورایی مدل‌سازی شده بود، مشغول می‌کردند. لنین چشم‌هایشان را به روی واقعیت باز کرده بود. می‌نالیدند که چه قدر ساده‌لوح بوده‌ایم. اجازه داده‌ایم که شعارهای دروغین بورژوازی لیبرال، گمراه‌مان کند. فکر می‌کردیم مجاز نیست که از حاکمیت قانون دور شویم و آن‌هایی را که با حقوق‌مان سر جنگ دارند، سنگدلانه زیر پا له کنیم. این رومانف‌ها چه احمق بودند که دشمنان سرسخت و قسم خورده‌شان را عادلانه و قانونی محاکمه می‌کردند! اگر کسی شک لنین را بر انگیزد، کارش ساخته است. لنین نه تنها همه افراد مشکوک، که حتی یکایک دوستان و خویشاوندانش را بی هیچ محاکمه‌ای و بی‌درنگ از صفحه روزگار پاک می‌کند. اما تزارهای خرافه‌پرست از زیر پا گذاشتن قواعد بنیان‌گذاری شده به میانجی کاغذپاره‌هایی که قانون نامیده می‌شوند، می‌ترسیدند. وقتی الکساندر اولیانوف برای قتل تزار دسیسه‌چینی کرد، تنها خود او اعدام شد و برادرش، ولادیمیر را آزاد کردند. به این شیوه بود که خود الکساندر سوم، زندگی اولیانوف لنین را حفظ کرد؛ مردی که بی‌رحمانه پسر و عروس الکساندر و فرزندان این دو و نیز تمام اعضای خانواده او را که توانست فرا چنگ آورد، کشت. آیا این احمقانه‌ترین و کشنده‌ترین سیاست نبود؟</p>
<p>با این همه خیالبافی‌های این محافظه‌کاران قدیمی نمی‌توانست به هیچ اقدامی منجر شود. آنها گروهی کوچک از آدم‌های غرغروی بی‌قدرت بودند. هیچ نیروی ایدئولوژیکی پشتیبانی‌شان نمی کرد و هیچ پیروی نداشتند.</p>
<p>اندیشه انقلابی آریستوکراتیک از این دست،شبه‌نظامیان کلاه فولادی آلمان و اعضای کمیته سری عمل انقلابی فرانسه[۱] را نیز به حرکت در آورد. کلاه فولادی‌ها به راحتی با دستور هیتلر تارومار شدند. دولت فرانسه به سادگی توانست اعضای کمیته سری را پیش از آنکه فرصتی برای وارد کردن خسارت داشته باشند، به زندان اندازد.</p>
<p>هورتی[۲] دیکتاتور نبود. در دولتی پارلمانی، نایب‌السلطنه بود. پارلمان مجارستان کمونیسم را قدغن کرد، اما مراقب بود که امتیازات قانونی آن را در برابر نایب‌السلطنه و کابینه حفظ کند.</p>
<p>نزدیک‌ترین روش به دیکتاتوری آریستوکراتیک، نظام فرانکو است، اما فرانکو تنها آلت دست موسولینی و هیتلر بود که می‌خواستند از کمک اسپانیا برای پایان دادن به جنگ با فرانسه یا دست کم از بی طرفی «دوستانه» اسپانیا مطمئن شوند. امروز که پشتیبانانش از میان رفته اند، عمر او هم به سر آمده. دیکتاتوری و سرکوب خشونت بار همه مخالفین، این روزها نهادهایی منحصرا سوسیالیستی هستند. اگر نگاهی دقیق‌تر به فاشیسم و نازیسم بیندازیم، این نکته را به روشنی در می یابیم.</p>
<p>______________________________________</p>
<div class="inner-title">پاورقی:</div>
<p>۱- Cagoulards</p>
<p>۲- Miklos Horthy de Nagybania، نایب السلطنه پادشاهی مجارستان در سال های بین دو جنگ جهانی و نیز در بیشتر سال های جنگ جهانی دوم.</p>
</div>
<div></div>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco26/">رهایی توده‌ها بخش۲</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco26/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رهایی توده‌ها</title>
		<link>https://iifom.com/eco22/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco22/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2021 15:21:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[بورژوا]]></category>
		<category><![CDATA[سوسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[لودویگ فون میزس]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[پراگزئولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[کنش انسانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5027</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco22/">رهایی توده‌ها</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>رهایی توده‌ها</h3>
<h3>برگرفته از کتاب آشوب برنامه‌ریزی شده</h3>
<h3>نویسنده:لودویگ فون میزس</h3>
<h3>مترجم:دکتر محسن رنجبر</h3>
<h3>بخش نخست</h3>
<p>تاریخ بشر، تاریخ اندیشه ها است. چون این اندیشه ها، تئوری ها و عقاید هستند که کنش انسان را هدایت می کنند و غایات نهایی را که انسان در سر دارد و ابزارهایی را که برای دستیابی به آنها به کار می گیرد، تعیین می کنند.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2021/01/توده-ها-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="توده ها" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<div class="mi-body">
<p>رخدادهای هیجان انگیزی که احساسات را بر می انگیزند و توجه ناظران بیرونی را به خود جلب می کنند، صرفا باز تاب دگرگونی های ایدئولوژیک هستند. چیزی به عنوان دگرگونی های فرا گیر و ناگهانی در مسائل انسانی وجود ندارد. آنچه در تعبیری بسیار گمراه کننده «نقطه عطف در تاریخ» خوانده می شود، پیدایش نیرو هایی در صحنه روزگار است که پیش تر برای مدتی دراز در پشت صحنه اثر گذار بوده اند. ایدئولوژی های نو که از مدت ها پیش ایدئولوژی های قدیمی تر را از میدان بیرون انداخته اند، آخرین پرده ها را برمی افکنند و حتی کند ذهن ترین افراد از دگرگونی هایی که پیش تر به آنها اهمیت نمی داده اند، آگاه می شوند.</p>
<p>به این معنا دستیابی لنین به قدرت در اکتبر ۱۹۱۷ بی تردید یک نقطه عطف بود. اما معنای آن با آنچه کمونیست ها به این نقطه عطف نسبت می دادند، تفاوت بسیاری داشت.</p>
<p>پیروزی انقلابیون شوروی تنها نقشی کوچک را در تحول به سوی سوسیالیسم بازی کرد. سیاست های کشورهای صنعتی اروپای غربی و مرکزی در پشتیبانی از سوسیالیسم، در این میان بسیار اثر گذار تر بود. اهمیت و اثر گذاری برنامه تامین اجتماعی بیسمارک در مسیر بر پایی سوسیالیسم، بیشتر از بهره کشی تولیدکنندگان مرتجع روسی بود. شرکت ملی خطوط راه آهن پروس تنها نمونه بنگاه تحت مدیریت دولت بود که دست کم برای مدتی از شکست های آشکار مالی دوری کرده بود. انگلیسی ها پیش از ۱۹۱۴ بخش هایی اساسی از نظام تامین اجتماعی آلمان را به کار گرفته بودند. در یکایک کشورهای صنعتی، دولت ها به سیاست های دخالت گرایانه ای که قرار بود دست آخر به سوسیالیسم بینجامند، سر سپرده بودند. در طول جنگ بیشتر آنها اقداماتی را در پیش گرفتند که سوسیالیسم جنگی خوانده می شد. برنامه هیندنبرگ[۱] آلمانی ها که البته به خاطر شکست آلمان نتوانست به تمامی پیاده شود، نه تنها رادیکال تر از برنامه های مشهور پنج ساله روس ها بود، بلکه بسیار بهتر از آنها نیز برنامه ریزی شده بود. شیوه های روسی نمی توانست برای سوسیالیست های کشورهای عمدتا صنعتی غرب کاربردی داشته باشد. برای این کشورها تولید محصولات برای صادرات، بسیار حیاتی بود.</p>
<p>نمی توانستند نظام روسی استوار بر خود کفایی اقتصادی را به کار گیرند. روسیه هیچ گاه تولیدات خود را در اندازه هایی که ارزش گفتن داشته باشد، صادر نکرده بود. این کشور تحت حاکمیت نظام شوروی تقریبا به کلی از بازار جهانی غلات و مواد خام کنار رفت.</p>
<p>حتی سوسیالیست های متعصب نمی توانستند نپذیرند که غرب نمی تواند چیزی از روسیه بیاموزد. روشن است که دستاوردهای تکنولوژیکی که بلشویست ها به آنها می بالیدند، صرفا تقلیدی خام دستانه از کارهای انجام گرفته در غرب بود. لنین کمونیسم را این گونه تعریف می کرد: «قدرت شورایی به علاوه برق رسانی». حال آن که برق رسانی بی تردید ریشه در روسیه نداشت و کشورهای غربی در این میدان نیز مانند هر شاخه دیگری از صنعت، روسیه را پشت سر می گذاشتند.</p>
<p>اهمیت واقعی انقلاب لنین را باید در این نکته دید که این انقلاب، بروز نا گهانی اصل سرکوب و خشونت نامحدود بود. نفی همه اندیشه های سیاسی ای بود که برای سه هزار سال بر تحول تمدن غربی سایه افکنده بود.</p>
<p>حکومت و دولت چیزی نیست مگر ابزار اجتماعی سرکوب و اجبار خشن. برای پیشگیری از نابودسازی همیاری اجتماعی از سوی گروه ها و افراد ضداجتماعی، گریزی از این ابزار که همانا قدرت پلیس است، نداریم. سرکوب و پیشگیری خشونت بار از فعالیت های ضداجتماعی به کل جامعه و یکایک اعضای آن سود می رساند.</p>
<p>اما خشونت و سرکوب به هر روی شرارت آمیزند و افرادی را که مسوولیت شان به کار گیری آنها است، فاسد می کنند. باید قدرت افرادی را که در راس کار هستند، از بیم آن که مبادا به مستبدانی مطلق تبدیل شوند، محدود کرد.</p>
<p>جامعه نمی تواند بدون ساز و برگی برای اعمال اجبار خشونت بار وجود داشته باشد. اما اگر افراد در قدرت نیز خود کامه هایی مسوولیت ناپذیر باشند که بتوانند آزادانه به افرادی که دل خوشی از آنها ندارند آسیب بزنند، باز هم جامعه نمی تواند وجود داشته باشد.</p>
<p>کارکرد اجتماعی قانون این است که خود سری پلیس را مهار کند. حاکمیت قانون، خودسری مقامات را تا بیشترین اندازه ممکن محدود می کند. حوزه اختیار و صلاحدید شان را به شدت محدود می سازد و به این شیوه عرصه ای را برای شهروندان پدید می آورد که در آن بتوانند آزادانه دست به کنش بزنند، بی آنکه دخالت دولت نا کام شان بگذارد.</p>
<p>آزادی همواره به معنای آزادی از دخالت پلیس است. در طبیعت چیزی به عنوان آزادی و رهایی وجود ندارد. تنها تصلب انعطاف ناپذیر قوانین طبیعت است که انسان، اگر می خواهد به هدفی دست یابد، باید بی چون و چرا از آن ها فرمانبری کند. در شرایط پندارین بهشت مانندی نیز که بر پایه پر گویی های خیال بافانه بسیاری از نویسندگان، پیش از بنیادگذاری پیوند های اجتماعی وجود داشته، آزادی وجود نداشته است. جایی که هیچ دولتی وجود ندارد، همه اسیر و دستخوش همنوعان قدرتمندتر خود خواهند بود. آزادی تنها می تواند تحت حاکمیت دولتی تثبیت شده پدیدار شود که آماده است تبهکاران را از کشتن همنوعان ضعیف تر خود و دزدیدن اموال شان باز دارد. اما این تنها حاکمیت قانون است که جلوی تبدیل خود حاکمان به بدترین تبهکاران را می گیرد.</p>
<p>قوانین، هنجارهای کنش مشروع را پی می ریزند. روندهای مورد نیاز برای لغو یا دگر گونی قوانین کنونی و وضع قوانین جدید را تعیین می کنند. به همین ترتیب رویه های ضروری برای کار بست قوانین در نمونه هایی معین را مشخص می کنند. دادگاه ها و محکمه ها را بنیاد می گذارند. از این رو هدف شان آن است که جلوی پیدایی شرایطی را که در آن افراد اسیر و دستخوش حاکمان می شوند، بگیرند.</p>
<p>انسان های فانی جایزالخطا هستند و قانونگذاران و قضات نیز انسان هایی فانی اند. ممکن است بارها و بارها اتفاق بیفتد که قوانین معتبر یا تفسیر دادگاه از آنها سازمان های اجرایی را از توسل به برخی اقداماتی که می تواند سودمند باشد، بازدارند. با این همه زیان بزرگی نمی تواند به بار آید. اگر قانونگذاران، نارسایی قوانین معتبر موجود را دریابند، می توانند تغییرشان دهند.</p>
<p>بی تردید این امر نا مطلوبی است که مجرمان برخی اوقات می توانند به این خاطر که روزنه ای در قانون وجود دارد یا دادستان از رعایت برخی تشریفات غفلت می کند، از مجازات بگریزند. اما این امر در مقایسه با پیامدهای بهره گیری مستبد «نیکخواه» از آزادی عمل نامحدود، شرارتی کم اهمیت است.</p>
<p>دقیقا این نکته است که افراد ضداجتماع از درکش ناتوانند. این دسته افراد، تشریفات موجود در فرآیند صحیح قانونی را محکوم می کنند. چرا قانون باید دولت را از توسل به طرح های سودمند بازدارد؟ آیا نشاندن قوانین و نه مصلحت در جایگاهی متعالی و برتر، بت پرستی نیست؟ افراد ضد اجتماع از نشاندن دولت رفاه[۲] به جای دولتی که زیر سایه حکومت قانون است،[۳] پشتیبانی می کنند.</p>
<p>در این حکومت رفاهی، دولت که نقش پدر جامعه را دارد، باید بتواند آزادانه همه کارهایی را که فکر می کند به نفع عموم مردم است، انجام دهد. هیچ «کاغذ پاره ای» نباید حاکم روشن اندیش را در تلاشش برای بهبود رفاه عمومی محدود کند. همه مخالفین باید بی رحمانه در هم کوفته شوند تا مبادا اقدام سودمند دولت را نا کام بگذارند. دیگر هیچ آئین و تشریفات بی محتوایی نباید از آنها در برابر مجازات هایی که سزاوارش هستند، محافظت کند.</p>
<p>معمولادیدگاه طرفداران دولت رفاه را دیدگاه «اجتماعی» می خوانند و در برابر، نگاه پشتیبانان حاکمیت قانون را نگاهی «فردگرایانه» و «خودخواهانه» می نامند. با این همه پشتیبانان دولت رفاه، آدم هایی خشک مغز و کاملاضداجتماعی و متعصب هستند. چه ایدئولوژی آنها به شکلی نا گفته حکایت از آن می کند که دولت دقیقا کاری را انجام خواهد داد که خود آنها درست و سودمند می پندارند.</p>
<p>این احتمال را یکسره رد می کنند که ممکن است مخالفت هایی در این باره بروز کند که چه چیزی درست و به صلاح است و چه چیزی، خیر. از حاکم خود کامه روشن اندیش دفاع می کنند، اما اعتقاد دارند که مستبد روشن بین از هر نظر با باور خود آنها درباره کار هایی که باید انجام شود، هم داستان است.</p>
<p>از برنامه ریزی طرفداری می کنند، اما آنچه در ذهن دارند، صرفا برنامه خودشان است، نه برنامه همشهریان شان. می خواهند که همه مخالفان، یعنی همه کسانی را که با آنها هم داستان نیستند، از صفحه روز گار پاک کنند.</p>
<p>بی اندازه خود مدارند و هیچ مخالفتی را نمی پذیرند. هر یک از پشتیبانان دولت رفاه و برنامه ریزی، یک دیکتاتور بالقوه اند. آنچه برای پیاده سازی اش برنامه ریزی می کنند، محروم کردن مردمان دیگر از همه حقوق خود و بنیادگذاری قدرتی فراوان برای خود و دوستان شان است. از اقناع شهروندان شان سر باز می زنند. ترجیح می دهند که آنها را «سر به نیست» کنند. جامعه «بورژوا» را تحقیر می کنند که قانون و روند های حقوقی را می پرستد. اما خودشان جلوی خشونت و خونریزی پیشانی به خاک می مالند.</p>
<p>کشاکش آشتی ناپذیر این دو مکتب، حاکمیت قانون در برابر دولت رفاه، در همه جدال هایی که انسان بر سر آزادی داشته، حکمفرما بوده است. این تحول، تحولی سخت و دراز بوده است. بارها و بارها پرچمداران استبداد و حکومت مطلقه پیروز شده اند. اما دست آخر حاکمیت قانون در قلمرو تمدن غرب چیره شد. حاکمیت قانون یا دولت محدودی که قانون اساسی و رعایت حقوق انسان ها از آن نگهبانی می کند، ویژگی بنیادین این تمدن است. حاکمیت قانون بود که دستاوردهای شگفت انگیز کاپیتالیسم جدید و دموکراسی به قول مارکسیست ها «رو بنایی» آن را پدید آورد. رفاهی بی سابقه را برای مردمی که روز به روز بر شمارشان افزوده می شد، به ارمغان آورد. این روزها استاندارد زندگی توده ها در کشورهای کاپیتالیستی، بسیار بالاتر از استاندارد زندگی ثروتمندان روزگاران پیشین است.</p>
<p>این کامیابی ها هیچ یک نتوانسته پشتیبانان استبداد و برنامه ریزی را مهار کند. با این همه برای هوا خواهان توتالیتاریسم، نا معقول بوده است که پیامدهای گریزناپذیر دیکتاتوری فعالیت هایشان را برای عموم مردم آشکار سازند.</p>
<p>در سده نوزده، اندیشه های آزادی و حاکمیت قانون، چنان شهرت و آوازه ای پیدا کرده بود که حمله آشکار به آنها جنون آمیز به نظر می رسید. افکار عمومی آشکارا پذیرفته بود که کار استبداد تمام شده و هیچگاه نمی تواند بازگردد. آیا حتی تزار روسیه بی تمدن مجبور نشد که نظام ارباب و رعیتی را بر چیند، محاکمه توسط هیات منصفه را پی بریزد، آزادی محدودی به مطبوعات بدهد و قانون را رعایت کند؟</p>
<p>____________________________________</p>
<div class="inner-title">پاورقی ها</div>
<p>۱- Hindenburg Program، نامی است که به تصمیم اریک لادندورف در آگوست ۱۹۱۶ برای دو برابر کردن تولید صنعتی آلمان جهت افزایش شدید تولید مهمات می دهند.</p>
<p>۲ -Wohlfahrtsstaat</p>
<p>۳ -Rechtsstaat</p>
</div>
<div></div>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco22/">رهایی توده‌ها</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco22/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
