<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های خسوس هورتا دسوتو - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<atom:link href="https://iifom.com/tag/%D8%AE%D8%B3%D9%88%D8%B3_%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%A7_%D8%AF%D8%B3%D9%88%D8%AA%D9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iifom.com/tag/خسوس_هورتا_دسوتو/</link>
	<description>پژوهشگاه مالکیت و بازار</description>
	<lastBuildDate>Tue, 09 Mar 2021 10:50:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9</generator>

<image>
	<url>https://iifom.com/wp-content/uploads/2019/09/cropped-iifom-logo-1-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های خسوس هورتا دسوتو - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<link>https://iifom.com/tag/خسوس_هورتا_دسوتو/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پیوند بین نظریه و دنیای تجربی: «مفهوم متفاوت پیش بینی »</title>
		<link>https://iifom.com/eco39/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco39/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Mar 2021 10:50:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد نئوکلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[خسوس هورتا دسوتو]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فریدریش فون هایک]]></category>
		<category><![CDATA[لودویگ فون میزس]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5128</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco39/">پیوند بین نظریه و دنیای تجربی: «مفهوم متفاوت پیش بینی »</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده:خسوس هورتا دسوتو</h3>
<h3>مترجمان:محمود متوسلی، مهرزاد سعیدی‌کیا</h3>
<h3>برگرفته از کتاب اقتصاد مکتب اتریش:نظم‌ بازار و خلاقیّت کارآفرینانه</h3>
<p>مکتب اتریش در خصوص رابطه‌ی بین نظریه و دنیای واقعی و در خصوص حالتی که در آن پیش‌بینی صورت می‌گیرد،با نگرش نئوکلاسیک‌ها_ که در دانشگاه‌های اروپایی تدریس می‌شود_تفاوت اساسی دارد.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img fetchpriority="high" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2021/01/Jesus-Huerta-de-Soto2open-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="Jesús Huerta de Soto2open" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>همچنین در منظر اتریشی‌ها این حقیقت توجیه می‌شود که یک مشاهده‌گر علمی،نمی‌تواند اطلاعات ذهنی را به دست آورد که کارآفرینان (کنشگران‌واقعی) _که پیشروان فرآیندهای اجتماعی هستند_مدام و در حالتی نامتمرکز در حال کشف و خلق آن هستند و نیز اعتقاد آنها مبنی بر اینکه درست‌آزمایی تجربی به لحاظ نظری درعلم اقتصاد غیرممکن است توجیه می‌شود.در واقع اتریشی‌ها ادعا می‌کنند عواملی که به لحاظ نظری سوسیالیسم را غیرممکن می‌سازند،عوامل واقعی هستند که توضیح می‌دهند چرا تجربه‌گرایی، تحلیل‌های هزینه-فایده و مطلوبیت‌گرایی در افراطی‌ترین تفسیرشان در علم ما امکان‌پذیر نیستند.همچنین [این‌موضوع] ربطی به این ندارد که یک دانشمند باشد که بیهوده سعی کند اطلاعات حیاتی کاربردی را برای تأیید تئوری‌ها به دست آورد یا یک رهبر سیاسی که بخواهد با احکام و دستوراتی آنها را هماهنگ کند. اگر چنین اطلاعاتی قابل حصول باشد، همان طور که برای یک هدف می‌توان از آنها استفاده کرد،برای هدف دیگری هم می‌توان از آنها استفاده کرد: هم می‌توان برای هماهنگی جامعه از طریق فرامین اجباری از آن استفاده کرد (مهندسی اجتماعی رایج در سوسیالیسم و مداخله‌گرایی) و هم می‌توان از آنها برای تایید تجربی نظریه‌های اقتصادی استفاده کرد.با وجود این دو ایده‌آل سوسیالیسم و ایده‌آل اثبات‌گرا و مطلوبیت‌گرایی افراطی از دیدگاه نظریه‌ی اقتصادی اتریشی به دلایل زیر قابل حصول و دست‌یابی نیستند:اول حجم گسترده اطلاعات مرتبط،دوم ماهیت اطلاعات حیاتی (پراکنده،انتزاعی و ضمنی)؛ سوم، کیفیت پویای فرآیند کارآفرینانه(امکان انتقال اطلاعاتی که هنوز کارآفرینان در فرآیند ثابت خلق کارآفرینانه‌شان تولید نکرده‌اند وجود ندارد)؛چهارم تأثیر اجبار و خود«مشاهده» علمی(که باعث تحریف، مخدوش نمودن، مختل کردن یا جلوگیری از خلق کارآفرینانه ی اطلاعات می شود). این مباحث دقیق _بعداً در جایی که درباره‌ی امکان‌ناپذیری برآورد اقتصادی سوسیالسم بحث می‌کنیم، با جزئیات بیشتری آن‌ها را تحلیل خواهیم کرد_ می‌توانند به کار گرفته شوند تا عقیده‌ی اتریشی‌ها مبنی بر امکان‌ناپذیری پیش‌بینی‌های خاص نظری را در علم اقتصاد توجیه کنند.(یعنی پیش‌بینی‌هایی که به مختصات خاص زمان و مکان اشاره می‌کنند و ماهیتی عینی و تجربی دارند). رخدادهای فردا به لحاظ علمی نمی‌توانند امروز شناخته شوند، زیرا عمدتاً وابسته به اطلاعات و دانشی هستند که هنوز به طور کارآفرینانه خلق نشده و قابل شناسایی نیستند.بنابراین در اکثر موارد در علم اقتصاد ما می‌توانیم پیش‌بینی‌های کلی از روندها داشته باشیم که هایک آن را پیش‌بینی‌های انگاره‌ای می‌نامد. چنین پیش‌بینی‌هایی بیش از حد کیفی و نظری هستند و در اکثر موارد،به پیش‌بینی ناسازگاری‌ها ناهماهنگی‌های اجتماعی نشئت گرفته از اعمال اجبار نهادی (سوسیالیسم و مداخله گرایی) نسبت به بازار، می‌پردازند.<br />
علاوه بر این،ما باید در ذهن داشته باشیم که رخدادهای به طور مستقیم قابل مشاهده و عینی در دنیای بیرون وجود ندارند.براساس مفهوم ذهن‌گرایی مکتب اتریش،به طور خیلی ساده، موضوع تحقیق در علم اقتصاد،آن ایده‌هایی هستند که دیگران درباره‌ی آن‌چه که می‌خواهند انجام دهند و اهدافی که به دنبال آن هستند،دارند.این ایده‌ها هرگز به طور مستقیم قابل مشاهده نیستند بلکه در عوض می‌توان فقط به لحاظ تاریخی آن‌ها را تفسیر نمود. برای تفسیر واقعیت اجتماعی که تاریخ شده است فرد باید در ابتدا نظریه‌ای داشته و یک قضاوت غیر‌علمی مرتبط را ارائه کند؛چنین قضاوتی عینی نیست بلکه حتی می‌تواند از یک مورخ به مورخ دیگر متفاوت باشد و این همان خاصیتی است که از رشته‌ی تاریخ یک هنر واقعی ساخته است.در نهایت،اتریشی‌ها ادعا می‌کنند که پدیده‌های تجربی دائماً در حال تغییرند، به گونه‌ای که نه «پارامتر»ونه «ضریب‌ثابت» در رخدادهای اجتماعی وجود ندارد، بلکه فقط «متغیرها» وجود دارند؛وبنابراین تحقق هدف سنتی اقتصادسنجی و هر نسخه‌ی برنامه‌ی روش شناسانه‌ی اثبات‌گرا (از ساده‌ترین درست‌آزمایی تا پیچیده‌ترین ابطال‌گرایی پوپری) اگر غیرممکن نباشد،بسیار دشوار است.برخلاف ایده‌آل اثبات‌گرایانه‌ی نئوکلاسیک‌ها،‌اقتصاددانان مکتب اتریش تلاش می‌کنند رشته‌ی خود را براساس یک شیوه‌ی قیاسی پیش‌نگرانه بسازند. به طور خلاصه، این [عمل اتریشی‌ها] شامل توسعه‌ی خزانه‌ای از استدلال‌های منطقی قیاسی بر مبنای دانش آشکار است. (حقایق روشن مثل مفهوم انتزاعی کنش انسان وعناصر اساسی آن _چه در نتیجه درون‌کاوی و تجربه‌ی دانشمند آشکار شده باشد و چه صرفاً به خاطر این‌که نمی‌تواند بدون داشتن مثال نقض، آنها را آشکارشده بخواند). طبق نظر اندیشمندان مکتب اتریش، چنانچه کسی بخواهد تفسیر مناسبی از توده‌ی کاملاً ناپیوسته‌ی پدیده‌های پیچیده‌ی اجتماعی داشته باشد که جهان اجتماعی را شکل می‌دهند یا بخواهد تاریخ گذشته را تفسیر کند و با حداقلی از اطمینان، تضمین و امکان موفقیت چشم‌اندازهایی برای آینده تعریف کند(ماموریت کارآفرین)،این خزانه‌ی نظری الزامی است. بنابراین اتریشی‌ها اهمیت زیادی را برای تاریخ به عنوان یک علم قائل بوده و تلاش می‌کنند تاریخ را از نظریه‌ی اقتصادی تفکیک و بین آنها ارتباط کافی برقرار نمایند.(میزس، ۱۹۵۷).</p>
<p>هایک اصطلاح «علم‌زدگی»را به کار می گیرد تابه استفاده ناموجه از روش‌شناسی علوم تجربی در علوم اجتماعی اشاره کند (هایک، ۱۹۵۲). در دنیای طبیعی ثابت‌ها» و «روابط تابعی» وجود دارند که استفاده از زبان ریاضیاتی و انجام آزمایش‌های تجربی را در آزمایشگاه ممکن می‌سازند؛اما بر خلاف فیزیک،مهندسی و علوم طبیعی،اتریشی‌ها در اقتصاد روابط تابعی نمی‌بینند (نه تابع عرضه و تقاضا، نه تابع‌های هزینه و نه هیچ نوع تابع دیگری) اجازه دهید یادآور شویم که در ریاضیات،مطابق با نظریه‌ی مجموعه‌ها یک تابع، تناظر میان عناصر دو مجموعه است: « مجموعه‌ی اصلی » و «مجموعه‌ی متناظر». با فرض قطعین ظرفیت خلاقیت انسان _در هر مجموعه شرایطی که در آن، در رابطه با اهداف مطلوب خود و ابزار موجود برای رسیدن به آنها کنش دارند و دائم در حال تولید و کشف اطلاعات جدیدی هستند_ واضح است که در علم اقتصاد سه عنصری که باعث شکل‌گیری یک رابطه‌ی تابعی می‌گردند، وجود ندارند: اول عناصر مجموعه‌ی اصلی نه معین و نه ثابت هستند؛ دوم،عناصر مجموعه ی متناظر نه ثابت و نه معین هستند؛ و سوم و از همه مهم‌تر، تناظر میان عناصر دو مجموعه‌‌ ثابت نیست بلکه در نتیجه‌ی کنش و ظرفیت خلاقانه‌ی انسان، دائماً در حال تغییر است؛ بنابراین اتریشی‌ها مدعی هستند که در علم اقتصادی استفاده از توابع مستلزم فرض ثابت بودن اطلاعات است که «بازیگر اصلی» را در هر فرآیند اجتماعی حذف می‌کند؛ این بازیگر انسان است که مجهز به یک ظرفیت کارآفرینانه درونی برای خلاقیت است. خدمت بزرگ اتریشی‌ها این است که با معرفی زمان و خلاقیت (هدفمندی و کنش آگاهانه) نشان داده‌اند که می‌توان کل منظومه‌ی نظری اقتصاد را در یک حالت منطقی طراحی و توسعه داد؛ یعنی بدون استفاده از تابع‌ها وفروض ثباتی که در طبیعت خلاقانه‌ی انسان نمی‌گنجد انسانی که بازیگر اصلی فرآیندهای اجتماعی و هدف اصلی علم اقتصاد است. حتی برجسته‌ترین اقتصاددانان نئوکلاسیک به اجبار پذیرفته‌اند. که قواعد اقتصادی مهمی وجود دارند (مثل نظریه تکامل و انتخاب طبیعی) که به طور تجربی قابل تأیید نیستند (روزن، ۱۹۹۷). نظریه‌پردازان مکتب اتریش، به طور خاص تأکید دارند که مطالعات تجربی برای ترغیب توسعه‌ی نظریه‌ی اقتصادی ناکافی‌اند. در واقع، مطالعات تجربی بیشتر می‌توانند اطلاعات اقتضایی تاریخی را درباره‌ی جنبه های خاصی از پیامدهایی ارائه نمایند که فرآیندهای اجتماعی زندگی واقعی ایجاد نموده‌اند، اما اطلاعاتی را در خصوص ساختار رسمی این فرآیندها ارائه نمی‌دهند که دانستن آنها هدف علم اقتصاد است. به بیان دیگر، آمار و مطالعات تجربی نمی‌توانند هیچگونه دانش نظری‌ای ایجاد نمایند (برای درک بهتر این تضاد، اشتباهی که اقتصاددانان قرن نوزدهم مکتب تاریخی آلمان مرتکب آن شدند و امروزه اقتصاددانان مکتب نئوکلاسیک به طور گسترده‌ای تکرار می‌کنند، قابل ذکر است). همچنین، همان‌طور که هایک در سخنرانی خود به مناسبت دریافت جایزه‌ی نوبل تصریح کرد،اغلب مجموعه‌هایی که در قالب آمار قابل اندازه‌گیری هستند،کاربرد نظری ندارند و بالعکس بسیاری از مفاهیم نظری بصورت تجربی قابل اندازه‌گیری و مدیریت نیستند(هایک ۱۹۸۹)</p>
<h3>نتیجه گیری: یک ارزیابی تطبیقی از مکتب اتریش</h3>
<p>معمولاً ارزیابی مقایسه‌ای اقتصاددانان نئوکلاسیک از موفقیت‌های پارادایم‌های مختلف،کاملاً با موضع روش‌شناختی آنها انطباق داده می‌شود.آنها ارزیابی‌شان را در یک قالب کاملاً تجربی و مقداری شکل می‌دهند.به عنوان نمونه، آنها معمولا تعداد دانشمندانی را که از یک موضع روش‌شناختی خاص دفاع می‌کنند،به عنوان یک معیار اصلی برای موفقیت آن روش شناسی به شمار می‌آورند. همچنین آنها اغلب به تعداد مشکلات خاصی که توسط آن رویکرد و آشکارا به طریق عملیاتی حل شده است، استناد می کنند.<br />
استدلال آزادمنشانه در رابطه با تعداد دانشمندانی که از یک روش‌شناسی خاص استفاده می‌کنند به ندرت متقاعدکننده است (ایگر&#8217;، ۱۹۹۷، ۱۵۳، ۱۶۵). نه فقط در تاریخ اندیشه‌ی انسانی، بلکه حتی در علوم طبیعی، بیشتر دانشمندان مرتکب اشتباه شده‌اند؛ همچنین مسئله‌ی دیگری در حوزه‌ی اقتصاد بروز می‌کند:<br />
شواهد تجربی هرگز قطعی و بی چون‌وچرا نیستند و در نتیجه،آموزه‌ها و رویکردهای نادرست (مرتبط با آنها) &#8211; فوراً قابل تشخیص و مصون نیستند.</p>
<p>به علاوه، وقتی تحلیل نظری مبتنی بر تعادل، علیرغم نادرستی نظریه‌ی اقتصادی زیربنایی آن، به صورت تجربی تأیید شود، می‌تواند برای مدت زمان طولانی معتبر به نظر برسد. حتی اگر خطای نظری و نقص موجود در آنها همزمان آشکار شود، این حقیقت که این تحلیل‌ها در رابطه با راه حل‌های عملیاتی مسائل تاریخی خاصی انجام شده باشند،نشان‌دهنده آن است که وقتی که این مسائل دیگر وجود نداشته باشند، خطاهای نظری انجام شده در تحلیل از دید اکثریت پنهان و یا کاملاً مبهم می‌ماند.<br />
همچنین تاکنون، یک تقاضای ساده‌لوحانه اما قویاً مؤثر از طرف بسیاری از عاملان و کارگزاران اجتماعی . (مثل مقامات دولتی،رهبران اجتماعی و به طور کلی شهروندان) برای پیش‌بینی‌های قطعی و تحلیل‌های تجربی عملیاتی در رابطه با ابزارهای اقتصادی و خط و مشی اجتماعی قابل پذیرش، وجود داشته است (و احتمالاً در آینده نیز وجود خواهد داشت). بنابراین تعجب‌آور نیست که این تقاضا (دقیقاً شبیه طالع‌بینی و پیش‌بینی‌های ستاره‌شناسی) در بازار توسط عرضه‌ی تحلیلگران و مهندسان اجتماعی برآورده شود که به مشتریانشان چیزی را ارئه می‌کنند که خواهان آن هستند (البته با پوششی از اعتبار علمی و مشروعیت).<br />
با این حال میزس بیان می‌کند:<br />
توسعه‌ی پیشه‌ای به نام اقتصاددان، یک فرقه و انشعاب از مداخله گرایی است.اقتصاددان حرفه‌ای متخصصی است که در طراحی اقدامات مداخله‌گرایانه‌ی دولتی، به عنوان ابزار عمل می‌کند. او متخصصی در زمینه‌ی مصوبات اقتصادی است که امروزه بلااستثنا مانع اجرای عملیات واقعی بازار است. (میزسر، ۱۹۹۶: ۸۶۹)<br />
اگر اجماع متخصص پیشگان بر مداخله، به عنوان معیاری برای تعیین ارزش نهایی پارادایمی همچون پارادایم اتریشی به کار رود که روش‌شناسی موجود در مقیاس‌های مداخله‌گرا(که بسیاری از این متخصصان آن را تجویز می کنند) را بی اعتبار می‌کند،استدلال آزادانه دیگر معنا نمی‌دهد.همچنین اگر ما بپذیریم که در قلمرو اقتصاد برخلاف قلمرو مهندسی و علوم طبیعی به جای پیشرفت دائمی، خطاهای جدی عقب‌برنده‌ای وجود دارد که برخی اوقات شناسابی و تصحیح آنها مدت زمان زیادی را می‌طلبد، نمی‌توانیم بپذیریم که صرفاً تعدادی از راه‌حل‌های عملیاتی به ظاهر موفق به عنوان معیار تعیین‌کننده موفقیت در نظر گرفته شوند،چرا که ممکن است فردا مشخص شود که چیزی که امروز عملیاتی صحیح به نظر می‌رسد، بر نظریه‌های معیوبی استوار شده باشد.</p>
<p>در مقابل معیار تجربی موفقیت، ما یک معیار کیفی معرفی می‌کنیم. بر طبق این استاندارد، درجه‌ی موفقیت یک مکتب، بر مبنای دستیابی به توسعه‌های نظری مستحکمی استوار می‌شود که دلالت‌های مهمی بر تکامل بشریت داشته باشد. آن مکتب فکری با بیشترین دستاوردهای این‌چنینی،موفق‌ترین مکتب خواهد بود از این منظر، آشکار است که رویکرد اتریشی بر رویکرد نئوکلاسیکی پیشی می‌گیرد. اتریشی‌های نظریه‌ای از امکان‌ناپذیری سوسیالیسم ارایه کرده‌اند، نظریه‌ای که نژاد انسانی را از رنج‌های متعددی آزاد می ساخت که در طول زمان درگیر آن بود، اگر به موقع به آن توجه می‌شد. همچنین، سقوط تاریخی سوسیالیسم واقعی به وضوح استحکام و اهمیت بسیار زیاد تحلیل اتریشی را نشان می‌دهد. اتریشی‌ها بینش و فراست مشابه‌ای را نیز درباره‌ی رکود بزرگ سال ۱۹۲۹، و در بسیاری از حوزه‌های دیگری که تحلیل پویای شان را درباره‌ی اثرات مختل‌کننده‌ی مداخلات دولتی به کار برده‌اند، نشان داده اند. به عنوان مثال موارد زیر قابل ذکرند: در حوزه‌ی پول و اعتبار، نظریه‌ی ادوار تجاری، فرموله کردن یک نظریه‌ی پویا از رقابت و انحصار که جایگزین نظریه‌ی ایستا شد، نظریه‌ی مداخله‌گرایی، ارایه‌ی یک معیار جدید برای کارایی پویا جهت جایگزینی با معیار سنتی پاره‌تو، تحلیل انتقادی مفهوم عدالت اجتماعی، و در نهایت، بهبود درک از بازار به عنوان فرآیندی از تعامل اجتماعی و ناشی از نیروی کارآفرینی. اینها همه مثال‌هایی از موفقیت‌های کیفی هستند که مکتب اتریش به آنها دست یافته است و در مقابل نقصان‌های شدید مکتب نئوکلاسیک از جمله و مهم تر از همه، اقرار اعضای آن [مکتب نئوکلاسیک] به ناتوانی در شناخت امکان‌ناپذیری نظری نظام اقتصادی سوسیالیستی و ناتوانی در پیش‌بینی پیامدهای زیان‌بار آن در طول زمان،قرار دارد. شروین روزن یک اقتصاددان نئوکلاسیک مکتب شیکاگو بدین صورت اعتراف کرد «شکست برنامه‌ریزی متمرکز در دهه‌ی گذشته برای اغلب ما به شگفتی تبدیل شده است» (روزن، ۱۹۹۷ء ۱۵۲ &#8211; ۱۳۹)، اقتصاددان شگفت زده‌ی دیگر، رونالد‌اچ‌کوز بود که اعتراف کرد «من نه چیزی خوانده بودم و نه می‌شناختم که نشان دهد شکست دارد اتفاق می‌افتد» (کوز، ۴۵، ۱۹۹۷ ) برخی از اقتصاددانان نئوکلاسیک،از جمله مارک‌بلاک، شجاعت نشان داده اند و در نهایت از مذل تعادلی ایستا و نئوکلاسیکی والراس اعلام برائت کرده‌اند. بلاک این‌گونه اعتراف می‌کند « من بسیار اکراه داشتم که ببینم که آنها [مکتب‌اتریش]درست می‌گویند و همه‌ی ما اشتباه کرده ایم» (بلاگ و د مارشی<br />
۱۹۹۱ ، ۵۰۸ ). اخیراً، بلاگ در رابطه با استفاده از پارادایم نئوکلاسیک برای توجیه نظام سوسیالیستی، این پارادایم را «ساده‌لوحانه و یقیناً خنده‌دار» توصیف کرده است:</p>
<p>تنها کسانی که سرخوش نظریه‌ی تعادل ایستای کاملا رقابتی هستند، می توانند بی جهت آن را سر بکشند. من یکی از آنهایی هستم که در سال ۱۹۵۰ آن را سر کشیدم و اکنون فقط می‌توانم از کندذهنی خودم حیرت زده شوم. (بلاگ، ۱۹۹۳، ۱۵۷۱).<br />
روشن است که چنانچه ما بخواهیم بر جبر ناشی از تقاضای اجتماعی مداوم برای پیش‌بینی‌های دقیق، فرمول‌های مداخله‌گرا و مطالعات‌تجربی (که همه ی آنها مشتاقانه در اجتماع پذیرفته شده‌اند.) فائق آییم (اگرچه آنها به لحاظ نظری به ایجاد نواقص جدی پنهان شده در محیطی تجربی منجر می‌شوند که در آن امکان احصاء شواهد ناسازگار با نتیجه‌ی گرفته شده کم است)، ما باید به صورت مداوم مکتب ذهن‌گرای اتریش را در علم خود گسترش دهیم. بنابراین، تا زمانی که انسانها آموزه‌های قانع‌کننده‌ی خود در موقعیت‌های معین و قطعی را بر آموزه‌های نظری ترجیح میدهند و تا زمانی که این غرور، عقل‌گرایی کشنده‌ی انسان‌ها رایج است، مجادله‌ی روش‌شناختی مکتب اتریش (متودنستریت) ادامه خواهد یافت. این غروری است که مردم را به این فرض می‌رساند که در هر مجموعه‌ی شرایط تاریخی خاص، آنها اطلاعات دقیق و موشکافانه‌ای را دارند که هرگز در واقعیت قابل دسترس نیستند. (هایک، ۱۹۹۰) برخلاف این روندهای خطرناک در اندیشه‌های انسانی، که ممکن است دوباره و دوباره ظهور کنند، تنها سلاح ما روش‌شناسی پربارتر، واقع گرایانه‌تر، و انسانی‌تری است که تاکنون نظریه‌پردازان مکتب اتریش آن را توسعه داده‌اند و انتظار می‌رود تا اهمیت رو به رشدی را در آینده علم اقتصاد به دست آورد.</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco39/">پیوند بین نظریه و دنیای تجربی: «مفهوم متفاوت پیش بینی »</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco39/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بزرگان سنّت اسکولاستیک عصر طلایی اسپانیا به عنوان پیشتازان مکتب اتریش</title>
		<link>https://iifom.com/eco34/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco34/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2021 11:28:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اسکولاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[بازار آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[برونو لئونی]]></category>
		<category><![CDATA[توماس آکویناس]]></category>
		<category><![CDATA[خسوس هورتا دسوتو]]></category>
		<category><![CDATA[لیبرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5106</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco34/">بزرگان سنّت اسکولاستیک عصر طلایی اسپانیا به عنوان پیشتازان مکتب اتریش</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده:خسوس هورتا دسوتو</h3>
<h3>مترجمان:محمود متوسلی،مهرزاد سعیدی‌کیا</h3>
<h3>برگرفته از کتاب اقتصاد مکتب اتریش:نظم‌ بازار و خلاقیّت کارآفرینانه</h3>
<p>بنا به گفته‌ی فردریش فون هایک اصول نظری اقتصاد بازار، همانند عوامل اساسی لیبرالیسم اقتصادی بر خلاف تصور عموم، توسط کالوینیست‌ها و پروتستان‌های اسکاتلندی طراحی نشده‌اند بلکه از آموزه‌های دومنیکن‌ها و یسوعی‌های وابسته به مکتب سالامانکا در طول عصر طلایی اسپانیا نشئت گرفته‌اند هایک تا آنجا پیش رفت که در سال ۱۹۷۴ در سخنرانی خود به هنگام دریافت جایزه‌ی نوبل به دو اسکولاست یا مدرس اسپانیایی &#8211; <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Luis_de_Molina">لوییس د مولینا</a> و <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/John_de_Lugo">خوان د لوگو</a> &#8211; استناد کرد.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2021/01/عکس-ورودی-یک-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="عکس ورودی یک" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>در واقع، در دهه‌ی ۱۹۵۰، استاد ایتالیایی، <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Bruno_Leoni">برونو لئونی</a>،هایک را درباره‌ی ریشه‌ی اسپانیایی و کاتولیک تحلیل اتریشی اقتصاد قانع کرد. لئونی،هایک را قانع کرد که ریشه‌های برداشت ذهنی و پویای اقتصاد در اروپا نهفته است و در نتیجه باید در اروپای مدیترانه‌ای و سنت‌های آکویناسی، رومی و یونانی جست‌وجو شود تا در سنت‌های فلاسفه‌ی قرن هجدهم اسکاتلند. همچنین از خوش‌شانسیِ هایک، یکی از باهوش‌ترین شاگردانش، <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Marjorie_Grice-Hutchinson">مارجوری گرایس هاچینسون</a>، در این دوره، در ادبیات اسپانیایی و لاتین تخصص یافت و تحت نظارت هایک مقاله‌ای درباره‌ی سهم اسکولاست‌های اسپانیایی در سپهر اقتصاد انجام داد، اثری که در طول زمان به یک اثر کلاسیک کوچک تبدیل شده است.<br />
این پیشتازان فکری مکتب جدید اتریشی اقتصاد، چه کسانی بودند؟ بیشترشان اساتید دومینیک ویسوعی دارای دکترین اخلاقی و الهی در دانشگاه‌ها بودند که مراکز اصلی اندیشه همچون سالامانکا و کویم‌برا را در طول عصر طلایی اسپانیا پایه‌ریزی کردند. اکنون اجازه دهید سهم اصلی ایشان را در آن چه که بعدها مؤلفه‌های اصلی تحلیل اتریشی اقتصاد را شکل داد، بررسی و تحلیل کنیم.</p>
<p>شاید بهتر باشد که با ذکر <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Diego_de_Covarubias_y_Leyva">دیه‌گو دِ کوواروبیاس ‌اِی لیوا</a> آغاز کنیم، پسر معمار معروف که اسقف شهر سگوویا(که در آنجا نیز در کلیسایی مدفون است شد) و برای سال‌ها وزیر پادشاه فیلیپ دوم بود. در ۱۵۵۵ کوواروبیاس بهتر از همه‌ی پیشینیان خود اساس تئوری ذهنی بودن ارزش، محور ساختار کلی تحلیل اقتصادی مکتب اتریش رابیان کرد. وی گفت که ارزش یک کالا، نه وابسته به ماهیت عینی آن، بلکه وابسته به برآورد ذهنی افراد است؛حتیٰ اگر این برآورد احمقانه باشد. وی برای روشن شدن منظورش اضافه کرد: گندم در جنوب شرقی آسیا از اسپانیا گران‌تر است، چون که آنجا مردم برای آن ارزش بیشتری قائل‌اند، اگرچه ماهیّت عینی گندم در هر دو جا یکسان است.او همچنین مطالعه‌ای درباره‌ی تحول تاریخی کاهش قدرت خرید سکّه مسی اسپانیایی تهیّه کرد و بسیاری از نتیجه‌گیری‌های نظری را که <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Mart%C3%ADn_de_Azpilcueta">مارتین دِ آز‌پیل کوئتا</a> و <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Juan_de_Mariana">خوان دِ ماریانا</a> و سایرین بعداً درباره‌ی تئوری مقداری پول مطرح کردند، پیش‌بینی نمود.بررسی کوواروبیاس شامل آمارهای متعددی درباره‌ی نوسان قیمت در طول قرن قبل از خود بود و با عنوان &#8220;Veterum collatio numismatum&#8221;<br />
به معنای داستان مجموعه‌ای از سکه‌ها و به زبان لاتین منتشر شد. این اثر دارای اهمیت فراوانی است. نه فقط به این خاطر که داوانزاتی و گالیانی ایتالیایی در قرون بعد آن را ستایش کردند، بلکه همچنین و به طور خاص از آنرو که یکی از کتاب‌هایی است که <a href="https://iifom.com/eco20/">کارل منگر</a> در کتاب اصول علم اقتصادش به آن اشاره می‌نماید.سنت ذهن‌گرایی که کوواروبیاس بنیان نهاد،توسط اندیشمند بزرگ دیگری، لوئیس ساراویا د لا کاله ادامه یافت که اولین کسی بود که رابطه‌ی حقیقی میان قیمت و هزینه در بازار را روشن کرد. ساراویا دلا کاله ادعا کرد که در هر صورت هزینه‌ها پیرو قیمت‌ها هستند و نه برعکس. بنابراین، او از سال‌ها قبل، اشتباهات تئوری عینی ارزش را مطرح کرد که نظریه پردازان مکتب کلاسیک انگلیسی بعداً آن را مطرح کردند و اساس تئوری استثمار کارل مارکس و پیروان سوسیالیست او قرار گرفت. دلاکاله در اثر خود تحت عنوان «دستورالعملی برای تجار» که در حوالی سال ۱۵۴۴ در مدینا دل کامپو چاپ شد، می نویسد:<br />
“کسانی که قیمت دقیق یک کالا را از روی کار، هزینه و ریسک‌های ناشی از فرد مبادله کننده یا تولیدکننده اندازه می‌گیرند، شدیدا در اشتباه‌اند؛ چرا که قیمت دقیق ناشی از فراوانی یا نبود کالا و پول است ونه هزینه، نیروی کار و ریسک.”<br />
از این گذشته، سراسر کتاب در هماهنگی با سنت مدرسی فوق‌الذکر در تمرکز بر نقش محرکی که کارآفرین ایفا می‌کند، حول محور کارکرد کارآفرین _که سارویا دلا کاله او را تا جر &#8221; می نامد_ می‌گردد؛ سنتی که به زمان پیر دو جان الیوی، سنت آنتونیو از فلورانس و به ویژه سنت برناردین از سیه‌نا باز می گردد. (روتبارد، ۱۹۵۵).</p>
<p>سهم قابل ذکر دیگر اسکولاست‌های اسپانیایی در معرفی مفهوم پویای رقابت به لاتین concurrentium به معنای فرآیند کار آفرینانه‌ی رقابت است که بازار را هدایت می‌کند و توسعه‌ی جامعه را پیش می‌برد. این ایده، هسته‌ی نظریه‌ی اتریشی بازار را تشکیل می‌دهد و در تقابل شدید با مدل‌های تعادلی نئوکلاسیک رقابت کامل، رقابت انحصاری و انحصار کامل است. این مفهوم همچنین اسکولاست‌ها را به این نتیجه‌گیری هدایت کرد که قیمت در مدل‌های تعادلی _ در اصطلاح ایشان قیمت‌های ریاضیاتی _که نظریه پردازان نئوکلاسیک سوسیالیستی تلاش کرده‌اند به عنوان توجیهی برای دخالت دولت در اقتصاد و برنامه ریزی بازار به کار گیرند، هرگز قابل کشف نیست. بنابراین <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Raymond_de_Roover">ریموند د روور</a> می‌نویسد: «مولینا حتّی با بیان اینکه همزمانی خرید یا یکسانی میان خریداران باعث افزایش قیمت می‌شود»، مفهوم قیمت را معرفی می‌کند. این نگاه پویا، هیچ شباهتی به مدل‌های ایستای رقابت کامل ندارد که در آنها نظریه‌پردازان سوسیالیسم بازار در قرن بیستم به طرز ساده‌اندیشانه‌ای فکر می‌کردند که قیمت را می‌توان در یک نظام بدون مالکیت خصوصی شبیه‌سازی کرد. با این حال، این <a href="https://es.wikipedia.org/wiki/Jer%C3%B3nimo_Castillo_de_Bobadilla">جرونیمو کاستیلو د بوادیلا</a> بود که مفهوم پویای رقابت آزاد در میان کارآفرینان را در کتاب خود تحت عنوان”politica para corregidores” یا همان خط و مشی مدیران درباری معرفی نمود که در سال ۱۵۸۵ در سالامانکا چاپ شد. او در این کتاب مثبت‌ترین بُعد رقابت و ماهیت آن را شامل تلاشی برای تقلید کردن از رقیب نشان داد. همچنین کاستیلو د بوادیلا قانون زیر را فرمول‌بندی نمود که مبنای دفاع همه‌ی اقتصاددانان اتریشی از بازار است: «قیمت کالاها در اثر فراوانی، تقلید دوجانبه و رقابت سایر فروشندگان کاهش می یابد»<br />
به دلیل ناممکن بودن شناخت قیمت‌های تعادلی و دیگر اطلاعات ضروری برای دخالت در بازار یا اجرای مدل‌ها توسط دولت یا تحلیلگران، نوشته‌های کاردینال‌های یسوعی اسپانیایی خوان دِ لوگو و خوان دِ سالاس اهمیت فراوانی دارند، خوان دِ لوگو (۱۶۶۰- ۱۵۵۳) کنجکاو بود که قیمت تعادلی چه می‌تواند باشد و در اوایل ۱۶۴۳ نتیجه گرفت که این قیمت به بسیاری از شرایط بستگی دارد که تنها خدا می‌داند.خوان دِ سالاس به سهم خود، شانس یک حاکم را برای در اختیار گرفتن اطلاعات خاصی را در نظر گرفت که به طور پویا خلق، کشف و مدیریت شده است؛ و در پایان نتیجه گرفت که «این چیزی است که فقط خدا می‌داند و غیر خداوند نمی‌داند». به عبارت دیگر این فقط خداوند است و نه انسان که به درستی می‌تواند دانش و اطلاعاتی را بفهمد که عوامل اقتصادی با آن سروکار دارند و فقط اوست که می‌تواند تمام شرایط خاص زمانی و مکانی را دریابد.همان‌گونه که خواهیم دید، آثار لوگو وسالاس سه قرن قبل‌تر، مهم ترین آثار علمی متفکرین برجسته‌ی اتریشی (و به ویژه هایک و میزس) را پیش بینی کرده بودند.<br />
عنصرحیاتی دیگری که بعدها محور تحلیل اقتصاد اتریشی شد، اصل ترجیح زمانی است که مطابق با این اصل، درصورت مساوی بودن همه‌ی شرایط، کالاهای حال به کالاهای آینده ترجیح دارند، این دکترین‌ها توسط مارتین دِ آزپیل کوئتا یا همان ناواروی معروف دوباره کشف شد که آن را از <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Giles_of_Lessines">گیلس دِ لوسنز</a>،یکی از معروف‌ترین شاگردان <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Thomas_Aquinas">سنت توماس آکوئیناس</a>، گرفته بود که در اوایل سال ۱۲۸۵ عنوان کرده بود،کالاهای آینده در مقایسه با کالاهای موجود در دسترس ارزش پایین‌تری دارند و برای صاحبان خود مشابه مطلوبیت فعلی ایجاد نمی‌کنند. به این دلیل حسب عدالت آن‌ها ارزش پایین تری دارند.<br />
اسکولاست‌ها تأثیر مخرب و انحرافی تورم را نیز بررسی کرده‌اند و آن را به مثابه هر سیاست دولتیِ نقدینگی در نظر می‌گرفتند. در این زمینه، معروف‌ترین کار اثر کشیش خوان دِ ماریانا تحت عنوان «در باب تغییر پول»است. در این کتاب که اولین بار در سال ۱۶۰۵ منتشر شد، ماریانا، خط و مشی به کار گرفته شده توسط مقامات عصر خود را به نقد گرفت که به صورت تعمدی ارزش سکه‌های مسی را پایین می‌آوردند.اگرچه ماریانا از واژه‌ی تورم که در آن زمان ناشناخته بود، استفاده نمی‌کند،اما تبیین می‌کند که این پدیده باعث افزایش در قیمت‌ها می‌شود و بی‌نظمی را در اقتصاد گسترش می‌دهد. از این گذشته، ماریانا سیاست اتخاذ سقف قیمت برای مقابله با آثار تورم را نقد می‌کند و معتقد است این سیاست نه فقط قادر به تولید نتایج مثبت نیست بلکه شدیداً برای فرایند تولید مضر است. سهم ماریانا بهبود نوشته‌ی کلان‌نگر و در نتیجه ساده‌تر مارتین دِ آزپیل کوئتا در ۱۵۵۶ است و آنچه که قبل از آن کوپرنیکوس (۱۵۲۶) در کتاب خود تحت عنوان «در باب ضرب سکه»ارائه کرده است. این دو نفر از اولین کسانی بودند که به طور ساده و کاملاً مکانیکی نظریه‌ی مقداری پول در شکل رایج امروزی را ارائه کردند.<br />
اسکولاست‌های اسپانیایی بر نظریه‌ی بانکداری نیز تأثیر بسیار مهمی داشتند. به عنوان مثال، می‌توان از انتقاد صریح دکتر ساراویا دِ لا کاله، درباره‌ی اقدام به بانکداری ذخیره‌ی جزئی نام برد؛ به این معنا که استفاده‌ی انتفاعی از طریق اعطای وام به اشخاص ثالث از محل پولی که در سپرده‌ی تقاضا نزد بانکداران است، غیرقانونی است و گناه سنگینی محسوب می‌شود. این دکترین کاملاً با دکترین کلاسیکی هماهنگ است که نویسندگان رومی بنا نهاده‌اند و طبیعتاً از ذات،علت و ماهیت حقوقی قرارداد سپرده‌ی نامنظم پولی ناشی می‌شود. کوئتا و <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Tom%C3%A1s_de_Mercado">مرکادو</a> نیز تحلیل دقیقی از فعالیت بانکداری انجام داده‌اند و اگر چه اهمیت اثرشان به درجه‌ی اهمیت اثر کاله نمی‌رسد اما حاوی بررسی بی‌عیب و نقصی است از مقرراتی که از نظر حقوقی، حسب عدالت باید در قرار داد سپرده پای بانکی دیده شود. تمامی نویسندگان فوق‌الذکر، به طور ضمنی لازم می‌دانند که بانک‌ها با ذخیره‌ای صد در صدی عملیات خود را انجام دهند و این پیشنهاد محور تحلیل مکتب اتریش در باره‌ی نظریه‌ی اعتبار وادوار‌تجاری شد. تحلیلی با پیچیدگی کمتر و در نتیجه قابل فهم‌تر از بانکداری ذخیره جزئی،تحلیل مولینا و لوگو است، تا جایی که دمپسی&#8221; بر این باور است که اگر این نویسندگان آن چنان که میزس،هایک و دیگر نظریه‌پردازان مکتب اتریش بعداً نشان دادند با جزئیات و آثار نظری بانکداری ذخیره‌ی جزئی آشنا بوده‌اند، و اگر آنها با فرآیند گسترش اعتبار و تورم امانتی آشنا بوده‌اند که از رویه‌ها ناشی می‌شود، در آن صورت حتا مولینا، لزیو و لوگو هم آن را فرآیندی غیرقانونی و گسترده‌ای از رباخواری نهادی می‌دانستند.<br />
باوجود این شایان ذکر است که مولینا اولین نظریه‌پردازی بود که نشان داد به طور کلی، سپرده‌ها وپول بانک همانند پول نقد بخشی از نقدینگی را تشکیل می‌دهند. در واقع، در ۱۵۹۷، مولینا این ایده‌ی بنیادی پنینگتون در ۱۸۲۶ را سال‌ها قبل مطرح کرد که: اگر پولی که بانک‌ها با ثبت سپرده و صدور چک، توسط سپرده گذاران تولید می‌کنند نبود، حجم کل تراکنش پولی بازار، قابل پرداخت با میزان پول نقدی که در دست جابه جا می‌شود هم نمی‌بود. در نتیجه، در اثر فعالیت مالی بانک‌ها کمیت جدیدی از پول در شکل سپرده از هیچ درست می‌شود و این پول در مبادلات استفاده می‌شود.<br />
نهایتاً، ماریانا کتاب دیگری نوشت که پس از مرگش در ۱۶۲۵ منتشر شد.در این کتاب ماریانا به تحلیلی کاملا اتریشی‌گونه درباره‌ی امکان‌ناپذیری این امر روی آورد که دولت به علت کمبود اطلاعات بتواند یک جامعه‌ی متمدن را براساس فرامین اجباری سازماندهی کند. به واقع، برای دولت ممکن نیست که اطلاعات لازم برای بهبود کیفیت فرامین خود را به دست آورد. در نتیجه، دخالت آن منجر به ایجاد بی‌نظمی و آشوب می‌شود. ماریانا درباره‌ی حکومت می‌نویسد «اشتباه بزرگی است که نابینا بخواهد بینا را هدایت کند». او اضافه می‌کند که دولت حداقل از نظر اوضاع و احوال، نه مردم را می‌شناسد و نه اتفاقات را، چیزی که برای موفقیت لازم و ضروری است. لاجرم مرتکب خطاهای جدی فراوانی می‌شود و در نتیجه مردم گرفتار می‌شوند و چنین حکومت بی‌بصیرتی را سرزنش می‌کنند. ماریانا نتیجه ‌گیری می‌کند که قدرت و فرمان گیج‌کننده هستند و وقتی که قوانین خیلی زیادی وجود دارد که قابل تبعیت یا حتی قابل فهم نیستند، احترام به تمام آنان از بین می‌رود. اسکولاست‌های عصر طلایی اسپانیا توانستند آنچه را تبیین کنند که بعداً اصول کلیدی نظری مکتب اتریشی اقتصاد بود. از جمله نظریه‌ی ذهنی بودن ارزش (کوواروبیاس)، رابطه‌ی میان قیمت و هزینه(کاله)، ماهیت پویای بازار و امکان‌ناپذیری تحقق مدل تعادل (لوگو و سالاس)مفهوم پویای رقابت به معنی فرآیندی از رقابت میان فروشندگان (بوادیلا و مولینا). اصل ترجیح زمانی (کشف مجدد توسط کوئتا)، تأثیر اختلال‌زای عمیقی که تورم روی اقتصاد واقعی می‌گذارد (ماریانا کوواروبیاس و کوئتا) تحلیل انتقادی بانکداری ذخیره‌ی جزنی (کاله و کوئتا)، درک این که سپرده‌های بانکی بخشی از نقدینگی را تشکیل می‌دهند (مولینا و لوگو)، غیرممکن بودن سازماندهی جامعه از طریق فرامین اجباری، چراکه اطلاعات ضروری برای بهبود کیفیت چنین فرمان‌هایی در دست نیست (ماریانا) و سنت طرفداری از آزادی‌های فردی که هر مداخله‌ی غیرضروری در بازار نقض حقوق طبیعی است (ماریانا).<br />
در نتیجه دلایل محکمی وجود دارد که باعث می‌شود، این گونه نتیجه‌گیری کنیم که اگر چه مفهوم پویا و ذهنی بازار در سال ۱۸۷۱ توسط منگر تعریف و توسعه داده شد، اما این مفهوم در اسپانیا ریشه داشت. در آنجا و به ویژه در مکتب سالامانکا است که ریشه‌های فکری سنت اتریشی اقتصاد را می‌یابیم. همچون مکتب اتریشی جدید و در تضاد کامل با پارادایم نئوکلاسیک، بیش از هر چیز مکتب سالامانکا از رئالیسمی قوی و دقتی زیاد در فرضیات تحلیلی خود برخوردار است.<br />
————————-<br />
پاورقی</p>
<p>اسکولاستیک به معنای حکمت مدرسه‌ای است. ریشه‌ی کلمه اسپانیولی است و از کلمه‌ی اسکولا به معنای مدرسه گرفته شده اس.ت از پیشتازان اسکولاستیک توماس آکویناس قدیس بود.این مکتب، در دوره‌ی تسلط کلیسا بر جامعه‌ی اروپایی رشد چمشگیری داشتند در واقع نفوذ کلیسا در آموزش را نشان می‌دهد؛ مثلاً درباره‌ی چرخش خورشید دور زمین یا بسط تئوری افلاطونی نقش به سزایی داشت. افکار کلیسا به نحو دلخواه از تسلّط بر آموزش و پرورش گسترش پیدا می‌کرد که دخالت گسترده‌ی دین در سیاست را نشان می‌داد. یعنی پایه‌ی تفکرات جامعه‌ی اروپایی مذهبی بود.</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco34/">بزرگان سنّت اسکولاستیک عصر طلایی اسپانیا به عنوان پیشتازان مکتب اتریش</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco34/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
