دروغ دختران قوچان
نویسنده: سید صالح صدیق
سردبیر ماهنامهی اترک قوچان
حکایت «دختران قوچان» همزمان با آغاز مشروطه و شروع به کار مجلس شورای ملی مطرح شد و شروع آن با مقاله و ترانهای بود که توسط علیاکبر دهخدا(دخو) در روزنامهی صوراسرافیل چاپ گردید، و تا امروز این حکایت ادامه دارد. اما تحلیل و بررسی این ماجرا توسط نگارنده شکل و شمایل دیگری دارد که برای خوانندگان تازگی خواهد داشت. ما به دنبال این هستیم تا نشان دهیم این ترانه کاملاً ساختگی و مربوط به عهد نادرشاه است و دختران اسیر شدهی قوچانی، اصلاً به ترکمنستان امروزی فروخته نشدند بلکه در داخل مرزهای کشور و توسط تراکمه یموت و جرگلان که هم پیمان حاکم بجنورد بودند- طبق دستور حاکم بجنورد سردار معزز یا همان مفخم- بهمنظور حمایت از حاکم خلع شدهی

قوچان ربوده شدند. و البته همهی آنان با پیگیری دو تن از بستگان اسیران بهنامهای یوسف و علی، و با دستور کمیتهی رسیدگی مجلس شورای ملی و حکم مظفرالدین شاه قاجار آزاد شدند.
وقتی در منابع تاریخی معمول موضوع دختران قوچان را بررسی میکنیم با همان روایت غالب مواجه میشویم. کلیمالله توحدی نویسندهی تاریخ شمال خراسان دراینباره مینویسد: «در اواخر حکومت قاجار حاکم بجنورد با همراهی ترکمنها بر علیه حکومت مرکزی دست به شورش زد. علت قیام این بود که سردار معزز یا همان مفخم از حکمرانی خلع گردید. رضاخان(پهلوی)، ارتش شرق کشور را به فرماندهی جانمحمد خزاعی برای سرکوب به خراسان فرستاد. جانمحمدخان درصدد برآمد از اختلافات گذشته بین دو ایل زعفرانلو و شادلو – منظور اسارت دختران کورد طایفهی باشکانلو قوچان که به تحریک حاکم بجنورد ربوده شده بودند- استفاده نماید لذا خوانین و مردم قوچان و شیروان و درگز و چناران برعلیه سردار بجنوردی متحد شدند و شهر بجنورد را محاصره و شورشکنندگان را سرکوب کردند.» توحدی در ادامه میآورد: «جانمحمد، فرمانده ارتش شرق به دستور رضاخان پس از سرکوب قیام حاکم بجنورد، در حمله به ترکمان صحرا به دردیخان رئیس طایفه گوگلان، یکی از رهبران ترکمنی که دختران کورد قوچان را در ماه رمضان ۱۳۲۳ هجری به اسارت برد، رسید و دردیخان با اهدای اسب جان خود را خرید!»[۱] وی در باب ترانهی دختران قوچان نیز آورده است: «این ترانه یادگار یک واقعهی شوم و تلخ، و از عوارض استبداد است. داستان فروش دختران قوچان به فئودالهای ترکمن از حوادثی بود که در سالهای آغاز مشروطیت سروصدای بسیار ایجاد کرد.» داستان دختران قوچان به قراری که احمد کسروی در تاریخ خود آورده نیز اینگونه است:
ایرانیان عشقآباد تلگرافی به مجلس ایران فرستاده بودند، که ما به چشم خود دیدیم که اطفال قوچانی را در عشقآباد مثل گوسفند و سایر حیوانات به ترکمانان میفروختند و کسی نبود دادرسی نماید. این تلگراف چون در مجلس خوانده شد بسیاری از نمایندگان خودداری نتوانسته و گریه نمودند و در نشست ششم اسفند مجلس ایران میرزامحمد کتابفروش، اطلاعات و آگاهی کاملتری دراینباره داده، چنین گفت: ماجرای عشایر و اطفال قوچان دو تاست؛ یکی آنکه چون در سال گذشته در خراسان ملخخوری شده و کشتها بار نداده بود مردم به شاه نامه نوشته و دادخواهی کردند، شاه گفت: کسی برای بازرسی فرستاده شود ولی عینالدوله گوشی نداد و آصفالدوله والی خراسان و کارکنان او فشار آورده و مالیات خواستهاند و مردم ناگریز شده دختران خود را به ترکمانها فروختند و اما حکایت دوم از این ماجرا اینگونه است: دیگر آنکه سالار مفخم حاکم بجنورد از سوی دولت برای جلوگیری از تاخت و تاراج ترکمانها مأمور بود و سالانه از این بابت از دولت پول میگرفت. آصفالدوله آن را قطع نمود و حاکم بجنورد ترکمانان را برانگیخت و آنها به خاک قوچان ریختند و پس از کشتار شصت نفر کمابیش از زنان و دختران را دستگیر کرده، با خود بردند و در عشقآباد فروختند.
به نظر میرسد مبارزان سیاسی، این داستان را صرفِنظر از چگونگی وقوع آن برای هر چه بیشتر بیاعتبار کردن نظام قاجاریه مورد بهرهبرداری قرار دادند و مضمون آن را در ترانهای نشاندند و به زبان مردم کوچه و بازار انداختند. یکی از دلایلی که باعث شد نگارنده به ساختگی بودن این ترانه پی ببرد جدا از اینکه مشهود است که ماجرا کاملاً سیاسی است و در گزارش کمیتهی مجلس شورای ملی نیز سران تراکمه اعتراف نمودند از حاکم بجنورد سکههای طلا گرفتند، این است که اگر اسیران قوچانی در عشقآباد پایتخت ترکمنستان فعلی به فروش رفتهاند چرا در منابع مختلف خارجی و داخلی عنوان شده است که دختران قوچان در کافههای تفلیس پایتخت گرجستان این ترانه را با گریه و زاری میخواندهاند؟ عشقآباد هممرز با قوچان است اما با تفلیس چهار هزارکیلومتر فاصله دارد. توحدی نوشته است: «موضوع اسارت دختران قوچانی به دست ترکمانان در داخل و خارج کشور از جمله در انگلستان و فرانسه و نیز مطبوعات کشور مراکش در آفریقا انعکاس وسیعی یافت و وجدانهای خفته را علیه دستگاه استبداد و عوامل ناموسفروش قاجار بیدار ساخت. قطعهای از این تراژدی در شهرهای روسیه نیز از جمله در تفلیس به نمایش درآمد که منجر به آگاهی مردم ایران و پیروزی مشروطهخواهان و استقرار مشروطیت گردید.» ادوارد براون نیز در «تاریخ مطبوعات ایران» تصنیفی سیاسی که در مورد اسارت دختران قوچانی در روزنامهی صوراسرافیل مورخهی بیستم ژوئن ۱۹۰۷میلادی (۱۳۲۵ قمری) درج شده بود را نقل کرده و افزوده است: «از قرار معلوم این اقدام با موافقت ضمنی آصفالدوله و حاکم بجنورد انجام یافته بود.» اما قسمتی از ترانهای که به دختران قوچان نسبت دادهاند:
بزرگان جملگی مست غرورند
ز انصاف و مروت سخت دورند
فلک دیدی بما آخر چها کرد
ز خویش و اقرابا ما را جدا کرد
دهخدا برای این ترانه بعد از هر بیت، «خدایا کسی فکر ما نیست» را اضافه کرده برای اینکه ریتم ضربی به آن بدهد و ما به اختصار تنها چهار بیت را آوردیم. تمام مفهوم اشعار، دربارهی غربت و دوری و رنج دخترانی است که مشخص است در اسیری به سر میبرند اما در هیچ کجا اسمی از قوچان و یا ترکمن نیاورده است. کاملاً مشهود است که دهخدا اشعار دختران لزگی را به جای دختران قوچانی جا زده است:
ای چرخ و فلک ببین چها کردی تو
ما را به اسیری مبتلا کردی تو
ما بار خدایا بی کس و کوی شدیم
روی تو سفید عجب دوا کردی تو
اگر با شعر مقداری آشنا باشیم با مقایسه ترانهی منتسب به دختران قوچان و ترانهی دختران لزگی متوجه میشویم که هر دو ترانه از نظر وزن و ریتم و عناصر قرضی در شعر، همچنین مفهوم هر دو ترانه، شبیه یگدیگر است و از زبان دختران اسیری است که از روزگار و مردان خود گلایه دارند. بنابراین اگر این ترانه در رستوران و کافههای تفلیس خوانده شده باشد توجیه دارد چون فاصلهی آن تا داغستان بسیار نزدیک بوده است. علاوه برآن از نظر جغرافیایی محل مورد درگیری سپاهیان نادر با لزگیان در عصر حاضر و دورهی مشروطه بین سه کشور گرجستان و داغستان و آذربایجان تقسیم شده و لزگیان در هرسه کشور زندگی میکنند. سؤال اساسی اینجاست چرا دهخدا این ترانه را به دختران قوچانی نسبت داده؟ آیا او ژورنالیستی بود که برای یک جریان سیاسی قلمفرسایی میکرد؟ کاملاً معلوم است تمام ماجرا ساختگی است. اصلاً و بههیچوجه دختران قوچانی نه در تفلیس بودند و نه عشقآباد. در ادامه جلسات دادگاه مجرمان را خواهیم آورد تا مشخص شود هیچیک از اسرا به خارج کشور نرفته و بین قبایل ترکمن ایران نگهداری میشدهاند. در جلسهی رسیدگی به موضوع توسط مجلس ایران که بهصورت دادگاه، تمامی متهمان هم شرکت داشتند، یوسف نامی از خانوادهی اسرا، ماجرا را اینطور بازگو کرد: «ما چادرنشین هستیم. روز ۱۴رمضان ۱۳۲۳ هجری وقت نماز صبح همهمهای بلند شد. از چادر بیرون آمدیم، دیدیم ۵۰۰ نفر ترکمن که ۱۵ نفرشان بجنوردی بودند به ما حمله کردند و پدرم و خواهرزادهام را کشتند و ۶۲ نفر را اسیر نمودند. در کل ۱۲ نفر از ما مقتول کردند.» حاج میرزا بابا، وکیل قوچان در مجلس نیز اظهار داشت: «این مسأله روشن و آفتابی بود که سالار مفخم همراهی با ترکمانان کرده و آنها را راه داده که از خاکش عبور کنند و اهالی قوچان را بچاپند.» وزیر عدلیه از سالار مفخم پرسید: «چگونه است که ترکمنها در مسیر حمله به عشایر قوچانی، ۷۶ روستا را غارت نکردند و عبور کرده و اولین روستای قوچان را غارت کردند؟ سالار گفت: از آنجا شبانه عبور کردند!» پاسخ سالار مفخم واضحاً بچهگانه است.
خلاصه اینکه در دادگاه مجلس شورای ملی کاملاً مشخص شد که ماجرای حملهی ترکمانان و اسیر شدن دختران قوچانی ساختگی بوده و توطئه توسط حاکم بجنورد با هماهنگی حاکم خلع شدهی قوچان و بعضی نشریات صورت گرفته است. ما به همین مقدار اکتفا میکنیم و ادامه نمیدهیم. وقتی اصل ماجرا دروغ باشد پس تصنیف و ترانهی مرتبط با آن هم دروغ است. در کمال تأسف تصنیفی که به دروغ در مطبوعات عهد مشروطه توسط علیاکبر دهخدا به دختران قوچان نسبت داده شد، در واقع توطئهای بود که مخالفان سلطنت قاجار در وسط نزاع دو جریان سیاسی از اشتباه حاکم ایلخانی قوچان بهرهبرداری نمودند. چرا که عبدالرضاخان شجاعالدوله حاضر به واگذاری قدرت به ساختار اداری جدید مشروطه نبود. لذا در تبانی با حاکم بجنورد مرتکب اشتباهی شدند که بهقول استاد کلیمالله توحدی دودش به چشم مردم این آب و خاک شد. نشریات مخالف سلطنت قاجار نیز از این واقعه چماقی ساخته و بزرگنمایی کردند و رجال سیاسی هم آن را بر سر زبانها انداخته و مطبوعاتی که مخالف کارگزاران سنتی قاجار مثل آصفالدوله والی خراسان بودند در جهت تخریب او استفاده نمودند. حکایت ساختگی دختران قوچانی میان رسانهها و نویسندگان عین نقل و نبات دست به دست شد و بعد از یک قرن، نگارنده متوجه شد این ترانه در اصل متعلق به اسرای جنگ داغستان در زمان نادرشاه بوده و خالق آن دختران اسیر لزگی بودند نه دختران قوچانی. علت اصلی واقعه نیز بنا به نوشته محمدکاظم مروی نویسندهی کتاب عالمآرای نادری سوگندی است که نادرشاه به جهت انتقام از اهالی داغستان خورده بود. وی به تلافی قتل برادرش محمدابراهیمخان حاکم قفقاز توسط مردمان جار و تله، دستور داد ۱۵۰۰ زن از جماعت لزگیه را در چین و به خراباتخانه و حرمسرا کشانیدند. این واقعه هیچ ارتباطی به قوچان نداشته است. آیا مردمان قفقاز که به خراسان تبعید شدند و به گفتهی محمدکاظم ۴۰۰۰ خانوار بودند این داستان را بازسازی یا بازتولید نمودهاند تا از سپاهیان قوچانی نادر انتقام بگیرند یا شاید هم همان لزگیها به رنگ ساکنان شمال خراسان درآمدند، خالق آن بودند؛ پس حکایت دختران قوچان و تصنیف آن را ساختند تا داستان ننگین مادربزرگهایشان را تلافی کنند یا به فراموشی بسپارند.
دهخدا و سایر روزنامههای عصر مشروطه که مخالف کارگزاران سنتی قاجار از جمله آصفالدوله بودند، این ماجرای تاریخی عصر نادری را بازسازی نمودند تا تعصبات ناموسی مردم ایران را بر علیه دولتمردان قاجار به جوش آورند. این افراد در سناریویی از قبل نوشته شده، ماجرایی دروغین را به اجرا درآوردند. بازیگران نمایشنامهی حکایت فروش دختران قوچان روزنامهنگارانی مثل دهخدا؛ سیاسیونی مثل ذوالریاستین؛ تجاری مانند محمدکاظم ملکالتجار و روحانیونی مانند شیخ هادی نجمآبادی- جد پدری افسانه نجمآبادی نویسندهی کتاب حکایت دختران قوچان- بودند.
__________________________________
پینوشت:
۱. خوانندگان عزیز متوجه شدهاند که این نقلقولْ راوی، سرنوشت حاکم بجنورد چندین سال پس از واقعه دزدیدن دختران قوچان است.
دیدگاهتان را بنویسید