<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های جان مینارد کینز - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<atom:link href="https://iifom.com/tag/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iifom.com/tag/جان_مینارد_کینز/</link>
	<description>پژوهشگاه مالکیت و بازار</description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Dec 2024 13:20:04 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9</generator>

<image>
	<url>https://iifom.com/wp-content/uploads/2019/09/cropped-iifom-logo-1-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های جان مینارد کینز - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<link>https://iifom.com/tag/جان_مینارد_کینز/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>دو سؤال ساده‌ای که کینزین‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند</title>
		<link>https://iifom.com/eco94/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco94/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2024 13:20:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[بازار]]></category>
		<category><![CDATA[جان مینارد کینز]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[پس‌انداز]]></category>
		<category><![CDATA[گری نورث]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5922</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco94/">دو سؤال ساده‌ای که کینزین‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: گری نورث</h3>
<h3>مترجم: ایمان استاد</h3>
<blockquote><p>
بیاید فرض کنیم که یک نجار می‌خواهد ۵۰ تخته چوب را به‌منظور ساخت کفِ یک خانه برش دهد. وی تخته‌ها را علامت­‌گذاری و ارّه خود را تنظیم کرده است و از یک سمتِ علامت بر روی تخته شروع به برش می‌کند. اما روحش هم خبر ندارد که پسر هفت ساله‌اش تنظیمات ارّه را به هم ریخته و تغییر داده است. نتیجه آن است که هر تخته‌ را به‌صورت اریب برش می‌دهد و بنابراین بلااستفاده است زیرا هر تخته بسیار کوچک از آب در می‌آید به جز در نقطه‌ای که ارّه در ابتدا شروع به برش چوب کرده است. تا زمانی که تنظیمات ارّه تغییر نکرده است، نتیجه همان خواهد بود.</p>
<p><strong>  کورنلیوس فان تیل*</strong>
</p></blockquote>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img fetchpriority="high" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2024/12/پس‌انداز-300x300.jpeg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="پس‌انداز" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>من اولین بار این مطلب را در تابستان سال ۱۹۶۳ خواندم. سال تحصیلی ۱۹۶۴-۱۹۶۳ را زیر نظر دکتر فان تیل سپری کردم. من هرگز قیاس وی را فراموش نکردم. درست همانطور که یک ارّه بسیار دقیق و تیز نمی‌تواند برش صافی بزند اگر که در زاویه اشتباهی تنظیم شده باشد، افراد باهوش نیز نمی‌توانند به درستی فکر کنند اگر که افکار آنها در زاویه نادرستی تنظیم شده باشد. شما می‌توانید تا ابد یک ارّه برقی کهنه را بسیار دقیق تیز کنید اما هنوز هم مستقیم برش نخواهد زد. پدیده‌ای مشابه، برای مدافعان روشنفکرِ بی‌خردی‌های آشکار نیز صادق است. در طول سال­‌ها، من متقاعد شده‌ام که چقدر زیبا این قیاسِ وی در مورد کینزین‌ها صدق می‌کند.</p>
<p>کینزین‌ها آی­.کیوهایی بالاتر از میانگین دارند. برخی از اوقات آن­ها واقعا در ریاضیات ماهر هستند. آنها از مؤسسات آموزش عالی با مدارک بالایی فارغ‌التحصیل می‌شوند. اما با یک کینزین شدن و انتخاب این مسیر فکری، فرد از لحاظ تفکر ناتوان می‌گردد. چنین فردی باید به مدافعی از نابخردی‌های آشکار تبدیل شود. هرچه یک کینزین با شدت بیشتری خود را آموزش می‌هد تا از سیستم دفاع کند، به بیان استعاری برش‌های نادرست بیشتری بر بدنه چوب ناشی می‌شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>یک ایدهٔ بزرگ کینز</strong></p>
<p>جان مینارد کینز تنها یک ایده اصلی را مطرح کرد: <strong>مخارج دولت منجر به اتمام دوران رکود اقتصادی با افزایش مصرف می‌شود. </strong>این یک اشتباه قدیمی در سال ۱۹۳۶ بود، سالی که <em>تئوری بزرگ </em>منتشر شد. وی این اشتباه تاریخی را ملبس به اصلاحات غیرمنسجمی کرد. سپس شاگردانش به نظر وی معادلات غیرمربوط و نمودارهای سطحی را اضافه کردند.</p>
<p>کینز هیچ زمانی زحمت این را که با سؤالات اساسی دست به گریبان شود به خود نداد: «دولت از کجا این پولی که در اقتصاد خرج می‌کند را به دست می‌آورد؟». این سؤال بسیار مهم و حیاتی که نیاز بود تا کینزین‌ها به آن پاسخ دهندْ باقی ماند. اما در قبال تمام معادلاتشان، در قبال تمام اصلاحات غیرقابل فهم و غیرعلمی و همچنین در برابر تمامی لفاظی‌هایشان، هیچ زمانی با این سؤال مهم و اساسی روبرو نشدند.</p>
<p>این یک سؤال بسیار ساده است. پاسخی ساده نیز دارد. یک دولت تنها می‌تواند از سه طریق پول به دست آورد: مالیات­‌ستانی، ایجاد بدهی برای یک کشور، تورم ناشی از چاپ پول. هیچ منبع دیگری وجود ندارد.</p>
<p>دولت‌های ملی در بیشتر مواقع کسری بودجه‌های سنگینی ایجاد می­‌کنند. مسلماً آن­ها کسری بودجه‌های سنگین را هم در دوران رونق و هم در دوران رکود اقتصادی ایجاد می‌کنند. بنابراین آن­ها تمام درآمد خود را از طریق مالیات به دست نمی‌آورند. اگر اینگونه بود که هیچ زمانی چنین کسری بودجه‌های سنگینی را منجر نمی‌شدند. کینزین‌ها متوجه هستند که افزایش مالیات در دوران رکود اقتصادی منجر به رکود بیشتر در اقتصاد می‌شود. بنابراین، سیاست‌گذاران کینزین توصیه می‌کنند که دولت ملی (در دوران رکود اقتصادی) پول قرض بگیرد. از چه کسی؟ یا از بخش خصوصی و یا از بانک مرکزی.</p>
<p>باور به اینکه ایجاد بدهی توسط دولت منجربه افزایش ثروت می‌شود مانند آن است که باور کنیم سیاستمداران و بوروکرات­‌های حقوق­‌بگیر در قیاس با افرادی که پول خودشان را سرمایه‌گذاری و مصرف می‌کنند، افراد باهوش‌تری هستند. این یک باور بین­‌الاذهانی در میان کینزین‌ها است. آن­ها به قضاوت‌های کوتاه­‌مدت اقتصادی سیاستمداران و بوروکرات­‌ها ایمان دارند. آن­ها به افرادی که پول سایرین را خرج می‌کنند اعتماد دارند.</p>
<p>کوتاه بگویم. آنها به افرادی از جنس خودشان اعتماد دارند: <strong>حقوق بگیران بی نام و نشانِ بوروکراتی که از دید و نظارت عموم به دور هستند و کسی آنها را نمی­‌شناسد. </strong>آن­ها را به دلیل شکست پیشنهاداتشان نمی‌توان اخراج کرد.</p>
<p>من ترجیح می‌دهم تا به بازار آزاد اعتماد کنم که به وسیله رقابت پولی میان افرادی شکل می‌گیرد که جزئی از این بازی هستند. اگر حدس اشتباهی بزنند، پول از دست می‌دهند، پولی که از خودشان است نه از من یا شما.</p>
<p>شما به کدامین سیستم باور و اعتماد دارید؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>سرمایه‌گذاری خصوصی در برابر مخارج دولتی</strong></p>
<p>اینجا سؤالی بدون ابهام و روشن را مطرح کرده‌ایم که اقتصاددانانِ بازار آزاد باید بدون رودربایستی از کینزین‌ها بپرسند، اما این کار را انجام نمی‌دهند: «وام‌دهنده‌ای که پول خود را به دولت وام می‌دهد چه کاری با پول خود انجام می‌داد اگر که به دولت قرض نمی‌داد؟» سؤالی بسیار ساده است. سؤالی که پاسخی واضح و روشن دارد: <strong>در چنین صورتی این فرد پول خود را سرمایه‌گذاری می‌کرد</strong>. قرض دهنده پول خود را در کالای مصرفی مورد استفاده قرار نمی‌داد. وی مالک کالاهای بسیاری است و نیازی به کالاهای بیشتری ندارد.</p>
<p>مضاف بر این، مردم در دوران رکود اقتصادی مخارج مصرفی خود را کاهش می‌دهند. این در مورد ثروتمندان، طبقهٔ متوسط رو به بالا، طبقهٔ متوسط، طبقهٔ متوسط رو به پایین و حتی طبقهٔ فقیر صادق است. افراد ثروتمند فرصت‌های سرمایه‌گذاری را در می‌یابند: کالاهای سرمایه‌ای در حال فروش با قیمت‌های مفت. سایر اقشار جمعیتی در چنین شرایطی در ترس فرو می‌روند. بنابراین، بیشتر افراد پول خود را به بانک می‌سپارند. اما بانک با این پول چه کاری انجام می‌دهد؟ مسلماً این پول را در حسابی که هیچ بهره‌ای به آن تعلق نمی‌گیرد قرار نمی‌دهد. بانک این پول را در دارایی‌های متعددی سرمایه‌گذاری می‌کند. شاید به مشتریان خود وام بدهد، اما مشتریان بانک نیز در دوران رکود اقتصادی در ترس فرو می‌روند و از حجم بدهی‌های خود می‌کاهند. شاید یک بانک وام‌هایی به مشتریانی بدهد که قصد دارند سریعاً آن را مصرف کنند و بنابراین بدهی حساب اعتباری خود را در نرخ‌های بالا افزایش می‌دهند. اما به‌عنوان تنها یک گروه، این افراد مبلغ بسیار ناچیزتر از آن چیزی وام می‌گیرند که در کلیات اقتصاد تفاوتی ایجاد کنند. چنین افرادی زیاد نیستند.</p>
<p>نمودار توزیع ثروت ۲۰/۸۰ پارتو می‌گوید که قسمت اعظم ثروت یک ملت، تقریبا ۸۰٪، تنها به وسیله ۲۰٪ شهروندان آن تصاحب شده است. این موضوع زمانی که ویلفردو پارتو<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a> در دهه ۱۸۹۰ آن را کشف کرد درست بود و امروزه نیز صحیح باقی مانده است.</p>
<p>بیشتر بهره‌وری از تنها ۲۰٪ جمعیت ناشی می‌شود. بنابراین، بیشتر ثروت یک ملت توسط این افراد تصاحب شده است. بیشتر درآمد یک ملت به حساب‌های بانکی این افراد روانه می‌شود. این موضوع مسئله‌ای تعجب­‌برانگیز نیست. دلیل این موضوع نزدیک به دو قرن پیش توسط ژان باپتیست سه<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[۲]</a> در قانون بسیار معروفش توضیح داده شده است: «تولید تقاضای خود را ایجاد می‌کند (با فرض اینکه دولت کف قیمتی تعیین نکند).» کینز، بیشتر از هر اقتصاددان دیگری، قانون سه(ٰSay&#8217;s law) را نادیده گرفت. کتاب نظریه عمومی<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[۳]</a> وی یک مجموعه غیرمنسجم است که در آن قانون سه نادیده گرفته شده است.</p>
<p>این کتاب (کتاب نظریه عمومی) به معنای واقعی غیرمنسجم است. اگر گفته من را باور ندارید، سعی کنید آن را بخوانید. به همین دلیل است که به ندرت از این کتاب نقل قول شده است مگر به‌وسیله منتقدانی که نمی‌توانند در برابر نقل قولِ بی‌خردی‌های آشکار مقاومت کنند. هیچکس به گفته‌های کینز به صورت تحت­‌اللفظی اشاره نمی‌کند تا مجادله‌ای را پیروز شود. این بدین خاطر است که شما نمی‌توانید یک مجادله را با اشاره به الفاظ غیرمنسجم و آشکارا غیرمنطقی پیروز شوید.</p>
<p>فردی که دنیای آکادمیک را قانع کرد تا کینزینیسم را بپذیرند خودِ کینز نبود. آن فرد پاول ساموئلسون<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[۴]</a> بود. این موضوع در سال ۱۹۴۸ آغاز شد، زمانی که کتابِ اقتصادِ دوره لیسانسش به نام Economics برای اولین بار منتشر شده بود. چاپ این کتاب هیچ زمانی متوقف نشد. هر شماره از انتشارات آن از سال ۱۹۶۱تا ۱۹۷۶ تقریباً ۳۰۰ هزار نسخه فروش داشته است. این موضوع ساموئلسون را یک مولتی میلیونر در حوزه کتاب کرد. این ساموئلسون بود و نه کینز که به رهبر مسئولیت ناپذیرِ<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[۵]</a> کلاس‌­های اقتصاد تبدیل شد. اما وی یک رهبر معکوس بود. وی موش‌های مبتلا به طاعون مفهومی را به بیرون از جامعه مصیبت­‌زده هدایت نکرد. وی این موش‌ها را از دهکده‌های فقیرِ سراسر کوهستان به داخل جامعه هدایت کرد.</p>
<p>ساموئلسون یک مقاله در تمجیدِ اثرِ نظریه عمومی در سال ۱۹۴۶ نوشت که در مجله‌ای ناشناخته به نام Econometrica چاپ شد. وی بسیار روشن و و واضح نوشت، لحنی که به هیچ عنوان شبیه سبک نگارش در این مجله نبود.</p>
<p>در این کتاب در رابطه با رازِ نظریه عمومی دروغ می‌گوید. کتابی است با نوشتاری بد و ساختاری ضعیف. هر فرد معمولی که با شهرت قبلی نویسنده فریب خورده و این کتاب را خریده است، احساس اینکه سرش کلاه گذشته‌اند را کرده است. این کتاب مناسب برای استفاده سر کلاس نیز نیست. کلام آن در تقدیر و تشکرها، خودخواهانه، عصبی، پیچیده و خسیسانه است. کتابِ ساموئلسون سرشار از سردرگمی و کشفیات اشتباه و غلط است. در آن سیستم کینزین غیرشفاف است به شکلی که گویا نویسنده از وجود و ویژگی‌های آن ناآگاه است. همچنین به‌طور قطع ساموئلسون زمانی که تلاش می‌کند تا رابطه مطالب کتاب خود با محتوای گذشتگان را بیان کند در بدترین حالت خود قرار می‌گیرد. گریزهایی از منطق و شهود در میان ریاضیات جبری خسته‌کننده در آن به چشم می‌خورد. در این بین ناگهان یک تعریف عجیب و غریب مانند تک­نوازی فراموش نشدنی به نظر می‌رسد. زمانی که نهایتاً در آن به تسلط رسیده است، تجزیه و تحلیل آن واضح و در عین حال تازه به نظر می‌رسد. سخن کوتاه اینکه، کتاب کار یک نخبه است.</p>
<p>خیر. این کتاب کار یک نخبه نیست بلکه نتیجه یک خودفریبی فکری است. از آن با کلامی غیرمنسجم دفاع شده است. ساختن چنین چیز قبیحه‌ای وظیفه‌ای بوده است که ساموئلسون خودش آن را برای خود تعیین کرده بود. وی سه نسل از اقتصاددانان آکادمیک را قانع کرد تا زندگی خود را آگاهانه وقف افزایش بدهی دولت به صورت بسیار سنگین کنند، بدهی که نه می‌توان و نه خواهد پرداخت شد.</p>
<p>لودویگ فون میزس به درستی اقتصاد کینزی را در سال ۱۹۴۸ به تصویر کشید، درست در سال چاپ کتاب ساموئلسون: اقتصاد تبدیل سنگ به نان.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>ابتدا چهار سؤال، سپس بیان دو سؤال</strong></p>
<p>نیازی نیست که شما آی.کیو بالای ۱۰۰ داشته باشید تا مکتب کینزینسیم را مورد حمله قرار دهید. تنها کافی است تا این سؤالات را بپرسید:</p>
<ul>
<li>۱.«پولی که دولت آن را خرج می‌کند از کجا آمده است؟»</li>
<li>۲.«اگر دولت با کسری بودجه مواجه شود، پدیده‌ای که توسط کینزین‌ها در دوران رکود اقتصادی پیشنهاد شده است، تمام پول مورد نیاز خود را از طریق مالیات تأمین نکرده است. آیا پولی که قرض می‌شود از وام‌دهندگان بخش خصوصی است یا بانک مرکزی؟»</li>
<li>۳.«اگر این پول از وام‌دهندگان بخش خصوصی تأمین می‌شود، چه کاری با پول خود می‌توانستند انجام دهند اگر که این پول را به دولت قرض نمی‌دادند؟»</li>
<li>۴.«اگر این پول از وام‌دهندگان بخش خصوصی تأمین نمی‌شود، پس باید از بانک مرکزی تأمین شده باشد. چگونه پولی که از هیچ خلق شده است می‌تواند منجربه ایجاد ثروت در جامعه شود؟»</li>
</ul>
<p>اینها در واقع دو سؤال هستند. ۱) «وام‌دهندگان به دولت چه کاری انجام خواهند داد اگر که دولت به آنها قول بازپرداخت حتمی پولشان را نمی­‌داد؟» آن پول یا در تولید و یا به منظور مصرف مورد استفاده قرار می‌گرفت. این موضوع منجربه شکل­‌گیری سؤال دوم می‌شود: ۲) «چرا انجام این دو کار برای شرایط اقتصادی بدتر از حالتی است که بوروکرات‌­های دولتی آن را خرج کنند؟»</p>
<p>به منظور فهم صحیحِ مغالطه‌های کینز، نیازی نیست که شما معادله‌ها، نمودارها و زبان تخصصی را بیاموزید. تنها نیاز است تا بتوانید یک مجادله را بر اساس یک اصل دنبال کنید: چیزی به نام ناهار مجانی وجود ندارد. به عبارت دیگر، شما نمی‌توانید سنگ را به نان تبدیل کنید.</p>
<p>اقتصاددانان کینزی در استفاده از منطق مهارت چندانی ندارند. آنها در درس اقتصاد(۱) خود تا زمانی که از دانشگاه بازنشته می‌شوند آموزش دیده‌اند تا آموزش دهند از فرضیات آشکار به نتایج اقتصادی استدلالی نکنند. آنها با مجادله منسجم و عاری از معادلات ریاضی و نمودارها برای مقام‌های علمی دانشگاهی مورد توجه قرار نمی‌گیرند. شاید حتی اگر چنین کاری انجام دهند مجازات شوند. دانشجویان تحصیلات تکمیلی اقتصاد این موضوع را در زندگی آکادمیک  در سال آخر دوران لیسانس خود می‌آموزند. اگر این موضوع را یاد نگرفته بودند، نمرات آنها به اندازه کافی بالا نبود که بتوانند وارد مراحل بعدی تحصیلی خود شوند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>جنگ کینز بر سر استفادهٔ با وسواسِ منابع</strong></p>
<p>کینز با نقد خود بر استفادهٔ وسواس­‌گونهٔ منابع مشهور شد. چیزی که وی از آن انتقاد کرد استفادهٔ با وسواس از منابع در بخش خصوصی بود. استفادهٔ وسواس­‌گونه از منابع تنها زمانی به نظر کینز مفید بود که افراد منابع خود را در جهت خرید اوراق قرضه دولتی صرف کنند و آنگاه دولت منابع تأمین شده از بخش خصوصی را خرج کند. گمان می‌کنید که من بزرگنمایی می‌کنم؟ در این قسمت به نقل‌قول بخشی از کتاب نظریه عمومی کینز می‌پردازم:</p>
<blockquote><p>
اگر خزانه‌­داری می‌بایست بطری‌های قدیمی را با اوراق بانکی  پر کند، سپس آنها را در عمقِ معادن ذغال سنگِ متروکه دفن کند و سپس آن­ها را با زباله‌های شهری پر کند و سطح زمین بیاورد و آن­ها را بر اساس اصولِ به خوبی تمرین شدهٔ لسه‌فر در اختیار شرکت‌های خصوصی قرار دهد تا این اوراق را از دل آنها بیرون بکشند (مسلماً چنین حقی براساس پیشنهاد اجاره مناطقی که در آنها این اوراق دفن شده‌اند، داده می‌شود)، دیگر بیکاری وجود نخواهد داشت و به کمک نتایج حاصل از آن، درآمد حقیقی جامعه و همچنین ثروت در آن جامعه به احتمال زیاد بیشتر از آن چیزی که اکنون هست خواهد شد. در حقیقت، ساختن خانه و مشابه آن منطقی‌تر به نظر می‌رسد اما اگر دشواری‌های سیاسی و عملیاتی بر سر راه آن وجود داشته باشد، انجام کار بالا بهتر از کاری نکردن است. (صفحه ۱۲۹).
</p></blockquote>
<p>در زیر نیز نوشته‌های کینز در صفحه ۲۲۰ را آورده‌ام:</p>
<blockquote><p>
از آنجایی‌که ثروتمندان رضایت خود را در ساختن عمارت‌های مستحکم برای نگهداری از اجسادشان می‌بینند و پس از مرگ به زندگی در اهرام پناه می‌برند یا برای آمرزش گناهانشان کلیساهای جامع را در صومعه‌ها یا متصرفات خارجی برپا می‌دارند، ممکن است روزی که وفور سرمایه (افزایش سرمایه)منجر به افزایش تولید(بازده) شود به تعویق افتد. «کندن چاه در زمین و پرداخت هزینه آن از محل پس‌اندازها نه تنها باعث رشد اشتغال می‌شود بلکه سهم واقعی مردم از کالاها و خدمات مفید را افزایش می‌دهد.»
</p></blockquote>
<p>دقت کنید که کینز ثروتمندان را دعوت نمی‌کند تا سرمایه‌گذاری کنند. وی آنها را دعوت به مصرف منابع خود می‌کند. وی از آن­ها نمی‌خواهد که منابع پولی خود را به سمت تولید هدایت کنند: وی از آن­ها می‌خواهد تا پول خود را هرچه سریع­‌تر خرج کنند. این یعنی خرج پول به‌وسیله ثروتمندان برای موارد مصرفی و نه پس‌انداز ثروتمندان برای مصرف آتی به‌وسیله دیگران. این کلید ایجاد ثروت در دنیای فکری کینز و شاگردانش است.</p>
<p>کینز از دولت‌ها می‌خواهد تا منابع پولی خود را صرف ساخت ساختمان‌های عمومی کنند و بطری‌های مملوء از پول را در زیر زمین دفن کنند زیرا که وی به ثروتمندان چنین اعتمادی ندارد که منابع مالی را صرفِ کاخ‌ها و ساختمان‌های شخصی خودشان کنند. وی می‌دانست که آنها در کالاهای سرمایه‌ای سرمایه‌گذاری خواهند کرد. کینز به این ایده که ثروتمندان با پس‌انداز و سرمایه‌گذاری در بخش خصوصی به اقتصاد کمک کنند حمله‌­ور شد. کتابش به اثبات اشتباه بودن سرمایه‌گذاری در دوران رکود اقتصادی اختصاص داده شده است. کلِ جنبش کینزین‌ها، که امروزه دنیای سیاست­‌گذاری و آکادمیک را در تسخیر خود قرار داده است، بر این فرضیه روشنفکرانه پایه‌گذاری شده است: «در دوران رکود اقتصادی، به جای سرمایه‌گذاری مصرف کن.»</p>
<p>چرا باید ثروتمندان به دولت اعتماد کنند و پول خود را در اختیار آن قرار دهند؟ زیرا دولت قولی مبنی بر بازده مشخصی بر پولشان برای آن­ها تضمین می‌کند. اما خب چرا باید ثروتمندان به چنین قولی باور داشته باشند؟ زیرا دولت‌ها از این قول خود با تهدید و خشونت دفاع می‌کنند. آن­ها این قدرت را دارند تا داروغه‌های مالیات­‌ستان خود را به خانه‌های مردم فرستاده و آن­ها نیز مردم را با اسلحه مردم را تهدید کنند. «پولت را رد کن بیاد،» جمله‌ای که مردی با یک نشان دولتی می‌گوید. دولت‌ها به سراغ میلیونرها می‌روند و به آنها می‌گویند: «ما به شما قول بازده مشخصی روی پولتان را می‌دهیم. ما می‌توانیم این موضوع را تضمین کنیم زیرا ما قدرت مالیات­‌ستانی داریم. بنابراین، می‌توانید مطمئن باشید که می‌توانید پول خود را بازستانید. ما به شما قول می‌دهیم. چرا اعتماد نکنید؟»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>طرفدار مصرف فعلی و اقتصاد طبقهٔ فرودست</strong></p>
<p>کینز مدافع ایده «اکنون مصرف کردن» بود. در این باب، وی مدافع اقتصاد طبقه فرودست بود. ادوارد بنفیلد<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[۶]</a>، یک نظریه‌پرداز سیاسی هاروارد در دهه ۱۹۶۰ مطلبی در رابطه با رویکرد کینز در کتاب خود به نام The Unheavenly City (۱۹۶۸) نسبت به طبقه فرودست و طبقه ثروتمند نوشت. وی تفکر طبقه فرودست را تفکرِ حال­‌نگر<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[۷]</a> نامید. فرد متعلق به طبقه فرودست جامعه چندان به آینده فکر نمی‌کند. افراد متعلق به طبقه فقیر می‌خواهند همین حالا مصرف کنند. آنها در نرخ‌های بالا وام می‌گیرند تا خرجِ مصرف کنند. افراد طبقه ثروتمند کاملاً برعکس هستند. اقتصاد کینزی مدافع تفکر اقتصاد طبقه فرودست است.</p>
<p>اقتصاددانان ضدِ کینز در دانشگاه‌ها جرأت ندارند تا از چنین واژگانی علیه کینز و کینزینیسم استفاده کنند. اگر از چنین واژگانی در ابتدای مسیر آکادمیک خود استفاده کنند به جایگاه علمی بالاتری دست نخواهند یافت و تحقیقات آن­ها در مجلات آکادمیک جریان اصلی که منجر به ارتقای رتبه علمی اساتید می‌شوند، چاپ نخواهد شد. آنها طرد و منفور خواهند شد. خوشبختانه، من جزئی از دنیای آکادمیک نیستم. بنابراین، می‌توانیم صریح و بی‌پرده صحبت کنم. کینزینیسم به­‌ واقع در جمله مشهور کینز خلاصه شده است: «در بلندمدت، همه ما مرده‌ایم.» در زمان حال، کینزین‌ها چنین پیشنهادی به سیاستمدارن می‌دهند: «قرض کن مصرف کن، تورم ایجاد کن مصرف کن، بدهی‌های دولت را به اوراق تبدیل کن و هیچ زمانی آن­ها را بازپرداخت نکن.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>دولت‌های مدرن: اقتصاد کینزین، اقتصادِ معتاد به بدهی و ولخرجانه طبقه فرودست</strong></p>
<p>کینزین‌ها مدافع دولت بزرگ هستند. ساموئلسون در نتیجه‌گیری مقاله‌ای در سال ۱۹۴۶ می‌نویسد:</p>
<blockquote><p>
با احترام به سطح کلی قدرت خرید و اشتغال، کینز وجود دست نامرئی که منجربه هدایت اقدامات هر نفر در جامعه به سوی نقطه بهینه اجتماعی می‌شود را انکار می‌کند. این جوهرهٔ میراث وی است. بارها و بارها در سراسر نوشته‌هایش این موضوع قابل مشاهده است که آنچه نیاز است «قوانین رانندگی» و اقدامات دولتی است، که همه از آن منتفع می‌شوند اما هیچکس به تنهایی انگیزه‌ای برای پیروی از آن­ها ندارد. اگر مردم به حال خودشان رها شوند در دوران رکود اقتصادی تلاش می‌کنند تا پس‌انداز کنند و تنها نتیجه آن کاهش سطح تشکیل سرمایه و پس‌انداز در جامعه است. همچنین در دوران تورمی، انگیزه‌های شخصی آشکارا افراد را به کارهایی ترغیب می‌کند که پشتوانه رو به رشد خودخواهی را افزایش داده و شرایط را بدتر می‌کند.
</p></blockquote>
<p>پیام آن کاملاً مشخص است. «اگر مردم را به حال خود رها کنیم»، نمی‌توانیم به آن­ها و نحوه استفاده از پولشان اعتماد کنیم. این به معنای (عدم اعتماد به) تخصیص منابع به وسیله فرایند دست نامرئیِ بازار از طریق مبادله داوطلبانه است. کینزین‌ها ترجیح می‌دهند به دستانِ افلیج بوروکرات‌های صاحب مقام‌ و دستان طماعِ رؤسای جمهور منتخبی اعتماد کنند که نیتشان تنها آن است که به پول دیگران دسترسی داشته باشند تا از گروه‌های ذی‌نفع برای خود رأی جمع‌آوری کنند.</p>
<p>من ترجیح می‌دهم تا در اقتصادی حیات داشته باشم که به‌وسیله دست نامرئیِ بازار آزاد مدیریت می‌شود تا اقتصادی که به‌وسیله دستان افلیجِ بوروکرات‌های دولتی و دستان طماعِ سیاستمداران مدیریت می‌شود. من اقتصادی را ترجیح می‌دهم که در آن مشتریان صاحب اختیارند و نه اقتصادی که سیاستمدارن و بوروکرات‌ها در آن تصمیم می‌گیرند. مشتریانْ پول خود را خرج می‌کنند. سیاستمدارن و بوروکرات‌ها می‌خواهند پولِ من را خرج کنند. این موضوع مرا خشمگین می‌کند. من می‌توانم پول خود را عاقلانه‌تر از سیاستمداران و بوروکرات‌ها خرج کنم. کینز به این موضوع باور ندارد. ساموئلسون هم این موضوع را نمی‌پذیرد.</p>
<p>اقتصاد بازار آزاد به‌وسیلهٔ حاکمیت سود و زیان کار می‌کند. اقتصاد کینزی با حاکمیت نشانِ دولتی و اسلحه کار می‌کند. من اولین نوعِ اقتصاد را پیشنهاد می‌کنم: هرچه آزادی فردی بیشتر باشد، ثروتِ در جامعه به ازای هر فرد نیز بیشتر خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نتیجه‌گیری</strong></p>
<p>اقتصاد کینزی ضدِ عقلانیت است. این پاسخی است که هنری هازلیت<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[۸]</a>، خط به خط، در نقدی بسیار منسجم و تکان‌دهنده‌ بر کینز نوشته است: «شکستِ اقتصاد جدید.»(The Failure of the New Economics) کتابی که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. کتابی که بدون هیچ نشانی از دیده‌ها محو شد. چرا؟ زیرا کتاب بسیار تندی بر فضای متداول تفکر آکادمیک بود. کتابی که بسیار متن راحت و قابل فهمی برای مطالعه داشت. کتابی که متن آن در دامنه متون آکادمیک رایج و متداول نبود. خوشبختانه به واسطه مؤسسه لودویگ فون میزس<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[۹]</a> این کتاب اکنون در دسترس است. <a href="https://mises.org/library/book/failure-new-economics">می‌توانید آن را در اینجا دانلود کنید</a>. شامل ۴۵۰ صفحه است. با‌این‌حال حتی هازلیت، در سراسر بینش نافذ خود که به زبان ساده نوشته شده است و عاری از هرگونه معادله و نمودار است، نقد خود را محدود به این دو سؤال ساده نمی‌کند.</p>
<p>این موضوعی عجیب است. محتوای کتاب کلاسیک وی در مورد علم اقتصاد تحت عنوان اقتصاد در یک درس<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[۱۰]</a> (۱۹۴۶) درون مایه‌اش این بود: مغلطه چیزهایی که نمی‌توان مشاهده کرد. این کتاب از خوانندگانش درخواست می‌کند که این سؤال را بپرسند: «صاحبان دارایی چه کاری با پول‌های خود انجام می‌دادند اگر که با خشونت مواجه نمی‌شدند؟» این سؤالی است که بنیان دو سؤال مرا تشکیل می‌دهد؟</p>
<ol>
<li>قرض‌­دهندگان به دولت چه کاری با پول خود انجام می‌دادند اگر که دولت به آن­ها تضمین بازپرداخت نمی‌داد؟</li>
<li>چرا این موضوع برای اقتصاد بدتر از آن است که پول به‌وسیله بوروکرات‌های دولتی خرج شود؟</li>
</ol>
<p>کینزین‌ها هرگز به این دو سؤال پاسخی که یادآور زبانی مشترک میان ما باشد، نمی‌دهند. این بدان خاطر است که آنها بدون اینکه پاسخی مسخره به آن بدهند راه دیگری برای پاسخ به آن ندارند.</p>
<p>طرفداران مکتب کینزینیسم می‌خواهند تا ایرادات خود را با آنچه دنیای آکادمیک ارائه می‌کند پوشش دهند: معادلات، نمودارها،  و زبان‌های تخصصص. این استراتژی کینز بود. پائول ساموئلسون نیز این استراتژی را در پیش گرفت.</p>
<p>این افراد جادوگر شهر اُز هستند (تشبیه اقتصاددانان کینزی به شخصیت داستانی-سینمایی جادوگر شهر اُز اشاره‌ای است به نقش پشت‌پرده این افراد و دانشگاه‌‌ها در دوام و قوام دولت‌ها و نقض مالکیت مردم بر دارایی‌هایشان). افرادی که از انظار عمومی به دور هستند.</p>
<p>مرا Toto صدا کنید.</p>
<p>Toto فرایند را کامل نکرد. کنار زدن پرده گام اول بود. وی باید فرایند را با ایستادن بر روی پاهای جادوگر کامل می‌کرد. این چیزی است که افراد فریب‌کار شایسته آنند، زمانی که دست به حقه‌­بازی اقتصادی می‌زنند و حمایت قدرت دولتی را دارند.</p>
<p>در این فیلم، جادوگر جدیدِ بیکار شهر اُز را به‌وسیلهٔ یک بالون حرارتی در حال صعود ترک می‌کند. جادوگران اصلی اقتصاد کینزی، ترکِ (موقعیت خود را) چندان آسان نمی‌بینند. آنها جایگاه علمی خود در دولت‌ها و دانشگاه‌ها را، به شکل تضمین­‌شده و به دور از تنزل‌های موقعیت‌های شغلی که در بازار نیروی کارِ بخش خصوصی رخ می‌دهد، محکم حفظ می‌کنند، اما روزی که دولت‌ها در سراسر جهان از انجام قول‌های اقتصادی که به رأی­‌دهندگانشان داده‌اند باز می‌مانند، سر خواهد رسید. کینزین‌ها برای فراهم آوردن توجیه‌هایی بر سر این عدم پایبندی به قول توسط سیاستمداران فراخوانده می‌شوند و نهایتاً توضیح‌هایی فراهم می‌کنند که چرا دولت مقصر این عدم تعهد نیست. آن­ها مقصر را بازار آزاد معرفی می‌کنند. زمانی که تلاش می‌کنند تا نقش خود در امور دولتی را به‌عنوان پیشگویان ایفا کنند و به دفاع از شکست‌های بسیار بزرگ دولت به نام کینز می‌پردازند، مردم سرشار از خشم آن­ها را به‌عنوان دلقک‌های روشنفکر و شارلاتان می‌بینند.</p>
<p>آن­ها همیشه شارلاتان بوده‌اند. آن­ها همیشه مایه خنده هستند. من توصیه به صبور بودن می‌کنم. روز تسویه حساب مالی نزدیک است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منبع: <a href="https://mises.org/">انستیتو میزس</a></p>
<p>ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p>*Cornelius Van Til</p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a>  Vilferdo Pareto</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a>  J. B. Say</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> the general theory of employment interest and money by John Maynard Keynes</p>
<p><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[۴]</a>  Paul Samuelson</p>
<p><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[۵]</a>  pied piper</p>
<p><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[۶]</a>  Edward Banfield</p>
<p><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[۷]</a>  present-oriented</p>
<p><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[۸]</a> Henry Hazlitt</p>
<p><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[۹]</a> Ludwig von Mises Institute</p>
<p><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[۱۰]</a> Economics in One Lesson</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco94/">دو سؤال ساده‌ای که کینزین‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco94/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جورج شَکِل: سنتزِ کینز و هایک</title>
		<link>https://iifom.com/eco51/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco51/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2021 14:34:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[جان مینارد کینز]]></category>
		<category><![CDATA[جورج شَکِل]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنیت‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوبژکتیویسم]]></category>
		<category><![CDATA[فریدریش فون هایک]]></category>
		<category><![CDATA[لودویگ فون میزس]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5191</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco51/">جورج شَکِل: سنتزِ کینز و هایک</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: امیرحسین شکرآبی</h3>
<p>انتظارات یا همان پیش‌بینی‌ها از آینده، تقریبا یک قرن محل مناقشه مکاتب اقتصادی است. اهمیت این مسئله از آنجایی بالاست که نقش مهمی در موضوع تعادل دارد. تعادل که در جریان اصلی علم اقتصاد، محوری‌ترین نقش را دارد، توسط جریان‌های رقیب مورد واکاوی و نقد قرار گرفته است.  بررسی انتظارات در یک چارچوب معرفت‌شناسی، از این رو اهمیت دارد که جایگاه قطعی‌باوری و نسبی‌گرایی در اقتصاد را نشان می‌دهد. ما از کینز شروع می‌کنیم و بعد از نگرش هایک، جایگاه شَکِل را مشخص می‌کنیم.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img decoding="async" width="300" height="291" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2021/09/g.-l.-s.-shackle-300x291.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="g. l. s. shackle" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>از منظر کینز، بخشی از جهان اقتصادی دارای روابط متعیّن بود و بخشی دیگر دارای روابط نامتعیّن. کینز در روابط متعیّن تصور می‌کرد یک مدل عینی اقتصادیِ قابل تعمیم به بشریت وجود دارد. از طرف دیگر نیز، انتظارات را همان روابط نامتعیّن می‌دانست و می‌پنداشت در بلندمدت نااطمینانی بر آن حاکم است. بنابراین این شکاف (متعیّن و نامتعیّن) در نگرش او بروز پیدا کرد. چون موضوع این نوشته انتظارات است، کمی این قسمت را از نگاه کینز بیشتر  باز می‌کنیم: منظور من از اطلاعات نامطمئن این نیست که فقط بین آنچه قطعی و محتمل است، تمایز قائل شویم&#8230; این عبارت را بدین مفهوم به‌کار می‌برم که چشم‌انداز یک جنگ اروپایی یا قیمت مس و نرخ بهره ۲۰ سال دیگر یا بی‌فایدگی یک اختراع جدید یا موقعیت صاحبان دارایی‌های خصوصی در ۱۹۷۰ نیز نامطمئن است. هیچ پایه علمی برای تشکیل احتمال‌های قابل محاسبه درباره این موضوع‌ها وجود ندارد، ما فقط بی‌اطلاع هستیم.(۱)</p>
<p>برگردیم به روابط متعیّن و نامتعیّن. این نگرش دوگانه از دو جبهه مورد حمله قرار گرفت:</p>
<p>رویکرد اول، مربوط به نئوکلاسیک‌ها بود. نظام دوگانه‌انگارانه کینز این مجال را به‌آن‌ها داد که با نادیده گرفتن مساله عدم اطمینان واقعی، و کشاندن انتظارات به اردوی متغیرهای متعیّن (از طریق اضافه کردن عنصر ریسک یا تغییرات احتمالاتی) این شکاف را پُر کنند.(۲) یعنی نئوکلاسیک‌ها (مکتب انتظارات عقلایی)</p>
<p>رویکرد دوم، موضع جورج شَکِل بود‌. شَکِل برعکس نئوکلاسیک‌ها، دست روی جنبه دیگر دوگانه‌انگاری کینز گذاشت: جهان اقتصادی حاوی روابط متعیّن نیست، و هرچه هست نامتعیّن است. یعنی برخلاف نئوکلاسیک‌ها که سعی کردند انتظارات نامتعیّن را حذف کنند، شَکِل تلاش کرد روابط متعیّن را کنار بگذارد. از همین رو در کتاب خود، علیه کینز می‌نویسد: کتاب نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول براساس تعریف توابع پیش می‌رود و متغیرها را تا حدودی وابسته به یکدیگر می‌داند. اما این وابستگی متغیرها زیاد به یکدیگر در شبکه‌ای از تعیّن متقابل، برای دفاع از دیدگاه سنتی بیهوده است، زیرا یک متغیر فاقد حلقه ارتباطی با سایر متغیرهاست. سرمایه‌گذاری&#8230; در اینجا به متغیرهای دیگر وابسته نیست، بلکه کاملاً تابع عملکرد انتظاراتی مداوماً استحاله‌پذیر و شکل دهنده است.(۳)</p>
<p>اینجا شَکِل و مکتب اتریش همسو هستند؛ همان‌طور که کاروالهو تصریح کرده: اقتصاددانان مکتب اتریشی آزادی عامل اقتصادی را به‌آخرین حد آن می‌رسانند. ذهن فرد منشا نهایی تمام کنش‌ وی است و بدین ترتیب پیش‌بینی آینده کاملا امکان‌ناپذیر می‌گردد&#8230; بنابراین، آینده قابل خلق کردن نیست مگر در نتیجه تعامل‌های تصادفی افراد که به‌نحو دیگر فاقد ارتباط با یکدیگر خواهند بود. رویکرد شَکِل به‌این مساله نیز تا حدودی با محدودیت مکتب اتریشی اشتراک دارد؛ رویکرد وی بر آزادی عامل، بیش از حد تاکید می‌کند و تاثیر شرایطی به‌غیر از تصور خود او را، دست‌کم می‌گیرد.(۴) نقد کاروالهو به اتریشی‌ها و شَکِل، خالی از واقعیت نیست. در حقیقت کاروالهو دست روی سابجکتبویست بودن اتریشی‌ها و شَکِل گذاشته؛ با این حال، اتریشی‌ها چنانچه شَکِل پیش‌بینی آینده را نامتحمل می‌دانست، نبودند. برای همین شَکِل در جایی، از اتریشی‌ها نیز فاصله می‌گیرد.</p>
<p>هرچند متفکران اتریشی، در دام تعادل‌گراییِ نئوکلاسیک‌ها نیفتادند، و مانند کینز، در وجود روابط متعیّن خطا نکردند (البته طیف آنارشیست این مکتب از کینز هم بیشتر در این باتلاق فرو رفته) اما رگه‌هایی از گرایش به تعادل (نه با تعریفی نئوکلاسیکی) در مبانی آن‌ها وجود دارد. چنانچه بروس، شارح آرای هایک تاکید کرده: [ادعای هایک در کتاب چرخه‌های تجاری این بود که] هرنظریه قانع کننده چرخه باید با نظریه استاندارد تعادل سازگار باشد و اعتبار آن‌را از پیش، مسلم انگارد..[حال] اگر کسی فرض کند که قیمت‌ها به‌طور خودکار موجب تعادل بازار یا هرآن چیزی می‌شوند که تعادل عمومی را برقرار می‌کند، چطور می‌تواند چنین اختلالی رخ دهد؟ جواب هایک واضح است: چنین اختلالی نمی‌تواند رخ دهد مگر آنکه کسی بخواهد موقتا نظریه تعادل را به‌ایجاد انگیزه چرخه واگذارد. [هایک حتی به‌بدیلی برای سیستم تعادل ایستا باور نداشت] و چنین استدلال می‌کند که سیستم ایستای تعادل را می‌توان در توضیح نظری ادوارتجاری حفظ کرد.(۵)</p>
<p>در ادامه می‌بینیم که هایک صراحتا به یک نکته مهم اشاره داشته که دلیل فاصله گرفتن تحلیل تعادل ایستا از واقعیت، مداخله پولی است، هایک می‌گوید: تنها راه خروج از این وضعیت دشوار، توضیح تفاوت بین سیر رخدادهای توصیف شده برحسب نظریه ایستا (که فقط حرکت‌های به‌سوی تعادل را میسر می‌سازد، و با مقایسه مستقیم عرضه و تقاضای کالا استنتاج می‌شود) و سیر واقعی رخدادها برحسب این واقعیت است که با وارد کردن پول در موضوع، علت تعیین کننده جدیدی مطرح می‌شود&#8230; وارد کردن آن [=پول] سیستم بسته تعادل را در هم می‌شکند.(۶)</p>
<p>هرچند هایک از نگاه تعادلی کاملاً جدا نشد، به‌تعبیر لاخمان، در نظر هایک، تعادل عمومیِ پارتو، محور نظریه اقتصادی و مرکز گرانشی بود که تمام نیروهای عمده به‌سوی آن کشش داشتند.(۷) اما حق این است که نگاه هایک از چارچوب تعادلی اقتصاد نئوکلاسیک متفاوت بود. چون در نگاه هایک بین تعادل برای فرد و تعادل برای جامعه تفاوت وجود داشت؛ حداقل از نگاه میزس که گزاره‌های مربوط به تعادل بازار خودشان خصلت اصول بدیهی را داشتند، جلوتر بود. تمایزی که هایک میان منطق محض انتخاب و اجزای تجربی نظریه اقتصادی قائل می‌شود، در واقع کوششی است برای وارد کردن نقد بنیادین بر دیدگاه میزسی.(۸) پس، این حرف روتبارد که: کارآفرین [در نگاه] هایک-کرزنر بسیار بیشتر از چیزی آنها فکر می کنند به دستگاه والراسی‌ها نزدیک است(۹) از جهتی درست است (چون کاملاً از چارچوب تعادلی جدا نشده) و از جهتی نادرست است (چون با این معیار، نگاه میزسی-روتباردی به‌مراتب تعادلی‌تر است!)</p>
<p>حالا بپردازیم به نقد شَکِل به هایک، به‌عقیده شَکِل، اگر ما این نظر هایک را بپذیریم که تعادل فرآیندی است که در آن، نقشه‌های افراد از طریق آزمون و خطا در طول زمان هماهنگ می‌شود، پس باید این را نیز بپذیریم که تعادل فرآیندی است که هیچ چیزی که در این فرآیند، قطعیت یقینی داشته باشد، وجود ندارد: پس می‌توان تصور کرد، تحت شرایط [مذکور] ناهماهنگی‌های وسیعی در فرآیند بازار هم بتواند رخ دهد. در دیدگاه ذهن‌گرایانه و غیرعلیتی شَکِل، شکل‌گیری توقعات و انتظارات فرآیندی فوق‌العاده خلاقانه است، که به هیچ صورتِ درخور توجهی، قابل کنترل با هیچ الگوریتم یا قاعده مکانیکی نیست.(۱۰) نقد دیگری که به نگاه تعادلی هایک وارد شد، از طرف اسکار مورگنشترن بود. او با بیان اینکه پیش‌بینی کامل و حرکت‌های به‌سوی تعادل منطقاً ناسازگارند، این ایده هایک که فرض دوراندیشی صحیح، ارتباط نزدیکی با مفهوم تعادل دارد(۱۱) را زیر سوال بُرد. مورگنشترن چنین استدلال کرد که اگر کسی دوراندیشی کامل را مسلّم فرض کند، به‌این معناست که شخص مسلّم می‌پندارد نه‌تنها می‌داند دیگر مردم، اکنون و در آینده، چه خواهند کرد، بلکه می‌پندارد همه مردم می‌دانند که شما چه خواهید. این امر گویای عقب‌رَوی نامحدود است یا اینکه جهان همیشه در تعادل قرار دارد؛ هر کدام که باشد، مفهوم روش مرحله‌ای غیرضرور می‌نماید.(۱۲)</p>
<p>در حالی که هایک نظریه «رسمی »[تعادل نئوکلاسیکی] را به‌دلیل نادیده گرفتن نقش یادگیری [فقدان اطلاعات کامل] مورد انتقاد قرار داد، جورج شَکِل آن‌را بخاطر بی‌توجهی به‌زمان، نقد کرد. درک این نکته ضروری است که این انتقادات یکسان نیستند، اگرچه ممکن است مورد دوم را گسترش مفاهیم اولی تلقی کنند؛ [اما] نقد هایک عمدتاً مربوط به انتشار دانش در مورد اثرات اقدامات گذشته در بازار بود، یعنی توانایی آن در آشکارسازی تأثیر و موفقیت کارآفرینی؛ [در حالی‌که] انتقادات شَکِل بسیار ریشه‌ای‌تر است. او بطور خاص، به‌ناتوانی بازار در استفاده و پراکندگی دانش در مورد آینده توجه دارد. بنابراین، او بر شکست نظریه رسمی در پرداختن به‌مشکل انتظارات تمرکز می‌کند.(۱۳)</p>
<p>برگردیم به مبانی خود شَکِل. از منظر شَکِل، اقتصاد نئوکلاسیک و سایر اشکال اقتصاد که از روش های تعادل استفاده می کنند، بُعد زمان را نادیده می گیرند. اقتصاد نئوکلاسیک متکی بر این ایده است که عوامل منطقی عمل خواهند کرد. اما این عقلانیت عملاً مترادف است با گفتن اینکه عوامل، «آینده» را می شناسند. به‌تعبیر او، [در اقتصاد رسمی] هر عامل به عنوان یک فرد کاملاً مستقل رفتار می کنند و به هیچ دیروز و هیچ فردایی نگاه نمی کنند. اما بازار واقعی با کالاهایی که از دیروز به ارث رسیده، و وسایلی که محصولات آن‌ها تا فردا آماده نخواهد بود، سروکار دارد. در همین حال، شرایط غیراقتصادی در حال تغییر است و هر یک از تعادل های متوالی را منسوخ می کند.(۱۴)</p>
<p>از نظر شَکِل، تصمیم‌گیری اقتصادی از احتمال و بسامد مشتق نشده و بر اساس نقش «تخیل» در درک امکان تصمیم‌گیری‌های اقتصادی است. اگر تجزیه و تحلیلِ «احتمال»، برای اکثر تصمیمات اقتصادی صادق بود، بیشتر اقتصادهای مدرن وجود نداشتند. در این حالتِ آرمانی که در آن می‌توان انتظارات منطقی ایجاد کرد، کارآفرینان به‌سادگی وجود نخواهند داشت. کارآفرینی احتمالاً غیرمنطقی است، چون منطقی نیست که تصمیم اقتصادی‌ای را بگیریم که سرنوشت آن توسط میلیون‌ها انسان احتمالی دیگر و نیازها و ترجیحات ذهنی آنها تعیین می شود.</p>
<p>رویکرد افراطی شَکِل در خصوص ذهنیت‌گرایی به‌نقطه‌ای می‌رسد که باید از عنصر عقلانیت در تحلیل‌های اقتصادی چشم‌پوشی کنیم. چنانچه سلگین می‌گوید، شَکِل معضل زیر را مطرح می کند: «اگر بین توسل به عقلانیت و در نظر گرفتن پیامدهای زمان که ما را در واقعیت به زندان می اندازد، تضاد اساسی وجود داشته باشد، نظریه پرداز با یک انتخاب سخت روبرو می شود. او می تواند عقلانیت یا زمان را رد کند.» بدیهی است که این انتخاب ناراحت‌کننده ناشی از شناسایی «عقلانیت» شَکِل با تفسیر نئوکلاسیک آن است، که بر اساس آن، کنش عقلانی، عملی است که به نتایج کمابیش مشابه نتایجی که در شرایط عینیِ تعادل عمومی تجویز شده، دست می یابد. پراکسیولوژی&#8230; [صرفاً] قوانین و قضایایی را که با ضرورت منطقی معتبر هستند، ارائه می دهد&#8230; در واقع ، تنها در جهان «زمان» و «عدم قطعیت» است که اقدام -نقطه شروع تجزیه و تحلیل پراکسیولوژیکی- به‌هیچ‌وجه امکان‌پذیر نیست. در دنیایی از یقین و دانش کامل، «اقدامات» فردی کاملاً از پیش تعیین شده است؛ و آن‌ها خودکار خواهند بود، نه هدفمند.(۱۵)</p>
<p>با این مدعا، شَکِل از روی پراکسیولوژی میزس عبور می‌کند و به نقطه‌ای می‌رسد که به‌تعبیری، نسبی‌گرایی اقتصادی است. شاید به‌همین دلیل، جیمز بوکانان در مصاحبه‌ای می‌گوید: تشخیص من این است که اگر مسیر سابجکتویسم رادیکال را تا پایان طی کنید، به موقعیتی بسیار نیهیلیستی خواهید رسید.(۱۶)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>▪▪▪</p>
<p>به‌عنوان سخن پایانی، شَکِل در حوزه انتظارات، بیشتر تحت تاثیر کینز و در سایر حوزه‌ها بیشتر تحت تاثیر هایک بود،  چنانچه هاجسون می‌گوید: در نظریه کینز فرآیند سرمایه‌گذاری مشمول قلمرو عدم تعیّن است. در الگوی مکتب اتریشی عدم تعیّن در تمام روابط بازار حاکم است. البته فصل مشترک هر دو مکتب زمینه مشترکی به‌دست می‌دهد. شَکِل مهم‌ترین کاشف این قلمرو فکری است که سعی می‌کند سنتزی از نظریه کینز و مکتب اتریشی ارائه دهد.(۱۷) البته دیدیم که شَکِل نامتعیّن بودن روابط اقتصادی از منظر اتریشی را بیشتر بسط داد و آن‌را رادیکال‌تر کرد. از این رو، شَکِل، با مستثنی کردن انتظارات، باقی مبانی کینزی را کنار گذاشت و با کنار گذاشتن انتظارات اتریشی، باقی مبانی آن‌ها را پذیرفت. این راز مهمِ سنتزِ کینز و هایک بودنِ شَکِل محسوب می‌شود.</p>
<p>____________________________________________________</p>
<p>پی‌نوشت:</p>
<p>(۱)The General Theory of Employment,  Interest and Money, J. M. Keynes, p4,213</p>
<p>(۲)اقناع، انتظارات و محدودیت‌های اندیشه کینز، گئوف هاجسون، ص۴۷</p>
<p>(۳)Epistemmics and Economics, G.L.S Shackle, p233</p>
<p>(۴)On the Concept of Time in Shacklean and Sraffian Economics, F. Carvalho, p6,265</p>
<p>(۵) چالش هایک، بروس کالدول، صص۲۰۸،۲۱۰</p>
<p>(۶)Monetary Teory and the Trade Cycle, F. Hayek, p44</p>
<p>(۷)Austrian Eeconomis under Fire: The Hayek-Sraffa Duel in Retrospect, L. Lachman, p227</p>
<p>(۸)چالش هایک،  جان گری، ص۱۲۵</p>
<p>(۹)Economic Controversies, M. N. Rothbard, p753</p>
<p>(۱۰)فلسفه سیاسی هایک، جان گری، ص۱۳۴</p>
<p>(۱۱)Price Expectations, Monetary Disturbances, and Malinvestments, F. A. Hayek, p235</p>
<p>(۱۲)Perfect Foresight and Economic Equilibrium, O. Morgensrern, p83,169</p>
<p>(۱۳) Praxeology and Understandin, G.A. Selgin, p29-30</p>
<p>(۱۴)Epistemics &amp; Economics: A Critique of Economic Doctrines&#8221; Cambridge University Press, G.L.S Shackle, p. 150</p>
<p>(۱۵) Praxeology and Understandin, G.A. Selgin, p30</p>
<p>(۱۶) From the Austrian Economics Newsletter, Fall 1987</p>
<p>(۱۷)اقناع، انتظارات و محدودیت‌های اندیشه کینز، گئوف هاجسون، ص۴۸</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco51/">جورج شَکِل: سنتزِ کینز و هایک</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco51/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقیقت پنهان در تاریخ پول و کیمیاگریِ واژگون بخش۲</title>
		<link>https://iifom.com/eco23/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco23/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2021 10:23:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[جان لا]]></category>
		<category><![CDATA[جان مینارد کینز]]></category>
		<category><![CDATA[طلا]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[پول]]></category>
		<category><![CDATA[پول خصوصی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5030</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco23/">حقیقت پنهان در تاریخ پول و کیمیاگریِ واژگون بخش۲</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: تریسی آر. توایمن</h3>
<h3>مترجم: ریحانه باقری</h3>
<h3 dir="auto">برگرفته از کتاب «پول میوه درخت دانش است»</h3>
<h3>بخش دوم(<a href="https://iifom.com/eco21/">بخش نخست</a>)</h3>
<p>این همان کیمیاگری واژگون است که زیربنای اقتصاد مدرن قرار گرفته است. اما امروز تقریباً تمام کشورهای دنیا یک سیستم بانک مرکزی دارند که بر اساس ذخیره کسری عمل می کند. در ایالات متحده به این بانک مرکزی خزانه داری فدرال گفته می شود که در عمل از وزارت خزانه داری مجزا است و نوعی کمپانی نیمه دولتی است که سهام آن در اختیار بانک های خصوصی قرار دارد. هر یک از این بانک های عضو خود بر اساس سیستم وام دهی ذخیره کسری عمل می‌کنند</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2021/01/2-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="2" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>نحوه کارکرد این تمهید در دوران ما چنین است: بانک می‌تواند پول سپرده‌گذاران را بگیرد و با بهره به افراد و موسسات دیگر وام دهد. بانک می‌تواند اکثر سپرده را (معمولاً ۹۰ درصد آن را) وام دهد و تنها کسری (۱۰ درصد) از آن را در خزانه خود نگاه دارد. به این کسر «ذخیره» گفته می‌شود و تنها پول واقعی‌ای است که بانک در دست دارد و پشتوانه تمام وام‌هایی است که بانک پرداخت می‌کند. این کسر تنها پولی است که واقعاً آماده پرداخت به سپرده‌گذارانی است که می‌خواهند موجودی حساب خود را دریافت کنند.</p>
<p>وقتی وامی بازپرداخت می‌شود بانک از بهره این وام سود می‌برد. در نتیجه بانک باعث شده پول سپرده‌گذارانش چند برابر شود و مابه‌التفاوت را نزد خود نگاه داشته است، یا به عبارتی، از هیچ پول تولید کرده است. اگر پول را به بانک یا موسسه مالی دیگری وام داده باشد، آن موسسه یا بانک نیز می‌تواند پول را وام دهد تا به این ترتیب باز هم پول بیشتری از هیچ تولید شود. این پول می‌تواند به عنوان وام به شخص یا تجارتی داده شود که از راه تولید کالا یا خدمات کسب پول می‌کند. در چنین حالتی پول منجر به سود اقتصادی شده است.</p>
<p>در نتیجه مجموع کل پول عرضه شده به شکلی تصاعدی افزایش می‌یابد، و اقتصاد خود مانند ابزاری برای چند برابر کردن پول عمل می‌کند، یک ماشین پول‌سازی. پول همیشه می‌تواند برای تولید پول بیشتر به کار رود، و این موضوع با یک اصل کیمیاگری هم راستا است: «برای تولید طلا باید از طلا استفاده کرد.» درست مانند مسیح که در معجزه‌اش به مقدار کم نان و ماهی برکت داد تا افراد زیادی سیر شوند، کیمیاگران معتقد بودند می‌توانند با استفاده از مقدار کمی از طلا و روش‌های جادویی شیمیایی مقدار طلا را به شکلی تصاعدی افزایش دهند.</p>
<p>ساعات کاری هفتگی، حداقل دستمزد، مالیات و خدمات تامین اجتماعی چگونه و به چه دلیل تعریف و اجرایی شد:</p>
<p>سیستم پولی ایالات متحده هم بر اساس اصولی مشابه قرار دارد. خزانه‌داری فدرال سرچشمه پول است و به همین دلیل پولی که به سیستم تزریق می‌کند را گاهی «پول با قدرت بالا» می‌نامند، چرا که بر تمامیت اقتصاد تاثیر می‌گذارد. این همان دانه کوچکی است که بقیه پول از آن می‌روید. نرخ بهره ای که خزانه داری انتخاب و اعمال می‌کند تعیین کننده مقدار پولی است که بانک‌های دیگر می‌توانند قرض کنند و همینطور تعیین‌کننده نرخ بهره وام‌های ارائه شده توسط آن بانک‌ها است.</p>
<p>این روش اصلی خزانه‌داری فدرال برای کنترل عرضه پول و در نتیجه کنترل اقتصاد آمریکا است. اگر پول بیش از حد قرض داده شود و در نتیجه پول بیشتری تولید شود، تورم ایجاد خواهد شد؛ و اگر پول کمتر از حد قرض داده شود، نتیجه رکود خواهد بود. اولین باری که خزانه‌داری فدرال به بانک‌های دیگر پولی قرض می‌دهد این پول ایجاد شده و هر بار این بانک‌ها وام می‌دهند پول بیشتری ایجاد می‌شود.</p>
<p>اما جادوی واقعی در این نکته نهفته است: پولی که قرض داده می‌شود حتی کاغذهایی نیست که قابل معاوضه با طلا باشد. سیستم بانکداری یک ترفند هرمی است که تنها با کاغذ سر و کار دارد. ذخیره کسری تنها «اسکناس‌های ذخیره کسری» هستند، تکه‌هایی از کاغذ که وزارت خزانه‌داری به نیابت از بانک مرکزی چاپ کرده است. این همان چیزی است که پول نقد می‌نامیم یا به اصطلاح پول فیات. فیات واژه‌ای لاتین است به معنای «اعلام شده». اسکناس دلار تنها به این دلیل پول محسوب می‌شود که دولت آن را پول اعلام کرده است و ما این ادعا را پذیرفته‌ایم. بر خلاف طلا یا نقره هیچ ارزش ذاتی‌ای در این اسکناس نیست. بنابراین اسکناس دلاری که استفاده می‌کنیم بر پایه اعتماد ما معتبر است، اعتماد عموم مردم به اقتصاد آمریکا و خود آمریکا. اقتصاد سایر کشورها نیز وابسته به این اعتماد است.</p>
<p>اگر هیچ کس به قدرت دلار ایمان نداشت، دلار به عنوان ارز قابل‌قبول در سراسر دنیا واجد ارزش نمی‌بود. چنان که جک ودرفورد در کتاب &#8220;تاریخ پول&#8221; چنین چیزی را می‌نویسد.</p>
<p>جان مینارد کینز، اقتصاددان بریتانیایی، مشاور غیر رسمی وینستون چرچیل و فرانکلین روزولت در دو سوی اقیانوس اطلس بود. او که آموزش کیمیاگری هم می‌دید دست نوشته‌های سرّی اسحاق نیوتن درباره کیمیاگری را در حراجی ساتبی خرید. جالب است بدانید که نیوتن مدتی عنوان ریاست خزانه‌داری بریتانیا را داشت.</p>
<p>کینز علاقمند بود روشی برای تبدیل کیمیاگری مربوط به پول کاغذی به چیزی بیش از یک شعبده یا خیال پیدا کند. او روشی ایجاد کرد که معتقد بود دولت را موفق خواهد کرد به کمک پول فیات و وام‌دهی ذخیره کسری، هر مقدار پول که می‌خواهد تولید کند. این پول تا زمانی که در عمل برای خرید کالا یا خدمات پرداخت نمی‌شد، وجود بالقوه داشت، و تنها هنگامی واقعی می‌شد که خرج شود. به عقیده او مادامیکه کالا و خدمات به مقداری برابر با پول ایجاد شده تولید می‌شد، تورم مشکلی ایجاد نمی‌کرد.</p>
<p>کینز عقیده داشت این روش می‌تواند در تزریق پول جدید به اقتصاد یک ملت به کار رود. به علاوه، اینکه پول صرف چه چیزی می‌شد اهمیتی نداشت. این پول می‌توانست صرف جنگ یا پروژه های مردمی و غیره شود. دولت تنها لازم بود برای جذب دلار فیات تازه تولید شده برنامه هایی ایجاد کند که پول را در قالب پرداخت برای کار یا کالا دریافت کنند. سپس کارگران و پیمانکاران پول دریافتی را استفاده کنند تا این کیمیاگری بی‌عیب و نقص شود.</p>
<p>روزولت به همین منظور مجموعه چشمگیری از بوروکراسی‌های جدید ایجاد کرد تا تمام جنبه های زندگی آمریکاییان قاعده‌مند شود. مهمترین بخش این مجموعه عبارت بود از قوانین کار. هفته کاری برای اشتغال تمام وقت متشکل از ۴۰ ساعت کاری تعیین شد. حداقل دستمزد مشخص شد. سپس فرمول ۴۰ ساعت کار هفتگی و حداقل دستمزد فاکتورهایی شد برای تعیین تقریباً تمام سیاست‌های اقتصادی دیگر، منجمله نرخ تورم قابل قبول، مالیات و کاهش هزینه‌ها در قالب مزایای دولتی همچون خدمات تامین اجتماعی. خدمات تامین اجتماعی خود در همین دوره برای اولین بار ایجاد شد.</p>
<p>بر اساس این سیستم اگر کسی بیش از دستمزد حداقل درآمد می‌داشت، یا بیش از چهل ساعت در هفته کار می‌کرد، درآمدش بیش از سقف واجد شرایط شدن برای دریافت خدمات تامین اجتماعی محسوب می شد. اقتصاد از جهات گوناگون در کمند هفته کاری ۴۰ ساعته و حداقل دستمزد قرار گرفته بود. جامعه مهندسی شد تا دستمزد و کار قرعه همه باشد. ابزار کار مهندسین این نظام کاهش دستمزد کسانی است که بیش از حد مورد نظر دریافتی دارند و گرفتن ثروتی که اندوخته‌اند. این مهندسین همچنین تلاش می‌کنند کسانی را که تمایل به انجام کار ۴۰ ساعت در هفته ندارند یا امکان پرداخت دستمزد حداقلی به آنها وجود ندارد از چرخه حذف کنند. نتیجه این شده که پشتوانه پول از طلا تبدیل به وقت شده است. عبارت «وقت طلا است» به معنی حقیقی در این مورد مصداق پیدا کرده است. اما آیا این کیمیاگری واقعی است؟</p>
<p>تجلیل و ستایش سوسیالیسم و کمونیسم از کار و کارگر در خدمت کیمیاگری اقتصاد مدرن:</p>
<p>گاهی به مراحل عمل کیمیاگری به روایت فلامل در کتاب او داشته باشیم: یکی از تصاویر محوری شمایل ساترن یا کیوان است همراه با مرکوری (تیر). در این تصویر ساترن یا پدر زمان با سمبل ساعت شنی دیده می‌شود. ساترن خدای زمان است، خدای حاکم بر گذشت زمان خطی، خدای علت و معلول، و از همین رو با مرگ ارتباط مستقیم دارد. در تمثیل‌های کیمیاگری هر سیاره معرف یک فلز است و ساترن یا کیوان معادل سرب شناخته می‌شود.</p>
<p>سیاره تیر (مرکوری) با فلز جیوه یا اصطلاحاً سیماب مرتبط است. جیوه از این جهت سیماب نامیده می‌شود که نقره‌ای رنگ است و در دمای محیط به حالت مایع دیده می‌شود. این ویژگی ها همچنین به خدای رومی با همین نام نسبت داده می‌شد، مرکوری که غالباً با کلاه و صندل‌های بالدار تصویر می‌شود. به جز چند استثنا، رومی ها معمولاً مرکوری را مردی جوان و جستجوگر نشان می‌دادند که به چابکی می‌دود و با کمک پوشش خاصش به هوا می‌جهد و به همین دلیل پیام‌هایی بین زمین و آسمان را رد و بدل می‌کند. مرکوری عصای مارنشان خود را رو به ساترن تکان می‌دهد، چنانکه گویی میخواهد کنترل او بر مرگ و زندگی را باطل کند. ساترن داس به دست در پی قطع پاهای مرکوری است. فلامل را به عنوان مرحله ای از روند تغییر ماهیت ماده توصیف کرده است. وقتی «جیوه (مرکوری) به سرب (ساترن) اضافه می‌شود، جدا شدن عصاره طلا از سرب اتفاق می‌افتد، اما به قیمت ثابت شدن جیوه و از دست رفتن حالت مایع آن. اجازه دهید ببینیم این تمثیل کیمیاگری در اقتصاد امروز ما چگونه تفسیر می‌شود:</p>
<p>در سیستم مالی ما به نظر می‌رسد پول از باد هوا تولید شده. اما در واقعیت از چیزی ساخته شده که قابل لمس نیست: وقت؛ مخصوصاً کار انسان که با کمک زمان محاسبه می‌شود. آنچه اتفاق افتاده این است که جوانی که سمبلش مرکوری است، برای پدر زمان (ساترن) قربانی می‌شود تا طلا (خورشید) تولید شود، یا چیزی مشابه طلا. مرد جوان و پر جست و خیز زمین گیر شده، قدرت پرواز از او گرفته شده، و مانند یک برده یا اسیر به زمین دوخته شده است.</p>
<p>به خاطر این رابطه مصنوعی و اجباری بین پول و وقت، و به خاطر جادوی سیستم وام‌‌دهی ذخیره کسری، اکنون پول می‌تواند بسته به وقت بیشتر یا کمتر شود. منظور از این عبارت این است که کل مقدار پول در گردش بسته به سرعت جابجایی آن در سیستم تغییر می‌کند. هر چه سریعتر از یک دست به دست دیگر جابجا شود، یعنی هرچه سرعت جابجایی آن بیشتر باشد، حجم آن بیشتر می‌شود. هرچه پول بیشتری توسط بانک تولید شود، خدمات و کالاهای بیشتری باید تولید شود تا پول وارد شده به بازار جذب شود و در نتیجه این پول «واقعی» شود. این کالاها و خدمات باید با سرعت بیشتری با پول مبادله شود. اگر چنین نشود و مقدار پول در گردش بیشتر از حدی باشد که امکان جذب آن در ازای کالا یا خدمات وجود دارد، تورم حاصل می‌شود.</p>
<p>نتیجه کلی یک رابطه مصنوعی و غیر سالم بین وقت و پول بوده که زندگی ما را به اشکال گوناگون که گاه حتی متوجهشان نمی‌شویم درگیر کرده است. رکود اقتصادی تنها حاصل کمبود پول در گردش نیست، بلکه حاصل کاهش سرعت جابجایی پول است. روشی که دولت ایالات متحده در چند دهه گذشته پیش گرفته، ایجاد تورم با افزایش عرضه پول و همزمان کاهش تولید و اشتغال داخلی، منجر به تحریف درک عامه مردم از وقت و زمان می‌شود: با کاهش ارزش پول، باید برای امرار معاش پول بیشتری کسب کرد. اما با توجه به اینکه حداقل دستمزد مقدار درآمد شما در طول زمان مشخص را ثابت نگاه می‌دارد، مجبور می‌شوید وقت بیشتری را صرف کار کردن و کسب پول کنید. در عین حال تعداد ساعات روز نیز محدود است. به همین دلیل همچنان که اوضاع اقتصاد بدتر می‌شود، به نظر چنین می‌رسد که زمان زودتر می‌گذرد، و جوانی شما سریعتر از دست می‌رود. آنچه واقعاً این ارتباط پول-وقت را تنظیم می‌کند، چیزی است که اغلب کورکورانه مورد ستایش قرار می‌گیرد. سوسیالیسم و کمونیسم شما را به یاد چه می‌اندازد؟ تجلیل و تکریم کارگران که اغلب با تصویر بازویی که چکش یا داس ( ِ ساترن یا کرونوس) به دست دارد نشان داده می‌شود. گاهی نیز کار با سمبل چرخ دنده یا مهره نمایش داده می‌شود، یا با چرخ. چنان که قبلاً گفتیم، حداقل دستمزد در زمان روزولت و به دست اداره بهبود ملی تعریف شد. نشان این اداره پرنده رعدی بود که چرخ دنده‌ای به پنجه داشت. این چرخ دنده گاهی روی برگه‌های سهام قدیمی آمریکا با دو بال چسبیده به آن یا همراه با مرکوری نمایش داده میشد. چرخ دنده سمبل ماشینی است که به کمک وقت و کار حرارت لازم برای تبدیل ماده اولیه به طلا را ایجاد میکند.</p>
<p>بر سردر اردوگاه های کار اجباری نوشته بود «کار آزادت خواهد کرد.»</p>
<p>________________________________</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><em>جان لا (</em><em>۲۱</em><em> آوریل </em><em>۱۶۷۱ – ۲۱</em><em> مارس </em><em>۱۷۲۹) </em><em>یک</em><em> </em><em>اقتصاددان</em><em> </em><em>و</em><em> </em><em>آماردان</em><em> </em><em>اهل</em><em> </em><em>اسکاتلند</em><em> </em><em>بود. او در اقتصاد، معتقد بود که پول، تنها ابزار و به معنای</em><em> </em><em>معامله</em><em> </em><em>است و نمی‌تواند به خودی خود</em><em> </em><em>ثروت</em><em> </em><em>باشد و ثروت ملی، به تجارت بستگی دارد. او با انتصاب</em><em> توسط</em><em> دوک اورلئان، ولیعهد</em><em> </em><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88%D8%A6%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85"><em>لویی پانزدهم</em></a><em>، کنترل امور مالی عمومی فرانسه را به عهده داشت</em><em>.</em> <em>او مسئول</em><em> </em><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C"><em>حباب اقتصادی</em></a><em> </em><em>در</em><em> </em><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%BE%DB%8C"><em>کمپانی می</em> <em>سی</em> <em>سی</em> <em>پی</em></a><em> </em><em>و</em><em> </em><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C"><em>فروپاشی اقتصادی</em></a><em> </em><em>پر هرج و مرج در فرانسه است که با</em><em> </em><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%84_%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87"><em>حباب اقتصادی گل لاله</em></a><em> </em><em>در هلند اوایل قرن هفدهم میلادی، مقایسه می‌شود</em><em>. </em><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%BE%DB%8C"><em>حباب می</em> <em>سی</em> <em>سی</em> <em>پی</em></a><em> </em><em>با حباب اقتصادی کمپانی دریای جنوب در انگلستان همزمان بود</em><em>.</em><em> لا به عنوان یک قمارباز با محاسبه ذهنی شانس برنده بازی های موقتی می شود. وی ایده هایی مانند نظریه کمبود ارزش و دکترین لوایح واقعی را به وجود آورد</em><em> ,</em><em>وی معتقد بود که ایجاد پول باعث تحریک اقتصادی می شود ، پول کاغذی به فلز ارجح است و سهام پرداخت سود شکل برتر پول است. اصطلاح &#8220;میلیونر&#8221; برای ذی</em> <em>نفعانِ طرح لا ابداع شد.</em></p>
<p><em>  لا برای ایجاد و افزایش ابزارهای اعتباری و انتشار اسکناس، تأسیس یک بانک ملی را ترغیب کرد. اولین اقدام لا زمانی بود که وی به اسکاتلند بازگشت و در بحث‌های منتهی به معاهده اتحادیه شرکت نمود. وی متنی را با عنوان پول و تجارت منتشر کرد و پیشنهادی برای تأمین پول ملی ارائه داد. او قصد داشت یک بانک برای امور مالی ملی و یک شرکت دولتی برای تجارت ایجاد کند و در نهایت همه درآمد بخش خصوصی را حذف کند. این امر باعث ایجاد انحصار عظیم مالی و تجاری توسط دولت می شد و سود آن بدهی ملی را پرداخت می کند. شورا خواستار بررسی طرح لا شد، سرمایه دارانی مانند ساموئل برنارد، پیشنهاد او در مورد ایجاد یک بانک ملی در اسکاتلند را رد کردند و لا برای پیگیری جاه طلبی های خود در خارج از کشور عزیمت کرد.</em></p>
<p><em>  لا خانه خود را در فرانسه پاتوقی برای اعیان و اشراف عیاش پاریسی و میزبانی از آنها برای جلب توجه افراد برجسته‌ای چون دوک اورلئان قرارد داد که بتواند در مهمانی‌های قمار که فقط افراد متمول پاریس در آن مهمان بودند، شرکت کرده و راه خود را از طریق مراکز مالی اروپا، از آمستردام گرفته تا ونیز، هموار کند. این سفرها به شدت بر نظریه‌های لا در مورد سیاست‌های پولی و اهمیت پول کاغذی به عنوان اعتبار تأثیر گذاشت. ایده لا از یک بانک متمرکز که با شکل جدیدی از پول کاغذی کار کند سالها قبل از زمان خود بود، لا با عقاید مرکانتلیستی توسط شرکت‌های انحصارطلب و تحت حمایت منشورهای دولتی، مشغول پیشبرد ایده ی مترقی خود بود. </em><em>جنگ</em><em> باعث شد لویی چهاردهم کشور را کاملاً از دست داد،</em> <em>هم</em><em> از لحاظ اقتصادی و هم از نظر مالی.</em> <em>کمبود</em><em> ناشی از فلزات گرانبها منجر به کمبود سکه در گردش شد که به نوبه خود تولید سکه‌های جدید را محدود کرد. </em><em> </em><em>با</em><em> مرگ لویی چهاردهم هفده ماه پس از ورود لا،</em> <em>دوک</em><em> اورلئان سرانجام ایده او را به اجرا گذاشت.</em> <em>پس</em><em> از جنگ ویرانگر با اسپانیا،</em> <em>اقتصاد</em><em> فرانسه راکد بود و بدهی ملی او فلج‌کننده بود،</em> <em>لا</em><em> پیشنهادی برای تحریک صنعت با جایگزینی طلا با اعتبار کاغذی و سپس افزایش عرضه اعتبار</em> <em>و</em><em> کاهش بدهی ملی از طریق جایگزینی آن با سهام در سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی پیشنهاد کرد. لا یک نسخه اصلاح‌شده از طرح بانک مرکزی اش را به منصه ظهور رساند.</em></p>
<p><em>در</em><em> ماه مه </em><em>۱۷۱۶</em> <em>لا</em><em> بانک جنرال که بعدا ملی نام گرفت را تاسیس کرد که استفاده از پول کاغذی را توسعه داد.</em> <em>این</em><em> یکی از شش بانک بود که پول کاغذی را صادر کرد، به سوئد، انگلستان، هلند، ونیز و جنووا. از این جایگاه جدید بانکی، لا توانست شرکت‌های انحصاری را دنبال کند که با داشتن پشتوانه مالی برای تلاش با </em><em>۱۰۰</em> <em>میلیون</em><em> لیور به شکل سهام شرکت پیش‌بینی کرده بود</em><em>.</em> <em>تاسیس</em><em> شرکت می‌سی‌سی‌پی که بعدها به شرکت غرب و در نهایت بخشی از شرکت هند تغییر نام داد، منبع تامین مالی بانک شد</em><em>.</em></p>
<p><em>در</em><em> این زمینه، ولیعهد، فیلیپ دوک</em> <em>اورلئان،</em><em> لا را به عنوان ناظر کل امور مالی</em><em>۰</em> <em>منصوب</em><em> کرد و به طور موثر کنترل تجارت داخلی و خارجی را به او داد.</em> <em>صعود</em><em> سریع این انحصار جهانی جدید منجر به گمانه‌زنی‌های شدیدی شد و قیمت سهام به بیش از شصت برابر ارزش اصلی آن‌ها رسیده بود</em><em>.</em> <em>به عنوان</em><em> ناظر کل</em> <em>او</em><em> تلاش کرد تا زمین‌های بزرگ را از بین ببرد تا به نفع خرده دهقانان شود؛ ساخت جاده‌های جدید، آغاز صنایع جدید، واردات و احیای تجارت خارجی در عرض دو سال افزایش یافت.</em></p>
<p><em>لا</em><em> تبدیل به معمار پروژه ای شد که بعدها به عنوان حباب می‌سی‌سی‌پی شناخته ‌شد، رویدادی که با ادغام شرکت‌های تجاری لوییزیانا آغاز شد و با سقوط بانک مرکزی و کاهش ارزش سهام شرکت می‌سی‌سی‌پی خاتمه یافت</em><em>.</em><em> وقتی مردم برای تبدیل اسکناس به سکه هجوم آوردند، لا مجبور شد تا به مدت ده روز بانک عمومی را ببندد،</em> <em>سپس</em><em> اندازه تراکنش را زمانی که بانک دوباره باز شد، محدود کند.</em> <em>اما</em><em> صف‌ها طولانی شد،</em> <em>قیمت</em><em> سهام شرکت می‌سی‌سی‌پی به سقوط ادامه داد و قیمت مواد غذایی نیز رو به افزایش رفت.</em> <em>نسبت</em><em> ذخیره کسری یک پنجم بود و فرمانی شاهانه برای جلوگیری از فروش طلا تعیی</em><em>ن </em><em> </em><em>شد.</em> <em>فرمان</em><em> سلطنتی بعدی حکم کرد که سکه طلا غیرقانونی بوده  ولی منجر به هرج و مرج شد و</em> <em>سهام</em><em> این شرکت در نهایت بی‌ارزش شد وگمانه‌زنی‌های اولیه در مورد ارزش آن‌ منجر به اعمال فشارهای مالی گسترده شد</em> <em>که موجب گشت</em><em> لا از سمت و پست خود به عنوان مدیر عامل و مسوول ارشد بانک بدون حقوق بازنشستگی کنار</em> <em>گذارده شود.</em> <em>احتکار</em><em> موجب وحشت مردم شد، عجله برای تبدیل پول کاغذی به سکه‌ها به شورش‌ها منجر شد</em> <em>و میدان</em><em> قصر لویی</em> <em>بزرگ</em><em> را اشغال کرده و آشکارا به سرمایه گذاران عمده حمله کردند. در زیر این اوضاع جان لا پاریس را هفت ماه بعد ترک کرد و تمام اموال منقول خود را در فرانسه به خاطر بازپرداخت وام ها از دست داد.</em></p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco23/">حقیقت پنهان در تاریخ پول و کیمیاگریِ واژگون بخش۲</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco23/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
