سینمای چریکی

سینمای چریکی

از گوزن­‌ها تا حُکم با مسعود کیمیایی

نویسنده: سهیل مختاری

خطر اسپویل

در رأی‌گیری‌های متعدد از مخاطبان و منتقدان سینما، «گوز‌ن‌ها» بهترین فیلم تاریخ سینمایِ ایران شناخته شده است. نویسنده­‌ی گوزن‌ها مسعود کیمیایی است و فیلم در سال ۱۳۵۳ در سینماها اکران می­‌شود. آن‌طور که بهروز وثوقی می­‌گوید نام فیلم در ابتدا «تیرباران» بود که مورد قبول وزارت فرهنگ و هنر وقت واقع نشد. از سویی دیگر و با وجود برخی تغییرات اجباری در پایان‌بندیِ فیلم و پوستر سرخ آن، بهروز وثوقی، حائز دریافت جایزه­‌ی بهترین بازیگر مرد از جشنواره­‌ی فیلم تهران گردید.

تغییر پایان‌­بندی فیلم توسط ساواک آنقدر بی‌­ربط به خط اصلی داستان بود که در خاطر کسی باقی نماند. گوزن‌ها از آن دست آثار سینمایی است که شرح و نقد بر آن بسیار نوشته شده و از زوایای متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است. در این مجال قصد نقد تکنیکال فیلم را نداریم. گوزن‌ها سناریوی خوبی دارد که البته محمود دولت‌آبادی مدعی است از نوشته­‌ی او اقتباس شده، کارگردانی در نوع خود کم‌نظیر است و بازی‌ها بسیار واقعی و در چارچوب شخصیت‌پردازی سناریو، عالی از آب درآمده‌اند. بازی حیرت‌انگیز بهروز وثوقی در این فیلم از خاطر سینما دوستان نخواهد رفت و سکانس‌هایی که با هنر دوبله­‌ی ایران در تاریخ سینما ماندگار شده­‌اند. باری هدف اصلی از نگارش این متن، تحلیل محتوایی و نمادشناسانه­‌ی فیلم و درون­مایه‌­ی فکری نویسنده و کارگردان این اثر معروف است. کیمیایی در طول چند دهه فعالیت پرکار سینمایی خود هیچ‌گاه از خط اصلی فکری‌­اش فاصله نگرفته و از آرمان‌های خود دست نکشیده، و اندیشه­‌ی خود را نیازمند هیچ نوع اصلاحی ندانسته است. حتی اگر برایند چنین دُگمی در فرم و محتوا چیزی مانند متروپل، آبکی و مصنوع از آب درآید و بیننده­‌ی حرفه‌ای و آماتور را توأمان عصبی و ناامید کند.

تا قبل از انقلاب، مسعود کیمیایی، درون فیلم‌هایش مصاحبه می­‌کرد و اندیشه‌­ی خود را به نمایش می‌گذاشت. او را نمی‌توان جدا از روزگارش دانست اما تغییر وضع زمانه نیز او را متحول نکرده است، همانطور که اغلب همفکران او را. چرا که ایدئولوژی آنها شکست‌­ناپذیر است و به هیچ طریقی ابطال‌شدنی نیست. آنها اصلِ ایدئولوژی خود را درست می­‌دانند و در بهترین حالت در «شیوه­‌ی کاربست» آن اختلافِ‌نظر دارند. کیمیایی به قدرت‌ها و محسن‌ها[شخصیت فیلم حکم]و این تیپ ثابت و لایتغیر در آثارش عشق می‌ورزد و آنها را نماد یک زندگی قهرمانانه و مطلوب معرفی می‌کند. گوزن‌ها آن‌قدر فیلمی نمادشناسانه است که هر انسان مبتدی و ناآگاه نیز متوجه علایق کارگردان آن شود. قبل از ورود به نقد تفصیلی محتوا و شخصیت‌شناسی «گوزن‌ها» و در ادامه‌­ی آن، فیلم «حُکم» که ساخته کیمیایی در سال ۱۳۸۴ یعنی سی سال پس از اکران گوزن‌هاست، باید به مصاحبه‌ای از کیمیایی در اردیبهشت ۱۳۵۸ با روزنامه­‌ی «میزان» اشاره کنم که افکار او را اینبار نه در فرم سینمایی بلکه در شکل مطبوعاتی و خام خود نشان می­دهد:

سینمای فردا باید ایدئولوژیک باشد. سینمای فارسی طبیعی است که به سینمای شبه‌انقلابی و حادثه‌ای از مقاومت و زندگی مجاهدها و فدایی‌ها بدل شود.

شاید به جرات بتوان این برش از مصاحبه را عقیده­‌ی عریان کیمیایی دانست که پنج سال قبل از آن در گوزن‌ها به نمایش درآمد و در جشنواره‌­ی تهران جایزه گرفت! برای کیمیایی، قهرمان، نه از نوع تاریخی آن و نه حتی در فرم مدرن آن تعریف می‌شود. قهرمان او ایدئولوژی اوست و هر که در راه آن کشته شود، خود به خود قهرمان است. حالا به بررسی فیلم می‌­پردازیم.

در گوزن‌ها چهار شخصیت سیدرسول، قدرت، اصغرآقا و صاحب‌خانه را به خاطر بیاورید. در سکانس افتتاحیه، یک پیکان ترمز می­‌زند و سرنشینی زخمی که ساک به دست دارد، سراسیمه از آن پیاده می‌شود؛ یعنی قدرت با بازی فرامرز قریبیان. در ابتدا صراحتاً می­‌نویسم که قدرت یک دزد و سارق بانک است. همانطور که محسن -در فیلم حُکم- یک سارق و آدمکش حرفه‌ای است. اما اگر شما سکانس افتتاحیه گوزن‌­ها را ندیده باشید و ندانید که قدرت یک دزد است، در سراسر فیلم، او را فردی موجه، آگاه و عدالت‌خواه خواهید یافت. در واقع کارگردان از یک سارق، چنین شخصیت موجهی ساخته و به مخاطب ارائه داده است فقط به این خاطر که در خط ایدئولوژی او قرار دارد. در اصطلاح حقوقی به مشابه این کار در معاملات، «غَبن فاحش» می‌گویند. وثوقی نیز در مصاحبه‌­ای به صراحت قدرت را «چریک» خوانده است. قدرت پس از سرقت از بانک -بدون ذره‌ای عذاب وجدان و با اراده­‌ای مضاعف- به دنبال دوست دوران مدرسه‌­ی خود یعنی سید با بازی وثوقی می‌گردد. نهایت او را در یک سینما پیدا می‌کند.

رسول معتاد است و به لحاظ روحی و جسمی بسیار ضعیف شده که با دوران مدرسه، بسیار فرق دارد. سیدرسول در خانه­­‌ی اجاره‌ای خود قدرت را پناه می‌دهد و به یاد رفاقت قدیمِشان از او پذیرایی می‌کند. رسول در گوزن‌ها یک شخصیت پخمه، ضعیف و نیازمند هدایت نشان داده می‌شود و در حقیقت قطب مقابل قدرت از دید کارگردان است. حتی در انتخاب اسامی شخصیت‌ها، کیمیایی شخصیت مورد علاقه‌اش را «قدرت» نامیده است. در هر حال وقتی قدرت وضع سید را این‌گونه می‌بیند او را علیه سه چیز تحریک به می‌کند: اصغرآقا که فروشنده­‌ی مواد است، صاحب‌خانه­‌ی سید و در آخر علیه نظم اجتماع که از اساس ظالمانه و نیازمند انقلاب به نظر می­‌رسد. دائماً از او می‌خواهد که علیه صاحب‌خانه، ساقی محل و نظم اجتماع شورش کند. کیمیایی اینجا هم از نمادها به بهترین وجه استفاده کرده است. مالکِ خانه را یک خرده‌سرمایه‌دار طماع و چشم‌چران نشان داده است تا هر کاری علیه او و مالکیّتش مباح به نظر برسد. این سناریو را دقیقاً سی سال بعد در «حکم» نیز تکرار می‌کند و با به تصویر کشیدن «سند مالکیّت» خانه، دزدی از یک پزشک را موجه جلوه می­‌دهد. در گوزن‌ها تحریک قدرت علیه صاحب‌خانه(با بازی عنایت‌بخشی)کار را به آنجا می‌رساند که سید و باقی ساکنین، مالک خانه را کتک می‌زنند تا کار به کلانتری کشیده شود. جالب اینجاست که اجاره‌­ی خانه‌ها شش ماه پرداخت نشده و صاحب‌خانه به صِرف مالک بودن و طلب کردن اجاره­‌ی خود، توسط کارگردان یک مجرم معرفی می‌شود که رابطه با زن همسایه نیز حکم خلع ید او را صادر می‌کند. محرک تمام این مسائل، قدرتِ روشنفکر، چریک‌ و البته دزد است‌. او خانه‌ای را که پناهگاهش شده، به آشوب و شورش می‌کشاند و نمک خورده، نمکدان می‌شکند.

اصغرآقا، ساقی محل نیز دومین قربانی تحریک‌های قدرت است. قدرت، سیدرسول را دعوت به ترک مواد می‌کند و از او می‌خواهد که اصغر را بکشد و سپس به او بپیوندد تا با هم دزدی کنند! این نهایت روشنفکری در گوزن‌هاست! قدرت ضمن تحریک سید به قتل اصغرآقا می­‌گوید:

اگه از هروئین فروشه شروع کنی دیگه اون نسل به‌وجود نمیاد که تو هم شدی یکیش؛ اما این پول دزدی من می‌تونه یه زمستون لباس این خونه رو بده. می­‌تونه این خونه رو بخره تا همه عمر مال خودشون باشه!

چریکِ مورد علاقه­‌ی کارگردان خیال می­‌کند که پول­‌های بانک از زمین روییده و صاحبی ندارد. اما در همین سناریو، سیدِ معتاد که ظاهر ترحم‌برانگیزی دارد پاسخ مناسبی به قدرت می­‌دهد که نهایت شعور در این فیلم است آنجا که می‌گوید:

تو میگی دزدی خوبه! نه داداش، دزدی خلافه، خلاف، خلافه!

اما شیطنت‌های قدرت در نهایت جواب می‌­دهد و سید، اصغر را به قتل می‌رساند. در این دادگاه صحرایی، شاکی، قاضی و مجری تنها یک نفر است که راساً حکم صادر کرده و خود نیز آن را اجرا می­‌کند. اما آیا عقلاً مجازات یک ساقی مرگ است؟ آیا سید را کسی مجبور به اعتیاد کرده بود، یا او به اراده­‌ی خود هروئینی شد؟ سید برای اصغر، آن هم از درون مدرسه، مشتری جور می­‌کرد و بابت خرید مواد به او بدهکار بود. اگر سید، اصغر را سرخود به قتل رساند، پس او را نیز باید شخص دیگری بکشد چرا که مسبب هروئینی شدن افراد دیگری شده است. این تسلسل اگر ادامه یابد چیزی از نظم و نظام باقی نمی‌­ماند و براساس منطق کیمیایی هر شخصی که به اراده­‌ی خود مواد خریده و مصرف می‌کند، می­‌بایست عرضه‌کننده‌اش را به قتل برساند. حالا سیدِ بیچاره هم یک قاتل از آب درآمده است.

قدرت با آن ظاهر معلوم‌الحال، پس از سرقت از بانک، خانه‌ای که پناهگاه او شد را به آشوب ­کشاند، محرک اقدام علیه صاحب‌خانه شد، سیدی را که برای امرار معاش در سالن سینما کار می­‌کرد و به عشقِ «فاطی» زندگی سختی را می‌گذراند، به قتل اصغر تحریک کرد، و از او یک قاتل ساخت تا در آخر هر دو به ته خط برسند و علیه کل اجتماع طغیان کنند. در گوزن‌ها، سید حتی با وجود قتلی که مرتکب می‌شود به امثال قدرت ترجیح دارد. حتی اصغر به قدرت، و اصلاً تمام آن شخصیت‌ها به قدرت ارجح هستند. قدرت‌ها اگر تشکّل یابند می‌توانند هر جایی را به تباهی و فلاکت بکشانند که رهایی از آن به سهولت دچار شدنش نیست. همانطور که کارگردان در این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد سوسیالیسم خصوصاً وجه انقلابی آن در هر خانه‌ای که وارد شود، آنجا را ویران می‌کند. کاری که قدرت در گوزن‌ها انجام داد.

حالا هر دوی آنها به آخر خط رسیده‌­اند و در پایان‌بندی اصلی فیلم در همان خانه توسط آژان‌­ها محاصره می­‌شوند. اسلحه به دست و چریک‌‌وار می‌خواهند مقاومت کنند. در سراسر این فیلم تمام ارزش‌ها برعکس شده است. دزدها و قاتل‌ها قهرمانان جامعه هستند و مالکان همه ظالم و مستحق مجازاتند و محله‌ها فقط ساقی دارند و بس. شما در گوزن‌ها و ایضاً فیلم سی سال بعد کارگردان یعنی «حکم» چیزی تحتِ عنوان زندگی شرفتمندانه و اجتماعی متنوع و متکثر نمی‌بینید. همه لاجرم باید در دو طبقه یا گروه جا بگیرند. مردم، یا از نوع قهرمان‌های مدنظر کیمیایی‌اند که اغلب سارق‌ و آدمکُش­ند‌ که سر خود مجازات می‌کنند و هیچ نظم و نسقی ندارند و یا خرده‌بورژوهایی هستند که ثروتشان را از به شیشه کردن خون گروه اول بدست آورده‌اند که باید به شکل انقلابی مجازات و تحقیر شوند و هر عملی علیه آنها مجاز باشد. در جامعه‌­ی مدنظر کیمیایی افراد از این دو گروه خارج نیستند. از زندگی عادی، از تولید، از خانواده‌های سالم و موفق، از مسجد و میخانه، از افراد خردمند و بافضلیت، از مکانیک و بنا تا پزشک و تاجر و به‌طور کلی از انسان‌­های عادی خبری نیست و همه چیز دائماً در حال ستیز و سنتز است. جامعه‌ای که در آن صِرفِ کشتن و کشته شدن در یک چارچوب فکری خاص، از فرد قهرمان می‌سازد. جالب اینکه در هر دو پایان­‌بندی گوزن­‌ها این سید است که تیر می­‌خورد و ذلیل می­‌شود. در واقع همان عاقبت پرولتاریا در بهشت کمونیستی! در این سناریو هیچ‌کس به میزان «سیدرسول» ضرر نکرد و تحقیر نشد. در پایان­‌بندی سفارشی، کارگردان، سید را قربانی قدرت می­‌کند. قدرت به این بهانه که سید او را فروخته، به وی شلیک کرده و سپس قهرمانانه از پله­‌ها پایین آمده و خود را تسلیم می­‌نماید. علاقه­‌ی کارگردان به قدرت حتی در این پایان‌بندی سفارشی نیز عریان است. اما در پایان­‌بندی اصلی که شامل دیالوگ­‌های احساسی قدرت و سید است، چیزی تحتِ عنوان عذاب وجدان یا پشیمانی از ارتکاب جرم­ مشاهده نمی­‌شود، گویی دو قهرمان در میانه­‌ی میدان نبرد در حال گفتگو با یکدیگرند. ایدئولوژی، همه­‌ی اصول اخلاقی را وارونه می­‌کند و در چنین اتمسفری نمی­‌توان خوب زندگی کرد. سید حالا که تیر خورده و زخمی شده جمله‌­ای می­‌گوید که عاقبت پرولتاریا در نظام مورد علاقه­‌ی روشنفکران است:

با گوله مردن که از تو کوچه زیر پل مردن بیتره!

در یک کلام یعنی نیهیلیسم. با شلیک مداوم آژان­ها، ساختمان منفجر شده و هر دو می­‌میرند و همزمان آهنگ «گنجشکک اشی مشی» پری زنگنه با آهنگسازی اسفندیار منفردزاده پخش می­‌شود. اما چرا تا این حد سیاه و پوچ؟ اصول اخلاقی در این میانه کجاست؟ به‌راستی اهمیتی ندارد! کارگردان عملاً از مرگ یک دزد و قاتل، پایان تراژیک قهرمانانه ساخته است.

کیمیایی از دوران چپ‌گرایانه و روشنفکری قبل انقلاب، هیچ‌گاه فاصله نگرفت و سی سال بعد در فیلم «حُکم» دقیقاً همان خط فکری و همان نوع سناریو‌نویسی را تکرار کرد. اینبار به جای قدرت، محسن[با بازی پولاد کیمیایی] و به جای فاطی، فروزنده[با بازی لیلا حاتمی] را قرار می‌­دهد. باز هم سکانس افتتاحیه، حمله­‌ی چند سارق به خانه­‌ی یک فرد خرده‌­بورژواست. یادداشت کارگردان بر این فیلم خود مؤید همه چیز است:

این فیلم هم گوشه‌ای از همان فیلم هاست که در تاریکی مانده و نشان داده نشده. همه جای زندگی «حُکم» هست، از عاشقانه‌ها تا مرگ، از هوای خوب عشق تا زخم. یک رضا در فیلم «حُکم» هست که آقای انتظامی آن را بازی می‌کند. این رضا عقیده دارد، انسان یک سرمایه بزرگ دارد که این سرمایه میزان شهامت او در مرگ‌خواهی است، به وقت تحقیر و توهین می‌توانی در این جهان نباشی. «مرگ» انسان را کامل می‌کند.

این خط فکری را می‌­توان در اکثر آثار کیمیایی مشاهده کرد. در حُکم نیز اثری از زندگی به چشم نمی­‌خورد. همه چیز سیاه و ستیزه‌جویانه است. باید بکشی یا کشته شوی. اما اینبار کارگردان از ترفندی استفاده می­‌کند که در گوزن‌ها چنین غلظتی نداشته است. او در حُکم، پس‌زمینه­‌ی اصلی داستان را یک رابطه­‌ی عاشقانه قرار می­‌دهد که از زمان دانشجویی آغاز شده است؛ رابطه­‌ی محسن و فروزنده. در این رابطه­­‌ی درنیامده، کارگردان احساسات انسانی را دست‌مایه‌­ی ایدئولوژی خود ساخته و باز قصد دارد از یک دزد و قاتل -یعنی محسن- یک قهرمان بسازد. کیمیایی با زیرکی برای نقش فروزنده، لیلا حاتمی را انتخاب می­‌کند که چهره‌ای معصومانه و عاشق‌پیشه دارد. در مقابل، گریم پولاد کیمیایی -محسن- خشن و زمخت است. کارگردان می‌خواهد آن زمختی را با پارتنر محبوبش روتوش کند و تمام اینها را به پای قهرمان تازه و البته دموده­‌ی خود قربانی نماید. فروزنده دختری تنهاست که لاجرم به غریبه­‌ها پناه می‌­برد و حالا به واسطه­‌ی اختلاف و سپس جدایی از محسن، در معرض قتل قرار دارد! محسن در نهایت خون و اسلحه و پول را انتخاب می‌کند و در میانه­‌ی این جنون، با گلوله‌­ی رضا معروفی با بازی عزت‌­الله انتظامی کشته می­‌شود و در میان اشک‌­های فروزنده جان می‌­دهد. گویی که یک قهرمان مرده است! کارگردان، این بازی را «شهامت مرگ‌­خواهی» نامیده اما به‌راستی چیزی جز نیهیلیسم و خودکشی نیست. در این فیلم هم نویسنده به مالکیّت خصوصی می­‌تازد و جامعه را عرصه­‌ی ستیز، و صدور حکم نشان می­‌دهد. در فیلم، دیالوگی از زبان محسن بیان می‌­شود که آن را می‌توان فکر محوری کارگردان دانست آنجا که می‌گوید:

مشکل تنها نحوه‌­ی اجراست، اصل فکر اشکال نداره.

در حقیقت و با گذشت چند دهه، ایدئولوژی مدنظر مسعود کیمیایی هنوز ابطال نشده و هر چه تابحال رخ داده و هر پیامد ناگواری، تنها از نحوه‌­ی غلط اجرا بوده است. «حُکم» از هر جهت فیلمی ضعیف‌­تر از گوزن‌هاست که در مقام قیاس با آن نمی­‌گنجد اما همانطور که در ابتدا گفته شد قصد نگارنده نقد سینمایی این دو اثر نبوده بلکه اشاره به خط فکری کارگردان معروف سینمای ایران است که بی‌­توجه به تمام شواهد تجربی و رخدادهای تاریخی، و با وجود گذشت چند دهه مطلقاً تغییر نکرده است.

اشتراك گذاری نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *