آزادی‌خواهی (لیبرالیسم) چیست؟

آزادی‌خواهی (لیبرالیسم) چیست؟

نویسنده: موسی غنی‌نژاد

آزادیخواهی یا لیبرالیسم به معنی امروزی اروپایی کلمه یک مکتب فکری است که ستون اصلی خیمهٔ فرهنگ و تمدن مدرن را تشکیل میدهد. این مکتب گرچه برخی جنبههای آن ریشه در یونان باستانِ متأثر از اندیشههای شرقی دارد، اما اندیشهای نوآیین ومحصول تحول اندیشه و جامعهٔ اروپایی، به‌ویژه دو اصلاح دینی مهم در مسیحیت غربی طی هزارهٔ دوم میلادی است. جانمایه لیبرالیسم اعتقاد به حقوق طبیعی یا ذاتی و ناگسستنی آزادی و حقوقفردی انسان به ماهُوَ انسان است، به سخن دیگر، هر انسانی به محض اینکه پا به دنیا

 

میگذارد سوای رنگ پوست، نژاد، مرتبهٔ اجتماعی، مذهب و اعتقادات والدین و غیره از این آزادی و حقوق برخوردار است. در سایه این اندیشه نوآیین است که فرهنگ و جامعه مدرن شکل میگیرد و دنیا را به تدریج وارد دوران بیسابقهای از پیشرفتهای علمی، فنی و اقتصادی میکند.

لیبرالیسم متشکل از سه مفهوم کلیدی به هم پیوسته است، حق مالکیّت فردی یا دقیقتر حق مالکیّت شخصی؛ آزادی برای تحقق بخشیدن به این حقّ؛ و حکومت قانون برای تضمین تحقق بخشیدن و حفاظت از حقّ و آزادی. واضح است که مالکیّت و آزادی دو حقّ ذاتی به هم پیوستهو لازم و ملزوم یکدیگرند. لیبرالیسم، نظام (سیستم) مبتنی بر اصول، به تعبیر فردریک باستیا است. به سخن دیگر، با پایبندی به اصول حق مالکیّت شخصی و آزادی با تکیه بر حکومت قانون است که میتوان از مکتب لیبرالیسم در عالم اندیشه به‌طور منسجمی دفاع کرد و در عالم واقع آن را تحقق بخشید. تصریح این مفاهیم از این جهت اهمیت دارد که لیبرالیسم از همان آغاز در معرض آفتهایی از درون بوده است که به انسجام درونی آن آسیب زده و آن را در نظر و عمل به انحراف میکشاند.

 یکی از زیان‌بارترین این آفتها فایدهگرایی نام دارد که از اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی طرفداران سرسختی در میان برخی جریانهای فکری لیبرال پیدا کرد. جرمی بنتام، یکی از مهمترین مدافعان فایدهگرایی بر این عقیده بود که اگر انسانها در چارچوب حکومت قانون، برای پیگیری منافع شخصی خود آزاد باشند ثروت و رفاه بیشتری برای خود و نیز دیگر همنوعان خود ایجاد میکنند. تا اینجای کار سخن او درست است، اشتباه از آنجا آغاز میشود که او هدف از آزادی و لیبرالیسم را تولید ثروت و رفاه بیشتر میداند یعنی آزادی را از منزلت هدف و اصل بنیادی به صرف وسیلهای برای رسیدن به هدفی دیگر (ثروت و رفاه) فرو میکاهد و میگوید در جامعه آرمانی هدف باید تولید بیشترین فایده برای بیشترین افراد باشد. این اشتباه نظری خواه ناخواه راه را برای به حاشیه راندن اصل بنیادی آزادی و شکل گیری انواع گوناگون مهندسی اجتماعی و مداخلات دولتی باز میکند.

آفت مهم دیگری که دامنگیر لیبرالیسم شد به کجفهمی مفهوم تساهل برمیگردد. لیبرالیسم از همان ابتدا بنا به ماهیت آزادیخواهانه خود منتقد هرگونه جزماندیشی و لذا طرفدار تساهل بوده است. اما باید دقت کرد تساهل به معنی پذیرفتن آزادی بیان و انتقاد، و ناظر بر رفتار با انسانها است. هیچکس نباید عقیده خود را بر دیگران تحمیل کند چراکه چنین کاری ناقض حق آزادی شخصی است. اما برخی تساهل را فراتر از رفتار به اندیشه هم تسری دادند و مدعی شدند که پایبندی سفت و سخت به برخی اندیشهها یا اصول نشانه عدم تساهل است. به این ترتیب، کسی که با استدلال مبتنی بر اصول موضوعه قضیهای را اثبات میکند و بر حقیقی بودن آن اصرار میورزد متهم به عدم تساهل میشود، گویی حقیقت امری نسبی است و همه مدعیات متفاوت و حتی متناقض حقیقت یکسانی دارند. این رویکرد که به چیزی جز آشفتهفکری نمیانجامد امروزه در میان برخی چپهای به اصطلاح پست‌مدرن به مد روز تبدیل شده و عملاً هر گونه بحث علمی را ناممکن کرده است.

یادآوری این نکته هم ضروری است که گرچه لیبرالیسم آشکارا مخالف ایدههای چپگرایانه است اما نباید آنرا با راست‌گرایی سیاسی یکی دانست. هرگونه اندیشه چپ نهایتاً به مهندسی اجتماعی برای برساختن جامعه آرمانی منتهی میشود و این جز با نقض حقوق و آزادیهای فردی ممکن نیست. نکته مهم اینجاست که فکر برساختن جامعه آرمانی یا اصطلاحاً صُنعگرایی منحصر به چپگرایان نیست بلکه راستگرایان ضد چپ هم اغلب تمایلات مهندسی اجتماعی دارند و درپی محدود کردن حقوق فردیاند. بنابراین راستگرایی را نباید با لیبرالیسم خلط کرد. مخالفت با تجارت آزاد وجه مشترک سیاستمداران چپگرا و راستگراست.

 

اشتراك گذاری نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *