هفت گناه کبیرهٔ اقتصادی
نویسنده: مارک تورنتون
مترجم: سلیمان عبدی
هفت گناه کبیره در مسیحیت، گناهانی جدی هستند، زیرا بهطور کلی باعث ایجاد رفتار گناهآلود میشوند. بر همین سیاق هفت گناه اقتصادی مربوط به سیاستهای اقتصادی نیز سرمایه را نابود میکنند، نرخ دستمزدها را کاهش میدهند و سطح زندگی را پایین میآورند. آنها در واقع مردم را از طریق فقر، سوء تغذیه، خودکشی و موارد مشابه از بین می برند.

سه چهارم آمریکاییها فکر میکنند اقتصاد در وضعیت بدی قرار دارد. خوشبینی برای آینده به سرعت در حال محو شدن است. مشکلات اقتصادی هر روز بدتر میشوند. درحالیکه کارشناسان با هم موافق نیستند و مردم با هم درگیر هستند. راهحل معمول برای هر مشکل فردی، افزایش هزینههای دولت است، زمانی که دولت ورشکسته است، نمیتواند صورتحسابهای خود را پرداخت کند و مرتباً تریلیونها به بدهی ملی اضافه میکند و این میتواند کمرشکن باشد.
خبر خوب این است که هر هفت مشکل از یک منبع سرچشمه میگیرند. علت، تورم پولی است که برونزا و از جامعه قابل حذف است. این یک عنصر طبیعی و ضروری جامعه نیست. تنها مکتب اقتصادی اتریشی تحلیل جامعی دارد که همه اینها را با تحلیل علت و معلولی مرتبط میکند.
در اقتصاد جریان اصلی، مشکلات به بخشهای جداگانهای تقسیم میشوند، به صورت آماری توصیف میشوند و راهحلها معمولاً نیازمند کمیت بیشتر و انواع جدیدی از همان درمانهای شکستخورده هستند. کینزیها، پولگرایان و نظریهپردازان پولی مدرن، همگی بهنوعی از تورم پولی حمایت میکنند و البته سیاستمداران و نخبگان سیاسی از تورم سود میبرند.
اقتصاددانان اتریشی اقتصاد را بهجای رویکرد ریاضی و آماری جریان اصلی، بهصورت نظری و قیاسی تحلیل میکنند. اتریشیها به دنبال درک روابط علت و معلولی تا سطح فردی هستند تا نظم (و بینظمی) اجتماعی ایجاد شده توسط قوانین اقتصادی مبتنی بر انگیزهها را درک کنند. سایر اقتصاددانان هر مسئله را جداگانه مطالعه میکنند تا اعداد کلی را محاسبه کنند که مشکل را پنهان میکند و راهحلی ارائه نمیدهد.
قیمتهای بالاتر
از میان هفت مشکل اصلی، موردی که به راحتی میتوان آن را جدا کرد و در مورد آن توافق عمومی بین احزاب وجود دارد، تأثیر قیمتهای بالاتر بر بودجه خانوادهها و مشاغل کوچک است. از رئیس جمهور دونالد ترامپ گرفته تا شهردار شهر نیویورک، زهران ممدانی، همگی میدانند که مقرون به صرفه بودن، مسئله شماره یک آمریکاییها است.
اگر مجبور باشید خرید چیزی را بهطور کامل متوقف کنید، فقط برای اینکه بتوانید مخارج زندگی خود را تأمین کنید یا حقوق و دستمزد خود را پرداخت کنید، این بدل یه یک مشکلی آزاردهنده میشود.
قیمتهای بالاتر یا «تورم»، ناشی از چاپ پول توسط فدرال رزرو است. این واقعاً یکی از قدیمیترین آموزههای شناخته شده اقتصاد است که قدمت آن به ۵۰۰ سال پیش برمیگردد. بااینحال، در دهههای اخیر تعریف «تورم» از چاپ پول به افزایش قیمتها تغییر یافته است.
این تغییر در تعریف، علت واقعی افزایش قیمتها را پنهان میکند و اجازه میدهد تا تقصیر به گردن چیزهایی مانند کووید، روسها و شرکتهای حریص انداخته شود. در اینجا، اقتصاددانان، سیاستمداران و کارمندان دولت همگی در حال انجام دستورات نخبگان سیاسی هستند که از این فرآیند ثروتمندتر میشوند. اقتصاددانان اتریشی به تعریف علّی قدیمی تورم پایبند هستند: «پول زیاد در مقابل کالای کم».
نابرابری
نابرابری اقتصادی یک مشکل رو به گسترش است. ثروتمندان ثروتمندتر میشوند؛ فقرا فقیرتر. طبقه متوسط به سرعت در حال عقب ماندن و کوچک شدن است. این باور اجتماعی که نسل بعدی بهتر از نسل قبلی عمل خواهد کرد، به سرعت در حال محو شدن است. شکاف رو به گسترش بین ثروتمندان و فقرا پیشی گرفته است، و این مسئلهای آزاردهنده است. اکثر مردم به درستی تشخیص میدهند که این مشکل را نمیتوان با صرف هزینه بیشتر برای تبعیض، فرصت یا آموزش حل کرد.
اتریشیها این مسئله دوم را به وضوح مرتبط با مسئله اول میدانند. بزرگترین برندگان قبل از شروع افزایش قیمتها، پول جدید را دریافت میکنند. بزرگترین بازندگان فقط قیمتهای بالاتری دریافت میکنند. مکانیسمی که فدرال رزرو برای افزایش عرضه پول استفاده میکند، با در دسترس قرار دادن پول بیشتر برای وام دادن بانکها، نرخ بهره را کاهش میدهد. بنابراین، بانکها مواد اولیه خود را با تخفیف دریافت میکنند و بزرگترین وامگیرنده یعنی دولت فدرال ، برنده اصلی است.
نرخ بهره پایینتر همچنین قیمت داراییها را افزایش میدهد. سهام، اوراق قرضه و املاک و مستغلات همگی با کاهش نرخ بهره افزایش مییابند. افزایش نرخ دستمزدها فقط در پایان فرآیند تورمی رخ میدهد و از قیمت هر چیز دیگری عقب میماند. تورم چاپ پول به ثروتمندان کمک میکند و به طبقه کارگر آسیب میرساند.
چرخه رونق-رکود
تورم یک فرآیند پایدار و قابل پیشبینی نیست، اما فرآیندی است که سیاستمداران مایل به کنترل آن هستند تا انتخاب مجدد خود را تضمین کنند. کاهش نرخ بهره، انباشت بدهی، سرمایهگذاری تجاری، ساختوساز املاک و مستغلات و کالاهای مصرفی بادوام را تحریک میکند، اما مانعی برای پساندازهای فردی است. در کوتاهمدت باعث افزایش هزینهها و هیجانات میشود، اما در درازمدت تصمیمات بد و بدهی بیشتر را به همراه دارد.
با گردش پول جدید در اقتصاد، هزینهها و قیمتها افزایش مییابد و درآمدهای تعدیلشده با تورم کاهش مییابد. طرحهای سرمایهگذاری که زمانی بسیار امیدوارکننده به نظر میرسیدند، اکنون ناامیدکننده هستند و بسیاری از آنها شکست میخورند و منجر به بیکاری و ورشکستگی میشوند. اکثر اقتصاددانان کاملاً از رکود اقتصادی گیج شدهاند، اما برای اقتصاددانان اتریشی، این یک نتیجه قابل انتظار از دستکاری در عرضه پول است.
دولت بزرگ
هیچ چیز ناامیدکنندهتر از رشد دولت نسبت به جمعیت یا حتی اندازه اقتصاد نیست. یکی از دلایل اصلی آن چاپ پول است. شهروندان علیه مالیاتها رأی میدهند و گاهی حتی علیه مالیاتها شورش میکنند. بازارهای اوراق قرضه در برابر ولخرجیهای بیمورد دولت و بدهیها، زمانی که نرخها در یک سیستم پولی طلا افزایش مییابد، مقاومت میکنند.
چاپ پول کاغذی بدون پشتوانه، دولت را آزاد میکند تا بدون هیچ مخالفتی هزینه کند. شهروندان بدون نیاز به پرداخت هیچ نوع قیمت بالاتری، مزایا و خدمات جدید دریافت میکنند، بنابراین آنها خواهان هزینههای بیشتر دولت میشوند. حمایت از برنامههای جدید دولت زمانی که رأیدهندگان میدانند برای یک مزیت دولتی چه قیمتی باید بپردازند، به نصف کاهش مییابد.
نه تنها هزینههای تأمین مالی دولت بسیار بیشتر از هزینههای تأمین مالی بازار رقابتی است، بلکه فقدان رقابت به این معنی است که هزینهها تمایل دارند سریعتر از سایر کالاها و خدمات در اقتصاد افزایش یابند. چاپ پول جایگزین پول مالیات میشود و چرخهای هزینههای دولت را روغنکاری میکند.
بدهی ملی
توانایی چاپ پول بدون هیچ هزینهای همچنین منجر به افزایش بدهی ملی میشود. این امر از طریق سه کانال رخ میدهد که ترکیب آنها منجر به افزایش کسری بودجه، افزایش بدهی ملی شده است و اکنون پرداخت بهره بدهی ملی به یکی از اقلام اصلی بودجه کشور تبدیل شده است. اکثر اقتصاددانان توانایی دولت در استفاده از این استقراض عظیم برای تحریک اقتصاد و مقابله با بیماریهای اجتماعی را تحسین میکنند.
کانال اول، مفهوم استقراض برای رسیدگی به مسائل مهم اجتماعی کنونی، برای تحریک اقتصاد از طریق یک فرآیند ضریبی[۱] است که همه قبل از افزایش هزینهها (یعنی قیمتهای بالاتر)، زمانی که اقتصاد به روند رشد خود باز میگردد است صورت میگیرد. این یک فرهنگ عامه قدیمی اقتصاد کینزی است که شما میتوانید در طول رکود اقتصادی از چاپ و بدهی استفاده کنید تا بیش از آنچه باید بپردازید، به دست آورید.
این نه اقتصاد بلکه بیشتر تبلیغات است ، زیرا این جادوی تاریک به ندرت کار میکند. کانال دوم اما کار میکند. در اینجا، دولت ایالات متحده نرخ بهره کمتری نسبت به هرکس دیگری دریافت میکند زیرا بدهی آن با قدرت چاپ پول برای پرداخت اوراق قرضه در حال سررسید پشتیبانی میشود. دولت ایالات متحده همیشه نرخ بهره پایینتری پرداخت میکند زیرا توانایی پرداخت آن در نهایت توسط چاپ پول پشتیبانی میشود.
کانال سوم بهصورت عمومی مورد بحث قرار نمیگیرد، اما قدرتمندترین نیروی اقتصادی در سیاست و حرفه اقتصاد است. در اینجا، استدلال این است که استقراض دولت و بدهی ملی بزرگ برای شهروندان معامله خوبی است زیرا میتوان بدهی را با دلارهای کاهش ارزش یافته در اثر تورم پرداخت کرد. این یک حذف آشکار است که تورم سیاستی است که شهروندان و افرادی را که به دولت وام میدهند، تضعیف میکند.
اقتصاددانان از احتمال کاهش قیمتها (یعنی کاهش قیمتها بهطور کلی) هراس دارند، زیرا این به معنای بازپرداخت بدهی با دلارهای ارزشمندتر است. این امر کل بازی کینزی را که میخواهند انجام دهند، خراب میکند، اما شواهد تاریخی نشان میدهد که کاهش قیمتها برای اقتصاد و سطح زندگی خوب است.
درگیریهای بین المللی
دولت بزرگ و برنامههای مختلف اجتماعیسازی، سطح زندگی ما را بهطور مستقیم و غیرمستقیم کاهش میدهند. آنها بهطور موذیانهای سرمایهگذاری را کاهش میدهند که باعث کاهش رشد نرخ دستمزد میشود. با نمایان شدن بار اقتصادی دولت در جیبهای ما، سیاستمداران اغلب به ایده «سیاست گدایی همسایه» متوسل میشوند.
با این سیاست، دولت پول چاپ میکند تا عمداً ارزش پول خود، یعنی دلار آمریکا را کاهش دهد. این ایده احمقانه میگوید که کاهش ارزش دلار، صادرات ما را برای خارجیها ارزانتر میکند، صادرات را افزایش میدهد و مشاغل بیشتر میشوند. البته، این سیاست متوجه نیست که همزمان کالاهای ما و کالاهای خارجی را برای آمریکاییها گرانتر میکند و هزینه کلی زندگی ما را افزایش میدهد. ایالات متحده از این سیاست در مقیاس عظیمی در سیستم برتون وودز (۱۹۴۵-۱۹۷۱) استفاده کرد و بخش تولیدی که زمانی غالب بود را کاملاً نابود کرد.
همین سیاست گدایی همسایه، دلیل اصلی تنش بین ایالات متحده و چین است. این انگیزه اصلی برای حمایتگرایی تعرفهای، جنگهای تجاری است و همانطور که لودویگ فون میزس بزرگ نشان داد ؛ میتواند به درگیری نظامی وحشتناکی منجر شود. اقتصاددانان اتریشی استاندارد طلا را بهعنوان قرار دادن ملتها در یک سیستم پولی مستقل میدانند.
زوال اخلاقی
من زوال اخلاقی را در آخر فهرست قرار میدهم، نه به این دلیل که فکر میکنم کماهمیتترین مسئله پیش روی جامعه است. مطمئناً فکر نمیکنم این درست باشد. بلکه به این دلیل است که بهعنوان یک اقتصاددان، احساس نمیکنم که برای قضاوت در مورد چنین مسائلی کافی باشم. من این تحلیل را برای قضاوت شما ارائه میدهم:
در اینجا، من به مسائلی مانند توزیع مزایا توسط دولت بهطور یکسان بین ثروتمندان و فقرا، یا اینکه تورم پولی، مانند جعل، یک فعالیت عمیقاً کلاهبرداری است که به نام دولت انجام میشود، نگاه نمیکنم.
من به تأثیر چاپ پول، کاهش نرخ بهره و کاهش ارزش پول یک کشور در طول زمان میپردازم. این امر مانع از توانایی فرد برای پسانداز، ساختوساز و تکثیر میشود. این امر انگیزهای سیستماتیک برای خرج کردن برای مصرف و بدهکار شدن ایجاد میکند. این الگو به راحتی به یک عادت تبدیل میشود و عادت عمومی به یک هنجار اجتماعی تبدیل میشود. هر چیزی که با دلار ارزشگذاری میشود، مانند شن روان زیر پای ما فرسایش مییابد.
اقتصاددانان اتریشی از این موضوع بهعنوان ترجیح زمانی یاد میکنند. افرادی که ترجیح زمانی پایینی دارند میتوانند میل خود به مصرف را کنترل کنند، ارضای نیازها را به تعویق بیندازند، برنامهریزان بهتری باشند و در مورد تأثیر خود بر آینده و اعتبارشان نزد دیگران، گستردهتر فکر کنند. افرادی که ترجیح زمانی بالایی دارند، بیشتر مجبور به مصرف هستند و از به تعویق افتادن ارضای نیازها آزرده میشوند. آنها در لحظه زندگی میکنند و عموماً به ملاحظات آینده اهمیتی نمیدهند. برخی حتی از خودویرانگری شخصیت و اعتبار خود لذت میبرند. بهطور دقیق، این ترجیح به تصمیمات اقتصادی مربوط میشود، اما برای درک اینکه این نگرش «شاید شیطان اهمیت بدهد» پیامدهایی برای تصمیمات «اخلاقی» نیز دارد، نیازی به جراح مغز نیست. چاپ پول نیروی اصلی در فروپاشی اقتصادی و در پی آن فروپاشی اخلاقی است.
نتیجه
اقتصاددانان مکتب اتریشی علت هفت گناه کبیره اقتصادی را آشکار کردهاند: تورم دولتی در عرضه پول.
سیاست تورم توسط بانک مرکزی دولت یعنی فدرال رزرو در واشنگتن دی سی صورت میگیرد. هر دو حزب سیاسی در این فریب با نخبگان سیاسی همدست هستند. فدرال رزرو بخش زیادی از اقتصاددانها را خریده است، بهطوریکه رسماً ما نه علت و نه راهحل مشکلات اقتصادی خود مانند قیمتهای بالاتر، چرخه تجاری و علت نابرابری اقتصادی را نمیدانیم.
لودویگ فون میزس بهطور مشهوری اشاره کرد که فریب معنایی مارکسیسم با بازتعریف کلمات آغاز میشود و «کسانی که وانمود میکنند با تورم مبارزه میکنند، در واقع فقط با آنچه پیامد اجتنابناپذیر تورم است، یعنی افزایش قیمتها، مبارزه میکنند. سرمایهگذاریهای آنها محکوم به شکست است زیرا به ریشه شر حمله نمیکنند.»
منبع: انستیتو میزس
دیدگاهتان را بنویسید