توضیح تورم برای مبتدیان

توضیح تورم برای مبتدیان

چگونه می­‌توانیم تورم را متوقف کنیم؟

نویسنده: هنری هازلیت*

مترجم: محمد سرافراز

متن زیر، ترجمۀ مقاله­‌ای از هنری هازلیت، متفکر شهیر مکتب اتریشی است که در سال ۱۹۵۱ میلادی منتشر شده و نسخۀ الکترونیکی آن بر روی سایت بنیاد میزس موجود است. لازم به ذکر است از آنجایی که مقالهٔ ذیل در میانه قرن بیستم نگاشته شده بنابراین داده­‌ها و اطلاعات اقتصادی و سیاسی آن متعلق به آن دوره است.

 

۱

امروزه هیچ موضوعی به اندازهٔ تورم مورد بحث قرار نمی‌گیرد که تا این حد کم فهمیده شود. سیاستمداران واشنگتن به گونه­‌ای از آن صحبت می­‌کنند که گویی تورم بلایی خارجی بوده که بر آن کنترلی نداشته‌­اند مانند سیل یا حملهٔ خارجی و یا طاعون. این چیزی است که آن­ها همیشه قول می‌­دهند با آن بجنگند درصورتی‌که کنگره یا مردمْ آن­ها را به یک قانون محکم و یا یک سلاح برای انجام این کار مجهز کنند. با‌این‌حال، حقیقت آشکار این است که رهبران سیاسی ما تورم را با سیاست­‌های پولی و مالیِ خود ایجاد کرده­‌اند. آن­ها قول می­‌دهند که با دست راست خود با چیزی مبارزه کنند که با دست چپ آن را خلق کرده­‌اند. تورم همیشه و همه جا در درجهٔ اول ناشی از عرضۀ پول و اعتبار است. در حقیقت، تورم همان افزایش عرضۀ پول و اعتبار است. برای مثال، اگر به فرهنگ لغت کالج آمریکایی[۱] مراجعه کنید، اولین تعریفی که از تورم می‌­بینید عبارت است از: «گسترش یا افزایش بی‌رویۀ ارز یک کشور، خصوصاً با انتشار پول کاغذی که قابل معاوضه با سکّه نیست(سکه طلا و نقره و …).» با‌این‌حال، در سال­‌های اخیر این واژه به مفهومِ کاملاً متفاوتی مورد استفاده قرار گرفته است و در دومین تعریفی که در دیکشنری کالج آمریکایی از آن ارائه شده، به رسمیت شناخته شده است: «افزایش قابل توجه قیمت­‌ها ناشی از گسترش بی‌­رویۀ پول کاغذی یا اعتباری.» حال بدیهی است که افزایش قیمت­‌های ناشی از گسترش عرضۀ پول با افزایش عرضۀ پول به خودی خود، یکسان نیست. یک علت یا وضعیت، به وضوح با یکی از پیامدهای خودش یکسان نیست. در نتیجه استفاده از کلمهٔ «تورم» با این دو معنیِ کاملاً متفاوت، منجر به یک سردرگمی بی‌­پایان می­‌شود. کلمهٔ «تورم» در اصل فقط به افزایش مقدار پول اطلاق می­‌شد. این بدان معناست که حجم پول متورم شده، به‌طور انفجاری گسترش یافته است. اصرار بر اینکه این کلمه فقط باید در معنای اصلی­‌اش به کار رود، متعصبانه نیست، بلکه استفاده از آن به معنی «افزایش قیمت»، عامل منحرف کردن توجهات از علت و درمان واقعی آن است.

بگذارید ببینیم که در صورت وجود تورم چه اتفاقی می‌افتد و دلیل آن چیست. هنگامی که عرضۀ پول افزایش می‌یابد، مردم پول بیشتری برای تهیه کالاها دارند. حال اگر عرضۀ کالا افزایش نیابد یا به اندازه عرضۀ پول افزایش نیابد، قیمت کالاها بالا می‌رود. بنابراین هر دلار ارزش کمتری دارد، چرا که دلارهای بیشتری نسبت به قبل موجود است. در نتیجه، مقادیر بیشتری از آنها نسبت به قبل، برای مثال در عوض یک جفت کفش یا صد بوشل گندم پرداخت می‌شود. «قیمت» عبارت است از نسبت تبادل بین یک دلار و یک واحد کالا. وقتی که مردم دلارهای بیشتری دارند، ارزش هر دلار کاسته می‌شود. در نتیجه، قیمت‌ها نه به دلیل کمیابی کالاها نسبت به گذشته، که به دلیل فراوانی بیشتر دلارها افزایش می‌یابند.

در گذشته حکومت‌ها با ساییدن سکه و کاهش ارزش آن تورم ایجاد می‌کردند. سپس دریافتند که می‌توانند به ­سادگی و با انتشار پول کاغذی به وسیلۀ یک ماشینِ چاپ، سریع‌تر و ارزان‌تر تورم ایجاد کنند. این همان اتفاقی است که در سال ۱۷۸۹ برای آسیگنات‌های فرانسوی[۲] و در طول جنگ انقلاب برای پول آمریکا رخ داد. امروزه این روش اندکی پیچیده است. دولت ما اوراق قرضه و سایر اوراق بهادارش را به بانک‌ها می‌فروشد. در پرداخت، بانک‌ها «سپرده‌ای» بر روی دفاتر خود ایجاد می‌کنند که دولت از آنها درخواست کرده است. یک بانک ممکن است به نوبه خود، اوراق بهادار دولتِ متبوع خود را به بانک فدرال رزرو، که هزینۀ آنها را با ایجاد سپردهٔ اعتباری یا چاپ اسکناس‌های بیشتر تأمین می‌کند، بفروشد. پس پول به این شکل تولید می‌شود.

بخش عمده‌­ای از «عرضۀ پول» این کشور نه با ارز دست به دست، که با سپرده­‌های بانکی که با چک برداشت می­‌شوند، تأمین می‌شود. از این رو وقتی اکثر اقتصاددانان مقدار عرضۀ پول ما را اندازه‌­گیری می‌­کنند، سپرده‌­های مورد تقاضا (و در حال حاضر معمولاً سپرده‌­های مدت­‌دار) را به وجوه خارج از بانک‌­ها اضافه می­‌کنند تا مجموع آن­ را به دست آورند. مجموع پول و اعتبار اندازه‌گیری­‌شدۀ دلار، در پایان دسامبر ۱۹۳۹، برابر با ۶۴٫۰۹۹٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار و در پایان ژوئن سال ۱۹۵۱ برابر با ۱۷۴٫۲۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار بوده است. این افزایش ۱۷۱ درصدی در عرضۀ پول به طرز خوفناکی دلیل اصلی افزایش ۱۳۵درصدی قیمت عمده فروشی از ۱۹۳۹ تا ژوئن سال ۱۹۵۱ بوده است.

۲

اغلب استدلال می­‌شود که نسبت دادن تورم به افزایش حجم پول، ساده‌سازیِ بیش از حد موضوع است. درست است و بسیاری از موارد دیگر را باید در نظر داشت. به‌عنوان مثال، عرضۀ پول علاوه بر ارز دست به دست، باید شامل تأمین اعتبار بانکی نیز باشد به‌­ویژه در ایالات متحده، جایی که بیشتر پرداخت­‌ها با چک انجام می­‌شود. و این بسیار ساده است که بگوییم ارزش هر دلار به عرضۀ فعلی دلارهای باقی­مانده بستگی دارد. همچنین به عرضۀ دلار در آینده نیز وابسته است. برای مثال، اگر مردم گمان برند که عرضۀ دلار در سال بعد بیش از حال باشد، پس ارزش فعلی دلار (که با قدرت خرید آن اندازه‌گیری می­‌شود) کمتر از مقدار فعلیِ دلارهایی خواهد بود که در غیر این صورت وجود داشت. مضاف بر اینکه، ارزش هر واحد پول مانند دلار نه تنها به مقدار دلار، که به اعتبار آن نیز بستگی دارد. به‌عنوان مثال، هنگامی‌که یک کشور از استاندارد طلا خارج می­‌شود، به این معناست که در حقیقت طلا یا حق دریافت طلا ناگهان فقط به یک کاغذ پاره تبدیل می‌­شود. در نتیجه، معمولاً ارزشِ واحد پول بلافاصله کاهش می‌­یابد؛ حتی اگر هنوز مقدار پول افزایش نیافته باشد. دلیل این امر این است که مردم به طلا بیش از وعده‌­ها یا درایت مدیران پولیِ دولت اعتماد دارند. در حقیقت، به ندرت موردی ثبت شده است که در آن خروج از استاندارد طلا، سریعاً با افزایش بیشتر اعتبارات بانکی و چاپ پول همراه نشده باشد.

به‌طور خلاصه، ارزش پول مانند ارزش کالاها در شرایط مختلف، متفاوت است. همان­طور که ارزش هر بوشل گندم نه تنها به میزانِ کلِ گندم موجود که به عرضۀ انتظاری آن در آینده و کیفیت گندم بستگی دارد، ارزش دلار نیز به انواع مختلفی از ملاحظات بستگی دارد. ارزش پول مانند ارزش کالا، فقط به‌واسطۀ روابط مکانیکی یا فیزیکی تعیین نمی­‌شود، بلکه در درجه اول توسط عوامل روانی که اغلب ممکن است بسیار پیچیده باشند، تعیین می­‌گردد.

در مواجهه با علل و درمانِ تورم در نظر داشتن پیچیدگی‌های واقعی یک چیز است و گمراه شدن یا گیج شدن با پیچیدگی‌های بی‌مورد یا غیر موجود، چیز دیگر. به‌عنوان مثال، اغلب گفته می­‌شود که ارزش دلار نه فقط به مقدار دلار، که به سرعت گردش آن بستگی دارد. با‌این‌حال، افزایش «سرعت گردش» دلیل سقوط بیشتر ارزش دلار نیست؛ بلکه این خود یکی از پیامدهای ترس از کاهش ارزش دلار است (یا به عبارت دیگر، اعتقاد افراد به این­که قیمت کالاها بالا خواهد رفت). این اعتقاد است که باعث می‌شود مردم عجلۀ بیشتری برای مبادله‌ٔ دلار با کالا داشته باشند. تأکید برخی نویسندگان بر «سرعت گردش» تنها نمونۀ دیگری از خطای جایگزین نمودن دلایل روانشناختیِ واقعی با مکانیسم‌های مشکوک است.

در پاسخ به کسانی که مدعی هستند تورم در درجه اول ناشی از افزایش پول و اعتبار است، ادعا می­‌شود که افزایش قیمت کالاها اغلب قبل از افزایش عرضۀ پول رخ می­‌دهد. صحیح! این همان چیزی است که بلافاصله پس از شروع جنگ در کره رخ داد و مواد اولیهٔ استراتژیک از ترس کمیابی، قیمتشان شروع به افزایش کرد. سفته­‌بازان و تولیدکنندگان اقدام به خرید آن­ها برای حفظ سود و دارایی­‌های حفاظتی کردند، اما برای این کار آن­ها مجبور بودند که پول بیشتری از بانک وام بگیرند. افزایش قیمت­‌ها با افزایش هم‌اندازه با وام­‌ها و سپرده­‌های بانکی همراه بود تا جایی که از ۳۱ مه ۱۹۵۰ تا ۳۰ مه ۱۹۵۱، وام‌دهی بانک‌­های این کشور ۱۲ میلیارد دلار افزایش یافت. اگر این وام­‌های افزایش یافته اعطا نمی­‌شد و پول جدید (حدود ۶ میلیارد دلار افزایش یافت) در ازای وام‌ها منتشر نمی­‌شد، افزایش قیمت‌­ها نمی­‌توانست ادامه یابد. به‌طور خلاصه، افزایش قیمت­‌ها تنها با افزایش عرضۀ پول امکان­‌پذیر شد.

۳

یکی از سرسخت‌­ترین مغالطات در مورد تورم این فرض است که تورم نه به دلیل افزایش مقدار پول، که به دلیل «کمبود کالا» ایجاد می­‌شود. این درست است که افزایش قیمت‌­ها ( همانطور که دیدیم، نباید به‌عنوان تورم تشخیص داده شود) می­‌تواند ناشی از افزایش مقدار پول یا کمبود کالا و یا تا حدی هردو باشد. مثلاً، قیمت گندم ممکن است به دلیل افزایش عرضۀ پول یا کاهش محصول گندم، افزایش یابد. اما به ندرت، حتی در شرایط یک جنگ تمام‌ عیار، دلیل افزایش قیمت­‌ها را ناشی از کمبود عمومی کالا می­‌یابیم. با‌این‌حال، این مغالطۀ تورمِ ناشی از کمبود کالا به‌حدی سرسخت است که حتی در آلمان در سال ۱۹۲۳، پس از آن­ که قیمت­‌ها صدها میلیارد بار افزایش یافت، مقامات عالی‌رتبه و میلیون­‌ها آلمانی همه­‌ چیز را بر گردن «کمبود کالای» عمومی می‌انداختند. یعنی همان زمانی که خارجی­‌ها وارد کشور می­‌شدند و کالاهای آلمانی را با طلا یا ارزهای خود، با قیمت پایین­‌تری نسبت به کالاهای مشابه در کشور خودشان خریداری می­‌کردند.

افزایش قیمت­‌ها در ایالات متحده از سال ۱۹۲۹ یا از زمان بروز جنگ در کره، مدام به «کمبود کالا» نسبت داده می­‌شد. علی­رغم اینکه آمارهای رسمی نشان می­‌دهند که، برای مثال، میزان رشد تولید صنعتی ما در ژوئن سال ۱۹۵۱، دو و چهار برابر سال­‌های ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۹ و دوازده درصد بیش از ژوئن ۱۹۵۰ بوده است. همچینن این که بگوییم افزایش قیمت­‌ها ناشی از کمبود کالاهای غیرنظامی است (یعنی ظرفیت تولید بیشتر برای ساخت و تجهیز ادوات جنگی استفاده شده است)، توجیه مناسبی نیست. در نتیجه، حتی اگر در گسترۀ کالاهای غیر نظامی کمبود جدی وجود داشته باشد، اگر مالیات‌ها درصد بالایی از درآمد شهروندان را به اندازه‌­ای که تجدید تسلیحات نظامی به خود اختصاص داده است از آن­ها بگیرد، این کمبود در کالاها افزایش قیمت را توجیه نمی­‌کند.

این ما را به منبع سردرگمیِ دیگری می­‌رساند. مردم اغلب به گونه‌­ای صحبت می­‌کنند که گویی کسری بودجه به خودی خود دلیل لازم و کافیِ تورم است. با‌این‌حال، اگر کسری بودجه به‌طور کامل از طریق فروش اوراق قرضه دولتی‌­ای که از طریق پس‌اندازهای واقعی تأمین شده‌اند پرداخت شود، نیازی به تورم نیست و از سوی دیگر، در حقیقت مازاد بودجه، تضمینی در برابر تورم نیست. این در سال مالیِ منتهی به ۳۰ ژوئن دیده می‌شود؛ یعنی با وجود مازاد بودجۀ ۵/۳ میلیارد دلاری، تورم قابل ملاحظه‌­ای وجود داشت. به‌طور خلاصه، کسری بودجه فقط تا جایی تورمی است که منجر به افزایش عرضۀ پول شود و همچنین مازاد بودجه اگر به علت افزایش در عرضۀ پول به وجود بیاید می‌­تواند موجب بروز تورم شود.

همین زنجیرۀ علیّت در مورد همۀ به اصطلاح «فشارهای تورمی» به­‌ویژه «مارپیچ دستمزد-قیمت» به کار می­رود. اگر افزایش دستمزد به بالاتر از «سطح تعادلی» بلافاصله و به علت افزایش عرضۀ پول نبوده باشد، باعث ایجاد تورم نمی­‌شود؛ بلکه فقط باعث بیکاری می­‌شود. و افزایش قیمت بدون افزایش وجهِ نقدِ در جیب مردم فقط باعث کاهش فروش می­‌شود. به‌طور خلاصه، افزایش قیمت و دستمزد معمولاً پیامد تورم است. در نتیجه، آن­ها می‌­توانند آن را تا حدی ایجاد کنند که موجب افزایش عرضۀ پول شوند.

مقایسه درصد افزایش عرضۀ پول (وجه در گردش به علاوه سپرده­‌های بانکی) از سال ۱۹۳۹ با افزایش قیمت عمده‌فروشی و هزینهٔ زندگی در همان دوره، در خور تأمل است. همبستگی آن واضح است اگرچه عوامل دخیل، بسیار پیچیده هستند و نمی­‌توان انتظار داشت که دقیق باشند. دلیل اصلی اینکه چرا قیمت­‌ها به اندازه عرضۀ پول افزایش نیافته‌اند، این است که میزان تولید کالا نیز از سال ۱۹۳۹ بسیار افزایش یافته است. همچنین باید در مورد دقت هر دو شاخص قیمت هشدار داده شود. آن­ها از اواخر سال ۱۹۴۲ تا اواسط سال ۱۹۴۶ ثباتی ظاهری را نشان می­‌دهند و پس از برداشته شدن کنترل قیمت­‌ها، افزایش چشم­گیری دارند. اما این عمدتاً به این دلیل است که شاخص­‌های قیمت رسمی و هزینه زندگی، در حالت کنترل قیمت­‌ها، غیر واقعی می­‌شوند. آن­ها واقعیات قیمت­‌های بازار سیاه، کمبودها، جیره­‌بندی، صف‌­ها، مطلوبیت، افت کیفیت و نبود کالاها را اندازه­گیری نمی‌کنند. هنگامی‌که کنترل قیمت برداشته می­‌شود، افزایش عرضهٔ پول توسط دولت، تأثیر خود را به‌طور کامل بر شاخص‌­های قیمت رسمی می­‌گذارد.

۴

تا زمانی که گرفتار نظریه­‌های غلط در مورد تورم هستیم، یقیناً درمان­‌های غلطی را هم تجویز می­‌کنیم. برای مثال، کسانی که در درجهٔ اول، تورم را به «کمبود کالا» نسبت می­‌دهند، علاقه­‌مند هستند که بگویند «راه­ حلِ تورم، افزایش تولید است». اما این در بهترین حالت، نصف حقیقت است. اگر عرضۀ پول سریع‌­تر از رشد تولید افزایش یابد، غیرممکن است که قیمت­‌ها کاهش یابند. بدترین راه حلِ غلط برای تورم، تثبیت قیمت و دستمزد است. چرا که اگر پول بیشتری تزریق شود، در‌حالی‌که قیمت‌­ها پایین نگه داشته شده‌­اند، اکثر مردم با موجودی نقد بلااستفاده، کالاهای بیشتری را درخواست می­‌کنند. در نهایت، به استثنای افزایش یکسان در عرضهٔ پول و تولید، قیمت کالا­ها بالاتر می‌­رود.

بنابراین به‌طور کلی دو نوع تثبیت قیمت وجود دارد: «گزینشی» و «کلّی». با تثبیت قیمت گزینشی، دولت سعی می­‌کند فقط قیمت چند کالای جنگی استراتژیک یا چند مورد ضروریِ زندگی را ثابت نگه دارد. اما پس از آن حاشیۀ سودِ تولید این کالاها از حاشیه‌ی سودِ تولید کالاهای دیگر، از جمله کالاهای تجملی، کمتر می­‌شود. بنابراین تثبیت قیمت «گزینشی» به سرعت باعث کمبود مواردی می­‌شود که دولت مشتاقِ حمایت بیشتر از آن­هاست. سپس بوروکرات­‌ها به ایدۀ شگفت‌­انگیز انجمادِ کلی[۳] روی می­‌آورند. آن­ها در مورد حفظ یا بازگشتِ قیمت­‌ها و دستمزدهایی که روز قبل از شروع جنگ در کره وجود داشت، بحث می­‌کنند. اما سطح قیمت و روابط متقابل قیمت و دستمزدِ بی‌­نهایت پیچیدۀ آن روز نتیجۀ وضعیت عرضه و تقاضای همان موقع بود، و عرضه و تقاضا تنها برای یک کالا، تنها به مدت دو روز و بدون تغییرات عمده در عرضۀ پول، به ندرت ثابت می­‌مانند.

به‌طور میانگین تخمین زده شده است که در حدود نُه میلیون قیمت متفاوت در ایالات متحده وجود داشته است. بر این اساس ما با بیش از چهل میلیارد رابطهٔ متقابل بین این قیمت­‌ها شروع می­‌کنیم و می‌­دانیم تغییر در یک قیمت همیشه در سرتاسر شبکهٔ قیمت­‌های دیگر انعکاس می­‌یابد. قیمت­‌ها و روابط قیمتی در ۲۴ ژوئن ۱۹۵۰، احتمالاً همان­هایی هستند که برای تشویق حداکثر تولید متعادلِ کالاهای زمان صلح، به‌طور تقریبی محاسبه شده‌­اند. بدیهی است که آن­ها قیمت­‌ها و روابط قیمتیِ غلطی هستند که برای تشویق حداکثر کردن تولید کالاهای جنگی محاسبه شده‌­اند. علاوه بر این، الگوی قیمتِ یک روز معین، همیشه تجسم بسیاری از «کژسازگاری­‌ها» و «نابرابری­‌ها» است و هیچ بوروکراسی و هیچ ذهن منفردی، خِرَد و دانش کافی برای تصحیح این موارد را ندارد. هر زمان که یک بوروکرات می­‌خواهد که یک قیمت یا کژسازگاری دستمزدی یا نابرابری را اصلاح کند، یک مصیبت تازه خلق می­‌کند. و هیچ استاندارد دقیقی برای اندازه­‌گیری «نابرابری­‌های» اقتصادیِ یک مورد خاص وجود ندارد، که هر دو نفر (دو طرف معامله) در مورد آن به توافق برسند.  به‌طور خلاصه، تثبیت قیمتِ اجباریْ یک مشکل حل نشدنی است؛ حتی اگر مسئول انجام آن بهترین اقتصاددانان، آمارشناسان و تجار کشور باشند، و حتی اگر با وجدانی کاملاً بیدار و بی‌طرفانه عمل کنند. اما آن­ها در واقع تحت فشار شدید گروه­‌های فشار سازمان­‌یافته قرار دارند. کسانی که در قدرت هستند به زودی متوجه می­‌شوند که کنترل قیمت و دستمزد، یک سلاح فوق‌­العاده برای بهره‌برداری سیاسی و مجازات مخالفان است.

یکی دیگر از معایب کنترل قیمت این است که، اگرچه همواره به اسم «وضعیت اضطراری» اعمال می­‌شود، اما منافع و عادات ذهنی قدرتمندی ایجاد می‌کند که باعث طولانی شدن یا تمایل به دائمی شدن آن می­‌شود. مثال­‌های بارز در این زمینه کنترل اجاره و مبادله هستند. کنترل قیمت گامی اساسی در جهت یک اقتصاد کاملاً دستوری یا «برنامه‌­ریزی شده» است و این باعث می­‌شود که مردم به‌طور طبیعی به این فکر کنند که دولت باید در هر مبادلۀ اقتصادی مداخله کند. اما سرانجام و بدتر از همه، کنترل قیمت توجه را از تنها عامل واقعی تورم، یعنی افزایش مقدار پول و اعتبار، منحرف می­‌کند. از این رو [کنترل قیمت] باعث طولانی­‌تر شدن و تشدید تورمی می­‌شود که ظاهراً برای درمان آن طراحی شده بود.

۵

درمانِ تورم، مانند بیشتر درمان­‌ها، با حذف علت‌­ها انجام می­‌شود. علت تورم افزایش پول و اعتبار است و درمان آن توقف گسترش پول و اعتبار است. خلاصه اینکه درمانِ تورم، توقفِ ایجادِ تورم است، به همین سادگی. اما با این که این کار اصولاً ساده است، اغلب شامل تصمیمات پیچیده و ناسازگار در مورد جزئیات است. اجازه دهید با بودجۀ دولت فدرال شروع کنیم. اجتناب از تورم در صورت داشتن کسری شدید و مستمر تقریباً غیرممکن است. این کسری تقریباً از طریق تورم تأمین می­‌شود – یعنی با انتشار مستقیم یا غیرمستقیم پولِ بیشتر. مخارج عظیم دولت به خودیِ خود تورم‌­زا نیستند – مشروط به اینکه کاملاً از طریق درآمدهای مالیاتی و یا استقراضی که به‌طور کامل از پس‌­اندازهای واقعی پرداخت شده­ است، تأمین شوند. اما مشکلات هر کدام از این روش‌­های پرداخت، پس از بالا رفتن مخارج از یک سطح مشخص آن‌قدر زیاد است که دولت تقریباً به ناچار به چاپخانه (چاپ پول) متوسل می‌شود.

علاوه بر این، اگرچه مخارج هنگفتی که به‌طور کامل از طریق مالیات­‌های سنگین تأمین می­‌شوند، الزاماً تورم‌­زا نیستند، اما ناگزیر تولید را کاهش می­‌دهند و در روند آن اخلال ایجاد می­‌کنند و هرگونه سیستم کسب‌و‌کار آزاد را تضعیف می­‌کنند. بنابراین راه‌حل کسری­‌های عظیم دولتی، دریافت مالیات­‌های سنگین نیست، بلکه توقف مخارج غیرمسئولانه است. از نظر پولی، خزانه‌­داری و سیستم فدرال رزرو باید از ایجاد پولِ ارزانِ مصنوعی دست بردارند. یعنی آن­ها باید پایین نگه داشتنِ خودسرانه­ٔ نرخ بهره را متوقف کنند، و همچنین باید خرید اوراق قرضه­ٔ خودِ دولت را متوقف کنند. وقتی که نرخ بهره به‌طور مصنوعی پایین نگه داشته شود، افزایش وام تشویق می‌­شود و این امر منجر به افزایش عرضۀ پول و اعتبار می‌­شود. این فرایند به دو صورت کار می­‌کند – چرا که برای پایین نگه داشتنِ نرخ بهره به‌طور مصنوعی، افزایش پول و اعتبار لازم است. به همین دلیل است که سیاست «پول ارزان» و سیاست حمایت دولت از اوراق قرضه، تنها دو روش برای توصیف یک چیز هستند. تا زمانی که بانک‌­‌های فدرال رزرو، اوراق قرضه دولت را با نرخ دو و نیم درصد بخرند، تقریباً نرخ بهرهٔ بلندمدتِ اصلی را تا دو و نیم درصد کاهش می‌دهند. و در واقع آن­ها هزینه این اوراق را با چاپ پول بیشتر پرداخت می­‌کنند. این همان چیزی است که به‌عنوان «پولی‌­سازی» بدهی عمومی شناخته می‌شود و تا زمانی که این روند ادامه داشته باشد، تورم نیز ادامه خواهد داشت.

اگر سیستم فدرال رزرو تصمیم بگیرد که ایجاد تورم را متوقف کند و به مسئولیت‌­های خود عمل کند نه تنها روندِ کاهش نرخ بهره و پولی­‌سازی بدهی عمومی را متوقف می­‌کند، که رهبریِ افزایش نرخ بهره را نیز بر عهده می­‌گیرد. در واقع نباید هرگز از این سنّت دور می­‌شدیم که نرخ تنزیل بانک مرکزی باید به‌طور معمول (و مهم‌­تر از همه در دورۀ تورم) یک نرخ «جریمه» باشد – یعنی نرخی بالاتر از آن­چه که بانک­‌های عضو از وام­‌های خود دریافت می­‌کنند. کنگره باید فوراً نسبت ذخیرهٔ قانونی الزامی بانک­‌های فدرال رزرو را به جای سطح «اضطراری» فعلیِ ۲۵ درصدی که تحت عنوان اقدام تورمیِ جنگ در ژوئن ۱۹۴۵ اعمال شده بود، به سطح قبلیِ ۳۵ و ۴۰ درصدی بازگرداند. کنگره باید به هیئت مدیرهٔ فدرال رزرو اجازه دهد که این نسبت ذخیره را حتی بیشتر هم افزایش دهد. تعیین حداقل نسبت­‌های ذخیرۀ قانونی مسلماً یک روش ناشیانه برای تحدید عرضۀ پول و اعتبار بالقوه است اما در صورت عدم استفاده صحیح از سایر روش‌­ها، آن­ها یک تضمین کمکی هستند. علاوه بر این تا زمانی که مقامات فدرال رزرو اصرار بر کنترل قدرتِ نسبت ذخیرۀ بانک­‌های عضو دارند، باید خودشان را هم به رعایت معیارهای خود ملزم کنند. افزایش اعتبار بانکِ ذخیره (فدرال رزرو) می­‌تواند تورم بسیار بیشتری را نسبت به افزایش برابرِ اعتبار بانک­‌های اعضا ایجاد کند.

به‌عنوان آخرین راه‌حل، مقامات پولی در واقع می­‌توانند عرضۀ اعتبار را مسدود کنند و به‌هیچ‌وجه اجازه افزایش خالص وام­‌ها را ندهند. گرچه اگر سایر اقدامات عاقلانه صورت می­‌گرفت، این امر هرگز ضروری نبود. در نهایت می­‌توان گفت تا وقتی که دنیا به استاندارد طلا بازنگردد، هرگز از شر دوران تورمیِ کنونی خلاص نخواهد شد. استاندارد طلا یک سیستم کاملاً خودکار را برای گسترش اعتبار داخلی فراهم می­‌کند. به همین دلیل بود که بوروکرات­‌ها آن­ را رها کردند. این سیستم علاوه بر حفاظت در برابر تورم، تنها سیستمی است که تاکنون، معادل یک ارزِ بین­‌المللی را در اختیار دنیا قرار داده است.

اولین سؤالی که امروزه مطرح می­‌شود این نیست که چگونه می‌­توانیم تورم را متوقف کنیم، اما این سؤال مطرح است که آیا واقعاً می­‌خواهیم آن را متوقف کنیم یا خیر؟ چرا که یکی از آثار تورم بازتوزیع ثروت و درآمد است. در مراحل ابتدایی، به هزینهٔ سایر افراد، برخی گروه‌­ها از تورم نفع می­‌برند (تا زمانی که به حدی برسد که تولید را به شدت مخدوش و تضعیف کند) و گروه‌­های اولیه به­‌واسطۀ تداوم تورم به منافع تضمین شده‌­ای دست می­‌یابند. بسیاری از ما در این توهم به سر می­‌بریم که می­‌توانیم از تورم پیشی بگیریم – یعنی می­‌توانیم درآمد خود را سریع‌­تر از هزینه­‌های زندگی افزایش دهیم. فلذا در اعتراض به تورم ریاکاری­‌های بسیاری وجود دارد. در واقع بسیاری از ما فریاد می­‌زنیم: «قیمت و درآمد هرکس، به جز خود من را، ثابت نگه دارید.» دولت­‌ها بدترین متخلفان در این دورویی هستند، چرا که درست همان زمان که «مبارزه با تورم» را اعلام می­‌کنند، از سیاست «اشتغال کامل» پیروی می‌کنند. و همانطور که یکی از نویسندگانِ لندن اکونومیست اعتراف کرده است: «تورم، نود درصدِ هر سیاست اشتغال کامل است.» آنچه که او فراموش کرده اضافه کند این است که تورم مسلماً همیشه به بحران و رکود می‌­انجامد، و بدتر از خودِ رکود این است که ممکن است توهم عمومی این باشد که این رکود نه به دلیل تورمِ قبلی، بلکه ناشی از نقایص ذاتی «نظام سرمایه­‌داری» است.

به‌طور خلاصه، تورم عبارت است از افزایش حجم پول و اعتبار نسبت به افزایش مقدار کالا. این مضر است، چرا که ارزش واحد پول را تضعیف می­‌کند، هزینه‌­های زندگی را بالا می‌­برد، مالیاتی را برابر با مالیات ثروتمندترین‌ها بر افراد فقیر تحمیل می­‌کند، ارزش پس‌­اندازهای گذشته را می­‌کاهد، میل به پس‌انداز در آینده را تضعیف، ثروت و درآمد را به صورت ناشیانه و نامطلوب باز توزیع می‌کند، سفته­‌بازی و قماربازی را به هزینۀ صرفه­‌جویی و کار پاداش می‌دهد، اعتماد به عدالتِ سیستم اشتغالِ آزاد را تضعیف می­‌کند و اخلاق عمومی و خصوصی را تباه می‌کند. اما توقف تورم هرگز غیرممکن نیست. اگر که ارادهٔ ما برای این کار صادقانه باشد، همیشه می­‌توانیم آن را یک شبه متوقف کنیم.

منبع: انستیتو میزس

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

* Henry Hazlitt

[۱] American College Dictionary

[۲] French Assignats

[۳] Overall freeze

اشتراك گذاری نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *