<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های دولت - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<atom:link href="https://iifom.com/tag/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iifom.com/tag/دولت/</link>
	<description>پژوهشگاه مالکیت و بازار</description>
	<lastBuildDate>Thu, 18 Dec 2025 14:23:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9</generator>

<image>
	<url>https://iifom.com/wp-content/uploads/2019/09/cropped-iifom-logo-1-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های دولت - پژوهشگاه مالکیت و بازار</title>
	<link>https://iifom.com/tag/دولت/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>محیط‌زیست، تغییر اقلیم و نظام بازار</title>
		<link>https://iifom.com/eco112/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco112/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Dec 2025 14:23:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد بازار]]></category>
		<category><![CDATA[بازار]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[محیط زیست]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=6050</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco112/">محیط‌زیست، تغییر اقلیم و نظام بازار</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3 style="text-align: right;">گفت‌و‌گو با شهرام اتفاق نویسنده و پژٰوهشگر اقتصاد سیاسی</h3>
<p style="text-align: right;">این گفت‌وگو با هدف بررسی این پرسش انجام شده است که آیا سازوکارهای مبتنی بر بازار آزاد، با وجود نقدهای رایج، همچنان می‌توانند چارچوبی مؤثر و کارآمد برای حفاظت از محیط‌زیست و مدیریت آثار تغییرات اقلیمی فراهم کنند یا نه. در این مصاحبه، آقای شهرام اتفاق با اشاره به تجربه‌های تاریخی و شواهد اقتصادی، بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از چالش‌های زیست‌محیطی نه ناشی از خود بازار، بلکه محصول ضعف نهادهای مکمل، نبود شفافیت، و ناکارآمدی در تعریف حقوق مالکیت و اجرای قانون است. هدف از طرح پرسش‌ها آن است که نشان داده شود چگونه می‌توان با تقویت این نهادها و استفاده از قابلیت‌های ذاتی رقابت و قیمت‌ها، زمینه‌ای فراهم کرد که هم منافع عمومی حفظ شود و هم کارایی اقتصادی قربانی تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده نشود. امید است این گفت‌وگو بتواند درک واقع‌بینانه‌تری از ظرفیت‌های بازار آزاد برای مواجهه با مسائل محیط‌زیستی در اختیار خوانندگان قرار دهد</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img fetchpriority="high" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/شهرام-اتفاق-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="شهرام اتفاق" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p><em><strong>سؤال: </strong><strong>چرا همواره یکی از دلایل جدی مخالفت‌ها با بازار و تجارت آزاد آثار زیان‌بار آن‌ها بر محیط‌زیست بوده است؟ این توضیح و استدلال مخالفان بازار آزاد با توجه به شواهد و تجارب چقدر معقول و قابل دفاع است؟</strong></em></p>
<blockquote>
<p><strong>شهرام اتفاق:</strong> یکی از کلیدی‌ترین سازوکارهای درون‌زای بازار و تجارت آزاد برای مواجهه با مسائل مختلف، «قیمت‌ها» هستند. اما این ادعا هم وجود دارد که «قیمت‌ها» همواره قادر به حل و فصل همه مشکلات ما نیستند. این ادعا، هم از سوی مخالفان بازار و تجارت آزاد مطرح شده است و هم از سوی طرفداران شاخص نظام بازار.</p>
<p>به‌طور مشخص، مدعیان بر این این نظر هستند که قیمت‌ها قادر نیستند تا از تخریب‌های محیط‌زیستی &#8211; که در علم اقتصاد «آثار خارجی منفی مبادله» نامیده می‌شوند &#8211; ممانعت کنند. شواهد و تجارب نیز، این ادعا را ثابت می‌کنند که سازوکار قیمت‎ها در اغلب موارد، نمی‌توانند به‌گونه‎ای خودتنظیم‌گر، مانع تخریب‌های محیط‌زیستی بشود.</p>
<p>اجازه بدهید که به‌عنوان نمونه، به سراغ صنعت آشنای قالیشویی برویم. در این صنعت، شستشوی فرش‌های مشتریان، منجر به تولید پساب‌های صنعتی می‌شود. این پساب‌ها حاوی انواع مواد شیمیایی هستند و ورود آنها به منابع آبی سطحی یا آبخوان‌های زیرزمینی، منجر به آلوده شدن این منابع می‌شود. همین وضعیت در صنایع مصنوعات فلزی هم برقرار است. در آن صنعت نیز، مصنوعات فلزی برای مشتریان آبکاری (metal plating) می‎شود و درآنجا نیز، پساب‎های آبکاری، متشکل از مواد سمی‎ و مقادیر متنابهی از املاح فلزات سنگین هستند. بنابراین در غیاب فرایند تصفیه صنعتی، پساب‌های مزبور از این توانایی برخوردارند تا منابع آبی یاددشده را به شدت آلوده کنند.</p>
<p>در این موارد، شاهد بروز پدیده تخریب‌های محیط‌زیستی یا همان «آثار خارجی منفی مبادله» هستیم. یعنی مصرف‌کنندگان آب، اشخاص ثالثی به‌شمار می‌روند که در این مبادله تجاری نقشی نداشته‌اند؛ اما از انجام آن مبادلات تجاری &#8211; میان صنایع مزبور و مشتریان خودشان متضرر &#8211; می‌شوند.</p>
<p>البته در این موارد تصفیه پساب‌های صنعتی مطابق استاندارهای علمی می‌تواند راهگشای این مشکلات باشد. اما استقرار تجهیزات تصفیه پساب‎، نیازمند صرف هزینه‌های زیادی است و صرف این هزینه‌ها، «قیمت تمام‌شده» را افزایش خواهد داد. افزایش قیمت تمام‌شده می‌تواند منجر به کاهش سود یا افزایش قیمت فروش خدمات شود. پر واضح است که صنعتگران مزبور، انگیزه‌ای برای کاهش سود ندارند و به تَبَع آن نیز، انگیزه‌ای برای استقرار تجهیزات تصفیه پساب نخواهند داشت.</p>
<p>در چنین شرایطی، حتی شرکت‌های خصوصی تأمین‌کننده آب نیز قادر نیستند تا منشاء آلودگی را تشخیص داده و مواجهه قانونی با متخلفان داشته باشند. اگر تولیدکننده یا صنعتگری، در داخل چهاردیواری واحد صنعتی خودش، پساب‌های صنعتی را داخل چاه بریزد، و این پساب‌ها وارد آبخوان‌ها بشود، تشخیص و شناسایی آلاینده در اغلب موارد غیر ممکن است.</p>
<p>طبعاً، اگر پیمانکاری در این صنعت، اقدام به خریداری و نصب تجهیزات تصفیه پساب کند، و اگر ناگزیر شود که به این دلیل قیمت فروش خدمات خود را افزایش بدهد، بازار را از دست خواهد داد. روشن است که مشتری بر اساس علائم مخابره شده از سوی «قیمت‌ها»، ناخواسته گزینه‏ «آلاینده محیط‌زیست» را انتخاب می‌کند، چرا که آن گزینه برای مشتری ارزان‌تر تمام می‌شود. در چنین شرایطی، هر ادعایی مبنی بر کارکرد صحیح قیمت‎ها بی‌معناست و به توصیف فردریش فون هایک: «نظام قیمت‌گذاری نیز اثرگذار نخواهد بود.»</p>
<p>البته من هایکی نیستم. اما استنادم به هایک به دو دلیل است. دلیل اولم این است ‌که هایک یکی از شخصیت‌های شاخص طرفدار نظام بازار است و دلیل دومم از این قرار است که هایک درباره این موضوعات اظهارنظرهای بسیار صریحی داشته است.</p>
<p>هایک در این باره می‌گوید:</p>
<p>«غالباً محدود کردن پیامدهای کاری که شخصی در زمین خود می‎کند به زمین خود آن شخص غیرممکن است، اینجاست که <em>اثرات همسایگی</em> مطرح می‎شود که تا زمانی که مالک تنها نتایج اعمالش را بر روی زمین خود مد نظر داشته باشد، به حساب نخواهند آمد. در اینجا مسائل مربوط به آلودگی هوا، آب و غیره نیز مطرح می‎شوند. در اینگونه موارد، محاسباتی که افراد انجام می‌دهند، تنها بر اساس پیامدهایی است که عمل آن بر روی قلمرو حفاظت شده [مانند زمین] آنها می‌گذارد؛ در این محاسبات، همان سبک و سنگین کردن‌های هزینه‌ها و منافع، که شخص به هنگام استفاده از اشیای منقول خاص انجام می‌دهد و تأثیر آنها تنها به مالکشان برمی‌گردد، صورت نمی‌گیرد &#8230; اقتصاددانان در چنین مواردی از آثار خارجی (مثبت و منفی) صحبت می‌کنند.»<a href="#_edn1" name="_ednref1">[۱]</a></p>
<p>هایک در جای دیگری در تکمیل این بحث می‌گوید:</p>
<p>«زمینه‌های متقنی وجود دارند که در آنها هیچ‌گونه ترتیبات قانونی نمی‌تواند شرایطی را ایجاد کند که مفید بودن نظام رقابتی و مالکیّت خصوصی بر آن استوار باشد، بدین معنی که صاحب یک کالا و دارایی از مفید واقع شدن خدمات آن کالا سود ببرد و به‌خاطر تمام مضراتی که آن کالا برای دیگران ایجاد کرده، رنج بکشد. به‌عنوان مثال، &#8230; هنگامی که فرد صاحب کالا مسئولیت مضرات ایجادشده به دیگران در اثر کالای خود را نپذیرد، در این‌ صورت نظام قیمت‌گذاری نیز اثرگذار نخواهد بود. در تمام این موارد، یک واگرایی بین گزینه‌هایی که وارد محاسبات شخصی می‌شوند و آنهایی که بر رفاه اجتماعی اثر می‌گذارند، وجود دارد؛ و هرگاه این واگرایی بیشتر شود، می‌توان روش دیگری غیر از رقابت را یافت که بتواند خدمات مورد نظر را ارائه کند. ازاین‌رو، هیچ فرد مصرف‌کننده‌ای، هیچ پولی به‌خاطر علائم رانندگی نصب‌شده در جاده‌ها، و در اکثر موارد به خاطر درست کردن خود جاده‌ها نیز، پرداخت نخواهد کرد. همین‌طور نمی‌توان برخی اثرات زیان‌بار جنگل‌زدایی، برخی روش‌های کشاورزی یا اثرات زیان‌بار دود و سر و صدای کارخانه‌ها را به صاحبان آنها محدود کرد. در چنین مواردی، باید روش‌ دیگری برای جایگزینی نظارت بر سازوکار قیمت بیابیم، اما این حقیقت که ما باید به نظارت مستقیم دولت متوسل شویم که در این صورت نیز نمی‌توان شرایط مناسبی را برای رقابت فراهم کرد، بدین معنی نیست که ما باید رقابت را در آنجا که می‌تواند کارآیی داشته باشد، سرکوب کنیم.»<a href="#_edn2" name="_ednref2">[۲]</a> <a href="#_edn3" name="_ednref3">[۳]</a></p>
<p>در این سطور، هایک چند اصل را می‌پذیرد:</p>
<p>اول- هایک بر وجود مسئله‌ای به نام «آثار خارجی منفی مبادله» و اثرات مخرب آن بر «رفاه اجتماعی» اذعان دارد. می‌دانیم که اقتصاددانان معتقد هستند که آثار خارجی یا جانبی مبادله<a href="#_edn4" name="_ednref4"><sup>[۴]</sup></a> می‌تواند منفی باشد. مثلاً گازهای آلاینده‌ای که از اگزوز خودروها متصاعد می‌شوند، می‏‌توانند دربردارنده‎ پیامدهای منفی برای اشخاص ثالثی باشند &#8211; که برخلاف تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان خودروها &#8211; مداخله‌ای در دادوستد خودروها نداشته‌اند و نصیب ایشان از این مبادله تجاری، صرفاً مشکلاتی نظیر تنفس هوای آلوده و بیماری‌های ریوی بوده است.</p>
<p>دوم &#8211; هایک معترف است که، مواردی وجود دارد که «نظام قیمت‌ها» دیگر قادر به حل و فصل خودجوش و خودتنظیم‌گر مسائل ما نخواهند بود.</p>
<p>سوم &#8211; استفاده از گزینه‌ای مانند «دولت» را برای حل مسئله می‌پذیرد. مشروط بر آنکه این موارد، مستمسکی برای سرکوب «رقابت در بازار» در سایر موارد نشود و مداخله دولت به دیگر حوزه‌ها تسری نیابد.</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p><em><strong>سؤال: </strong><strong>تخریب محیط‌زیست و نابودی منابع طبیعی نتیجه مداخلات دولت است یا بازار آزاد؟ شواهد تجربی و تاریخی کارایی کدام یک از آنها را نشان می‌دهد؟‌ اگر دولت در این امر شکست بخورد، بازار آزاد چه راهکاری برای جبران و بهبود اوضاع دارد؟ تجارت آزاد، چه نقشی در به ثمر رسیدن این راهکارها ایفا می‌کند؟</strong></em></p>
<blockquote>
<p><strong>شهرام اتفاق:</strong> تخریب محیط‌زیست و نابودی منابع طبیعی، هم می‌تواند نتیجهٔ مداخلات دولت در امور اقتصادی باشد و هم بازار آزاد.</p>
<p>ناتوانی سازوکار قیمت‎ها در ممانعت از تخریب‌های محیط‌زیستی، به این معناست که ما به راهکاری خارج از نظام قیمت‌ها نیاز داریم. یکی از این راهکارها دولت است. در واقع برخی اوقات، دولت‌ها می‌توانند تنها راه‌حل برای جلوگیری از تخریب‌های محیط‌زیستی باشند و در کشورهایی با سطح لیبرال دموکراسی بالا و جامعه مدنی قدرتمند، دولت‌ها کارنامه نسبتاً موفق‌تری در این حوزه دارند. در‌عین‌حال، دولت‌ها می‌توانند مخرب‌ترین‌ها نیز باشند. آن‌چنان‌که در ایران، «دولت» بزرگترین مخرب محیط‌زیست است و این ناشی از ساختار اقتصاد سیاسی حاکم بر ایران است.</p>
<p>خب پرسش مهمی که پیش روی ما قرار می‌گیرد این است که اگر نظام قیمت‌ها در بازار آزاد، قادر به ممانعت از تخریب محیط‌زیست نیست، و اگر دولت هم مطمئن‌ترین محافظ محیط‌زیست به‌شمار نمی‌رود، پس چاره کار کدام است؟</p>
<p>اینجا به عامل سومی به جز «نظام قیمت‌ها در بازار» و «دولت» احتیاج داریم تا راهگشای مسائل ما در جامعه و از جمله مسائل محیط‌زیستی ما باشند. آن عامل سوم «آگاهی مصرف‌کنندگان» است. عاملی که هر روز بیش از پیش امتحان خود را پس می‌دهد و از آن سربلند بیرون می‌آید. من این عامل سوم را در نوشته دیگری این‌جنین شرح داده‌ام: «تغییر رجحــان‌های افــراد، این ظرفیت عظیم را دارد تا بر مبادله‎ آزادانه کالاها اثر بگذارد، بی‎آنکه در معرض سوءاستفـاده‎ محتمل از جانب قـدرت سیاسی و مداخـله‎ دولتی قرار بگیرد.»<a href="#_edn5" name="_ednref5">[۵]</a></p>
<p>ما امروز با فهرست طویلی از تولیدکنندگان کالاها و عرضه‌کنندگان خدمات مواجه هستیم که با صرف هزینه‌های بیشتر، می‌کوشند تا خود را دوستدار محیط‌زیست نشان دهند و برای مشتریان آنها نیز چنین اقدامات داوطلبانه‌ای حائز اهمیت است. شرکت‌های آمازون، مک‌‏دونالد و بنتلی‎موتورز،<a href="#_edn6" name="_ednref6"><sup>[۶]</sup></a>سه نمونه مشهور از این دست هستند.</p>
<p>به‌عنوان نمونه، شرکت آمازون، مجموعه‌ای از اقدامات داوطبانه‎ محیط‌زیستی را در پیش گرفته و متعهد شده است که تا سال ۲۰۴۰، میزان کل انتشار گازهای گلخانه‎ای منتسب به فعالیت‎های عملیاتی مستقیم و غیرمستقیم خودش را، به وضعیت «کربن صفر» برساند.</p>
<p>اگر مصرف‌کنندگان آگاهی بیشتری درباره عوامل مخرب محیط‌زیست و راهکارهای جلوگیری از آن تخریب‌ها داشته باشند، اولویت‌ها و رجحان‌هایشان تغییر می‌کند و برایشان مهم خواهد بود که کالاها و خدمات خودشان را از تولیدکننده‌ای خریداری کنند که کوشیده و می‌کوشد که تخریب‌های محیط‌زیستی را به حداقل ممکن برساند.</p>
<p>بر این پایه، جایی که به توصیف هایک، دیگر «نظام قیمت‌گذاری نیز اثرگذار نخواهد بود»، به جای چیدن همه تخم‌مرغ‌ها در سبد دولت، می‌توان از دیگر ظرفیت‌های مهم سازوکار بازار، یعنی «تغییر رجحــان‌های مصرف‌کنندگان» استفاده کرد.</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p><em><strong>سؤال: معمولاً در ایران مردم و حتی نخبگان بر این باورند که دولت در امر سیاست‌گذاری و وضع قوانین و محدودیت‌های زیست‌محیطی کوتاهی می‌کند. نظر شما در این رابطه چیست؟ آیا واقعاً نیاز به مداخلات بیشتری داریم یا آزادی چاره کار است؟</strong></em></p>
<blockquote>
<p><strong>شهرام اتفاق:</strong> در یک نظام غیرلیبرال دموکراتیک مانند ایران، ما دچار مشکلاتی مانند حامی‌پروری در نظام پارلمانی، تصدی‌گری و بنگاه‌داری در قوه مجریه، و رانت، فساد گسترده در همه بخش‌های نظام حکمرانی هستیم. به همین سبب، قریب به اکثریت بحران‌های محیط‌زیستی ما ناشی از عملکرد همین نظام حکمرانی است.</p>
<p>هوای شهرهای کشور آلوده است، چون نیروگاه‌های برق دولتی و خصولتی، به دستور دولت مازوت می‌سوزانند و خودروسازان دولتی، خودروهایی با مصرف بیش از حد متوسط جهانی تولید می‌کنند و بنزین دولتی‌ای مصرف می‌کنند که گفته می‌شود خارج از استاندارد است.</p>
<p>آب تالاب هورالعظیم خشک شده است، چون دولت تصمیم گرفته برای واگذاری پروژه نفتی به شرکت‌های چینی، آن را به عمد خشک کند و زیست‌بوم آنجا را نابود کند.</p>
<p>کوه‌خواری، دریاخواری، جنگل‌خواری و خاک‌خواری بدون کسب مجوزهای دولتی میسر نیست و ردپای رانت وفساد در این واگذاری‌ها مشهود است. نمونه آن پروندهایی از فساد در منطقه لواسان، دماوند، گیلان، مازندران، گردنه حیران و صدهای نقطه دیگر در کشور است. در برخی از نقاط، اراضی ملی تصرف و فروخته شده است.</p>
<p>به این اعتبار، حل مشکلات محیط‌زیستی ایران، در گرو کاهش تصدی‌گری و بنگاه‌داری دولت در اقتصاد است.</p>
<p>&nbsp;</p>
</blockquote>
<p><em><strong>سؤال: </strong><strong>نتایج سیاست‌گذاری‌های زیست‌محیطی در سایر نقاط جهان را، به‌خصوص در کشورهای اروپایی که در بسیاری از موارد الگویی برای موافقان مداخلات دولت هستند، چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما وضع قوانین و محدودیت‌های دولتی اثر مثبتی بر اوضاع محیط‌زیست و منابع طبیعی داشته است؟</strong></em></p>
<blockquote>
<p><strong>شهرام اتفاق:</strong> در کشورهای لیبرال دموکراتیک با درجه آزادی اقتصادی بالا و جامعه مدنی قوی، دولت‌ها به‌عنوان یک نهاد تحت کنترل جامعه، کارنامه مثبت‌تری داشته‌اند و شاخص‌های بین‌المللی محیط‌زیستی، گواهی بر این مدعاست. این به معنای آن نیست که سیاستمداران دولتی در پی کسب اهداف خودشان نیستند. اما توازن قوا میان جامعه مدنی و دولت در این موارد تعیین‌کننده است.</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p><em><strong>سؤال:</strong><strong>در دهه‌های اخیر طرفداران افراطی محیط‌زیست (عمدتاً چپ‌ها) و مخالفان جدی بازار آزاد، گرم شدن هوا یا همان پدیده</strong><strong> Global Warming </strong><strong>را نتیجه صنعتی شدن و نظام سرمایه‌داری دانسته‌اند. بااین‌حال اخیراً مطالعاتی نشان داده‌اند که این پدیده پیش از صنعتی شدن و حتی در سال‌های بسیار دور نیز سابقه داشته است و نمی‌توان نظام سرمایه‌داری را مقصر رخ دادن آن دانست. نظر شما در ارتباط با این مدعیات چیست؟ آیا واقعا صنعتی شدن در ایجاد یا تشدید این پدیده نقش مؤثر دارد؟</strong></em></p>
<blockquote>
<p><strong>شهرام اتفاق:</strong> اجازه بدهید که نخست وجوه فنی ماجرا را بررسی کنیم و بعد به سراغ دعاوی سیاسی مدعیان چپ و راست برویم.</p>
<p>در دنیای امروز یک اجماع جهانی وجود دارد که افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای منجر به افزایش گرمایش سیاره زمین شده است و پیامد افزایش گرمایش، تغییر اقلیم بوده است. سرانجام، این اتفاق نظر جهانی وجود دارد که تغییر اقلیم می‌تواند آثار بسیار سوء و زیان‌باری بر زندگی بشر داشته باشد.</p>
<p>مخالفان این تئوری طی سال‌های مختلف، ادعای متفاوتی را مطرح کرده‌اند: گروه اول: پدیده‌ای به نام گرمایش زمین رخ نداده است یا حتیٰ باید نگران سرمایش زمین باشیم. گروه دوم: پدیده‌ای به نام تغییر اقلیم رخ نداده است. گروه سوم: گرمایش زمین ناشی از گازهای گلخانه‌ای نیست و مثلاً ناشی از وضعیت خورشید است، گروه چهارم: گرمایش زمین ناشی از گازهای گلخانه‌ای است. اما تغییر اقلیم ربطی به گرمایش زمین ندارد. گروه پنجم: اثر گازهای گلخانه‌ای، گرمایش زمین و تغییر اقلیم را می‌پذیرد، اما معتقد است که تغییر اقلیم آسیب مهمی به زندگی انسان نمی‌زند.</p>
<p>به نظر می‌رسد که طی دو دهه اخیر، «مخالفان اجماع جهانی درباره تغییر اقلیم»، گام به گام از مواضع علمی و سیاسی خود عقب‌نشینی کرده‌اند.</p>
<p>به عنوان نمونه، مخالفان این پرسش را مطرح می‌کردند که چرا طی بازه‎ زمانی ۱۹۳۰ تا ۱۹۸۰، به رغم افزایش تولید ناخالص داخلی جهان (WGDP)، دمای سیاره زمین افزایش نیافته است؟</p>
<p>خب پاسخ این بوده که افزایش مقدار ایروسول‎های سولفاته (sulfate aerosols) در جو، به دلیل بروز دو جنگ جهانی و فعالیت‎های آتش‎فشانی و مواردی از این دست، سبب ثبات نسبی دمای زمین طی بازه‎ زمانی ۱۹۳۰ تا ۱۹۸۰ شده بود. ایروسول‎های سولفاته قادرند تا از طریق بازتاب نور خورشید به فضا، مانع از تابش کامل نور خورشید به زمین و گرم شدن آن شوند. بنابراین ثبات نسبی دما در بازه‎ زمانی ۱۹۳۰ تا ۱۹۸۰ یا تفاوت الگوی گرم شدن نیم‌کره شمالی زمین، به دلیلی پدیده مذکور بوده است.</p>
<p>با اتکا به این مقدمات،  امروز مبرهن است که ریشه همه این مشکلات اقلیمی در افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای بوده است و سیاره‎ زمین از زمان انقلاب صنعتی تا کنون، حدود ۱ درجه گرم‏تر شده‌ است. بدین‌سان، تولید انبوه و صنعتی، چه در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اقمارش در قرن بیستم، و چه در کشورهای غیرسوسیالیستی مبتنی بر نظام بازار، مسبب اصلی گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی بوده است. به سخن دیگر، در اغلب سال‌های گذشته، مقدار انتشار گازهای گل‌خانه‌ای تابعی از مقدار تولید کالاها و خدمات بوده است.</p>
<p>اما پس از کشف این رابطه، مجموعه اقداماتی علمی و فنی در دستور کار جامعه جهانی قرار گرفته است تا گسستی صورت بپذیرد و مقدار تولید کالاها و خدمات، دیگر سبب افزایش انتشار گازهای گل‌خانه‌ای نشود. در واقع ما سالانه حدود ۵۱ میلیارد تن کربن در سیاره زمین تولید می‌کنیم و ناگزیریم تا این مقدار را به صفر برسانیم.</p>
<p>از جمله دست‎آوردهای شگرف برای تحقق این هدف، دست‌یابی به پدیده‎ «گسست انرژی»<a href="#_edn7" name="_ednref7"><sup>[۷]</sup></a> و «گسست کربن»<a href="#_edn8" name="_ednref8"><sup>[۸]</sup></a> در کشورهای توسعه یافته است.</p>
<p>به این معنا که از انقلاب صنعتی تا کنون، افزایش رشد اقتصادی، همواره افزایش مصرف انرژی و افزایش انتشار گازهای گل‌خانه‌ای (با شاخص کربن) را در پی داشته است. اما مفهوم نوظهور گسست، حاکی از امکان تغییر این روند طی سال‎های اخیر است.</p>
<p>تحقق «گسستگی انرژی»، ناشی از تحولات چشم‎گیر در شیوه تولید انرژی<a href="#_edn9" name="_ednref9"><sup>[۹]</sup></a> و شیوه‎های مصرف و رویکردهای مدیریت آن بوده است. چنانچه با افزایش GDP دیگر شاهد رشد متوازن مصرف انرژی نیستیم.<a href="#_edn10" name="_ednref10"><sup>[۱۰]</sup></a>  این گسستگی می‎تواند نسبی<a href="#_edn11" name="_ednref11"><sup>[۱۱]</sup></a>، یا کامل<a href="#_edn12" name="_ednref12"><sup>[۱۲]</sup></a> باشد.<a href="#_edn13" name="_ednref13"><sup>[۱۳]</sup></a> (نمودار مندرج در تصویر شماره ۱)</p>
<p><a href="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/08/نمودار-مقاله-اتفاق.jpg"><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-6052 size-full" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/08/نمودار-مقاله-اتفاق.jpg" alt="" width="446" height="320" srcset="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/08/نمودار-مقاله-اتفاق.jpg 446w, https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/08/نمودار-مقاله-اتفاق-400x287.jpg 400w, https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/08/نمودار-مقاله-اتفاق-367x263.jpg 367w" sizes="(max-width: 446px) 100vw, 446px" /></a>و البته هیچ‌کس در‌این‌باره تردید ندارد که دست‌یابی به «گسست انرژی»  و «گسست کربن»، بدون نقش‌آفرینی کارآفرینان، استارتاپ‌ها، شرکت‌های کوچک و بزرگ بخش خصوصی حاصل نمی‌شد.</p>
<p>به‌عنوان نمونه، بیل گیتس در کتاب خودش به نام «چگونه از فاجعه‌ اقلیمی جلوگیری کنیم» یا How to Avoid a Climate Disaster، توضیح داده است که از سال ۲۰۱۶ به بعد، مجموعه‌ای از فعالیت‌های تجاری در حوزهٔ فناوری محیط‌زیست و تغییر اقلیم را آغاز کرده است. گیتس در سال ۲۰۱۵، با کمک سایر آشنایان و دوستان و ثروتمندانی که می‌شناخته، شرکتی به نام break to energy تأسیس می‌کنند تا از استارت‌آپ‌ها در حوزه محیط‌زیست حمایت کنند. آنها حجم قابل ملاحظه‌ای پروژه‌ در دست اجرا دارند تا از تخریب‌های محیط‌زیستی و مصرف انرژی بکاهند.</p>
<p>البته یک راه حل دیگر هم برای مواجهه با بحران انتشار کربن، «کوبایی شدن» اقتصاد جهان است. یعنی تولید کالاها و خدمات به حد نزدیک به صفر برسند و دوباره سطح رفاه جوامع به پیش از دوران انقلاب صنعتی برگردد و در دنیایی فقیر و بدون انتشار کربن زندگی کنیم. اما این گزینه مورد اقبال جهان مدرن نیست.</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p><em><strong>سؤال: </strong><strong>در میان اندیشمندان و نویسندگان بازارگرا چه کسانی به‌طور جدی به مسئله بازار آزاد و محیط‌زیست پرداختند؟ اگر امکانش هست به آثار ایشان هم اشاره بفرمایید</strong><strong>.</strong></em></p>
<blockquote>
<p><strong>شهرام اتفاق:</strong> نسل قدیم اندیشمندان بازارگرا، نمی‌توانستند شناخت روشنی از محیط‌زیست داشته باشند. چرا که تلقی بشر از محیط‌زیست طی چند دهه اخیر به کلی متحول شده است. در واقع ما با سه نسل نگرش متفاوت روبه‌رو هستیم.</p>
<p>نگرش نسل اول: در این نسل عناصر طبیعی مانند جانوران، گیاهان، دریاها یا جنگل‌ها، اجزایی منفک از یکدیگر به‌شمار می‌رفتند. مثلاً کسی تصور نمی‌کرد که انقراض مرغ مگس‌خوار<a href="#_edn14" name="_ednref14"><sup>[۱۴]</sup></a> در ایالات متحده، منجر به افزایش دمای صحرای آفریقا<a href="#_edn15" name="_ednref15"><sup>[۱۵]</sup></a> شود.</p>
<p>نگرش نسل دوم: در این نسل، محیط‌زیست دربردارنده مجموعه عوامل به هم مرتبطی تلقی می‎شد که تحلیل آن، مستلزم برخورداری از نگاهی یکپارچه<a href="#_edn16" name="_ednref16"><sup>[۱۶]</sup></a> و جامع به این زیرمجموعه‎ها بود.</p>
<p>نگرش نسل سوم:  در نسل سوم که متأخرترین نگرش محیط‌زیستی به‌شمار می‌رود، طبیعت به‌مثابه یک کل واحد و تفکیک‎ناپذیر، و به‌طور ذاتی به هم پیوسته قلمداد می‌شود.</p>
<p>نگرش نسل سومی اخیر، مبتنی بر دریافتی کاملاً متفاوت نسبت به نسل‌های پیشین است و «تخریب» یا «شیوه مطالعه» را به شکلی متفاوتی می‌فهمد.</p>
<p>در نگرش نسل سومی، «تخریب محیط‌زیست»<a href="#_edn17" name="_ednref17"><sup>[۱۷]</sup></a>، عبارت است از نابودی «تنوع زیستی»<a href="#_edn18" name="_ednref18"><sup>[۱۸]</sup></a> شامل: «تنوع  ژنتیکی»<a href="#_edn19" name="_ednref19"><sup>[۱۹]</sup></a>، «تنوع در گونه‎ها»<a href="#_edn20" name="_ednref20"><sup>[۲۰]</sup></a> که شامل تنوع در گونه‎های حیوانی و گیاهی است، «تنوع در اکوسیستم»<a href="#_edn21" name="_ednref21"><sup>[۲۱]</sup></a> مانند اکوسیستم جنگل، اکوسیستم دریا، اکوسیستم کوهستان و دست آخر تنوع «دانش‎های بومی در جوامع محلی»<a href="#_edn22" name="_ednref22"><sup>[۲۲]</sup></a>  که محصول سازگاری انسان‌ها با محیط طبیعیِشان در گذر زمان بوده است.<a href="#_edn23" name="_ednref23">[۲۳]</a></p>
<p>در نگرش نسل سومی، شیوه مطالعه امور نیز دگرگون شده است و نمونه آن، رویکردهایی نظیر همبست<a href="#_edn24" name="_ednref24"><sup>[۲۴]</sup></a> انرژی، آب، غذا و محیط‌زیست است</p>
<p>اندیشمندان بازارگرای اتریشی هم‌چون مورای روتبارد<a href="#_edn25" name="_ednref25"><sup>[۲۵]</sup></a>، رابرت مک‎گی<a href="#_edn26" name="_ednref26"><sup>[۲۶]</sup></a>، والتر ادوارد بلاک<a href="#_edn27" name="_ednref27"><sup>[۲۷]</sup></a> و روی کورداتو<a href="#_edn28" name="_ednref28"><sup>[۲۸]</sup></a> در چارچوب فهمی سنتی از محیط‌زیست (نسل اول نگرش به محیط‌زیست) سخن گفته‌اند و به همین دلیل نیز، دعاوی ایشان در این حوزه، دیگر از اعتبار کافی برخوردار نیست.</p>
<p>به‌عنوان نمونه، روتبارد می‌نویسد: «قوانین محیط‌زیست، استفاده از منابع تجدیدناپذیر را محدود و مالکان را به سرمایه‎گذاری در حفظ منابع طبیعی جایگزین مجبور می‏‌کند. تأثیر هر دو یکسان است: محدود کردن تولید کنونی برای منفعت فرضی تولید آینده. واضح است که درباره منابع تجدیدناپذیر، حفظ منابع جایگزین (مانند درخت) نیز بر کارخانه‌ها تحمیل می‌شود، در‌حالی‌که آنها می‌توانستند مشغول شکل‌های دیگر تولید با سودآوری بیشتر شوند. در مورد اخیر انحراف مضاعف وجود دارد: کارخانه از روی اجبار به سمت تولید برای آینده می‌رود و همچنین به نوع معینی از تولید [برای] آینده مجبور هستند – جایگزینی این منابع خاص»<a href="#_edn29" name="_ednref29">[۲۹]</a></p>
<p>روتبارد معتقد است که قیمت‏‌های بازار، راهنمای کارآفرینان و مالکان است و آنها نیز بی‎نیاز از هرگونه محدودیت دولتی، خود قادرند تا با دوراندیشی و آینده‎نگری، «فرسایش و تقلیل منابع را پیش‎بینی کنند» و یگانه عنصر مزاحم در این مسیر، قوانین محیط‌زیستی هستند. وانگهی تغییر فناوری در گذر زمان، نوع و میزان نیاز انسان به منابع تجدیدناپذیر را تغییر می‏‌دهد. روتبارد در مسیر اثبات این مدعا می‏‌گوید: «اگر نسبت به نسل‎های گذشته الوار کمتری برای استفاده در اختیار داریم، نیاز کمتری هم به آن داریم، زیرا ما به موارد دیگری برای ساخت‎وساز یا تأمین سوخت دست یافته‎ایم.».<a href="#_edn30" name="_ednref30">[۳۰]</a></p>
<p>روتبارد با اتکا به نگرش نسل اولی از محیط زیست، گمان می‌کند که قطع درختان تنها به منزله کاهش مقدار «الوار» روی سیاره زمین است و در نتیجه، کاهش الوار و افزایش تقاضای آن در بازار، سبب خواهد شد تا تولیدکنندگان چوب، به کاشت درختان جدید تشویق شوند. حتیٰ ممکن است الوار چوبی قدیمی با مواد اولیه جدیدی همچون پروفیل‌های سرامیکی یا پلاستیکی، جایگزین ‌شوند و مشکل کمبود «الوار چوبی» حل شود!</p>
<p>به زعم روتبارد، قطع درختان بیشتر، به‌منزله تولید الوار افزون‎تر در لحظهٔ اکنون پنداشته می‌‏شود که می‎تواند موجبات رفاه جامعه را فراهم سازد. بنابراین مکلف نمودن تولیدکنندگان الوار چوبی، به «کاشت درختان جایگزین»، تعبیری جز ایجاد وقفه در مسیر تحقق رفاه اقتصادی جامعه ندارد.</p>
<p>درحالی‌که براساس دریافت جدیدی که ما امروز از محیط‌زیست داریم، قطع درختان، تنها به منزله کاهش مقدار الوار چوبی موجود در سیاره زمین نیست، بلکه به معنای امحای کارکردهای اکولوژیکی جنگل‌ها در سطوح چهارگانه تنوع زیستی است و می‌تواند به نابودی امکان حیات انسان منتهی شود.</p>
<p>به همین سبب نیز از ۱۹۹۰ به بعد، ما شاهد پیدایش و گسترش ادبیات پژوهشی و میان‌رشته‌ای جدیدی تحت عنوان «اقتصاد سیاسی محیط زیست» بوده‌ایم.<a href="#_edn31" name="_ednref31">[۳۱]</a> به‌موازاتْ عده‌ای هم کوشیده‌اند تا یک ایدئولوژی جدید به نام «زیست‌بوم‌گرایی»<a href="#_edn32" name="_ednref32">[۳۲]</a> ایجاد کنند.<a href="#_edn33" name="_ednref33">[۳۳]</a></p>
<p>پی بردن به این اصل اساسی بسیار مهم است که گفتگوها و تعاملات ما در سرفصل میان‌رشته‌ای «اقتصاد سیاسی محیط زیست»، باید در ذیل دریافتی نسل سومی از محیط‌زیست انجام بشود. درغیراین‌صورت، هر سخنی در این باره، فاقد وجاهت علمی خواهد بود.</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p>ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p><strong>پی‌نوشت:</strong></p>
<p><a href="#_ednref1" name="_edn1">[۱]</a> هایک، فردریش فون (۱۳۹۳)؛ قانون، قانونگذاری و آزادی، جلد سوم، برگردان مهشید معیری و موسی غنی‎نژاد، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۶۷ و ۶۸.</p>
<p><a href="#_ednref2" name="_edn2">[۲]</a> هایک، فردریش فون (۱۳۹۰)؛ راه بردگی، برگردان فریدون تفضلی و حمید پاداش، نشر نگاه معاصر، ص ۸۶.</p>
<p><a href="#_ednref3" name="_edn3">[۳]</a> هم‌چنین می‌توانید رجوع کنید به:</p>
<p>Hayek, Friedrich August (2001) The Road to Serfdom, Routledge, P 40.</p>
<p><a href="#_ednref4" name="_edn4">[۴]</a> externality or external cost</p>
<p><a href="#_ednref5" name="_edn5">[۵]</a> اتفاق، شهرام (۱۳۹۸)؛ اقتصاد سیاسی محیط زیست &#8211; جلد دوم، نشر پژواک، ص ۱۵۷.</p>
<p><a href="#_ednref6" name="_edn6">[۶]</a>. Bentley Motors Limited</p>
<p><a href="#_ednref7" name="_edn7">[۷]</a> Energy Decoupling</p>
<p><a href="#_ednref8" name="_edn8">[۸]</a> Carbon Decoupling</p>
<p><a href="#_ednref9" name="_edn9">[۹]</a> Energy Generation</p>
<p><a href="#_ednref10" name="_edn10">[۱۰]</a> European Environment Information and Observation Network</p>
<p><a href="#_ednref11" name="_edn11">[۱۱]</a> Relative Decoupling</p>
<p><a href="#_ednref12" name="_edn12">[۱۲]</a> Absolute Decoupling</p>
<p><a href="#_ednref13" name="_edn13">[۱۳]</a> IEA Energy world report 2017</p>
<p><a href="#_ednref14" name="_edn14">[۱۴]</a> Hummingbirds</p>
<p><a href="#_ednref15" name="_edn15">[۱۵]</a> Sahara Desert</p>
<p><a href="#_ednref16" name="_edn16">[۱۶]</a> integrated</p>
<p><a href="#_ednref17" name="_edn17">[۱۷]</a> Environmental degradation</p>
<p><a href="#_ednref18" name="_edn18">[۱۸]</a> Biodiversity</p>
<p><a href="#_ednref19" name="_edn19">[۱۹]</a> genetic Diversity</p>
<p><a href="#_ednref20" name="_edn20">[۲۰]</a> Species diversity</p>
<p><a href="#_ednref21" name="_edn21">[۲۱]</a> Ecosystem diversity</p>
<p><a href="#_ednref22" name="_edn22">[۲۲]</a> Indigenous knowledge</p>
<p><a href="#_ednref23" name="_edn23">[۲۳]</a> LINKS (2021) Local and Indigenous Knowledge Systems, en.unesco.org</p>
<p><a href="#_ednref24" name="_edn24">[۲۴]</a> nexus</p>
<p><a href="#_ednref25" name="_edn25">[۲۵]</a> Murray Rothbard</p>
<p><a href="#_ednref26" name="_edn26">[۲۶]</a> Robert W. McGee</p>
<p><a href="#_ednref27" name="_edn27">[۲۷]</a> Walter Edward Block</p>
<p><a href="#_ednref28" name="_edn28">[۲۸]</a> Roy Cordato</p>
<p><a href="#_ednref29" name="_edn29">[۲۹]</a> روتبارد، مورای (۱۳۹۲)؛ قدرت و بازار-دولت و اقتصاد، برگردان متین پدرام و وحیده رحمانی، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۹۱.</p>
<p><a href="#_ednref30" name="_edn30">[۳۰]</a>  همان‌جا، ص ۹۳.</p>
<p><a href="#_ednref31" name="_edn31">[۳۱]</a>  پین، آنتونی (۱۳۹۸)؛ اقتصاد سیاسی نوین، برگردان مریم ذوالفقار روشن، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۱۱۰.</p>
<p><a href="#_ednref32" name="_edn32">[۳۲]</a> Ecologism</p>
<p><a href="#_ednref33" name="_edn33">[۳۳]</a>  برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به دو منبع زیر:</p>
<p>اکلشال، رابرت (۱۴۰۱)؛ ایدئولوژی‌های سیاسی، برگردان محمد قائد، نشر نو، ص ۲۵۳ &#8211; ۲۹۴.</p>
<p>بوث فالر، رابرت (۱۳۹۸)؛ محیط‌زیست گرایی همچون نقطه تغییر مسیر، بخشی از کتاب لیبرالیسم محافظه‌کار، برگردان مرتضی مردیها، ص ۲۷۷ &#8211; ۲۹۸.</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco112/">محیط‌زیست، تغییر اقلیم و نظام بازار</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco112/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نابودی وُلگا</title>
		<link>https://iifom.com/eco111/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco111/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Dec 2025 13:21:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[توسعه]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[رودخانه ولگا]]></category>
		<category><![CDATA[شوروی]]></category>
		<category><![CDATA[محیط زیست]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=6192</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco111/">نابودی وُلگا</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img decoding="async" width="1024" height="576" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/رودخانه-ولگا-1-1024x576.jpg" class="vc_single_image-img attachment-large" alt="" title="رودخانه ولگا" srcset="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/رودخانه-ولگا-1-1024x576.jpg 1024w, https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/رودخانه-ولگا-1-768x432.jpg 768w, https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/رودخانه-ولگا-1-640x360.jpg 640w, https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/رودخانه-ولگا-1-400x225.jpg 400w, https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/12/رودخانه-ولگا-1-367x206.jpg 367w" sizes="(max-width: 1024px) 100vw, 1024px" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><!-- &#091;if gte mso 9&#093;><xml><br />
<o:OfficeDocumentSettings><br />
<o:RelyOnVML/><br />
<o:AllowPNG/><br />
</o:OfficeDocumentSettings><br />
</xml><!&#091;endif&#093;--><!-- &#091;if gte mso 9&#093;><xml><br />
<w:WordDocument><br />
<w:View>Normal</w:View><br />
<w:Zoom>۰</w:Zoom><br />
<w:TrackMoves/><br />
<w:TrackFormatting/><br />
<w:PunctuationKerning/><br />
<w:ValidateAgainstSchemas/><br />
<w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid><br />
<w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent><br />
<w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText><br />
<w:DoNotPromoteQF/><br />
<w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther><br />
<w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian><br />
<w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript><br />
<w:Compatibility><br />
<w:BreakWrappedTables/><br />
<w:SnapToGridInCell/><br />
<w:WrapTextWithPunct/><br />
<w:UseAsianBreakRules/><br />
<w:DontGrowAutofit/><br />
<w:SplitPgBreakAndParaMark/><br />
<w:EnableOpenTypeKerning/><br />
<w:DontFlipMirrorIndents/><br />
<w:OverrideTableStyleHps/><br />
</w:Compatibility><br />
<m:mathPr><br />
<m:mathFont m:val="Cambria Math"/><br />
<m:brkBin m:val="before"/><br />
<m:brkBinSub m:val="&#45;-"/><br />
<m:smallFrac m:val="off"/><br />
<m:dispDef/><br />
<m:lMargin m:val="0"/><br />
<m:rMargin m:val="0"/><br />
<m:defJc m:val="centerGroup"/><br />
<m:wrapIndent m:val="1440"/><br />
<m:intLim m:val="subSup"/><br />
<m:naryLim m:val="undOvr"/><br />
</m:mathPr></w:WordDocument><br />
</xml><!&#091;endif&#093;--><!-- &#091;if gte mso 9&#093;><xml><br />
<w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="false" DefSemiHidden="false" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="376"><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="0" QFormat="true" Name="Normal"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 7"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 8"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 9"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 7"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 8"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 9"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 7"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 8"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 9"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal Indent"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footnote text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="header"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footer"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index heading"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="35" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="caption"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="table of figures"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="envelope address"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="envelope return"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footnote reference"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation reference"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="line number"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="page number"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="endnote reference"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="endnote text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="table of authorities"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="macro"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toa heading"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="10" QFormat="true" Name="Title"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Closing"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Signature"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Default Paragraph Font"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Message Header"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="11" QFormat="true" Name="Subtitle"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Salutation"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Date"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text First Indent"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text First Indent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Heading"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Block Text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Hyperlink"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="FollowedHyperlink"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="22" QFormat="true" Name="Strong"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="20" QFormat="true" Name="Emphasis"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Document Map"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Plain Text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="E-mail Signature"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Top of Form"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Bottom of Form"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal (Web)"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Acronym"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Address"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Cite"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Code"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Definition"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Keyboard"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Preformatted"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Sample"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Typewriter"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Variable"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal Table"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation subject"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="No List"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 7"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 8"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 7"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 8"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Contemporary"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Elegant"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Professional"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Subtle 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Subtle 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Balloon Text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="Table Grid"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Theme"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Placeholder Text"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="1" QFormat="true" Name="No Spacing"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Revision"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="34" QFormat="true" Name="List Paragraph"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="29" QFormat="true" Name="Quote"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="30" QFormat="true" Name="Intense Quote"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="19" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="21" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="31" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="32" QFormat="true" Name="Intense Reference"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="33" QFormat="true" Name="Book Title"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="37" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Bibliography"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="TOC Heading"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="41" Name="Plain Table 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="42" Name="Plain Table 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="43" Name="Plain Table 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="44" Name="Plain Table 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="45" Name="Plain Table 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="40" Name="Grid Table Light"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 1"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 2"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 3"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 4"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 5"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 6"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Mention"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Smart Hyperlink"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Hashtag"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Unresolved Mention"/><br />
<w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Smart Link"/><br />
</w:LatentStyles><br />
</xml><!&#091;endif&#093;--><!-- &#091;if gte mso 10&#093;>







<style>
 /* Style Definitions */<br /> table.MsoNormalTable<br />	{mso-style-name:"Table Normal";<br />	mso-tstyle-rowband-size:0;<br />	mso-tstyle-colband-size:0;<br />	mso-style-noshow:yes;<br />	mso-style-priority:99;<br />	mso-style-parent:"";<br />	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;<br />	mso-para-margin-top:0cm;<br />	mso-para-margin-right:0cm;<br />	mso-para-margin-bottom:8.0pt;<br />	mso-para-margin-left:0cm;<br />	text-align:right;<br />	line-height:107%;<br />	mso-pagination:widow-orphan;<br />	font-size:11.0pt;<br />	font-family:"Calibri",sans-serif;<br />	mso-ascii-font-family:Calibri;<br />	mso-ascii-theme-font:minor-latin;<br />	mso-hansi-font-family:Calibri;<br />	mso-hansi-theme-font:minor-latin;<br />	mso-bidi-font-family:Arial;<br />	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}<br /></style>







<!&#091;endif&#093;--></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0cm; text-align: center;" align="center"><strong><span lang="FA" style="font-size: 14.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">شوروی، ولگا را به یک ماشین بدل کرد، و ماشین هم به زودی از میان رفت</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;" align="center"><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">سدهای بی‌شمار، نفس مهم‌ترین رودخانه روسیه را به شماره انداخته‌اند</span></p>
<h3 class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><strong><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">نویسنده: اولگا دوبروویدووا</span></strong></h3>
<h3 class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><strong><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">مترجم: شاهو صالح</span></strong></h3>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">دوبنا<a style="mso-footnote-id: ftn1;" title="" href="#_ftn1" name="_ftnref1"><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: 'B Nazanin'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">[۱]</span></span></span></span></a>، یک شهرک کوچک در فاصله سه ساعت از مسکو با قطار است. اسمش را هم در نقشه‌ها می­‌شود یافت و هم در جدول تناوبی عناصر: عنصر ۱۰۵م، دوبنیم<a style="mso-footnote-id: ftn2;" title="" href="#_ftn2" name="_ftnref2"><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: 'B Nazanin'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">[۲]</span></span></span></span></a> در یک آزمایشگاه تحقیقاتی در این شهرک کشف شد و اسمش را از آن گرفت. شهرک آرام و بی‌سروصدا بیشتر با جنگل‌ها و آب‌های اطرافش شناخته می‌شود: در کرانه‌‌ی مخزن آبی ایوانکوفسکو که قسمت اول از پروژه عظیم انرژی برقابی «ولگای بزرگ» است. تکمیل این پروژه در عهد شوروی سابق چند دهه طول کشید. مجموعه کامل پروژه شامل ۱۱سد روی ولگا می‌شد و بزرگترین آنها، سد کاما، ۵ درصد از کل نیروی برق تولید شده در روسیه را تأمین می­‌کند. مخزن ایوانکوفسکو هم قدیمی‌­ترین بخش پروژه و هم منتهی‌الیه آن است و در دوردست‌­ترین بخش حوزه آبریز ولگا قرار می‌­گیرد. با طول ۲۳۰۰ کیلومتری‌اش، ولگا را گاهی وقت‌­ها با عنوان طولانی‌ترش، «مادر ولگا» می­‌شناسند. طولانی‌ترین رودخانه در اروپا و پرآب­‌ترین آنها، از شمال غرب مسکو سرچشمه می­‌گیرد و به دریای خزر می‌­ریزد. نزدیک به ۶۰ میلیون نفر-حدود ۴۰ درصد جمعیت روسیه-در حوزه آبریز ولگا زندگی می­‌کنند که تقریباً یک دهم وسعت کشور را در برمی­‌گیرد. مسکو و جمعیت ۱۲ میلیون نفری‌اش بخش عمده آب آشامیدنی‌اش را از ولگا و از طریق کانال مسکو تأمین می‌­کند. ۱۵۰۰ کیلومتر پایین‌تر، شهر بندری استراتژیک ولگوگراد (استالینگراد سابق) قرار دارد که به‌خاطر یکی از خونین‌ترین نبردهای تاریخ در جنگ جهانی دوم شهرت یافته است.</span> <span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">ولگا به‌عنوان منبع آب آشامیدنی و انرژی و همچنین شهرت تاریخی‌اش تقریباً هر جنبه‌­ای از زندگی در روسیه را تحت تأثیر قرار می­‌دهد. ولگا برای روسیه همان می‌سی‌سی‌پی در آمریکا و راین در آلمان است.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">هنگامی که پروژه بزرگ در دوبنا در دهه ۱۹۳۰ کلید خورد، دولت جوان شوروی قصد داشت با توسعه پرشتاب صنعتی به سرعت در رقابت با کشورهای سرمایه­‌داری غربی پیش بیفتد. اما برای رسیدن به این هدف تولید انرژی در مقیاسی وسیع لازم بود. هنگامی که آخرین بخش پروژه «ولگای بزرگ» در دهه ۱۹۸۰ تکمیل شد، شوروی به تازگی میزبان مسابقات المپیک شده بود و برنامه اصلاحات موسوم به پرسترویکا در حال کلید خوردن بود که قرار بود به دوره‌­ای از رکود پایان دهد و جان تازه‌­ای به کشور بدمد. تاریخ پروژه ولگای بزرگ به یک معنی، تاریخ صنعتی شدن شوروی است، و نمودی از رقابت با ایالات‌متحده نیز هست، که برای دهه‌ها شوروی را به ساختن سدهای بزرگ‌تر و چشم‌گیرتر واداشته بود.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">پروژه ولگای بزرگ یکی از عظیم‌ترین پدیده‌های تغییردهنده طبیعت در تاریخ بود: مخازن آب مصنوعی بر روی رودخانه ولگا روی‌هم‌رفته حجمی به اندازه دریاچه ایری در ایالت اوهایو را شکل می­‌دهند. قرار بود مردم روسیه از ولگا بهره‌­های ضروری خود را برگیرند: انرژی، حمل‌و‌نقل و آب. اما در این میان در بهره­‌گیری از ولگا زیاده‌روی شد. حالا ولگا آلوده، مملو از گل‌و‌لای و پر از گونه­‌های مهاجم شده است. سرعت جریان آب طبق تخمین پژوهشگران انستیتوی محیط‌زیست حوضه آبریز ولگا (مؤسسه در شهر بندری توگلیاتی قرار دارد) تنها یک دهم سرعتش قبل از ساخته شدن سدها است. شکوفه­‌های جلبکی سمی دیگر در ولگا چیز غیرعادی به شمار نمی‌­روند. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">با بالا رفتن دما در سطح جهان، بارش در حوضه آبریز ولگا در فصل‌های بهار و تابستان سال به سال کمتر و کمتر می­‌شود، حال آنکه بارش برف در زمستان رو به فزونی گذاشته است. ایگور موخوف، دانشمند ارشد در انستیتوی فیزیک اتمسفری اوبوخوف که بخشی از آکادمی علوم روسیه محسوب می­‌شود، به این موضوع اشاره می‌کند که میزان بارش‌های بهاری و تابستانه احتمالاً به زودی افزایش پیدا خواهد کرد، و طراحی کارکرد سدها در چنین وضعیتی دشوار می­‌شود. یک گروه از هیدرولوژیست‌های روس که در آگوست ۲۰۲۱ مقاله‌­ای در مورد هیدرولوژی محیط‌زیستی و هیدروبیولوژی می­‌نوشتند بر این باور بودند که به سبب تغییر اقلیم «در آن بخش‌هایی که آب کافی در دسترس است آب بیشتر خواهد شد، حال آنکه جاهایی که آب مورد نیاز است دچار نقصان خواهند شد». یکی از مناطق در معرض خطر از نظر آنان حوضه ولگا بود. گفتن این که ولگا در آستانه مرگ است چندان اغراق‌آمیز به نظر نمی‌رسد.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">من در یک روز بادگیر در ماه سپتامبر به دوبنا رفتم. دونده‌­ها با لباس­‌های رنگارنگشان در کنار مردمی که سگ­هایشان را همراه داشتند ساحل مخزن آب را شلوغ کرده بودند. خودم را میان یک عکس سیاه و سفید در زمینه‌­ای از ابرهای شیری رنگ و آب نقره‌­ای یافتم که رنگ سبز درختان کاج و برگ‌­های قهوه‌­ای شده پاییزی مغشوشش کرده بودند. آن طرف دریاچه دیواری نفوذناپذیر از درختان کاج بود که مه، فرایش گرفته بود. بدون هیچ توفیقی سعی کردم خودم را متقاعد کنم داستانی که در مورد ایجاد شدن این دریاچه رواج داشت درست است: داستان از این قرار بود که در اواخر نوامبر ۱۹۴۱ نیروهای آلمانی در حال نزدیک شدن به مسکو بودند و قرار بود از رودخانه یخ زده بگذرند. کارگران نیروگاه برقابی تصمیم گرفتند آب مخزن را تخلیه کنند و با بالا بردن ارتفاع آب به اندازه دو متر و شکستن یخ رودخانه آلمانی­‌ها را متوقف کنند و پیشروی­‌شان را به تأخیر بیندازند. ۸۰سال بعد و در همان روزها اما، من اثری از یخ نمی­‌دیدم. نیروگاه برقابی خود یک منطقه ورود ممنوع برای افراد عادی است و با سیم خاردار، علائم هشداردهنده و برج‌های نگهبانی احاطه شده است. به هنگام قدم زدن در اطراف سد، صدای جریان آب را گهگاه عبور خودروها و آوای مرغان دریایی به هم می‌زد. روز وحدت بود، یک مناسبت روسی نوین که قرار بود جایگزین یک جشن کمونیستی در یادبود انقلاب ۱۹۱۷ باشد. البته برخی از خودروها در حال طی مسیر به سوی یادبود لنین بودند که مورد علاقه ساکنان محلی است. می­‌توانستم لنین را در انتهای مسیر ببینم. اطراف مجسمه پر از درختان کاج تزئینی بود که البته در نزدیک آب­‌های سد چیز عجیبی به نظر نمی­‌رسید. یادمان استالین در همان اطراف در سال ۱۹۶۲ و آغاز عهد استالین‌­زدایی دولت شوروی تخریب شده بود. این دو مجسمه که هر یک ۴۰متر ارتفاع داشتند زمانی نگهبان نقطه ورود به کانال مسکو بودند، یک شاهکار مهندسی عهد شوروی که دو رودخانه مسکوا و ولگا را به هم پیوند می‌­داد.<span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp; </span>در کنار این مجموعه یک مجسمه یادبود با ارتفاعی به زحمت بلندتر از قد من هم وجود داشت. به نظر یک بلوک ساده گرانیتی که به سویی کج شده بود، ظاهراً در اثر فشار آب. قطعه سنگ را در سال ۲۰۱۳ به یاد ۲۲هزار زندانی که جانشان را بر سر ساختن کانال نهادند این جا گذاشته بودند. دسته گل­‌ها و شاخه گل‌­های قرار داده شده در محل هنوز زنده و باطراوت بودند، چیزهایی که روس‌­ها در روز ۳۰ اکتبر و به یاد جانباختگان در عهد دولت کمونیستی قرار داده بودند، مثل خیلی جاهای دیگر در روسیه و به هنگام خواندن اسامی قربانیان با صدای بلند. یک پسر جوان با کاپشنی زردرنگ از مادرش که در حال قراردادن چیزهایی در خودروی پارک شده­‌شان در نزدیک مجموعه یادبود بود پرسید: </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">«مادر، چی روی سنگ نوشته شده؟</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Cambria',serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Cambria;">»</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">به یاد سازندگان کانال؛ جوابی بود که مادر بدون نگاه کردن به پسرش داد. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">ولی این جواب باعث شد پسر سوال دیگری از مادرش بپرسد: «چرا کارگران؟ مگر ولگا یک رودخانه واقعی نیست؟»</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">البته به یک معنی ولگا حالا دیگر یک رودخانه واقعی نیست-دیگر در یک مسیر طبیعی و به شکل طبیعی جریان ندارد. حالا دخالت بشری آن را بیشتر به شکل یک ماشین درآورده است. فقط دو ماه پس از اینکه نخستین دسته از زندانیان گولاگ در نوامبر ۱۹۳۳ به محوطه ساخت سد در دوبنا رسیدند، متخصصان امر در آکادمی علوم شوروی در مسکو دور هم گرد آمدند تا وضعیت ولگا و دریای خزر را به بحث بگذارند. یوگنی بوردین که یک مورخ ساکن شهر اولیانوفسک در ساحل ولگا (۹۰۰ کیلومتر پایین تر از دوبنا) است، یکی از گزارش­‌هایی که از این نشست تهیه شده بود را برای من خواند. گزارش پیش‌­بینی کرده بود که مخازن آب <em>«<strong>سبب شکل گیری باتلاق<span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp; </span>بر اثر سیل، وضعیت نامطلوب خاک برای باززایی خودش، راه یافتن آب به زیرزمین خانه‌­ها، تغییر اقلیم در مقیاس کوچک، شکوفه­‌های جلبکی سمی و مانداب، آلودگی، کاهش دبی آب رودخانه و احتمال شیوع بیماری مالاریا در سطح محلی</strong>»</em>.&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';"><em>«<strong>حتی اگر آگاهی عمیق عمومی و بحث و جدلی در این مورد در کار نبود، مطمئناً خیلی از هیدرولوژیست‌ها و مهندسان می­‌دانستند آثار مضر غیرقابل اجتناب زیادی در کارند. خیلی‌­ها در این مورد چیزهایی می‌دانستند، اما من مطمئنم حرف زدن در موردشان خیلی دشوار بود</strong>»</em>. پل.آر.جوزفسون، استاد تاریخ روسیه شوروی در کالج کولبی در این خصوص چنین می­‌گوید. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">البته که دشوار بود: کسی که جرأت انتقاد از دولت به خود می­‌داد ممکن بود سال­‌های سال از عمرش را در اردوگاه کار اجباری بگذراند. در حقیقت حتی ممکن بود همراهی با دولت هم در این مورد در نهایت سودی نداشته باشد و فرد توسط دستگاه‌های امنیتی تصفیه شود. این چیزی بود که برای کنستانتین بوگویاولنسکی، مهندس نامدار طراح نخستین نیروگاه برقابی روی ولگا<span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp; </span>اتفاق افتاد. او در سال ۱۹۱۰ پیشنهاد داد نیروگاه طراحی شده‌­اش در سامارا(کمی پایین دست تر از اولیانوفسک) ساخته شود، اما مقامات و روحانیون محلی با این ایده که موجب زیرآب رفتن مساحت­های بزرگی از زمین می‌شد مخالفت کردند و تا سال ۱۹۱۷ و وقوع انقلاب پروژه مسکوت ماند. بوگویاولنسکی که یک کمونیست متعصب شناخته می‌شد سال­‌های سال را به لابی‌کردن درمحافل دولتی برای عملی‌شدن ایده­‌اش گذراند و سرانجام هم موفق شد، اما بعد از این طولی نکشید که جاسوس و دشمن انقلاب معرفی شد و به یک اردوگاه گولاگ در سیبری فرستاده شد و تا زمان مرگش در آنجا ماند. بوردین حرف­‌هایش با من را اینطور ادامه داد: «چیزهای مهمی که می‌شد از ولگا گرفت انرژی برای صنعت و شرایط مناسب برای کشتی­رانی به و از مسکو بودند». اندیشه تکنوکرات و هدف محورِ آن عهد، جایی برای اعتراضات مؤدبانه دانشمندان یا هر چیز دیگری که با توسعه صنعتی هم‌راستا نبود باقی نمی­‌گذاشت. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">درآوریل ۱۹۴۱ و دو ماه قبل از تهاجم آلمان نازی به شوروی در جنگ جهانی دوم، مهندسان آب‌گیری مخزن آبی ریبینسکو را که سومین مخزن در مسیر ولگا و در ۵۰ مایلی شمال شرق دوبنا بود آغاز کردند (مخزن دوم همزمان در حال پر شدن بود، اما با ظرفیتی در حد یک بیستم). مخزن ریبینسکو در آنزمان بزرگ‌ترین مخزن آبی مصنوعی در جهان بود. بیش از ۱۳۰ هزار نفر در طی ساخته شدن آن ناچار به نقل مکان شدند، از جمله ۶ هزار ساکن شهر قدیمی مولوگا که از قرن ۱۲میلادی اسمش در تاریخ منطقه ثبت شده بود. کلیساهای مولوگا که بلندترین ساختمان‌های شهر بودند باید با انفجار تخریب می­‌شدند. سد و مخزن را هم بازداشتی­‌های اردوگاه‌­های گولاگ ساختند که در طول دوران جنگ هم به کار واداشته شدند تا از رسیدن برق از نیروگاه تکمیل نشده به مسکو در آینده اطمینان حاصل شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">ساخته شدن مخزن آبی ریبینسکو هزاران مایل مربع زمین قابل کشاورزی را به بهای دستیابی به میزان اندکی از نیروی برق از میان برد، تازه آن هم بعد از بارها و بارها اصلاح ساختار نیروگاه. در نهایت ظرفیت تولید برق نیروگاه به ۳۷۶ مگاوات رسید، کمتر از یک پنجم ظرفیت نیروگاه سد هوور در ایالات متحده. در دهه ۱۹۸۰ فایده وجود سد در شوروی پرسش‌برانگیز شده بود. گاسپلان-اداره مرکزی برنامه‌­ریزی کشور- در حال بررسی خالی‌کردن مخزن و خشک کردن آن بود. در نهایت متخصصان به این نتیجه رسیدند که « هر یک از تبعات منفی خالی شدن مخزن ریبینسکو بدتر از آنهایی خواهند بود که بر اثر آبگیری‌­اش پدید آمده‌اند»، چیزی که ویکتور دانیلف-دانیلیان، رئیس بخش تحقیقات در انستیتوی مسائل آب (</span><span dir="LTR" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; mso-bidi-font-family: 'B Nazanin';">WPI</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">) آکادمی علوم روسیه به من شرحش داد. حداقل چند صد سال طول خواهد کشید تا منطقه‌­ای که مملو از رسوبات رودخانه‌­ای و آلاینده­‌های خانگی و صنعتی شده به وضعیت طبیعی خودش بازگردد و پاکسازی منطقه هم حامل این حقیقت است که این «خرابکاری وحشتناک را باید به جای دیگری منتقل کرد»، آن هم به بهایی که روسیه توان پرداختش را ندارد، و به همین خاطر مخزن آبی فعلاً سرجایش خواهد ماند. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">دهه‌ها بعد، آخرین بازماندگان سکنه مولوگا و نوادگانشان هنوز به شهر نزدیک ریبینسک می­‌آیند تا در یک گردهمایی سالانه در میانه ماه آگوست شرکت کنند. برخی از آنان از خرابه‌های شهرشان که گاهی در ماه‌های خشک سال پدیدار می‌شد بازدید می‌­کنند، اتفاقی که بار دیگر در ۲۰۲۱ بر اثر پایین رفتن سطح آب ناشی از خشکسالی رخ داد و نگرانی­‌ها در مورد کمبود آب در مناطق پایین‌دست را تشدید کرد. در تصاویر هوایی، خیابان‌ها و ساختمان‌های مولوگا هندسه منظمی را نشان می­‌دادند که از میان آب سربرآورده بود. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">آبگیری سدها عملاً ولگا را به زنجیره­ایی از مخازن آبی بدل کرده است. هر میزان آبی که از بالادست جریان پیدا کند تا به پایین دست برسد در یک فرایند پیچیده فنی که شامل هر رقابت هر دو جنبه عدم قطعیت داخلی و الگوهای نگران کننده جهانی است درگیر می­‌شود. ناتالیا فلوروا، یک هیدرولوژیست و جغرافی‌دان در دانشگاه دولتی لومونوسوف مسکو، شرح می­‌دهد که چگونه الگوی جابه‌جایی محدوده بارش در حوضه آبریز ولگا در سال ۲۰۲۱ آثارش را نشان داد: آب فراوان حاصل از بارش در بهار ولگا کمابیش طبیعی و قابل پیش­‌بینی بود و مخازن آبی پر شدند، اما بازه‌های زمانی خشک­‌تر سبب پدیدار شدن خرابه­‌های مولوگا شدند، رخدادی که در پایین رفتن سطح آب همه مخازن هم دیده شد. برای شهرهای واقع در مسیر ولگا، مسأله تنها در میزان آب نیست، بلکه در کیفیتش هم هست. ولگا مدت­هاست جایگاه خود را به‌عنوان یکی از سه رودخانه شدیداً آلوده در روسیه تثبیت کرده است و نزدیک به ۴۰ درصد شیرابه­‌های آلوده صنعتی کشور به آن می‌­ریزد. الکساندر دمین، یک پژوهشگر حوزه رودخانه‌­ها در انستیتوی مسائل آب آکادمی علوم روسیه، می­‌گوید تنها ۱۰ درصد از همه آب­‌های آلوده­‌ای که از منشأهایی مانند لوله‌های فاضلاب نشأت می­‌گیرند در روسیه مشمول قوانین مربوط به آلودگی محیط زیست می­‌شوند. منابع آلوده­‌کننده مختلف دیگری نیز در میان هستند که چندان تحت نظارت نیستند: آب جریان یافته از مزارع و رواناب‌­های ناشی از آب شدن برف و یخ، شیرابه آلوده کشتی‌­ها و حتی خاک شسته شده و رسوبات آلوده محتوی آن. از آنجا که همه شهرها و شهرک­‌های در مسیر ولگا -و البته مسکو، از طریق کانال-از رودخانه برای تأمین آب­شان استفاده می­‌کنند، رفع این آلودگی­‌ها بهای سنگینی در پی دارد. «هر چه وضع آب ولگا بدتر می­‌شود، قابل آشامیدن کردن آن گران­‌تر تمام می شود». دمین اینطور می­‌گوید. از آنکه آب آشامیدنی ۶۰ میلیون نفر و آب مصرفی نزدیک به نیمی از صنایع روسیه و بخش قابل توجهی از کشاورزی کشور از حوضه ولگا تأمین می‌­شود، هزینه­‌های تصفیه روز به روز بیشتر می­‌شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">یک تحلیل جدید انجام شده از سوی کربن بریف، یک مؤسسه رسانه‌­ای فعال در حوزه اقلیم و مستقر در بریتانیا، شوروی و روسیه را بین سه کشوری قرار می­‌دهد که در تاریخ بیش از هر موجودیت سیاسی دیگری گازهای گلخانه‌­ای منتشر کرده‌­اند. یک گزارش تخمینی کشوری در روسیه که از سوی اقلیم‌شناسان روسی در سال ۲۰۱۴ تهیه شده بود اعلام کرد بر اثر تغییر اقلیم ناشی از فعالیت­‌های بشری، درجه حرارت متوسط سالانه در کشور سرعت رشدی بیش از دو برابر متوسط جهانی داشته‌­اند. گزارش همچنین اعلام کرد روند به احتمال زیاد ادامه خواهد یافت. آثار ناشی از تغییر اقلیم که بخشی از آن محصول فعالیت­‌های صنعتی در شوروی سابق است اکنون به روشنی در روسیه قابل مشاهده هستند: از ذوب شدن یخچال­‌های طبیعی تا بیابان­‌زایی در مناطق کشاورزی جنوب کشور. همان توسعه صنعتی بزرگ مقیاسی که ولگای بزرگ را دربر گرفت و از آب­‌های رودخانه یاری جست در مسأله تغییر اقلیم جهانی دخیل بود-چیزی که حالا موجب کمبود آب برای میلیون­‌ها ساکن حوضه آبریز ولگا شده است. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">وقتی که من در سال ۲۰۱۰ به نقطه آخر مسیر، مخزن چبوکسارکویه در ۳۷۰ کیلومتری جنوب مسکو رسیدم، شکوفه‌های جلبکی بی­‌شماری روی آب دیدم که که رودخانه را شبیه معجون جادوگران کرده بودند. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">شهر چبوکساری، پایتخت جمهوری خودمختار چوواشستان در همان نزدیکی قرار دارد. شهری پردرخت و بی سروصدا و دوست داشتنی، البته آن موقع که من دیدمش. من بخشی از تور خبرنگاری بودم که مؤسسه روس هیدرو، مالک مخازن آبی مسیر ولگا هزینه­‌هایش را متقبل شده بود. مؤسسه در حال لابی­‌گری در محافل دولتی برای کسب مجوز بالا بردن سطح آب در مخازن بود. سال‌ها بعد سطح آب هنوز پنج متر پایین‌تر از آن چیزی است که روس هیدرو می­‌خواهد، چون مخزن چبوکسارکویه جایی قرار دارد که پس از پنج دهه «باشکوه»، در نهایت پروژه ولگای بزرگ در آن به گل نشسته است. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span dir="RTL" lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">با فرارسیدن دهه ۱۹۸۰ و اصلاحات «گلاسنوست» گورباچف، قرار بر این شد که شوروی اندکی رنگ آزادی مطبوعات و شفافیت به خود ببیند، و شهروندان اجازه پیدا کنند در مورد تصمیمات دولت بحث کنند و حتی از آنها انتقاد کنند پس چنین شد که خسارت جبران ناپذیر وارد شده به محیط‌زیست حوضه ولگا به تدریج به یکی از موضوعات جنجال‌برانگیز در مباحثات عمومی تبدیل شد. </span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">یک کتاب منتشر شده در سال ۱۹۸۹ افراد دخیل در ساخته‌شدن مخازن را<span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp; </span>مسئول روندی دانست که منجر به «مرگ آب­‌های زندگی‌بخش ولگا شده است، بی آنکه ما بتوانیم در موردش کاری انجام دهیم». «چند بار در سطح دنیا با بوق و کرنا این خبر منتشر شد که «مادر ولگا» رام شده است، همان­‌هایی که هنوز خودشان را فرزندان ولگا می‌­نامیدند، با رام کردنش او را دچار بیماری طولانی، دردناک و هولناکی کردند</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Cambria',serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Cambria;">»</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><strong><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">«زمینِ چه کسانی نابود می­‌شود و آبِ چه کسانی آلوده می­‌شود تا کسانی دیگر پول دربیاورند؟»</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">روشن بود که دیگر ممکن نیست مانند آنچه در مولوگا رخ داد، به هزاران نفر هشدار داد ظرف دو ماه باید زمین‌­های آبا و اجدادیشان را ترک کنند(در حقیقت برای مولوگا این فرایند چهار سال طول کشید). دو منطقه نزدیک در بخش اروپایی روسیه که همسایه چوواشستان هستند بیش از هر جای دیگری تحت تأثیر رهاسازی مدنظر آب مخزن­‌ها قرار خواهند گرفت: استان نیژگورودسکایا از غرب و جمهوری ماری‌اِل از شمال. هر دو منطقه در معرض از دست رفتن زمین و گنجینه‌­های تاریخی مانند گورستان­‌ها و کلیساهای قدیمی بر اثر بالا آمدن سطح آب خواهند بود. دو منطقه معترض امر شدند و تعویق­‌هایی ایجاد کردند، به این امید که بودجه دولت فدرال برای این کار ته بکشد، چیزی که سرانجام رخ داد. در سال ۱۹۸۹ دولت شوروی تصمیم گرفت سطح آب در مخزن چبوکسارکویه را در سطحی نگه دارد که تنها کفاف ۶۰درصد ظرفیت برق تولیدی را می‌­داد. حالا مساحت مخزن ۳۸۰ مایل مربع کمتر از آن چیزی بود که برایش طراحی شده بود. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><strong><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">رودخانه‌­ای که دیگر مثل قدیم جریان ندارد</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">به دلیل افتضاح چبوکسارکویه، پروژه اتصال ولگا-کاما روی کاغذ هنوز ناتمام مانده است. به یک معنی، شوروی یکی از مهم‌ترین مسابقه‌­هایش در جنگ سرد را باخته بود:</span> <span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">در دهه ۱۹۳۰ و به‌عنوان بخشی از برنامه نیودیل، دولت ایالات‌متحده ساخت زنجیره‌­ای از نیروگاه‌­های برقابی در حوضه آبریز رودخانه کلمبیا در ایالت واشنگتن را آغاز کرد. برای بازه‌­ای در اواخر دهه ۱۹۵۰، نیروگاه کوییبیشوسکایا بر روی رودخانه ولگا بیشترین ظرفیت تولید برق در رده نیروگاه‌­های برقابی در جهان را داشت، اما نیروگاه سد گراند کولی در ایالت واشنگتن به زودی این جایگاه را از آن خود کرد. هر دو پروژه بزرگترین در رده خود توصیف می­‌شدند، و چنان که پل جانسون، متخصص این حوزه اظهار می­‌دارد: <em>«<strong>آنها حقیقتاً این دو رودخانه را به ماشین تبدیل کردند</strong>».</em> </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">پس از فروپاشی اتحاد شوروی، دولت تازه تشکیل یافته روسیه خود را درگیر تعمیر ماشین به ارث رسیده یافت. برنامه دولت فدرال برای احیای ولگا به قصد حفظ و دادن زندگی دوباره به رودخانه از سال ۱۹۹۶ آغاز شد و تنها دو سال بعد با برخورد کشور به بحران­‌های بغرنج اقتصادی و سیاسی به شکلی رقت‌­بار پایان یافت. جدیدترین دور تلاش‌­ها، پروژه ولگای سالم، در سال ۲۰۱۸ آغاز شده است؛ دولت قرار است طی ۶ سال ۲۰۵ میلیارد روبل (معادل ۲.۵ میلیارد دلار) برای لایروبی و پاکسازی ولگا از آب‌­های آلوده اختصاص دهد. اما پروژه ولگای سالم همین حالا هم به خاطر کم اثر بودن در حل مشکل مورد انتقاد است: در پایان سال ۲۰۲۰ کمیته بررسی امور مالی پارلمان روسیه در گزارشی با عنوان «ولگای سالم ناسالم» مدیران پروژه را به سبب تمرکز بیش از حد روی منابع آلودگی نقطه و ساختار مدیریتی سردرگم‌کننده‌­ای به باد انتقاد گرفت. طبق این گزارش کیفیت آب ولگا طی سه دهه گذشته بهبود خاصی به خود ندیده است. جوزفسون، یک مورخ فعال در این حوزه، می­‌گوید گام ضروری اول برای نجات ولگا اِعمال تمهیدات اندیشیده شده و خلاص شدن از شر میراث شوم ریختن پس ماندهای آلوده بدون تصفیه به رودخانه به سبب ارزان تمام شدن است که از عهد شوروی به جا مانده است. همان‌طور که جوزفسون اشاره می­‌کند، یک گفتگوی باز و رُک در مورد ریسک­‌های ناشی از پروژه­ه‌ایی مانند «ولگای بزرگ» به وضوح گستره‌­ای فراتر از حوضه آبریز رودخانه خواهد داشت. خیلی از پروژه‌های «زامبی»­وار عهد شوروی در روسیه نوین به زندگی بازگشته‌­اند. در نزدیکی کامچاتکا و در شرق دور روسیه، یک مجموعه ۱۰۰ گیگاواتی تولید برق از جزر و مد اقیانوس که زمانی بیش از حد پرهزینه انگاشته می‌شد اکنون به‌عنوان پایه­‌ای برای برپایی احتمالی یک کارخانه هیدروژن در حال مورد بررسی قرار گرفتن است. دو نیروگاه برقابی دیگر نیز که طرح‌هایشان در عهد شوروی آماده شده بود اکنون برای احداث شدن روی رودخانه آنگارا مدنظرند، تنها رودخانه‌­ای که در شرق سیبری از دریاچه بایکال سرچشمه می­‌گیرد. فعالان محیط‌زیست از این هراس دارند که با برپایی شش ایستگاه نیروگاهی روی رودخانه، آنگارا هم به زودی به زنجیره‌­ای از مخازن آبی «مرده» تبدیل شود. برای رودخانه آمور در مرز چین و روسیه نیز که به تازگی حوضه‌­اش دچار سیلاب شده است (سیلابی که ۷.۵ میلیارد دلار خسارت وارد کرد) طرح­‌های احیای سدهای احداث شده در زمین‌­های کم ارتفاع و نیروگاه‌­های برقابی مدنظرند، سدها و نیروگاه‌هایی که در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۸۰ ساخته شده‌اند. در سال ۲۰۱۷ و با ۸۰ ساله شدن کانال مسکو، رئیس هیئت‌مدیره کمپانی دولتی اداره‌کننده کانال به رسانه‌­ها چنین گفت: <em>«<strong>تصور کردنش سخت است، اما اکنون ۸۰ درصد آب رودخانه مسکوا از ولگا می آید</strong>»</em>. منظور او این بود که در دهه ۱۹۳۰ و پیش از احداث کانال، وضعیت چنان وخیم بود که مسکوا به نهری کوچک تنزل یافته بود، نزدیک کرملین راحت می‌شد در بستر آن قدم زد و از آن گذشت. همچنان که شهرهای پایین دست ولگا روز به روز بیشتر با ریسک‌­های ناشی از کمیابی آب مواجه می­‌شوند، مقامات مسکو می‌­گویند پایتخت کشور تا آینده قابل پیش‌بینی چنین تهدیدی متوجه شهر نیست. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; line-height: 107%; font-family: 'B Nazanin';">گفته م‌ شود ولگا به بهای حیات مسکو به استثمار کشیده شده است. همان­‌طور که جوزفسون می­‌گوید : «زمین چه کسانی نابود می­‌شود و آب چه کسانی آلوده می­‌شود تا کسانی دیگر پول دربیاورند؟ ولگا در خدمت کرملین است و دیگر به مردمی که در اطرافش زندگی می­‌کنند تعلق ندارد.». </span></p>
<div style="mso-element: footnote-list;">
<p>&nbsp;</p>
<hr align="left" size="1" width="33%">
<div id="ftn1" style="mso-element: footnote;">
<p class="MsoFootnoteText" style="text-align: left; direction: ltr; unicode-bidi: embed;"><a style="mso-footnote-id: ftn1;" title="" href="#_ftnref1" name="_ftn1"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="mso-special-character: footnote;"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">[۱]</span></span></span></span></a> Dubna</p>
</div>
<div id="ftn2" style="mso-element: footnote;">
<p class="MsoFootnoteText" style="text-align: left; direction: ltr; unicode-bidi: embed;"><a style="mso-footnote-id: ftn2;" title="" href="#_ftnref2" name="_ftn2"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="mso-special-character: footnote;"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">[۲]</span></span></span></span></a> Dubnium</p>
</div>
</div>
<p style="text-align: right;">&nbsp;</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco111/">نابودی وُلگا</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco111/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خشونت، دولت و بازار</title>
		<link>https://iifom.com/book4/</link>
					<comments>https://iifom.com/book4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Dec 2025 13:17:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[دولت‌رفاه]]></category>
		<category><![CDATA[سلیمان عبدی]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای دولتی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=6165</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/book4/">خشونت، دولت و بازار</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3 style="text-align: right;"><strong>تحلیلی بر بستر سینما</strong></h3>
<p style="text-align: right;"><span class="fontstyle0"></span>عرصه‌ی هنر همان جایی است که بارها گفتمان روشنفکرانه فراغ بال یافته و پشت میز نگارشی‌اش به نقد بازار آزاد پرداخته که گشودن نقدی درون گفتمانی به این رویه از اهداف این نوشتار بوده است. سینما عرصه‌ی نوینی برای گشودن باب تازه ای در خصوص بازار بوده است هر چند ما در تلاش بوده‌ایم کانون توجه خود را بر مقوله خشونت بنا نهیم ولی مدخل چنین مقوله‌ای از رویکرد ما نسبت به بازار آزاد گذشته است و از سینما برای بازنمایی چنین رویکردی کمک گرفته‌ایم و این شاید اندکی با روش‌های پیشین در تحلیل گفتمان متمایز باشد.اینکه گفتمان روشنفکرانه چرا بازارستیزی پیشه کرده از سوی لودویگ فون میزس در کتابی تحت عنوان ذهنیت ضد سرمایه‌دارانه به بررسی کشیده شده که گاه نویسنده به تحلیل روانی روشنفکر نیز پرداخته است ولی البته که ما نه دنبال واکاوی و علت‌شناسی چنین رویکردی بوده‌ایم بلکه به عرضه‌ی نقدها و تلقی‌های دیگری از محصول هنری (در اینجا سینما در راستای بازار پرداخته‌ایم که خود می‌تواند نوعی چالش درون گفتمانی و تحلیلی بر عناصر تحلیلی و محتوایی گفتمان هنری باشد&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/11/خشونت،-دولت-و-بازار-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title=".4HF*  /DH* H (&#039;2&#039;1.pdf" /></div>
		</div>
	</div>
<div class="vc_empty_space"   style="height: 32px"><span class="vc_empty_space_inner"></span></div><div class="vc_btn3-container vc_btn3-inline vc_do_btn" >
	<a class="vc_general vc_btn3 vc_btn3-size-md vc_btn3-shape-default vc_btn3-style-classic wpb_custom_6687b26f39488ddbb85ddb3c1ce8e111 vc_btn3-color-grey btn" href="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/11/خشونت،-دولت-و-بازار.pdf" title="" target="_blank">دانلود با لینک مستقیم</a>	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/book4/">خشونت، دولت و بازار</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/book4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زیان‌های اجتماعی مالیات بر ثروت</title>
		<link>https://iifom.com/eco107/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco107/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Oct 2025 13:54:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[استیون هورویتز]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[دولت‌رفاه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیات]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=6140</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco107/">زیان‌های اجتماعی مالیات بر ثروت</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h4>نویسنده: استیون هورویتز</h4>
<h4>مترجم: شیدوش سپهرداد</h4>
<p>ظاهراً در بحث‌های رایج درباره‌ی نابرابری و مالیات پیشنهادی بر ثروت، سوءتفاهم‌هایی در باب مفاهیم اساسی اقتصادی وجود دارد. به‌طور خاص، گویا کسانی‌که از مالیات بر ثروت حمایت می‌کنند و کسانی‌که می‌خواهند میلیاردرها از صفحه‌ی روزگار محو شوند، معتقدند که معنای «ثروتمند بودن» داشتن پول فیزیکی زیاد است و افراد ثروتمند پول خود را، مانند اسکروج مک‌داک، بلااستفاده رها می‌کنند تا از آن لذّت ببرند. قضیّه از این قرار است که می‌توان با مالیات بستن بر آن پول بلاستفاده و سپس خرج‌کردن آن برای هر پروژه‌ای که سیاستمداران دوست دارند، از آن پول استفاده‌ی بسیار بهتری کرد. کلّ این مجموعه‌ باورها نادرست است و پذیرفتن آن منجر به سیاست‌های عمومی زیانباری می‌شود که فرآیندهای بازاری خلق ثروت و افزایش دستمزد را از بین می‌برد.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/10/زیان‌های-اجتماعی-مالیات-بر-ثروت-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="زیان‌های اجتماعی مالیات بر ثروت" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p dir="auto">ابتدا، متذکّر شوم که منظور ما از «ثروت» چیست. ثروت، در ابتدایی‌ترین سطح، دارایی خالص ما یا دارایی‌های ما منهای بدهی‌های ما است. اگر به ثروت مادّی و مالی فکر کنیم، ثروت ما همه‌ چیز از خودروها، خانه‌ها، لباس‌ها، حساب‌های بانکی و دیگر دارایی‌های مالی ما، منهای تمام بدهی‌های ما است. نکته‌ی مهمّ دیگر این است که دارایی‌های ما می‌توانند شامل هر چیزی باشند که ما به‌طور ذهنی برای آن ارزش قائلیم. بنابراین، برای مثال، می‌توان سلامت خود را بخشی از ثروت خود در نظر گرفت، که معنایی کلّی‌تری را در بر می‌گیرد.</p>
<p dir="auto">آنچه در بحث سیاست عمومی اهمیّت دارد این است که ثروت چیزی فراتر از «پول نقد» است. وقتی می‌گوییم جف بزوس ۱۰۸٫۹ میلیارد دلار ثروت دارد، با قاطعیّت نمی‌گوییم که او بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار پول نقد در اتاق یکی از خانه‌هایش دارد. منظورمان این است که اگر ارزش تمام دارایی‌های او، از جت ۶۵ میلیون دلاری‌اش گرفته تا ۵۷ میلیون سهمش از آمازون را جمع کنیم و بدهکاری‌هایش را از آن کسر کنیم، ارزش خالص ثروتش حدود ۱۰۸.۹ میلیارد دلار می‌شود. بخش عمده‌ای از ثروت او به هیچ شکلی در قالب پول یا پول نقد نیست، بلکه در دارایی‌هایی مانند هواپیما و سهام او است.</p>
<p dir="auto">حتّی کلمه‌ی «پول نقد» هم ابهامی دارد که بسیار مهمّ است. پول نقد می‌تواند به هر چیزی از اسکناس‌های فیزیکی (یا «ارز») تا دلارهای حساب جاری و دارایی‌های بسیار نقدشونده (یعنی دارایی‌هایی که به‌راحتی به ارز یا دلارهای حساب جاری قابل تبدیل هستند) اشاره داشته باشد. وقتی مردم درباره‌ی ثروت و پول نقد صحبت می‌کنند، حتّی منظورشان از «پول نقد» هم دقیق نیست. این مهمّ است، زیرا اگر کسی بخواهد از افراد ثروتمند مالیات بگیرد، آنها باید این مالیات را از یکی از آن دارایی‌های نقدشونده‌ی خود بپردازند. به‌نظر می‌رسد کسانی‌که از چنین مالیاتی حمایت می‌کنند، معتقدند که ثروتمندان واقعاً پول نقد زیادی دارند که می‌توانند بدین منظور از آن استفاده کنند.</p>
<p dir="auto">برای مثال، مالیات شش درصدی بر ثروت مانند مالیات سناتور وارن، برای بزوس به‌معنای بیش از ۶ میلیارد دلار در سال خواهد بود. به ما گفته می‌شود که «این فقط ۶ سِنت از هر دلار است»، ولی او دقیقاً چگونه می‌خواهد این را پرداخت کند؟ کسی با این سطح از ثروت، احتمالاً تنها درصد بسیار کمی از این ثروت را به‌صورت نقدشونده خواهد داشت. برخی برآوردها حاکی از آن است که بزوس احتمالاً حدود ۵ تا ۱۵ میلیون دلار «پول نقد» دارد. پرداخت این مالیات به‌معنای فروش دیگر دارایی‌های او خواهد بود که ممکن است در کوتاه‌مدّت امکان‌پذیر نباشد، گذشته از این واقعیّت که او احتمالاً شروع به پنهان‌کردن این دارایی‌ها برای پرهیز از مالیات خواهد کرد. وقتی شما بر ثروت مالیات می‌بندید، فقط ۶ سنت از هر دلار از آن اتاق خیالی پر از پول نقد کم نمی‌کنید، بلکه افراد ثروتمند را مجبور می‌کنید تا دارایی‌های خود را برای پرداخت آن بفروشند و این منجر به انواع رفتارهای فرار مالیاتی با پیامدهای ویرانگر برای پیشرفت اقتصادی خواهد شد. بی‌تردید، این دارایی‌ها با مشارکت در تولید و افزایش بهره‌وری نیروی کار، ثروت نیز خلق می‌کنند. اجبار ثروتمندان به فروش دارایی‌ها برای پرداخت مالیات بر ثروت به‌معنای خروج این دارایی‌ها از بخش خصوصی است و این به‌معنای ازدست‌رفتن مشاغل و کاهش دستمزدها است، زیرا سرمایه‌ی تولیدی به اجبار از بازار به چنگال دولت منتقل می‌شود.</p>
<p dir="auto">این منجر به دومین سوءتفاهم مهم در باب افراد ثروتمند و «پول نقد» می‌شود. تمام ثروتی که افراد ثروتمند به شکل ابزارهای مالی، از حساب‌های جاری تا اوراق قرضه، سهام و گزینه‌های پیچیده‌تر دیگر دارند، «بلااستفاده» و بدون هیچ فایده‌ای نیستند. همه‌ی این ابزارها، وجوه وام‌دهی (پس‌انداز) را برای نظام مالی فراهم می‌آورند. برای مثال، آنچه بزوس در حساب‌های جاری مختلف خود دارد، تنها در گاوصندوق بانک قرار نمی‌گیرد. بانک این وجوه را به وام‌گیرندگان می‌دهد و ایشان از آن‌ وام برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های جدیدی که کالاهای سرمایه‌ای و شغل برای عموم مردم خلق می‌کنند، استفاده می‌کنند. تا جایی‌که شرکت‌ها کالاهای سرمایه‌ای مولّدتری داشته باشند، دستمزد کارگران کنونی آنها نیز افزایش خواهد یافت. تقریباً تمام وجوهی که ثروتمندان در بانک‌ها و واسطه‌های مالی قرار می‌دهند، به دست افرادی می‌رسد که آن پول را در خدمت پیشرفت اقتصادی به‌کار می‌گیرند.</p>
<p dir="auto">به همین دلیل است که بانک‌ها «واسطه‌های مالی» نامیده می‌شوند -آنها در مقام واسطه بین افرادی که پول برای وام‌دادن دارند و افرادی که مایل به وام‌گرفتن هستند، عمل می‌کنند. آنها با انجام این کار هزینه‌های معاملاتی و ریسک وام‌دهی را کاهش می‌دهند، و همچنین به وام‌دهندگان سود بیشتری می‌پردازند و وام‌دهی بسیار بیشتر را تشویق می‌کنند. آنها همچنین هزینه‌های معاملاتی وام‌گیری را کاهش می‌دهند و نرخ بهره‌ی وام‌ها را در مقایسه با دنیای تأمین مالی مستقیم کاهش می‌دهند، و باعث می‌شوند افراد امکان و توانایی بیشتری برای وام‌گرفتن داشته باشند. این فرآیند تشکیل کالاهای سرمایه‌ای برای پیشرفت اقتصادی و رشد دستمزدها و ثروت عموم مردم ضروری است. اکثر «پول نقد» ثروتمندان، سوختی است که اقتصادهای سراسر جهان را به حرکت در می‌آورد.</p>
<p dir="auto">توجّه داشته باشید که این موضوع درباره‌ی پول کاغذی در قالب اسکناس‌های فدرال‌رزرو صدق نمی‌کند. دلارهای حساب بانکی وامی هستند که شما به بانک می‌دهید و سپس بانک آن را به دیگران قرض می‌دهد. پول کاغذی وام به بانک نیست. این پول را انحصاری به نام بانک مرکزی تولید می‌کند و وعده‌های مختلف بانک مرکزی و حکومت، پشتوانه‌ی آن هستند. ما آنها را می‌پذیریم زیرا می‌دانیم دیگران هم این کار را خواهند کرد، ولی نگهداری دلارهای کاغذی آمریکا وجه قابل وام‌دهی را فراهم نمی‌کند. سپرده‌گذاری آنها در حساب جاری شما این وجه را فراهم می‌کند. با این اوصاف، ثروتمندان عموماً بخش بسیار کوچکی از دارایی‌های خود، از جمله درصد کمی از دارایی‌های مالی خود را به شکل پول نقد نگه می‌دارند. این پول هیچ سودی ندارد و آنها، مانند همه‌ی ما، می‌توانند از کارت‌های بانکی و ابزارهای دیگر برای پرداخت‌های روزمره استفاده کنند.</p>
<p dir="auto">نه‌تنها ثروتمندان روی کوهی از «پول نقد» ننشسته‌اند، بلکه تقریباً تمام دارایی‌های مالی که دارند به شکل وام در اختیار واسطه‌های مالی مختلف است و آن وام‌ها (دارایی‌های آنها) برای تأمین مالی بخش زیادی از فعّالیّت‌های اقتصادی مولّد به‌کار می‌رود. پس‌انداز/وام‌دهی ثروتمندان برای رشد اقتصادی و پیشرفت مادی همه‌ی ما ضروری است. تأمین مالیِ خلق سرمایه جدید همان چیزی است که مشاغل جدید را خلق می‌کند و دستمزدها را در مشاغل موجود افزایش می‌دهد. این کاری است که دارایی‌های مالی ثروتمندان هر روز انجام می‌دهند، چه در قالب حساب‌های بانکی، اوراق قرضه یا ابزارهای پیچیده‌تر. همین امر درباره‌ی مالکیّت سهام یا سرمایه‌ی فیزیکی آنها نیز صادق است؛ همه‌ی اینها فرآیند خلق شغل، دستمزد بالاتر و کالاهای مصرفی نوآورانه و ارزان‌تر را هدایت می‌کنند. ثروت افراد ثروتمند بلااستفاده نیست، بلکه به‌طور فعّال همه‌ی ما را ثروتمند می‌کند.</p>
<p dir="auto">مالیات بر ثروت که تصوّر می‌کند حکومت فقط درصد بسیار کمی از پول نقد بلااستفاده‌ی ثروتمندان را می‌گیرد، هم ماهیّت ثروتی که در اختیار ثروتمندان است و هم نقش مهمّ دارایی‌های مالی در تقویّت اقتصاد بازار را اشتباه درک می‌کند. چنین مالیاتی، ثروت را از فرآیندِ دو سر برد و ثروت‌افزای خلق سرمایه در بخش خصوصی به فرآیندهای دو سر باخت و ثروت‌زدای انتقال و هزینه‌کرد در حکومت منتقل می‌کند. مالیات بر ثروت، مسیری قطعی برای فقیر کردن نه فقط ثروتمندان، بلکه همه‌ی ما است که پیشرفت اقتصادی برایمان به‌طور حیاتی به روش‌هایی که ثروتمندان از ثروت خود برای تأمین مالی مشاغل جدید و موجود استفاده می‌کنند، بستگی دارد.</p>
<p dir="auto">◆<strong> منبع: وبسایت لیبرتاریانیسم</strong></p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco107/">زیان‌های اجتماعی مالیات بر ثروت</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco107/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سینمای دولتی در ایران</title>
		<link>https://iifom.com/eco104/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco104/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2025 13:17:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[امیر قادری]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای دولتی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت ارشاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=6099</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco104/">سینمای دولتی در ایران</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>گفتگو با امیر قادری</h3>
<p><strong>سهیل مختاری:</strong> سینمای ایران مانند اقتصاد ایران از اندیشه­‌های چپ­‌گرا به شدت متأثر بوده است. از موج نوی سینمای ایران گرفته تا سینمای ایدئولوژیک دههٔ شصت، هر دو یک اتمسفر فکری خاص و مخالف انتخاب آزادانهٔ مخاطب را ایجاد نموده و موجب خلق کلونی­‌های انحصارطلب، رانت‌جو و مخالف آزادی در هستهٔ اصلی سینمای داخلی شده‌­اند. ازهمین‌­رو به سراغ امیر قادری از منتقدان برجستهٔ سینمای ایران رفتیم تا به کندوکاو این مسائل بپردازیم. ایشان از طرفداران حاکمیت بازار آزاد در سینمای دولتی ایران هستند و معتقدند حق انتخاب آزاد به مخاطب داخلی منجر به ترقی هنری و رونق اقتصادی سینمای ایران خواهد شد. در ادامهْ این گفت‌وگوی سینمایی را بخوانید:</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/08/امیر-قادری-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="امیر قادری" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p><strong>سؤال:</strong> <strong>برای من جالب است که شما یک کتابخانهٔ بزرگ در خانه دارید و اینکه در نوجوانی، همینگوی و اشتاین­‌بک را تمام کردید و سرگرمی اصلی­تان در دههٔ شصت تنها کتاب بوده است.</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> واقعاً همین­‌طور است و سرگرمی من تنها کتاب بود. وقتی که سواد نداشتم پدر و مادرم یا خاله‌ها و خانواده برایم کتاب می‌خواندند در حدی که کتاب­‌های کودکی را حفظ بودم مثلاً کلمه به کلمهٔ کتاب را حفظ و در نوار کاست ضبط می­‌کردم. بعد هم که مدرسه رفتم، این علاقه به مطالعه‌ٔ کتاب در من بیشتر شد و از همان اول یا دوم دبستان کلی کتاب می­‌خواندم.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>کتاب‌­ها را چطور انتخاب می­‌کردید یا کسی برای­تان انتخاب می­‌کرد؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> آدم خودآموخته‌­ای بودم. البته این مزیت نیست و تنها یک ویژگی است. از طرفی پدر و مادرم هم کتابخانه داشتند. پدرم به سینما خیلی علاقه داشت و مادرم نیز اهل شعر بود با اینکه مشاغل غیرمرتبطی داشتند. پدرم مهندس ساختمان و مادرم نیز پزشک بودند. اما علایق و یادگیری من همیشه در طول زمان خودانگیخته بود. یعنی دوره­‌های مختلف مطالعاتی برای خودم تعیین می‌­کردم و یک موضوع را از زاویه‌های متفاوت و با منابع مختلف ضعیف و قوی می­‌خواندم تا ملکهٔ ذهن شود. مثلاً می­‌خواهید تاریخ رنسانس بخوانید، باید چند کتاب داشته باشید تا از جنبه‌های مختلفْ موضوع را بکاوید. حتی منابع ضعیف هم بعضاً به کار می‌­آید.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>پس محدود به سینما نبود و تاریخ و اقتصاد هم می­‌خواندید.</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> بستگی به علاقهٔ آن دوره داشت. اما اگر زمان به عقب برمی­‌گشت، در ابتدا بیش‌تر تاریخ می­‌خواندم؛ یعنی تاریخ هنر و تاریخ جهان را پایهٔ مطالعه قرار می‌دادم. هر چند فکر می‌­کنم زندگی همان است که اتفاق می‌افتد.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال: در آن دوران گویی قاعده این بود که کتابخوان­‌ها چپ شوند یا سمپاتی با اندیشه چپ پیدا کنند. برای شما چطور بوده است؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> خیر! من سمپاتی با چپ نداشتم. احتمالاً به‌خاطر خاستگاه اقتصادی خانواده باشد. شاید هم ناشی از ژن و شخصیت فردی باشد. خلاف اگزیستانسیالیست­‌ها چندان قائل نیستم که ما، شخصیت خودمان را می­‌سازیم. فکر می­‌کنم فلسفهٔ کلاسیک درست می­‌گوید که انسان هر چه پیش می­‌رود، منزلت خود را ارتقا می‌­دهد و خود را بیشتر می­‌شناسد. اصولاً به اندیشه‌های چپ علاقه‌­مند نبودم. خاطرم می­‌آید سال‌ها قبل در جلسهٔ نقد یکی از فیلم‌­های چپ قبل از انقلاب، طرف گفتگو می­‌گفت هر وقت اسم چپ می‌آید آقای قادری واکنش نشان می‌­دهد. در‌حالی‌که من پیش خودم می­‌گفتم منظور ایشان چیست؟ من که سینمایی صحبت می­‌کنم! در حقیقت به تفکر مقابل چپ ذاتاً گرایش داشتم. یا مثال دیگری برایتان بزنم. خاطرم هست در یکی از دوره­‌ها، جشنوارهٔ فیلم فجر یک مروری بر آثار چارلی چاپلین داشت. من هم که فضای روشنفکری ایران را نمی­‌شناختم و آن زمان تازه کارم را شروع کرده بودم و اولین مقالاتم را برای ماهنامهٔ فیلم پست می‌­کردم، یادم می­‌آید مطلبی سینمایی نوشتم و تیتر آن را گذاشتم: «ضد چاپلین». این مقاله در محافل سینمایی آن زمان مثل بمب صدا کرد و من فکر نمی­‌کردم چاپلین در روشنفکری ما خط قرمز باشد و این جماعت برخلاف اسم و ادعای­شان یک‌سری تابو و افراد مقدس داشته باشند. در حقیقت از این واکنش­‌های منفی گیج شده بودم. این واکنش‌­ها در حدی بود که دو مجلهٔ سینمایی مطرح آن زمان، در واکنش به این مقاله، پروندهٔ چارلی چاپلین کار کردند تا مثلاً گناه مقالهٔ من را پاک کنند یا جوابیه بدهند. اما من در آن مقاله تنها چاپلین را در برابر لورل و هاردی -که به نظرم هنرمندان بزرگتر و پیچیده‌­تری بودند- قرار دادم و گفتم که دنیای چاپلین در اغلب موارد به دوگانه­‌های خیلی واضح و مشخصی تبدیل می­‌شود. مثل میان آدم پولدار و آدم فقیری که می‌­خواهد دمار از او دربیاورد. در واقع فیلم­‌هایی که به‌جای برخورد طبقاتی در آن، آشتی طبقاتی در آن مطرح می‌شد دقیقاً برخلاف ارزش‌گذاری تاریخ نقد فیلم ایران بود.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>فکر نمی‌­کنید این نوع واکنش­‌ها بیشتر به‌خاطر فقدان تفکرات مخالف چپ در ایران بوده است؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> ببینید من وجود گروه­‌های مختلف برای بالانس یک جامعه را لازم می­‌دانم اما مشکل اساسی اینجاست که حتی مدعی طرفداری از اقتصاد آزاد در ایران هم ریشه­‌های عمیقاً چپی دارد، او هم الگوهای چپ دارد چه برسد به باقی افراد. ما در ایران دچار کمبود تفکر مقابل هستیم و اگر این کمبودها نبود من هم آن‌قدر واضح و مستقیم به سمت این داستان‌ها نمی‌­رفتم. در واقع فقدان نماینده برای تفکرات مقابل چپ در سینما موجب شد که من بیشتر به این سمت بروم و اِلّا همان علاقهٔ صرف به سینما را دنبال می­‌کردم. ضمن اینکه من یکسری از گرایشات چپ -البته اگر کار به‌ عضو حزب شدن و قرار دادن چپ به‌عنوان یک ایدئولوژی و در نتیجه نگاه ابزاری به‌هنر نکشد- را برای عمق بخشیدن به هنر مفید می­‌دانم.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>مثل خوشه­‌های خشم فورد؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> البته برای فورد در آنجا بیشتر خانواده و یک نوع نگاه مهربانانه به مردم اصل بوده تا نابرابری­‌های اجتماعی. در‌حالی‌که چپ هیچگاه نسبت به مردم نگاه محترمانه‌­ای ندارد، بلکه در بهترین حالت نگاه ترحم‌­برانگیز دارد و اِلّا حاضر نمی‌شد با کنترل اقتصاد و آموزش‌ و پرورش، مردم را مغزشویی کند. نگاه فورد نسبت به مردم اما مهربانانه و محترمانه است. البته در کتاب خوشه­‌های خشم اشتاین‌­بک که محل اقتباس فیلم بوده است قطعاً رگه‌های چپی وجود دارد اما فیلم فورد فراتر از آن عمل می­کند. در واقع خوشه‌­های خشم فورد نه چپ است و نه راست بلکه فراتر از این دو حرکت کرده است. نمونه­‌های زیادی در تاریخ سینما وجود دارد که چون برای هنرمند، چپ هنوز تبدیل به ایدئولوژی نشده یا موجب یکسری گرایش‌­های انسانی منتقدانه نسبت به وضع موجود داشته، این نگرش به کار او عمق بخشیده است.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>شما در سینمای ایران مثلاً در فیلم‌های مسعود کیمیایی چنین رویکردی را می‌بینید یا نه فکر می‌کنید که به چپ ایدئولوژیک نزدیکتر است؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> من فکر می­‌کنم مسعود کیمیایی یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌ها برای این بحث است. کیمیایی یک فردگرای افسارگسیخته است. نخستین باری که به او نزدیک شدم، اولین نکته‌ای که گفتم این بود که شما چون نفوذ اجتماعی داشتید، چپ شما را برای حرف­‌ها و مسیرش انتخاب کرد و شما به این مطلب تن دادید. در‌صورتی‌که فیلم‌­های نخست کیمیایی مثل «قیصر» و «رضا موتوری» -نه «بلوچ» و «خاک»- فیلم­‌هایی بسیار فردگرایانه با رگه‌های آنارشیستیک هستند و هنوز ناخودآگاه کمیایی در آنها آلودهٔ ایدئولوژی نشده است. او قدرت خود را از اسطوره‌­ها و درک ذهنی یک سرزمین می‌گیرد تا اینکه به ایدئولوژی صرف تقلیل پیدا کند.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>منظور من بیشتر «گوزن‌­ها» بود.</strong></p>
<blockquote><p>
ٰ<strong>امیر قادری:</strong> گوزن‌ها یک الگوی آشنا در سینمای چپ آن دوره است که کیمیایی می­‌تواند و آن را در ایران پیاده کرده است. مثل «گلوله‌­ای برای ژنرال» به کارگردانی دامیانو دامیانی. آنجا یک شخصیتی داریم مثل «قدرت» در گوزن‌ها که دوست یا همراهی از عمق اجتماع پیدا می­‌کند و فیلمساز از طریق او ایدئولوژی خود را به مخاطب منتقل می­‌کند. قبل از گوزن‌ها سینمای چپ ایدئولوژیک در دنیا چنین الگویی داشته و کیمیایی از آن در گوزن‌ها استفاده کرده است. از این نظر «گوزن‌ها» را هم‌ردیف فیلم‌­هایی مانند «بلوچ» در کارنامهٔ کیمیایی قرار می­‌دهم.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>و تاثیری که اندیشه‌های روشنفکری دههٔ سی و چهل ایران به روی هنر و به‌طور خاص موج نو سینمای ایران می­‌گذارد.</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> من فکر می‌­کنم موج نو سینمای ایران یک جنبش کاملاً چپ بود. درست است که فیلمسازان آن در طول زمان تغییر کردند به‌خصوص «داریوش مهرجویی» فقید ولی شما در «گاو» ضدیت با صنعت و تولید را می‌­بینید، یا بازگشت به روستا در برابر کثافت شهر در آرامش در حضور دیگران. یا «قیصر» ضدقانون کیمیایی، و اگر «گوزن‌ها» را هم به موج نو اضافه کنیم، چپ‌گرایی آن غلیظ‌­تر می­‌شود. من حتی سینمای دههٔ شصت و بعد از انقلاب را به نوعی پیروزی نگرش چپ موج نو می­‌دانم. خصوصاً زمانی با آن زاویه پیدا می­‌کنم که به ترقی­‌خواهی معروف شود درحالی‌که در بسیاری از موارد، واپس‌گرا بوده است. این نگاه برای یک جامعه خیلی خطرناک است که فیلمساز واپس‌گرا را به‌عنوان مترقی بشناسد. یعنی با نگاهی واپس‌گرا فیلم بسازیم اما اسم آن را ترقی بگذاریم. این نگاه اثر منفی خود را نه فقط در شخصیت فیلم­‌ها گذاشت بلکه ساخت سینمای ایران را تغییر داد. مثلاً این باب شد که بگویند تهیه­‌کنندهٔ پول‌پرستِ احمق است که جلوی فیلمساز مؤلف را می­‌گیرد. یا مانع شوند که سینمای ایران در مهم‌ترین دورهٔ ریل­‌گذاری خود یعنی دههٔ شصت تبدیل به صنعت شود. دورانی که گیشه و بازار آزاد بدل به فحش شد. همین آقایانی که الان شعار می­‌دهند، گیشه و بازار آزاد را در دههٔ شصت بدل به فحش کرده بودند. بازار آزاد مانند بازار سیاه تعریف می‌شد.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>چرا هنر چپ­ واپس‌گرا دوست دارد سرگرمی، رویاسازی یا گیشه را تحقیر کند؟ البته منظورم هر نوع پیروزی در گیشه­ نیست بلکه فیلمی است که تکنیک سینما را رعایت کرده است. اما گویی در دههٔ شصت حتماً سینما باید دنبال آرمانی بدود تا ارزش پیدا کند آن هم آرمانی که دولت آن را تعیین می‌­کند.</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> یک زمانی، وقتی فیلمی علیه رویای آمریکایی ساخته می‌شد به خودی خود امتیاز می‌­گرفت! یعنی فارغ از کیفیت اثر تنها به این دلیل که رویای آمریکایی را زیر سؤال برده، مورد توجه بود. من این رویکرد را نمی­‌پسندم. از طرف دیگر در جامعه‌­ای که فاقد رویاست اگر اجبار دولتی در کار نباشد اتفاقاً خیلی هم خوب است که سینما، رویا را برای ما باورپذیر کند. اما شما برای ساخت چنین آثاری باید ایده داشته باشید. اما مثلاً برای بسیاری از دوستان چپ‌گرا بیشتر نفس اعتراض به‌عنوان خود اعتراض، اهمیت و ارزش دارد تا اینکه بخواهد فیلم بسازد یا ایده‌­ای برای ساخت فیلم داشته باشد. بگذارید فیلم «کندو» را مثال بزنم که فیلم خوبی هم است اما اگر بخواهیم آن را به‌ نگاه سیاسی‌اش تقلیل دهیم، نگاه فیلم چیست؟ شخصیت داستان هفت میخانه را فتح می­‌کند و اعتراض خود را به آن هفت مکان نشان می­‌دهد تا در انتهای فیلم یک صندلی بدست آورد. اما وقتی صندلی را بدست می‌آورد، فیلم تمام می­‌شود و دیگر مهم نیست که روی این صندلی چه انجام خواهد داد! چرا؟ چون تنها نفس اعتراض مسئله بوده است. از طرفی دیگر یکسری مفاهیم مانند تنهایی، دلتنگی و شکست که به لحاظ رمانتیک جذاب هستند در فیلم­‌های چپ وجود دارند که در گذر زمان بنیاد ایدئولوژیک آن فراموش می­‌شود و تنها جنبهٔ رمانتیک و ارزشمند مفاهیمی مثل شکست و تنهایی در ذهن‌­ها باقی می‌­ماند. اما در خیلی از موارد نگاه تحقیرآمیز چپ به مردم به‌صورت ناخودآگاه در محصولات فیلمسازان ایدئولوژیک وجود دارد. یعنی بدون اینکه بخواهند، قهرمان فیلم را در برابر مردم -که غالباً حق با آنها نیست و بیشتر یک تودهٔ بی‌­شکل هستند- قرار می‌­دهند.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>در مورد نگاه تحقیرآمیز به گیشه چطور؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> در سینما، فیلم‌های مختلف برای جامعهٔ هدف متفاوت ساخته می‌­شود؛ همانطور که یک رمان زنانه -به‌عنوان ژانری ادبی- برای گروه گسترده‌­تری از مخاطبان نوشته می‌­شود و از طرف دیگر یک کتاب تخصصی در حوزهٔ تاریخ، اقتصاد، اجتماع یا سیاست هم مخاطب ویژهٔ خودش را دارد. خلاصه که هر محصول هنری که تولید می‌شود؛ در چارچوب خودش، گیشهٔ خودش را دارد. اما اینکه ما تنها فرصت انتخاب اقتصادی آزاد مردم را برای انتخاب یک محصول، زیر برچسب گیشه تحقیر کنیم متأسفانه از بلیّات سینمای روشنفکری و تاریخ نقد فیلم ایران بوده و مشخصاً از ایده‌­های چپی نشأت می­‌گیرد که همان تحقیر مردم یا ابله شمردن تودهٔ مردم، زیربنای اصلی آن است. همیشه گفته‌ام که دوگانهٔ اصلی در اینجا، معتقد بودن به‌‌مغزشویی و تبدیل مردم به‌یک تودهٔ بی‌شکل، در برابر معتقد بودن به‌عبارتِ «حق با مشتری است» هست. شما کجای این دوگانه قرار می‌گیرید و کدام یک از این دو گروه، حق دارند شعار «مردم مردم» بدهند.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>برخی از افراد معمولاً شروع می­‌کنند به اسم­‌گذاری­‌های من­‌درآوردی در سینما مثل سینمای معنوی، سینمای عدالت‌خواه، سینمای عرفانی یا سینمای فاخر که همهٔ اینها را می­‌توان در دایرهٔ سینمای دولتی قرار داد. گویی که فرد ایدهٔ خاصی دارد که از نظر خودش ایدهٔ برتری است اما چون در گیشه موفق نخواهد شد، برای تولید نیازمند حمایت دولت است. به نظرتان این مسئله چقدر در پا نگرفتن سینمای استودیویی در ایران مؤثر بوده است؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> این نوع اسم­‌گذاری‌­ها روی سینما بیشتر نوعی درجه­‌گذاری طبقاتی است که به دو دلیل انجام می­‌شود: یکی به‌خاطر اینکه فرد به‌دلیل کمبود سواد سینمایی، بدون این ارزش‌گذاری­‌های کلی نمی‌­تواند قضاوت کند و به آثار ارزش بدهد. دومین دلیل آن نگرش طبقاتی چپ است. و اِلّا تاریخ هنر، پر از آثار و محصولاتی است که این چارچوب‌ها را در مسیر خلق و تولید و عرضه می‌شکنند. مثلاً شما جایی به‌ یک جور معنویت برمی‌خورید، که اصلاً انتظارش را ندارید. و جای دیگر با کلی ادعا، تنها محصولات باسمه‌ای و بی‌روح، اما پرادعا وجود دارند. من فکر می­‌کنم چپ برخلاف شعار خود همیشه پی طبقه‌­سازی و ایجاد گروه­‌های ویژه رفته است. ما حتی تقدس‌­سازی از برخی فیلم­‌ها و فیلم‌­سازها را داریم. مثلاً برخی ایده‌­ها و فیلمسازان را از دایرهٔ نقد در لحظه خارج می­‌کنند و به آنها ارزش یا بی­‌ارزشی ذاتی می­‌دهند که تنها به کار همان طبقه‌سازی و سیاسی­‌کاری می‌­آید. در نقد سینما هم چنین تبعیضی وجود دارد. از برخی فیلم­‌های با ارزش در کتاب­‌های تاریخ سینما خبری نیست اما به برخی فیلم­‌های ارزش‌­ساز -و نه لزوماً ارزشمند- بیش از حد پرداخته شده است.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال: ما علاوه بر جریان اصلی روشنفکری چپ در جریان انشعابی چپ اسلامی هم می‌­توانیم چنین رویکرد طبقاتی را ببینیم. مثلاً مرتضی آوینی در رابطه با فیلم «مهاجر» ابراهیم حاتمی­‌کیا می‌­نویسد: « فیلم مهاجر جایی نیست که با نگاه استاندارد در نقد­نویسی سینما بتوان سراغ آن آمد. حاتمی‌­کیا توانسته است بر تکنیک سینما غلبه کند، از ترس عبور کند و به عمق برسد!» در واقع منظور او این است که شما نمی­‌توانید فیلم با این مضمون را اساساً نقد سینمایی کنید چرا که فراتر از نقد است!</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> دقیقاً! اما با تغییر اسامی که ایدئولوژی افراد تغییر نمی­‌کند. تاریخ هم نشان داده است که نمی‌­شود با شعار، به نظرات ایدئولوژیک لباس دینی پوشاند و خاستگاه اصلی را پنهان کرد.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>چرا اصالت به ایدئولوژی داده می‌­شود نه تکنیک سینما؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> البته هنر، همهٔ هنر است و گاهی گرایش‌های اجتماعی و انسانی درست، و نه معمولاً‌ ایدئولوژیک، به‌محصولات هنری عمق و بینش قابل توجهی بخشیده است. اما در مورد پرسش شما، ریشهٔ آن برمی‌­گردد به مطالبی که تابه‌حال گفتیم. یعنی شعار مردم دادن و همزمان همان مردم را فاقد بلوغ انتخاب اقتصادی دانستن. البته همه این موارد استثنائاتی هم دارد و اِلّا ما هم ایدئولوژیست می­‌شدیم اگر فکر می­‌کردیم تمام حرف­‌ها به تمامی درست یا غلط است. اما وقتی ما مشتری را صاحب درک نمی‌­دانیم نمی­‌توانیم از مردم دم بزنیم. دو گروه [البته در گیومه و به‌ادعای خودشان] ارزشی و روشنفکر سینمای ایران دقیقاً از همین سنخ هستند. یعنی دم از مردم می­‌زنند اما مخاطب سینما را نیازمند قیّم می‌­دانند. وقتی به هر دو گروه می­‌گفتیم چرا گیشه و بازارآزاد را ملاک قرار نمی­‌دهید؟ گروه اول می­‌گفت ما باید حضور داشته باشیم چون مردم گرایش به‌ ابتذال دارند و گروه دوم هم می­‌گفت ما باید باشیم چون مردم معنی هنر والا را نمی‌­فهمند! در‌حالی‌که این بازار آزاد است که مردم­­‌گرایی واقعی را نمایندگی می­‌کند و اگر گروهی مردم و ارزش‌ها را دوست دارد باید سراغ بازار آزاد بروند. قطعاً این روش هم مثل هر روش دیگری کاستی‌های خودش را دارد و باعث تولید محصولات نازل در مسیر پیشرفت بشر و هنر هم می‌‌شود. اما امتیاز این روش این است که بازار آزاد با گذر زمان پالوده می‌­شود. به‌قول متفکری آمریکایی که می­‌گفت: «آدم­‌های زیادی را می‌توان برای مدت کوتاهی فریب داد، آدم­‌های کمی را هم برای مدت زیادی، ولی آدم­‌های زیادی را نمی‌­توان برای مدت زیادی فریب داد.» بازار به سرعت دوباره به شکل عادی خود برخواهد گشت و وقتی مخاطب با بازار آزاد سر کار دارد، در طول زمان، خودش و محصول مورد علاقه‌اش را پالوده می‌کند و از آن عبور می‌کند، عوض آن که طبقه و محصول برگزیده‌ فراتر از نقد بسازد.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>اگر فیلم خارجی اکران شود و دولت خروج نسبی داشته باشد آیا سینمای ایران دچار فروپاشی خواهد شد یا نه این بهانهٔ انحصارطالبان است؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> این مطلب اتفاقاً بهانـهٔ طیف­‌های مختلف سینمای ایران در همهٔ جنبه‌­ها، گروه‌ها و گرایشات آن است تا مانع اکران فیلم خارجی در کشور شوند. تجربـهٔ من این است که تمام گروه‌ها و گرایش‌های سینمای ایران با تنوعی که در ظاهر دارند در عدم اکران فیلم خارجی هم‌­قسم هستند. پس می‌توانید درک کنید که این آزادی اکران چه تأثیری در بازار محصولات سینمایی خواهد گذاشت. شما می‌­توانید این انحصارطلبی را با بازار خودروی ایران مقایسه کنید که چندان بیراه نیست. البته سابقاً بهانهٔ آنها کمبود سالن سینما بود و صنوف می­‌گفتند اگر تعداد سالن­‌ها ارتقاء پیدا کند ما مخالفتی با اکران فیلم خارجی نداریم. در‌حالی‌که ضریب اشغال سالن­‌های سینمای ما در بهترین حالت به‌طور متوسط روزانه شاید ۱۵درصد باشد. لذا من معتقدم اگر اتفاق تازه‌­ای نیفتد و مسیر تازه‌ای باز نشود، سه گرایش اصلی سینمای امروز ایران یعنی سینمای کمدی پرمخاطب، سینمای اُرگانی و سینمای موسوم به اجتماعی هر سه به انتهای خط می­‌رسند. فیلم «فسیل» برای مدتی کوتاه مسیری را باز کرد که آن هم به پایان رسیده است.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>به‌نظر می­‌رسد اکران فیلم خارجی اتفاقاً به نفع سینمای داخلی خواهد بود.</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> کاملاً درست است. اولاً اکران فیلم خارجی یک جریان پولی جدید را به سینمای ایران و سالن­‌های سینما تزریق خواهد کرد. ثانیاً رقابت ایجاد خواهد کرد و ثالثاً اصولاً حق مردم و مخاطب است.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال:</strong> <strong>به نظرتان مایهٔ سینمای ایران در چه حد و اندازه‌ای است که بتواند در رقابت باقی بماند؟</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong> به نظرم با وجود همه این انتقادها سینمای ایران یک سنت حدوداً ۱۰۰ ساله دارد. سنت چیزی نیست که به این سادگی از بین برود. مثال من همیشه کتاب است. با اینکه کتاب دیجیتال و اودیوبوک به بازار آمد اما سنت کتاب کاغذی همچنان زنده است. سینمای ایران هم یک پیشینه، سنت، مخاطب و محصولاتی دارد که به این سادگی از هم نخواهد پاشید. اما رانتی­‌ها باید بترسند چرا که خودشان را زیر شعارها پنهان می­‌کنند در‌حالی‌که در اصل با آزادی انتخاب مخاطب مخالف­ند.
</p></blockquote>
<p><strong>سؤال: نکته اصلی هم همین است که بازار آزاد کمک می‌کند که سینمای ایران عمق بیشتری پیدا کند.</strong></p>
<blockquote><p>
<strong>امیر قادری:</strong>واضح است که افراد رانت­‌جو و با توانایی کمتر کنار خواهند رفت و این به نفع سینمای ایران خواهد بود. ضمن اینکه مردم ما در هر صورت احتیاج به تماشای محصول به زبان و فرهنگ خودشان در هر شرایطی دارند و سینمای ایران به تعبیر شما این مایه را دارد که در شرایط رقابتی باقی بماند و حتی تقویت شود.
</p></blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>این گفتگو در شماره ۴۴ (بهار ۱۴۰۴) فصلنامه وزین قلمیاران منتشر شده است.</strong></p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco104/">سینمای دولتی در ایران</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco104/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مشاغل عمومی و یارانه‌های زیان‌ده؛ نمونهٔ راه‌آهن</title>
		<link>https://iifom.com/eco100/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco100/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Jul 2025 13:01:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[راه‌آهن]]></category>
		<category><![CDATA[سوبسید]]></category>
		<category><![CDATA[لودویگ فون میزس]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[یارانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=6034</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco100/">مشاغل عمومی و یارانه‌های زیان‌ده؛ نمونهٔ راه‌آهن</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: لودویگ فون میزس</h3>
<h3>مترجم: شیدوَش سپهرداد</h3>
<p dir="auto">کارآفرینان می‌کوشند فقط طرح‌هایی را، که در نظرشان سودآورند، اجرا کنند. این بدان معناست که آنها می‌کوشند از ابزارهای تولید کمیاب به‌گونه‌ای استفاده کنند که ابتدا فوری‌ترین نیازها را برآورده سازد، و تا زمانی‌ که نیازهای فوری‌تر تأمین نشده، هیچ بخشی از سرمایه و نیروی کار برای ارضای نیازهای کمتر فوری، به‌اندازهٔ نیازهای ضروری‌تر، اختصاص داده نشود.</p>
<p dir="auto">  وقتی حکومت مداخله می‌کند تا پروژه‌ای را امکان‌پذیر کند که نه سود، بلکه زیان می‌دهد، آنگاه در انظار عمومی فقط دربارهٔ نیازی که با این مداخله برطرف می‌گردد، سخن گفته می‌شود؛ ما چیزی از</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2025/07/راه-آهن-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="راه آهن" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p dir="auto">  نیازهایی که برآورده نمی‌شوند نمی‌شنویم، زیرا حکومت ابزار برآورده‌ شدن آنها را برای رسیدن به اهداف دیگری به خدمت گرفته است. فقط آنچه از اقدام حکومت به‌دست می‌آید در نظر گرفته می‌شود، نه هزینهٔ آن.</p>
<p dir="auto">کار اقتصاددان این نیست که به مردم بگوید چه باید بکنند و چگونه از منابع خود استفاده کنند. ولی این وظیفهٔ اوست که توجّه عمومی را به هزینه‌ها جلب کند. این امر او را از شارلاتانی که همیشه فقط از آنچه مداخله‌گرایی می‌بخشد و نه آنچه که می‌گیرد صحبت می‌کند، متمایز می‌سازد.</p>
<p dir="auto">  یک مورد را که امروز می‌توانیم به‌ عینه قضاوت کنیم برای مثال در نظر می‌گیریم؛ زیرا این موضوع مربوط به روزگار اخیر است، نه گذشته‌ای بسیار دور. پیشنهاد می‌شود راه‌آهنی که ساخت و بهره‌برداری از آن نوید سودآوری نمی‌دهد، با کمک یارانهٔ دولتی ساخته شود. گفته می‌شود که راه‌آهن به‌معنای رایج کلمه سودآور نیست و بنابراین برای کارآفرینان و سرمایه‌داران جذابیّتی ندارد، ولی به توسعهٔ کلّ منطقه کمک می‌کند. تجارت، بازرگانی و کشاورزی را ارتقاء می‌دهد و، در نتیجه، سهم مهمّی در پیشرفت اقتصاد خواهد داشت. اگر قرار است ارزش این ساخت‌وساز و بهره‌برداری از دیدگاهی بالاتر از سودآوری به‌تنهایی مورد قضاوت قرار گیرد، باید همهٔ اینها در نظر گرفته شود. از نقطه‌نظر منافع خصوصی، ساخت راه‌آهن ممکن است بی‌صرفه به‌نظر برسد. ولی از منظر رفاه ملّی سودمند به نظر می‌رسد.</p>
<p dir="auto">  این استدلال کاملاً اشتباه است. البته نمی‌توان انکار کرد که ساکنان منطقه‌ای که راه‌آهن از آن می‌گذرد، سود می‌برند. یا به‌عبارت دقیق‌تر، راه‌آهن امتیازاتی را به صاحبان این منطقه و کسانی‌که در آنجا سرمایه‌گذاری کرده‌اند، می‌دهد؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که بدون کاهش ارزش نمی‌توانند به جای دیگری منتقل شد.</p>
<p dir="auto">  گفته می‌شود که راه‌آهن نیروهای مولّد مناطقی را که از آن می‌گذرد، توسعه می‌دهد. اقتصاددان باید این را به زبانی دیگر بیان کند: دولت از پول مالیات‌دهندگان یارانهٔ ساخت، نگهداری و بهره‌برداری از خطّی را می‌پردازد، که بدون این کمک امکان ساخت و بهره‌برداریَش وجود نداشت. این یارانه‌ها بخشی از تولید را از مکان‌هایی که شرایط طبیعی مطلوب‌تری برای تولید دارند به مکان‌هایی که برای این منظور چندان مناسب نیستند، منتقل می‌کند. زمین‌هایی زیر کشت می‌روند، که با توجّه به دوری از مراکز مصرف و با توجّه به حاصلخیزی کم، امکان کشت سودآور را نداشتند، مگر اینکه به‌طور غیرمستقیم از طریق کمک‌های مالی به شبکهٔ حمل‌ونقل به‌ هزینه‌ای که نمی‌تواند به تناسب به آن کمک کند، یارانه داده شود.</p>
<p dir="auto">  مطمئناً این یارانه‌ها به توسعهٔ اقتصادی منطقه‌ای کمک می‌کند که، در شرایطی غیر از این، چندان مولّد نمی‌بود. ولی افزایش تولید در بخشی از کشور که موردپسند سیاست راه‌آهن حکومت است، باید با باری که بر دوش تولید و مصرف در آن بخش‌هایی از کشور که باید هزینه‌های سیاست دولت را بپردازند، مقایسه شود. به زمین‌های فقیرتر، کمتر حاصلخیزتر و دورتر، از درآمدهای مالیاتی که یا بارِ تولیدِ زمینِ بهتر را سنگین می‌کند یا باید مستقیماً بر عهدهٔ مصرف‌کنندگان باشد، یارانه پرداخت می‌شود. بنگاه‌هایی که در مناطق کم‌منافع قرار دارند، می‌توانند تولید خود را گسترش دهند، ولی شرکت‌هایی که در مکان‌های نابهره‌مند از این طرح قرار دارند، باید تولید خود را محدود کنند. ممکن است کسی این را «عادلانه» یا از نظر سیاسی مصلحت‌آمیز قلمداد کند، ولی نباید دچار توهّم شد که این کار رضایت کلّی را افزایش می‌دهد؛ بلکه آن را کاهش می‌دهد.</p>
<p dir="auto">  نباید افزایش تولید را در منطقه‌ای که راه‌آهن یارانه‌ای دارد «مزیّت از منظر رفاه ملّی» قلمداد کرد. این مزایا فقط بدین معناست که تعدادی از شرکت‌ها در مکان‌هایی، که تحت شرایطِ متفاوتی نامطلوب قلمداد می‌شدند، فعّالیّت می‌کنند. امتیازاتی که دولت به‌طور غیرمستقیم با یارانه‌دادن به خطوط راه‌آهن به این شرکت‌ها اعطا می‌کند، به‌هیچ‌وجه با امتیازاتی که دولت در شرایط متفاوت به دیگر بنگاه‌های اقتصادی کمتر کارآمد اعطا می‌کند، تفاوت ندارد.</p>
<p dir="auto">در تحلیل نهایی، چه دولت به کسب‌وکار یک پینه‌دوز یارانه یا امتیاز بدهد، مثلاً برای اینکه بتواند با تولیدکنندگان کفش رقابت کند، یا به زمینی، که به‌دلیل موقعیّت مکانی قابل رقابت نیست، با پرداخت بخشی از هزینه‌های حمل‌ونقل محصولاتش از محلّ اعتبارات عمومی، بذل و بخشش کند، نتیجه یکسان است.</p>
<p dir="auto">فرقی نمی‌کند که دولت خودش شرکت زیان‌ده را اداره کند یا به یک کسب‌وکار خصوصی یارانه دهد تا بتواند بنگاه اقتصادی زیان‌آور را اداره کند. تأثیر هر دو بر جامعه یکسان است. روش اعطای یارانه نیز مهم نیست. فرقی نمی‌کند به تولیدکننده با کارایی کمتر یارانه داده شود تا بتواند تولید کند یا تولیدش را افزایش دهد یا به تولیدکنندهٔ کارآمدتر یارانه داده شود تا تولید نکند یا تولیدش را محدود کند. مهم نیست که برای تولید یا عدم تولید پاداش پرداخت شود یا اینکه دولت محصولات را خریداری کند تا جلوی ورود آنها به بازار را بگیرد. در هر مورد، شهروندان دو بار هزینه می‌پردازند -یک بار به‌عنوان مالیات‌دهندگانی که غیرمستقیم یارانه پرداخت می‌کنند، و سپس دوباره به‌عنوان مصرف‌کننده با قیمت‌های بالاتر برای کالاها، و یا با کاهش مصرف.</p>
<p dir="auto">◆<strong> منبع: کتاب «مداخله‌گرایی» نوشتهٔ لودویگ فون میزس</strong></p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco100/">مشاغل عمومی و یارانه‌های زیان‌ده؛ نمونهٔ راه‌آهن</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco100/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فمینیسم؛ پروژه‌ای برای قدرت</title>
		<link>https://iifom.com/eco95/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco95/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 27 Dec 2024 13:30:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ایدئولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[دولت‌رفاه]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[مرد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5949</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco95/">فمینیسم؛ پروژه‌ای برای قدرت</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: جواد گوهری‌</h3>
<p>واژهٔ فمینیست به خیلی از افراد با عقاید گوناگون اطلاق شده، و همیشه دعواهایی بر سر اینکه چه کسی فمینیست واقعی است و چه کسی نیست جریان داشته است، و خیلی اوقات بعضی «فمینیست»ها همدیگر را بر سر این موضوع تخطئه می‌کنند. این واژه، گاه حتی در مورد وکیلی که بدون ایدئولوژی خاصی پیگیر حقوق موکلان مؤنث است نیز ممکن است به کار رود. منظور ما در این نوشته، فمینیسم در صورت غالب آن و به خصوص در وجهی است که در غرب و به‌ویژه در آمریکا بسط و ظهور یافت.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2024/12/فمینیسم-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="فمینیسم" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p><strong>یک «ایسم» دیگر</strong></p>
<p>پروکروستس در اساطیر یونان باستان راهزنی غول‌پیکر بود که مردمان را به بهانهٔ مهمان‌نوازی به خانه می‌برد، و شب بر روی تختی می‌خوابانید. اگر مهمانِ نگون‌بخت بلندتر از تخت بود او را از پا می‌برید، و اگر کوتاه‌تر بود او را بر روی سندان با چکش می‌کوبید تا هم‌اندازهٔ تخت شود! ایدئولوژی‌ها، انواع و اقسام «ایسم»<span style="text-decoration: line-through;">‌</span>ها، مانند پروکروستس‌اند، و واقعیت‌ها مانند مهمانان زورکی آن! اگر به تخت آن ایدئولوژی‌ها جور در نیایند، آنها را یا می‌برند یا می‌کوبند، و در این خصلت، فمینیسم و فاشیسم و سوسیالیسم و اسلامیسم و ناسیونالیسم و یک دوجین ایسم دیگر مشترکند. بسیاری گمان می‌کنند که هدف غایی فمینیسم تساوی مرد و زن در قانون و در برابر قانون، و زدودن تعصب‌های کور ضد زنانه، و دادن آزادی‌ها و حقوقی همپای مردان به زنان است‌. در ایران خیلی‌ها فمینیسم را با عدم اجبار حجاب یا پوششی خاص برابر می‌گیرند، چیزی که اگر درست بود، تمام کشورهای دنیا (غیر از ایران و کرهٔ شمالی) را بایستی فمینیست دانست که بی معنا و خنده‌دار است!</p>
<p>مسلماً می‌توان یک نظام حقوقی را در نظر گرفت (و شاید در جهت تحقق آن کوشید) که در آن مرد و زن در مقابل قانون برابرند. مسلماً همیشه باید در جهت احقاق حق هر کسی، چه زن باشد یا مرد یا کودک، کوشید. مسلماً هرچه زنان یک جامعه (و البته مردان آن) شخصیت‌های قوی‌تر و سالم‌تری داشته باشند آن جامعه سالم‌تر است، و همان‌طور که بارها و در طی سال‌ها تأکید کرده‌ایم اجبار پوشش‌های خاص (یا حتی تشویق آن) توسط دولت امری مذموم است. ولی فمینیسم، چه در بروزهای تاریخی خود در قرن بیستم، و چه در واقعیت آن در زمان حاضر، اینها نیست! روزگاری وانمود می‌کرد که فقط به دنبال قدرت‌‌بخشی به زنان و تساوی حقوقی مرد و زن است، ولی الان حتی وانمود هم نمی‌کند.  فمینیسم پروژه‌ای پروکروستس‌وار است.</p>
<p>فمینیسم، مشابه ایدئولوژی‌های دیگری که در بالا نام بردیم، پروژهٔ انتقال قدرت است. همان‌طور که ملی‌گرایی مفهوم مجردی به نام «ملّت» را جعل می‌کند تا قدرت را از اشخاص، از خود مردم، به دولت مرکزی که نمایندهٔ آن «ملّت» می‌شمرد انتقال دهد؛ همان‌طور که اسلامیسم اجرای شرع اسلامی را بهانه می‌کند برای تمرکز قدرت (و هرجا شرع با تمرکز قدرت تضاد پیدا کرد شرع را به مصلحت قربانی می‌کند)؛ همان‌طور که سوسیالیسم هیچگاه واقعاً در مورد حقوق کارگران نبوده، و در واقع برای سپردن قدرت اقتصادی به بوروکرات‌ها و سیاستمداران، و در حالت‌های خشنِ کمونیستی به رهبر بزرگ بوده است. به همین ترتیب، فمینیسم هم در واقع برای «قدرت دادن به زنان» نیست، بلکه پروژهٔ انتقال قدرت است: عمدتاً از خانواده و دیگر نهادهای خودجوش اجتماعی به سازمان‌های دولتی. و همان‌گونه که هر سوسیالیست و اسلامیست و ناسیونالیست لااقل در تخیلاتش خودش را در مرکز قدرتی می‌بیند که ایدئولوژی مربوطه بناست ایجاد کند، هر زن یا مردِ فمینیستی هم به همین ترتیب!</p>
<p>مشابهت دیگر فمینیسم با دیگر «ایسم»ها در وعده دادن دنیایی بهشت‌گونه روی همین زمین است: دنیایی که در آن بر محدودیت‌های فیزیکی و تاریخی و روانی غلبه حاصل شده، انسانی نو با سرشتی نو ابداع شده، انسان در آن، مطابق ایده‌آل‌های تصور و تخیل شده، در بهترین حالت ممکن به سر می‌برد. برعکس ادیان که همیشه بهشت را در دنیایی دیگر، یا در آینده‌ای که فقط خدا تعیین‌کنندهٔ آن است، وعده می‌دهند، ایسم‌ها که ادیان دنیای مدرنند، بهشت را در همین دنیا به پیروان خود وعده می‌دهند‌ و چنانچه تاریخ نشان داده سر از جهنم در می‌آورند!</p>
<p>&nbsp;</p>
<ul>
<li><strong>فمینیسم ضدآزادی است.</strong> سیمون دو بووار، یکی از سردمداران فمینیسم، زمانی گفته بود: «نباید به هیچ زنی اختیار داده شود تا در خانه بماند تا فرزندان خود را بزرگ کند. زنان نباید چنین انتخابی داشته باشند، دقیقاً به این دلیل که اگر چنین انتخابی داشته باشند، تعداد زیادی از زنان این انتخاب را انجام می‌دهند.» هنوز هم کسانی هستند در میان فمینیست‌ها که به همین صراحت خواهان اجبار و استبدادند. ولی حتی بسیاری از فمینیست‌هایی که در ظاهر از این‌گونه گفتار اجتناب می‌کنند، خواهانِ مهندسی اجتماعی با استفاده از ابزار دولتی (و به صورتی نرم‌تر از آنچه دوبوار گفته) برای تحمیل ارزش‌های مورد نظر خودند. فمینیسم فقط تساوی حقوقی را نمی‌طلبد، بلکه خواهان اعمال زور از طرف دولت برای ایجاد «تساوی» در هر جایی است که به نظرش برابری وجود ندارد. خواهان آن است که دولت قانون‌هایی وضع کند که «تساوی» مورد نظرش را اجبار می‌کند. مثلاً، اگر شرکت خصوصی نخواهد موقعیت شغلی کارمند زنی را که برای چند ماه به مرخصی زایمان رفته نگاه دارد، می‌خواهد قانونی وضع کند که آن شرکت را مکلف به این کار کند. این را به بهانهٔ «تساوی حقوق مرد و زن» انجام می‌دهد، ولی اگر مردی به دلیلی کاملاً واقعی مجبور شود چند ماه سرکار نرود، کارش را از دست خواهد داد. یعنی در اینجا خبری از تساوی در کار نیست! یا مثلاً خواهان قانونی می‌شوند که شرکت‌ها را مجبور کند درصد خاصی از مدیرانشان زن باشند. یا انواع و اقسام دیگر قانون‌های مشابه. یعنی فمینیسم مانند همهٔ ایسم‌های مدرن دیگر خواهان قدرت‌دهی به دولت‌ها در جهت شکل دادن جامعه مطابق میل خود است.</li>
<li><strong>فمینیسم حتی ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین</strong> <strong>اصول اولیهٔ حقوقی را نقض می‌کند</strong>. یک مثالش، در موج اخیر <em>me too</em>، در مورد تعرض جنسی به زنان. مسلماً تعرض‌های زیادی در سرتاسر جهان به زنان می‌شود و مسلماً متعرض باید سخت تنبیه شود. ولی یکی از اصول حقوقی بسیار قدیمی و بسیار مهم «اصل برائت» است: یعنی آنکه شخص در دادگاه بی‌گناه است، مگر آنکه گناهش اثبات شود. ولی در مورد اتهامات تعرض جنسی، اصرار فمینیسم (که در روند بسیاری از دادگاه‌ها در آمریکا و اروپا تأثیر زیادی داشت) این بود که متهم گناهکار است، مگر آنکه بتواند بی‌گناهی خود را اثبات کند. اثبات بی‌گناهی از سخت‌ترین کارهاست: اگر کسی به شما تهمت بزند که از او دزدی کرده‌اید، برای اثبات باید مورد و زمان خاص دزدی را نشان دهد، ولی اگر شما بخواهید ثابت کنید که بی­‌گناهید، باید نشان دهید که هیچگاه هیچ چیزی را از او ندزدیده‌اید. بارها و بارها افراد بی‌گناهی به خاطر این فضای مسموم محکوم شدند و بعداً معلوم شد که اتهامات وارده بی‌پایه بوده‌اند، و فقط بر اساس اصرار فمینیست‌ها بر گناهکار بودن هر متهم به تعرض پذیرفته شده‌اند. چندی پیش مستندی در اسرائیل موارد بسیار زیاد سوءاستفاده­‌هایی که در آنجا می­‌شود را نشان می­‌داد. مثلاً در یک مورد، یک راننده تاکسی شانس آورده بود روز قبل از آنکه زنی بی­‌دلیل به او تهمت تجاوز بزند در تاکسی‌­اش دوربین نصب کرده، و فقط به همین واسطه توانست ثابت کند که زن دروغ می‌گوید! اگر نکرده بود، کلاً از زندگی ساقط می‌شد، اگر چه آن زن هیچ شاهدی و مدرکی بر ادعایش نداشت. توجه کنید که حتی اگر هزار و یک فلسفه‌بافی و دلیل‌تراشی هم برای چنین چیزی بشود، هیچ سیستم عادلانه‌ای در غیاب حقوق اساسیِ پایه (مانند اصل برائت) نمی‌تواند وجود داشته باشد. بدون این اصول، مانند آن است که یک برج بر روی شن روان بنا شود.</li>
<li><strong>فمینیسم مانند ایسم‌های دیگر جمع‌گراست، و در مقولهٔ عدالت، فرجام این جمع‌گرایی یعنی ذبح عدالت</strong>. فمینیسم از ظلم تاریخی «مردان» بر «زنان» سخن می‌گوید، و این ظلم را عذری بر سیستمی می‌داند که اکنون بی‌محابا به مردان ظلم می‌کند. در‌حالی‌که در مقولهٔ عدالت، حتی اگر چنان ظلمی از طرف «مردان» بر «زنان» به‌طور تاریخی وارد شده، الان هر مرد یا هر زن به‌صورت فردی است که باید در محضر عدالت سنجیده شود. ساده‌تر بگویم: حتی اگر ادعای فمینیسم در مورد ظلم «مردان» به «زنان» در گذشته‌ها درست باشد، یک مرد امروزی تا خودش ظلمی نکرده است مسئول آن ظلم‌ها نیست! چند سال پیش، زنی در آمریکا شوهرش را به قتل رساند. در دادگاه، زن ادعا کرد که شوهر چندین ساله‌اش(که از او دو بچه داشت)، او را مجبور می‌کرده که لباس‌های برانگیزاننده بپوشد، و همین موجب شده که او عصبانی شود و شوهرش را با اسلحه بکشد. کل زمانی که او مجبور شد برای این قتل در زندان بگذارند کمتر از یک سال شد! در جواب اعتراضات زیادی که به این حکم سبک شد (و این اعتراض که اگر جای زن و شوهر برعکس بود، شوهر به‌هیچ‌وجه کمتر از بیست سال به زندان نمی‌رفت) جواب فمینیست‌ها این بود که مردان همیشه به زنان ظلم کرده‌اند، حالا یک بار هم برعکس!</li>
<li><strong>فمینیسم ضدمرد و مردانگی است</strong>. به خصوص مرد فداکار اهل خانواده را نمی‌توانند تحمل کنند و انواع و اقسام اتهامات درست و غلط را به او می‌زنند. حاصل تمام تلاش‌های فمینیست‌ها برای «رهایی زنان» از مردان «سلطه‌جو» فقط منجر شده به ناپدید شدن نسل مردانی که لااقل مسئولیت‌پذیر بودند (اگر چه ممکن بود به درجاتی مردسالار هم باشند یا نباشند)، و جایگزینی آنها با نسلی از مردان که هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال اعمال خود نمی‌پذیرند، از پذیرفتن تربیت بچه‌هایی که در طی روابط ناپایدار ساخته‌اند شانه خالی می‌کنند، و زنان را هم فقط برای همان نوع روابط می‌خواهند. اکنون ازدواج در بسیاری از جوامع تبدیل به امری خطرناک برای مردان شده است! در‌حالی‌که روابط یک‌شبه یا کوتاه‌مدت به لطف آزادسازی زنان از قیود اجتماعی به راحتی در اختیار مردان قرار دارد. تصورش سخت نیست که چنین ساختاری به نفع چه مردانی و به ضرر چه مردانی است. دشنام همیشگی فمینیست‌ها به مردان فقط یک احساس زودگذر حاصل از خشم نیست. دیده‌اید که چگونه اگر مردی در اقصی­ نقاط جهان ظلمی یا سوءاستفاده‌ای علیه زنی انجام دهد، فوری آن را بهانه می‌کنند برای حمله و فحاشی به همهٔ مردان! اگر سفیدپوستی عمل زشت یک سیاه‌پوست را به همهٔ سیاه‌­پوستان، یا حتی اکثریت سیاه­‌پوستان، یا حتی به تعداد زیادی از سیاه‌پوستان، یا حتی سیاه­‌پوستان یک شهر خاص، تعمیم دهد، آن سفیدپوست فوری به نژادپرستی متهم می‌شود(به درستی)، ولی گویا هیچ مشکلی نیست اگر فمینیست‌ها عمل یک‌ مرد را به همهٔ مردان تعمیم دهند.</li>
</ul>
<p>نگاه فمینیست‌ها به جامعه و تاریخ هم به شدت ضدمرد است. بسیاری از جوانان امروز تصوری که از گذشته و قدیمی‌ترها دارند مردانی است که همیشه زنانشان را کتک می‌زدند. این تلقی کلیشه‌ای، حتی در یک محیط بسیار سنتی و «مردسالارانه» هم به هیچ وجه درست نبود. در واقع «دست بلند کردن» روی زن معمولاً قبیح شمرده می‌شد، و همیشه توصیه می‌شد که به «مردی که زنش را طلاق داده زن ندهید!» در واقع در محدودیت‌های غیرطبیعی اعمال شده بر زنان(که در شهرها بیشتر از دهات بود) مشکلات بسیار و غیر قابل انکاری وجود داشت. با این وجود، واقعیت با تصاویر کلیشه‌ای ارائه شده زمین تا آسمان متفاوت است.</p>
<ul>
<li><strong>فمینیسم تحریف‌کنندهٔ تاریخ است.</strong> نه تنها تاریخ گذشته را با لنز ایدئولوژیک خود تحریف می‌کند، بلکه در مورد موفقیت و نقش فمینیسم و فمینیست‌ها بسیار دروغ می‌گوید. واقعیت آن است که تقریباً تمام «دستاوردها»یی که فمینیسم مدعی آن است ربطی به فمینیسم نداشته است. ماشین لباسشویی و جارو برقی و تعداد کمتر فرزندان، بسیار مؤثرتر از هر بیانیهٔ فمینیستی برای کمتر شدن بار زنان خانه­‌دار و امکان کار بیرون از خانه برای آنان بودند. قرص‌های ضدبارداری بیشتر از تمام کتاب‌های فمینیستی زنان را از قیود سنتی ارتباطات جنسی «آزاد» کردند، زنان در غرب خیلی پیش از آنکه فعالان فمینست سر و کله­‌شان پیدا شود آرام‌آرام حقوق قانونی برابر با مردان پیدا می‌کردند.</li>
<li><strong>فمینیسم ضدزن و زنانگی است.</strong> فمینیسم احساسات مادرانهٔ زنان را تحقیر می‌کند(معمولاً با یکی گرفتن نقش مادری و نامطبوع­‌ترین کار آن که شستن جامه‌های کثیف بچه باشد). فمینیسم ادعا می‌کند که جوامع سنتی همیشه آنچه زنانه بوده را خوار شمرده است، ولی خودش زنانی را می‌ستاید که به مانند مردان عمل کنند و حتی مانند مردان لباس بپوشند. شعار «زن باید قدرت یابد» در عمل به «زن باید مثل مردان عمل کند» تبدیل شده است.</li>
<li><strong>زنان توسط فمینیسم آزاد نشدند!</strong> فمینیسم مدعی آن است که زنان را از قید نگاه مردانه با محوریت جاذبهٔ جنسی آزاد کرده است. اما آیا در هیچ دوره‌­ای از تاریخ بشری، زنان مانند امروز این‌قدر نگران ظاهر خود بودند؟ از انواع جراحی‌های زیبایی گرفته تا انواع آرایش‌ها و نگرانی در مورد اندازه اعضای بدن خود. آیا روز را از صبح تا شب روی صندلی اداری و پشت کامپیوتر گذراندن پیروزی زنان است که باید جشن گرفته شود؟</li>
<li><strong>فمینسم ضدخانواده است</strong>. شاید کهن­‌ترین نهاد اجتماعی در هر جای دنیا خانواده است، و دشمنی ایدئولوژی‌های فمینیستی، در عمل و فلسفه، امری شناخته شده است و بسیاری از فمینیست‌ها در مورد این دشمنی کاملاً صریحند. حاصل تمام «قدرت دادن به زنان» در چند دههٔ گذشته، جمعیت زیادی از بچه‌هایی شد که با یک والد، معمولاً یک مادر تنها، بایستی بزرگ می‌شدند. تمام آمارها و تحقیقات دال بر تلهٔ فقر در چنین خانواده‌های تک والدی است. ولی جرأت دارید این را بگویید تا به‌عنوان دشمن زنان شمرده شوید!</li>
<li><strong>فمینیسم خواهان مهندسی اجتماعی از بالا و از سوی دولت‌هاست</strong>. اگر مرد و زن و خانواده و کودک در طول تاریخ و فرهنگ بشری معانی و کاربردهایی کسب کردند، حال «انسان طراز نوین» باید اینها را دور افکند، آن هم نه به‌صورت خودجوش اجتماعی، بلکه با استفاده از قوه قهریهٔ دولت، با با استفاده از رسانه‌های حاکم. خانواده باید نابود شود و واقعیت باید تغییر کند! اکنون در مواجهه با تمام مشکلات از بین رفتن خانواده راهکار فمینیسم چیست؟ دولت است که باید نقش والدین و تربیت و بزرگ کردن بچه‌ها را به عهده بگیرد، و دولت است که باید به زنان تنها کمک کند تا بچه­‌شان را بزرگ کنند. بدون گارانتی دولت برای کمک به مادران تنها، مسلماً خیلی از زنان در ایجاد ارتباطات با مردان احتیاط بیشتری می‌کردند. یعنی اینجا کمک دولت‌ها از جیب مردم به مردان و زنان مسئولیت‌ناپذیر می‌رود.</li>
<li><strong>فمینیسم با واقعیات دشمن است.</strong> از تساوی حقوق که بگذریم، ادعای تساوی مرد و زن (یا مردان و زنان)، و این ادعای رایج فمینیست‌ها که جنسیت امری از جنس ساختار اجتماعی، و نه روانی، بیولوژیکی و طبیعی است، ادعاهایی آشکارا نادرست و عجیب و غریب است. مرد و زن از درونی‌ترین ساختارهای ژنتیک گرفته (کروموزوم‌ها) تا مراحل رشد و هورمون‌ها متفاوتند، تفاوتی که در دنیای انسان‌ها همان‌قدر صادق است که در مورد هر پستاندار دیگری. اگر شهادت تاریخ و جوامع مختلف را بپذیریم، این تفاوت‌های بیولوژیک در زن و مرد موجب بروز تمایلات و احساسات متفاوتی می‌شود. اینکه مردانی وجود دارند که بعضی گرایشات زنانه دارند یا برعکس، از این واقعیت نمی‌کاهد، کمااینکه در تفاوت فیزیک ظاهری مرد و زن‌ نیز ممکن است درجات مختلفی باشد. اما فمینیسم تفاوت‌ها را انکار می‌کند، و یا آن را ساختارهای تصنعی اجتماعی می‌داند که فقط و صرفاً به خاطر تفاوت قدرت فیزیکی مرد و زن حاصل شده‌اند. فرق می‌کند بین گفتن این که «نباید بین زن و مرد از لحاظ حقوقی و قانونی فرق گذاشت» و گفتن اینکه «تفاوت‌هایی که بین مردان و زنان وجود دارد فقط و فقط حاصل ساختارهای تصنعی اجتماعی است، و باید با مهندسی اجتماعی مطلوب آنها را از بین برد.» روزگاری مارگارت مید<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a>، از سردمداران فمینیسم، با دروغ‌هایش در مورد بومیان جزایری در اقیانوس آرام این دروغ بزرگ را در فرهنگ آمریکا جاانداخت. تقریباً همزمان، روانشناس معروف دکتر جان مانی<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[۲]</a> در یکی از بهترین بیمارستان‌های دانشگاهی آمریکا یعنی دانشگاه جانز هاپکینز<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[۳]</a> داشت با دو برادر دوقلو آزمایش تغییر جنسیتی انجام می‌داد که همین نکته را اثبات کند، و چون آزمایشات خلاف انتظاراتش پیش رفت، در مورد آنان دروغ گفت و دست آخر موجب خودکشی یک برادر و مرگ برادر دیگر بر اثر ضایعات روانی شد<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[۴]</a>!</li>
<li><strong>و نکتهٔ آخر آنکه فمینیسم خواهی نخواهی و مانند هر «ایسم» دیگر در انتها به ضد خود خواهد انجامید.</strong> وقتی جنسیت یک ساختار صرفاً اجتماعی شد، حالا دیگر می‌توان مرد بود و ادعای زنانگی کرد، و در مسابقات زنان نیز شرکت کرد و قهرمان شد! همان‌طور که هر ادعای یک زن علیه یک مرد به خودی خود دلیل است و همیشه آن مرد است که در معرض اتهام شوونیسم است، به همان دلیل هم ادعای یک ترانسجندر تفوق دارد بر ادعای هر زن، و اگر زنی نخواست با دیوانگی جدید کنار بیاید، اگر نخواست در فضای زنانه جلوی مردی که ادعا می‌کند زن است و به او زل زده است لخت شود، آن زن است که لابد دچار تعصبات اجتماعی است.</li>
</ul>
<p>ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p><strong>پانوشت:</strong></p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> Margaret Mead</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a> John Money</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> Johns Hopkins</p>
<p><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[۴]</a> See: https://t.me/jenabegav/347</p>
<p>&nbsp;</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco95/">فمینیسم؛ پروژه‌ای برای قدرت</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco95/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دو سؤال ساده‌ای که کینزین‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند</title>
		<link>https://iifom.com/eco94/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco94/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2024 13:20:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[بازار]]></category>
		<category><![CDATA[جان مینارد کینز]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[پس‌انداز]]></category>
		<category><![CDATA[گری نورث]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5922</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco94/">دو سؤال ساده‌ای که کینزین‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: گری نورث</h3>
<h3>مترجم: ایمان استاد</h3>
<blockquote><p>
بیاید فرض کنیم که یک نجار می‌خواهد ۵۰ تخته چوب را به‌منظور ساخت کفِ یک خانه برش دهد. وی تخته‌ها را علامت­‌گذاری و ارّه خود را تنظیم کرده است و از یک سمتِ علامت بر روی تخته شروع به برش می‌کند. اما روحش هم خبر ندارد که پسر هفت ساله‌اش تنظیمات ارّه را به هم ریخته و تغییر داده است. نتیجه آن است که هر تخته‌ را به‌صورت اریب برش می‌دهد و بنابراین بلااستفاده است زیرا هر تخته بسیار کوچک از آب در می‌آید به جز در نقطه‌ای که ارّه در ابتدا شروع به برش چوب کرده است. تا زمانی که تنظیمات ارّه تغییر نکرده است، نتیجه همان خواهد بود.</p>
<p><strong>  کورنلیوس فان تیل*</strong>
</p></blockquote>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2024/12/پس‌انداز-300x300.jpeg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="پس‌انداز" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>من اولین بار این مطلب را در تابستان سال ۱۹۶۳ خواندم. سال تحصیلی ۱۹۶۴-۱۹۶۳ را زیر نظر دکتر فان تیل سپری کردم. من هرگز قیاس وی را فراموش نکردم. درست همانطور که یک ارّه بسیار دقیق و تیز نمی‌تواند برش صافی بزند اگر که در زاویه اشتباهی تنظیم شده باشد، افراد باهوش نیز نمی‌توانند به درستی فکر کنند اگر که افکار آنها در زاویه نادرستی تنظیم شده باشد. شما می‌توانید تا ابد یک ارّه برقی کهنه را بسیار دقیق تیز کنید اما هنوز هم مستقیم برش نخواهد زد. پدیده‌ای مشابه، برای مدافعان روشنفکرِ بی‌خردی‌های آشکار نیز صادق است. در طول سال­‌ها، من متقاعد شده‌ام که چقدر زیبا این قیاسِ وی در مورد کینزین‌ها صدق می‌کند.</p>
<p>کینزین‌ها آی­.کیوهایی بالاتر از میانگین دارند. برخی از اوقات آن­ها واقعا در ریاضیات ماهر هستند. آنها از مؤسسات آموزش عالی با مدارک بالایی فارغ‌التحصیل می‌شوند. اما با یک کینزین شدن و انتخاب این مسیر فکری، فرد از لحاظ تفکر ناتوان می‌گردد. چنین فردی باید به مدافعی از نابخردی‌های آشکار تبدیل شود. هرچه یک کینزین با شدت بیشتری خود را آموزش می‌هد تا از سیستم دفاع کند، به بیان استعاری برش‌های نادرست بیشتری بر بدنه چوب ناشی می‌شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>یک ایدهٔ بزرگ کینز</strong></p>
<p>جان مینارد کینز تنها یک ایده اصلی را مطرح کرد: <strong>مخارج دولت منجر به اتمام دوران رکود اقتصادی با افزایش مصرف می‌شود. </strong>این یک اشتباه قدیمی در سال ۱۹۳۶ بود، سالی که <em>تئوری بزرگ </em>منتشر شد. وی این اشتباه تاریخی را ملبس به اصلاحات غیرمنسجمی کرد. سپس شاگردانش به نظر وی معادلات غیرمربوط و نمودارهای سطحی را اضافه کردند.</p>
<p>کینز هیچ زمانی زحمت این را که با سؤالات اساسی دست به گریبان شود به خود نداد: «دولت از کجا این پولی که در اقتصاد خرج می‌کند را به دست می‌آورد؟». این سؤال بسیار مهم و حیاتی که نیاز بود تا کینزین‌ها به آن پاسخ دهندْ باقی ماند. اما در قبال تمام معادلاتشان، در قبال تمام اصلاحات غیرقابل فهم و غیرعلمی و همچنین در برابر تمامی لفاظی‌هایشان، هیچ زمانی با این سؤال مهم و اساسی روبرو نشدند.</p>
<p>این یک سؤال بسیار ساده است. پاسخی ساده نیز دارد. یک دولت تنها می‌تواند از سه طریق پول به دست آورد: مالیات­‌ستانی، ایجاد بدهی برای یک کشور، تورم ناشی از چاپ پول. هیچ منبع دیگری وجود ندارد.</p>
<p>دولت‌های ملی در بیشتر مواقع کسری بودجه‌های سنگینی ایجاد می­‌کنند. مسلماً آن­ها کسری بودجه‌های سنگین را هم در دوران رونق و هم در دوران رکود اقتصادی ایجاد می‌کنند. بنابراین آن­ها تمام درآمد خود را از طریق مالیات به دست نمی‌آورند. اگر اینگونه بود که هیچ زمانی چنین کسری بودجه‌های سنگینی را منجر نمی‌شدند. کینزین‌ها متوجه هستند که افزایش مالیات در دوران رکود اقتصادی منجر به رکود بیشتر در اقتصاد می‌شود. بنابراین، سیاست‌گذاران کینزین توصیه می‌کنند که دولت ملی (در دوران رکود اقتصادی) پول قرض بگیرد. از چه کسی؟ یا از بخش خصوصی و یا از بانک مرکزی.</p>
<p>باور به اینکه ایجاد بدهی توسط دولت منجربه افزایش ثروت می‌شود مانند آن است که باور کنیم سیاستمداران و بوروکرات­‌های حقوق­‌بگیر در قیاس با افرادی که پول خودشان را سرمایه‌گذاری و مصرف می‌کنند، افراد باهوش‌تری هستند. این یک باور بین­‌الاذهانی در میان کینزین‌ها است. آن­ها به قضاوت‌های کوتاه­‌مدت اقتصادی سیاستمداران و بوروکرات­‌ها ایمان دارند. آن­ها به افرادی که پول سایرین را خرج می‌کنند اعتماد دارند.</p>
<p>کوتاه بگویم. آنها به افرادی از جنس خودشان اعتماد دارند: <strong>حقوق بگیران بی نام و نشانِ بوروکراتی که از دید و نظارت عموم به دور هستند و کسی آنها را نمی­‌شناسد. </strong>آن­ها را به دلیل شکست پیشنهاداتشان نمی‌توان اخراج کرد.</p>
<p>من ترجیح می‌دهم تا به بازار آزاد اعتماد کنم که به وسیله رقابت پولی میان افرادی شکل می‌گیرد که جزئی از این بازی هستند. اگر حدس اشتباهی بزنند، پول از دست می‌دهند، پولی که از خودشان است نه از من یا شما.</p>
<p>شما به کدامین سیستم باور و اعتماد دارید؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>سرمایه‌گذاری خصوصی در برابر مخارج دولتی</strong></p>
<p>اینجا سؤالی بدون ابهام و روشن را مطرح کرده‌ایم که اقتصاددانانِ بازار آزاد باید بدون رودربایستی از کینزین‌ها بپرسند، اما این کار را انجام نمی‌دهند: «وام‌دهنده‌ای که پول خود را به دولت وام می‌دهد چه کاری با پول خود انجام می‌داد اگر که به دولت قرض نمی‌داد؟» سؤالی بسیار ساده است. سؤالی که پاسخی واضح و روشن دارد: <strong>در چنین صورتی این فرد پول خود را سرمایه‌گذاری می‌کرد</strong>. قرض دهنده پول خود را در کالای مصرفی مورد استفاده قرار نمی‌داد. وی مالک کالاهای بسیاری است و نیازی به کالاهای بیشتری ندارد.</p>
<p>مضاف بر این، مردم در دوران رکود اقتصادی مخارج مصرفی خود را کاهش می‌دهند. این در مورد ثروتمندان، طبقهٔ متوسط رو به بالا، طبقهٔ متوسط، طبقهٔ متوسط رو به پایین و حتی طبقهٔ فقیر صادق است. افراد ثروتمند فرصت‌های سرمایه‌گذاری را در می‌یابند: کالاهای سرمایه‌ای در حال فروش با قیمت‌های مفت. سایر اقشار جمعیتی در چنین شرایطی در ترس فرو می‌روند. بنابراین، بیشتر افراد پول خود را به بانک می‌سپارند. اما بانک با این پول چه کاری انجام می‌دهد؟ مسلماً این پول را در حسابی که هیچ بهره‌ای به آن تعلق نمی‌گیرد قرار نمی‌دهد. بانک این پول را در دارایی‌های متعددی سرمایه‌گذاری می‌کند. شاید به مشتریان خود وام بدهد، اما مشتریان بانک نیز در دوران رکود اقتصادی در ترس فرو می‌روند و از حجم بدهی‌های خود می‌کاهند. شاید یک بانک وام‌هایی به مشتریانی بدهد که قصد دارند سریعاً آن را مصرف کنند و بنابراین بدهی حساب اعتباری خود را در نرخ‌های بالا افزایش می‌دهند. اما به‌عنوان تنها یک گروه، این افراد مبلغ بسیار ناچیزتر از آن چیزی وام می‌گیرند که در کلیات اقتصاد تفاوتی ایجاد کنند. چنین افرادی زیاد نیستند.</p>
<p>نمودار توزیع ثروت ۲۰/۸۰ پارتو می‌گوید که قسمت اعظم ثروت یک ملت، تقریبا ۸۰٪، تنها به وسیله ۲۰٪ شهروندان آن تصاحب شده است. این موضوع زمانی که ویلفردو پارتو<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a> در دهه ۱۸۹۰ آن را کشف کرد درست بود و امروزه نیز صحیح باقی مانده است.</p>
<p>بیشتر بهره‌وری از تنها ۲۰٪ جمعیت ناشی می‌شود. بنابراین، بیشتر ثروت یک ملت توسط این افراد تصاحب شده است. بیشتر درآمد یک ملت به حساب‌های بانکی این افراد روانه می‌شود. این موضوع مسئله‌ای تعجب­‌برانگیز نیست. دلیل این موضوع نزدیک به دو قرن پیش توسط ژان باپتیست سه<a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[۲]</a> در قانون بسیار معروفش توضیح داده شده است: «تولید تقاضای خود را ایجاد می‌کند (با فرض اینکه دولت کف قیمتی تعیین نکند).» کینز، بیشتر از هر اقتصاددان دیگری، قانون سه(ٰSay&#8217;s law) را نادیده گرفت. کتاب نظریه عمومی<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[۳]</a> وی یک مجموعه غیرمنسجم است که در آن قانون سه نادیده گرفته شده است.</p>
<p>این کتاب (کتاب نظریه عمومی) به معنای واقعی غیرمنسجم است. اگر گفته من را باور ندارید، سعی کنید آن را بخوانید. به همین دلیل است که به ندرت از این کتاب نقل قول شده است مگر به‌وسیله منتقدانی که نمی‌توانند در برابر نقل قولِ بی‌خردی‌های آشکار مقاومت کنند. هیچکس به گفته‌های کینز به صورت تحت­‌اللفظی اشاره نمی‌کند تا مجادله‌ای را پیروز شود. این بدین خاطر است که شما نمی‌توانید یک مجادله را با اشاره به الفاظ غیرمنسجم و آشکارا غیرمنطقی پیروز شوید.</p>
<p>فردی که دنیای آکادمیک را قانع کرد تا کینزینیسم را بپذیرند خودِ کینز نبود. آن فرد پاول ساموئلسون<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[۴]</a> بود. این موضوع در سال ۱۹۴۸ آغاز شد، زمانی که کتابِ اقتصادِ دوره لیسانسش به نام Economics برای اولین بار منتشر شده بود. چاپ این کتاب هیچ زمانی متوقف نشد. هر شماره از انتشارات آن از سال ۱۹۶۱تا ۱۹۷۶ تقریباً ۳۰۰ هزار نسخه فروش داشته است. این موضوع ساموئلسون را یک مولتی میلیونر در حوزه کتاب کرد. این ساموئلسون بود و نه کینز که به رهبر مسئولیت ناپذیرِ<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[۵]</a> کلاس‌­های اقتصاد تبدیل شد. اما وی یک رهبر معکوس بود. وی موش‌های مبتلا به طاعون مفهومی را به بیرون از جامعه مصیبت­‌زده هدایت نکرد. وی این موش‌ها را از دهکده‌های فقیرِ سراسر کوهستان به داخل جامعه هدایت کرد.</p>
<p>ساموئلسون یک مقاله در تمجیدِ اثرِ نظریه عمومی در سال ۱۹۴۶ نوشت که در مجله‌ای ناشناخته به نام Econometrica چاپ شد. وی بسیار روشن و و واضح نوشت، لحنی که به هیچ عنوان شبیه سبک نگارش در این مجله نبود.</p>
<p>در این کتاب در رابطه با رازِ نظریه عمومی دروغ می‌گوید. کتابی است با نوشتاری بد و ساختاری ضعیف. هر فرد معمولی که با شهرت قبلی نویسنده فریب خورده و این کتاب را خریده است، احساس اینکه سرش کلاه گذشته‌اند را کرده است. این کتاب مناسب برای استفاده سر کلاس نیز نیست. کلام آن در تقدیر و تشکرها، خودخواهانه، عصبی، پیچیده و خسیسانه است. کتابِ ساموئلسون سرشار از سردرگمی و کشفیات اشتباه و غلط است. در آن سیستم کینزین غیرشفاف است به شکلی که گویا نویسنده از وجود و ویژگی‌های آن ناآگاه است. همچنین به‌طور قطع ساموئلسون زمانی که تلاش می‌کند تا رابطه مطالب کتاب خود با محتوای گذشتگان را بیان کند در بدترین حالت خود قرار می‌گیرد. گریزهایی از منطق و شهود در میان ریاضیات جبری خسته‌کننده در آن به چشم می‌خورد. در این بین ناگهان یک تعریف عجیب و غریب مانند تک­نوازی فراموش نشدنی به نظر می‌رسد. زمانی که نهایتاً در آن به تسلط رسیده است، تجزیه و تحلیل آن واضح و در عین حال تازه به نظر می‌رسد. سخن کوتاه اینکه، کتاب کار یک نخبه است.</p>
<p>خیر. این کتاب کار یک نخبه نیست بلکه نتیجه یک خودفریبی فکری است. از آن با کلامی غیرمنسجم دفاع شده است. ساختن چنین چیز قبیحه‌ای وظیفه‌ای بوده است که ساموئلسون خودش آن را برای خود تعیین کرده بود. وی سه نسل از اقتصاددانان آکادمیک را قانع کرد تا زندگی خود را آگاهانه وقف افزایش بدهی دولت به صورت بسیار سنگین کنند، بدهی که نه می‌توان و نه خواهد پرداخت شد.</p>
<p>لودویگ فون میزس به درستی اقتصاد کینزی را در سال ۱۹۴۸ به تصویر کشید، درست در سال چاپ کتاب ساموئلسون: اقتصاد تبدیل سنگ به نان.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>ابتدا چهار سؤال، سپس بیان دو سؤال</strong></p>
<p>نیازی نیست که شما آی.کیو بالای ۱۰۰ داشته باشید تا مکتب کینزینسیم را مورد حمله قرار دهید. تنها کافی است تا این سؤالات را بپرسید:</p>
<ul>
<li>۱.«پولی که دولت آن را خرج می‌کند از کجا آمده است؟»</li>
<li>۲.«اگر دولت با کسری بودجه مواجه شود، پدیده‌ای که توسط کینزین‌ها در دوران رکود اقتصادی پیشنهاد شده است، تمام پول مورد نیاز خود را از طریق مالیات تأمین نکرده است. آیا پولی که قرض می‌شود از وام‌دهندگان بخش خصوصی است یا بانک مرکزی؟»</li>
<li>۳.«اگر این پول از وام‌دهندگان بخش خصوصی تأمین می‌شود، چه کاری با پول خود می‌توانستند انجام دهند اگر که این پول را به دولت قرض نمی‌دادند؟»</li>
<li>۴.«اگر این پول از وام‌دهندگان بخش خصوصی تأمین نمی‌شود، پس باید از بانک مرکزی تأمین شده باشد. چگونه پولی که از هیچ خلق شده است می‌تواند منجربه ایجاد ثروت در جامعه شود؟»</li>
</ul>
<p>اینها در واقع دو سؤال هستند. ۱) «وام‌دهندگان به دولت چه کاری انجام خواهند داد اگر که دولت به آنها قول بازپرداخت حتمی پولشان را نمی­‌داد؟» آن پول یا در تولید و یا به منظور مصرف مورد استفاده قرار می‌گرفت. این موضوع منجربه شکل­‌گیری سؤال دوم می‌شود: ۲) «چرا انجام این دو کار برای شرایط اقتصادی بدتر از حالتی است که بوروکرات‌­های دولتی آن را خرج کنند؟»</p>
<p>به منظور فهم صحیحِ مغالطه‌های کینز، نیازی نیست که شما معادله‌ها، نمودارها و زبان تخصصی را بیاموزید. تنها نیاز است تا بتوانید یک مجادله را بر اساس یک اصل دنبال کنید: چیزی به نام ناهار مجانی وجود ندارد. به عبارت دیگر، شما نمی‌توانید سنگ را به نان تبدیل کنید.</p>
<p>اقتصاددانان کینزی در استفاده از منطق مهارت چندانی ندارند. آنها در درس اقتصاد(۱) خود تا زمانی که از دانشگاه بازنشته می‌شوند آموزش دیده‌اند تا آموزش دهند از فرضیات آشکار به نتایج اقتصادی استدلالی نکنند. آنها با مجادله منسجم و عاری از معادلات ریاضی و نمودارها برای مقام‌های علمی دانشگاهی مورد توجه قرار نمی‌گیرند. شاید حتی اگر چنین کاری انجام دهند مجازات شوند. دانشجویان تحصیلات تکمیلی اقتصاد این موضوع را در زندگی آکادمیک  در سال آخر دوران لیسانس خود می‌آموزند. اگر این موضوع را یاد نگرفته بودند، نمرات آنها به اندازه کافی بالا نبود که بتوانند وارد مراحل بعدی تحصیلی خود شوند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>جنگ کینز بر سر استفادهٔ با وسواسِ منابع</strong></p>
<p>کینز با نقد خود بر استفادهٔ وسواس­‌گونهٔ منابع مشهور شد. چیزی که وی از آن انتقاد کرد استفادهٔ با وسواس از منابع در بخش خصوصی بود. استفادهٔ وسواس­‌گونه از منابع تنها زمانی به نظر کینز مفید بود که افراد منابع خود را در جهت خرید اوراق قرضه دولتی صرف کنند و آنگاه دولت منابع تأمین شده از بخش خصوصی را خرج کند. گمان می‌کنید که من بزرگنمایی می‌کنم؟ در این قسمت به نقل‌قول بخشی از کتاب نظریه عمومی کینز می‌پردازم:</p>
<blockquote><p>
اگر خزانه‌­داری می‌بایست بطری‌های قدیمی را با اوراق بانکی  پر کند، سپس آنها را در عمقِ معادن ذغال سنگِ متروکه دفن کند و سپس آن­ها را با زباله‌های شهری پر کند و سطح زمین بیاورد و آن­ها را بر اساس اصولِ به خوبی تمرین شدهٔ لسه‌فر در اختیار شرکت‌های خصوصی قرار دهد تا این اوراق را از دل آنها بیرون بکشند (مسلماً چنین حقی براساس پیشنهاد اجاره مناطقی که در آنها این اوراق دفن شده‌اند، داده می‌شود)، دیگر بیکاری وجود نخواهد داشت و به کمک نتایج حاصل از آن، درآمد حقیقی جامعه و همچنین ثروت در آن جامعه به احتمال زیاد بیشتر از آن چیزی که اکنون هست خواهد شد. در حقیقت، ساختن خانه و مشابه آن منطقی‌تر به نظر می‌رسد اما اگر دشواری‌های سیاسی و عملیاتی بر سر راه آن وجود داشته باشد، انجام کار بالا بهتر از کاری نکردن است. (صفحه ۱۲۹).
</p></blockquote>
<p>در زیر نیز نوشته‌های کینز در صفحه ۲۲۰ را آورده‌ام:</p>
<blockquote><p>
از آنجایی‌که ثروتمندان رضایت خود را در ساختن عمارت‌های مستحکم برای نگهداری از اجسادشان می‌بینند و پس از مرگ به زندگی در اهرام پناه می‌برند یا برای آمرزش گناهانشان کلیساهای جامع را در صومعه‌ها یا متصرفات خارجی برپا می‌دارند، ممکن است روزی که وفور سرمایه (افزایش سرمایه)منجر به افزایش تولید(بازده) شود به تعویق افتد. «کندن چاه در زمین و پرداخت هزینه آن از محل پس‌اندازها نه تنها باعث رشد اشتغال می‌شود بلکه سهم واقعی مردم از کالاها و خدمات مفید را افزایش می‌دهد.»
</p></blockquote>
<p>دقت کنید که کینز ثروتمندان را دعوت نمی‌کند تا سرمایه‌گذاری کنند. وی آنها را دعوت به مصرف منابع خود می‌کند. وی از آن­ها نمی‌خواهد که منابع پولی خود را به سمت تولید هدایت کنند: وی از آن­ها می‌خواهد تا پول خود را هرچه سریع­‌تر خرج کنند. این یعنی خرج پول به‌وسیله ثروتمندان برای موارد مصرفی و نه پس‌انداز ثروتمندان برای مصرف آتی به‌وسیله دیگران. این کلید ایجاد ثروت در دنیای فکری کینز و شاگردانش است.</p>
<p>کینز از دولت‌ها می‌خواهد تا منابع پولی خود را صرف ساخت ساختمان‌های عمومی کنند و بطری‌های مملوء از پول را در زیر زمین دفن کنند زیرا که وی به ثروتمندان چنین اعتمادی ندارد که منابع مالی را صرفِ کاخ‌ها و ساختمان‌های شخصی خودشان کنند. وی می‌دانست که آنها در کالاهای سرمایه‌ای سرمایه‌گذاری خواهند کرد. کینز به این ایده که ثروتمندان با پس‌انداز و سرمایه‌گذاری در بخش خصوصی به اقتصاد کمک کنند حمله‌­ور شد. کتابش به اثبات اشتباه بودن سرمایه‌گذاری در دوران رکود اقتصادی اختصاص داده شده است. کلِ جنبش کینزین‌ها، که امروزه دنیای سیاست­‌گذاری و آکادمیک را در تسخیر خود قرار داده است، بر این فرضیه روشنفکرانه پایه‌گذاری شده است: «در دوران رکود اقتصادی، به جای سرمایه‌گذاری مصرف کن.»</p>
<p>چرا باید ثروتمندان به دولت اعتماد کنند و پول خود را در اختیار آن قرار دهند؟ زیرا دولت قولی مبنی بر بازده مشخصی بر پولشان برای آن­ها تضمین می‌کند. اما خب چرا باید ثروتمندان به چنین قولی باور داشته باشند؟ زیرا دولت‌ها از این قول خود با تهدید و خشونت دفاع می‌کنند. آن­ها این قدرت را دارند تا داروغه‌های مالیات­‌ستان خود را به خانه‌های مردم فرستاده و آن­ها نیز مردم را با اسلحه مردم را تهدید کنند. «پولت را رد کن بیاد،» جمله‌ای که مردی با یک نشان دولتی می‌گوید. دولت‌ها به سراغ میلیونرها می‌روند و به آنها می‌گویند: «ما به شما قول بازده مشخصی روی پولتان را می‌دهیم. ما می‌توانیم این موضوع را تضمین کنیم زیرا ما قدرت مالیات­‌ستانی داریم. بنابراین، می‌توانید مطمئن باشید که می‌توانید پول خود را بازستانید. ما به شما قول می‌دهیم. چرا اعتماد نکنید؟»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>طرفدار مصرف فعلی و اقتصاد طبقهٔ فرودست</strong></p>
<p>کینز مدافع ایده «اکنون مصرف کردن» بود. در این باب، وی مدافع اقتصاد طبقه فرودست بود. ادوارد بنفیلد<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[۶]</a>، یک نظریه‌پرداز سیاسی هاروارد در دهه ۱۹۶۰ مطلبی در رابطه با رویکرد کینز در کتاب خود به نام The Unheavenly City (۱۹۶۸) نسبت به طبقه فرودست و طبقه ثروتمند نوشت. وی تفکر طبقه فرودست را تفکرِ حال­‌نگر<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[۷]</a> نامید. فرد متعلق به طبقه فرودست جامعه چندان به آینده فکر نمی‌کند. افراد متعلق به طبقه فقیر می‌خواهند همین حالا مصرف کنند. آنها در نرخ‌های بالا وام می‌گیرند تا خرجِ مصرف کنند. افراد طبقه ثروتمند کاملاً برعکس هستند. اقتصاد کینزی مدافع تفکر اقتصاد طبقه فرودست است.</p>
<p>اقتصاددانان ضدِ کینز در دانشگاه‌ها جرأت ندارند تا از چنین واژگانی علیه کینز و کینزینیسم استفاده کنند. اگر از چنین واژگانی در ابتدای مسیر آکادمیک خود استفاده کنند به جایگاه علمی بالاتری دست نخواهند یافت و تحقیقات آن­ها در مجلات آکادمیک جریان اصلی که منجر به ارتقای رتبه علمی اساتید می‌شوند، چاپ نخواهد شد. آنها طرد و منفور خواهند شد. خوشبختانه، من جزئی از دنیای آکادمیک نیستم. بنابراین، می‌توانیم صریح و بی‌پرده صحبت کنم. کینزینیسم به­‌ واقع در جمله مشهور کینز خلاصه شده است: «در بلندمدت، همه ما مرده‌ایم.» در زمان حال، کینزین‌ها چنین پیشنهادی به سیاستمدارن می‌دهند: «قرض کن مصرف کن، تورم ایجاد کن مصرف کن، بدهی‌های دولت را به اوراق تبدیل کن و هیچ زمانی آن­ها را بازپرداخت نکن.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>دولت‌های مدرن: اقتصاد کینزین، اقتصادِ معتاد به بدهی و ولخرجانه طبقه فرودست</strong></p>
<p>کینزین‌ها مدافع دولت بزرگ هستند. ساموئلسون در نتیجه‌گیری مقاله‌ای در سال ۱۹۴۶ می‌نویسد:</p>
<blockquote><p>
با احترام به سطح کلی قدرت خرید و اشتغال، کینز وجود دست نامرئی که منجربه هدایت اقدامات هر نفر در جامعه به سوی نقطه بهینه اجتماعی می‌شود را انکار می‌کند. این جوهرهٔ میراث وی است. بارها و بارها در سراسر نوشته‌هایش این موضوع قابل مشاهده است که آنچه نیاز است «قوانین رانندگی» و اقدامات دولتی است، که همه از آن منتفع می‌شوند اما هیچکس به تنهایی انگیزه‌ای برای پیروی از آن­ها ندارد. اگر مردم به حال خودشان رها شوند در دوران رکود اقتصادی تلاش می‌کنند تا پس‌انداز کنند و تنها نتیجه آن کاهش سطح تشکیل سرمایه و پس‌انداز در جامعه است. همچنین در دوران تورمی، انگیزه‌های شخصی آشکارا افراد را به کارهایی ترغیب می‌کند که پشتوانه رو به رشد خودخواهی را افزایش داده و شرایط را بدتر می‌کند.
</p></blockquote>
<p>پیام آن کاملاً مشخص است. «اگر مردم را به حال خود رها کنیم»، نمی‌توانیم به آن­ها و نحوه استفاده از پولشان اعتماد کنیم. این به معنای (عدم اعتماد به) تخصیص منابع به وسیله فرایند دست نامرئیِ بازار از طریق مبادله داوطلبانه است. کینزین‌ها ترجیح می‌دهند به دستانِ افلیج بوروکرات‌های صاحب مقام‌ و دستان طماعِ رؤسای جمهور منتخبی اعتماد کنند که نیتشان تنها آن است که به پول دیگران دسترسی داشته باشند تا از گروه‌های ذی‌نفع برای خود رأی جمع‌آوری کنند.</p>
<p>من ترجیح می‌دهم تا در اقتصادی حیات داشته باشم که به‌وسیله دست نامرئیِ بازار آزاد مدیریت می‌شود تا اقتصادی که به‌وسیله دستان افلیجِ بوروکرات‌های دولتی و دستان طماعِ سیاستمداران مدیریت می‌شود. من اقتصادی را ترجیح می‌دهم که در آن مشتریان صاحب اختیارند و نه اقتصادی که سیاستمدارن و بوروکرات‌ها در آن تصمیم می‌گیرند. مشتریانْ پول خود را خرج می‌کنند. سیاستمدارن و بوروکرات‌ها می‌خواهند پولِ من را خرج کنند. این موضوع مرا خشمگین می‌کند. من می‌توانم پول خود را عاقلانه‌تر از سیاستمداران و بوروکرات‌ها خرج کنم. کینز به این موضوع باور ندارد. ساموئلسون هم این موضوع را نمی‌پذیرد.</p>
<p>اقتصاد بازار آزاد به‌وسیلهٔ حاکمیت سود و زیان کار می‌کند. اقتصاد کینزی با حاکمیت نشانِ دولتی و اسلحه کار می‌کند. من اولین نوعِ اقتصاد را پیشنهاد می‌کنم: هرچه آزادی فردی بیشتر باشد، ثروتِ در جامعه به ازای هر فرد نیز بیشتر خواهد بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نتیجه‌گیری</strong></p>
<p>اقتصاد کینزی ضدِ عقلانیت است. این پاسخی است که هنری هازلیت<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[۸]</a>، خط به خط، در نقدی بسیار منسجم و تکان‌دهنده‌ بر کینز نوشته است: «شکستِ اقتصاد جدید.»(The Failure of the New Economics) کتابی که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. کتابی که بدون هیچ نشانی از دیده‌ها محو شد. چرا؟ زیرا کتاب بسیار تندی بر فضای متداول تفکر آکادمیک بود. کتابی که بسیار متن راحت و قابل فهمی برای مطالعه داشت. کتابی که متن آن در دامنه متون آکادمیک رایج و متداول نبود. خوشبختانه به واسطه مؤسسه لودویگ فون میزس<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[۹]</a> این کتاب اکنون در دسترس است. <a href="https://mises.org/library/book/failure-new-economics">می‌توانید آن را در اینجا دانلود کنید</a>. شامل ۴۵۰ صفحه است. با‌این‌حال حتی هازلیت، در سراسر بینش نافذ خود که به زبان ساده نوشته شده است و عاری از هرگونه معادله و نمودار است، نقد خود را محدود به این دو سؤال ساده نمی‌کند.</p>
<p>این موضوعی عجیب است. محتوای کتاب کلاسیک وی در مورد علم اقتصاد تحت عنوان اقتصاد در یک درس<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[۱۰]</a> (۱۹۴۶) درون مایه‌اش این بود: مغلطه چیزهایی که نمی‌توان مشاهده کرد. این کتاب از خوانندگانش درخواست می‌کند که این سؤال را بپرسند: «صاحبان دارایی چه کاری با پول‌های خود انجام می‌دادند اگر که با خشونت مواجه نمی‌شدند؟» این سؤالی است که بنیان دو سؤال مرا تشکیل می‌دهد؟</p>
<ol>
<li>قرض‌­دهندگان به دولت چه کاری با پول خود انجام می‌دادند اگر که دولت به آن­ها تضمین بازپرداخت نمی‌داد؟</li>
<li>چرا این موضوع برای اقتصاد بدتر از آن است که پول به‌وسیله بوروکرات‌های دولتی خرج شود؟</li>
</ol>
<p>کینزین‌ها هرگز به این دو سؤال پاسخی که یادآور زبانی مشترک میان ما باشد، نمی‌دهند. این بدان خاطر است که آنها بدون اینکه پاسخی مسخره به آن بدهند راه دیگری برای پاسخ به آن ندارند.</p>
<p>طرفداران مکتب کینزینیسم می‌خواهند تا ایرادات خود را با آنچه دنیای آکادمیک ارائه می‌کند پوشش دهند: معادلات، نمودارها،  و زبان‌های تخصصص. این استراتژی کینز بود. پائول ساموئلسون نیز این استراتژی را در پیش گرفت.</p>
<p>این افراد جادوگر شهر اُز هستند (تشبیه اقتصاددانان کینزی به شخصیت داستانی-سینمایی جادوگر شهر اُز اشاره‌ای است به نقش پشت‌پرده این افراد و دانشگاه‌‌ها در دوام و قوام دولت‌ها و نقض مالکیت مردم بر دارایی‌هایشان). افرادی که از انظار عمومی به دور هستند.</p>
<p>مرا Toto صدا کنید.</p>
<p>Toto فرایند را کامل نکرد. کنار زدن پرده گام اول بود. وی باید فرایند را با ایستادن بر روی پاهای جادوگر کامل می‌کرد. این چیزی است که افراد فریب‌کار شایسته آنند، زمانی که دست به حقه‌­بازی اقتصادی می‌زنند و حمایت قدرت دولتی را دارند.</p>
<p>در این فیلم، جادوگر جدیدِ بیکار شهر اُز را به‌وسیلهٔ یک بالون حرارتی در حال صعود ترک می‌کند. جادوگران اصلی اقتصاد کینزی، ترکِ (موقعیت خود را) چندان آسان نمی‌بینند. آنها جایگاه علمی خود در دولت‌ها و دانشگاه‌ها را، به شکل تضمین­‌شده و به دور از تنزل‌های موقعیت‌های شغلی که در بازار نیروی کارِ بخش خصوصی رخ می‌دهد، محکم حفظ می‌کنند، اما روزی که دولت‌ها در سراسر جهان از انجام قول‌های اقتصادی که به رأی­‌دهندگانشان داده‌اند باز می‌مانند، سر خواهد رسید. کینزین‌ها برای فراهم آوردن توجیه‌هایی بر سر این عدم پایبندی به قول توسط سیاستمداران فراخوانده می‌شوند و نهایتاً توضیح‌هایی فراهم می‌کنند که چرا دولت مقصر این عدم تعهد نیست. آن­ها مقصر را بازار آزاد معرفی می‌کنند. زمانی که تلاش می‌کنند تا نقش خود در امور دولتی را به‌عنوان پیشگویان ایفا کنند و به دفاع از شکست‌های بسیار بزرگ دولت به نام کینز می‌پردازند، مردم سرشار از خشم آن­ها را به‌عنوان دلقک‌های روشنفکر و شارلاتان می‌بینند.</p>
<p>آن­ها همیشه شارلاتان بوده‌اند. آن­ها همیشه مایه خنده هستند. من توصیه به صبور بودن می‌کنم. روز تسویه حساب مالی نزدیک است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منبع: <a href="https://mises.org/">انستیتو میزس</a></p>
<p>ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p>*Cornelius Van Til</p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a>  Vilferdo Pareto</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a>  J. B. Say</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> the general theory of employment interest and money by John Maynard Keynes</p>
<p><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[۴]</a>  Paul Samuelson</p>
<p><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[۵]</a>  pied piper</p>
<p><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[۶]</a>  Edward Banfield</p>
<p><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[۷]</a>  present-oriented</p>
<p><a href="#_ftnref8" name="_ftn8">[۸]</a> Henry Hazlitt</p>
<p><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[۹]</a> Ludwig von Mises Institute</p>
<p><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[۱۰]</a> Economics in One Lesson</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco94/">دو سؤال ساده‌ای که کینزین‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco94/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ماکیاولی که بود؟</title>
		<link>https://iifom.com/eco88/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Jun 2024 12:59:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[علوم سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[موری نیوتن راتبارد]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[نیکولو ماکیاولی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5805</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco88/">ماکیاولی که بود؟</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3><strong>مُنادی شیطان و بنیان‌گذار سیاست مدرن</strong></h3>
<h3>نویسنده: موری نیوتن راتبارد</h3>
<h3>مترجم: جواد خالقی‌راد</h3>
<p>مقدمه</p>
<p>از دیرباز موضوعاتی همچون ساختار حکومت و نوع رابطهٔ حاکم با مردم و حد و حدود قدرت برای حاکمانْ مورد بحث و نظر در نزد فیلسوفان و متفکران بوده است. در این خصوص یکی از موارد مهمی که همواره مورد اختلاف بوده و ضروری جلوه کرده است حد و مرز قدرت و نحوهٔ اِعمال آن در مقابل مردم است.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="291" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2024/06/نیکولو-ماکیاولی-e1719055956279-300x291.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="نیکولو ماکیاولی" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p>با وجود نظریات متعدد تا پیش از نظریات نیکولو ماکیاولی<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a>، عمده نظرات بر این استوار بوده که مذهب و اخلاق به‌عنوان دو ابزار برای کنترل و محدود کردن قدرت حکومت و حاکمان می‌تواند اثربخش باشد و مانعی گردند تا اینکه حاکمان در اِعمال قدرت خود تابع قوانین و ضوابطی باشند که در صورت تخطی از چنین قوانینی، حکومت، و در رأس آن حاکم، مشروعیت و محبوبیت خود را در پیشگاه مردم و در ذهن و ضمیر آنها از دست می­‌دهد و چنین بود که معیار سنجش میزان مشروعیت یک حکومت در گرو رعایت کردن یا نکردن مضامین مذهبی و اخلاقی در نزد مردم بود. اما این رویه بعدها با آمدن ماکیاولی و بسط نظریات او تغییراتی بنیادینی کرد به‌طوری‌که می­‌توان آن را انقلابی در حوزهٔ حکمرانی دانست. البته ماکیاولی به دنبال آن نبود که به مقابله با مفاهیم و مضامین مذهبی بپردازد بلکه سعی کرد این مفاهیم و مضامین را که تا قبل از او بر حکومت چیره بود، ذیل قدرت حکومت قرار دهد. به‌عبارتِ‌دیگر تا قبل از ماکیاولی اگر اصل و اصالت به مذهب و رعایت امور مذهبی داده می­‌شد اما بعد از ماکیاولی این اصالت به خود حکومت داده شد. بنابراین هر چیزی حتی مذهب و اخلاق اگر در خدمت حکومت و حاکم بود چنین مذهب و اخلاقی می­‌بایست پاس داشته شود در غیر این صورت می‌­بایست از بین برود! ماکیاولی در کتاب خود بیان می‌­دارد که«<em>پاس حرمت نهادهای الهی، مایهٔ عظمت کشورهاست</em>» اما او چنین چیزی را مشروط بر آن می‌­داند که مانع از استقلال حکومت در تصمیم­‌گیری­‌هایش نشود. بنابراین او معتقد بود در حوزهٔ علوم سیاسی باید نگاهی کارکردگرایانه و این جهانی به امور سیاسی داشت تا نگاهی مذهبی و حتی اخلاقی. از این رو معیار و سنجش او برای هر امری در سیاست چنین خلاصه می­‌شد که آیا این امر برای بقای حاکم یا حکومت و افزایش قدرت آنها کارکرد دارد یا خیر؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>ماکیاولی که بود؟</strong><a href="#_ftn2" name="_ftnref2">[۲]</a></p>
<p>اومانیست‌های ایتالیایی دکترین حکومت مطلقهٔ سیاسی را ابتدا توسط الیگارش‌های جمهوری‌­خواه و سپس توسط حکام مستبد، یعنی سلطان و پادشاه، مطرح کرده بودند. اما یک نکته حیاتی برای رهایی حاکم از تمام قید و بندهای اخلاقی و اجازه دادن به هوس­‌های شاهانه و حتی تجلیل از حکومت کنترل نشده و لجام گسیختهٔ آن، باقی ماند. زیرا درحالی‌که اومانیست‌ها هیچ کنترل بنیادی بر حکومت دولتی بر نمی­‌تافتند، اما هنوز یک مانع مهم باقی مانده بود: فضایل مسیحی که همه اومانیست­‌ها توصیه می­‌کنند، حاکم باید مسیحی باشد، باید همیشه به عدالت پایبند باشد، و باید صادق و شریف باشد. پس آنچه برای تکمیل توسعه نظریهٔ مطلق­‌گرایی لازم بود، نظریه­­‌پردازی بود که بدون ترس، زنجیرهای اخلاقی را که هنوز حاکم را به مدعیات اصول اخلاقی محدود می­‌کرد، بشکند. آن مرد کسی نبود جز نیکولو ماکیاولی، بوروکرات فلورانسی(۱۵۲۷-۱۴۶۹)؛ در یکی از تأثیرگذارترین آثار فلسفه سیاسی که تا به حال نوشته شده است: شهریار<a href="#_ftn3" name="_ftnref3">[۳]</a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>ماکیاولی؛ منادی شیطان</strong></p>
<p>نیکولو ماکیاولی در فلورانس، در خانوادهٔ اصیل توسکانیِ نسبتاً مرفهی ​​به دنیا آمد. او به وضوح جمهوریِ الیگارشی قدیم را به سینیوریا<a href="#_ftn4" name="_ftnref4">[۴]</a> ترجیح می‌داد و در سال ۱۴۹۴ زمانی که جمهوری‌خواهان، مدیچی‌ها<a href="#_ftn5" name="_ftnref5">[۵]</a> را از فلورانس بیرون کردند، نیکولوی جوان وارد بوروکراسی شهر شد. ماکیاولی که به سرعت در دولت پیشرفت کرد، دبیر شورای ده نفره‌­ای شد که سیاست خارجی و جنگ‌های فلورانس را مدیریت می‌کرد. او این پست مهم را تا زمانی که مدیچی‌ها در سال ۱۵۱۲ فلورانس را مجدداً فتح کردند و در یک سری مأموریت‌های دیپلماتیک و نظامی مشغول به کار شدند، حفظ کرد. ماکیاولی چیزی نبود جز اینکه فردی «انعطاف‌پذیر» بود و به حدی فرصت­‌طلب<a href="#_ftn6" name="_ftnref6">[۶]</a> بود که تلاش کرد خود را نزد مدیچی‌ها عزیز کند و از بازگشت مدیچی‌­ها استقبال کرد. در طول سال ۱۵۱۳، او کتاب شهریار را نوشت که ظاهراً یکی دیگر از مجموعه‌های سنّتی کتب پند و اندرز به شاهزادگان بود. ماکیاولی امیدوار بود که مدیچی‌ها را به خواندن آن ترغیب کند تا شاید به یک پست بوروکراتیک عالی بازگردانده شود اما شرم لازم برای تقدیم کتاب به «لورنزو دو مدیچی شکوهمند<a href="#_ftn7" name="_ftnref7">[۷]</a>» را نداشت بااین‌حال، مدیچی‌ها طعمه را نپذیرفتند و تنها چیزی که برای ماکیاولی باقی ماند این بود که یک حرفهٔ ادبی را آغاز کند و به توطئه‌های جمهوری‌خواهانه بازگردد. ماکیاولی در جلسات توطئه‌آمیز جمهوری‌خواهان در باغ اوریسلاری<a href="#_ftn8" name="_ftnref8">[۸]</a> در حومهٔ فلورانس که متعلق به اشراف‌­زاده‌ای به نام کوزیمو روچلای<a href="#_ftn9" name="_ftnref9">[۹]</a> بود، شرکت کرد. در باغ اوریسلاری بود که ماکیاولی پیش‌نویس‌های دومین کتاب مهم خود، &#8220;گفتارهایی در باب ده کتاب اول تیتوس لیوی<a href="#_ftn10" name="_ftnref10">[۱۰]</a>&#8221; را که از ۱۵۱۴ تا ۱۵۱۹ نوشته شده بود، مورد بحث قرار داد. نیکولو ماکیاولی در طول قرن شانزدهم و تا دو قرن بعد در سراسر اروپا مورد توهین و مذمّت قرار گرفت. او را فردی منحصربه‌فرد در تاریخ غرب، منادی آگاه شیطان و شخصیتی شیطانی می‌دانستند که شیاطین را در دنیای سیاست رها کرده بود. انگلیسی‌ها از نام او به‌عنوان مترادفی برای ابلیس استفاده می­‌کردند. اما در دوران مدرن، شهرت ماکیاولی به‌عنوان منادی شیطان با تحسین دانشمندانِ علوم­‌ سیاسی، به‌عنوان بنیان‌گذار رشته آنها تغییر پیدا کرد! زیرا ماکیاولی اخلاق‌گرایی منسوخ شده را کنار گذاشته بود تا با خونسردی و سرسختی به قدرت نگاه کند. او رئالیستی سرسخت و پیشگام توسعهٔ علم سیاسیِ مدرن و اثباتی و مستقل از ارزش بود. همچنان که سِر فرانسیس بیکن<a href="#_ftn11" name="_ftnref11">[۱۱]</a> مرکانتیلیست، بنیان‌گذار روشِ علمی مدرن در اوایل قرن هفدهم چنین نوشته است: «<em>ما به شدت به ماکیاولی و دیگران مدیون هستیم چراکه آنچه که مردم انجام می‌دهند را بیان می‌کنند نه آنچه را که باید انجام دهند».</em> به هر حال، ماکیاولی معلم شیطان بود یا دانشمند علوم سیاسی غیرارزش‌گرا؟ بگذارید ببینیم.</p>
<p>در نگاه اول کتاب شهریار بسیار شبیه دیگر کتب پند و ارز <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Mirrors_for_princes"> آینه برای شاهزادگا</a>ن در اواخر قرن پانزدهم بود. انتظار می‌رفت شهریار در پی فضیلت و فرزانگی باشد و انتظار می‌رفت که در توسعهٔ این فرزانگی به دنبال افتخار، شکوه و شهرت باشد. اما ماکیاولی در درون این شکل و فرم سنّتی دگرگونی شدید و بنیادی ایجاد کرد و به‌این‌ترتیب پارادایم جدیدی را برای نظریهٔ سیاسی برپا ساخت. زیرا کاری که ماکیاولی انجام داد بازتعریف مفهوم انتقادی فضیلت بود. برای اومانیست‌ها، همانند مسیحیان و نظریه‌پردازان کلاسیک، فضیلت و فرزانگی در اموری مانند صداقت، عدالت، خیرخواهی و غیره، تحقق فضایل سنّتی کلاسیک و مسیحی محسوب می‌شد. برعکس برای ماکیاولی فضیلت در حاکم یا پادشاه – و روی‌هم‌رفته برای اومانیست­‌های متأخر صرفاً برای پادشاه لحاظ می‌شد– به سادگی و وحشتناکی چیزی بود که پروفسور اسکینر<a href="#_ftn12" name="_ftnref12">[۱۲]</a> بیان می‌کند:</p>
<p style="text-align: center;"><em>«هر کیفیتی که به پادشاه کمک می‌کند تا حکومتش را حفظ کند».</em></p>
<p>به‌طور خلاصه، نه تنها هدف پادشاه حفظ و گسترش قدرت خود بلکه حکومت بر دولت بود. در واقع حفظ و گسترش قدرت پادشاه هدف و فضیلت اوست و بنابراین هر وسیله‌ای که برای رسیدن به این هدف لازم باشد موجه می‌شود. پروفسور اسکینر در بحث آموزندهٔ خود درباره ماکیاولی سعی می‌کند از او در برابر اتهام «منادی شیطان» بودن دفاع کند. اسکینر به ما می‌گوید که ماکیاولی فی‌نفسه شیطان را ستایش نمی‌کند، بلکه در حقیقت با فرض یکسان بودن سایر چیزها، او احتمالاً فضایل مسیحی ارتدکس را ترجیح می‌داد. به‌طور ساده یعنی اینکه وقتی آن فضایل باعث دردسر می‌شدند یعنی زمانی که با هدف اصلی حفظ قدرت حکومت در تقابل قرار می‌گرفتند، فضایل مسیحی باید کنار گذاشته می‌شد. اومانیست‌های بی‌تجربه‌تر نیز طرفدار حفظ حکومت پادشاه و دستیابی به عظمت و شوکت بودند. بااین‌حال، آنها معتقد بودند که این کار تنها با حفظ و پایبندی به فضایل مسیحی امکان‌پذیر است. در مقابل، ماکیاولی دریافت که پایبندی به عدالت، صداقت و دیگر فضایل مسیحی ممکن است گاهی یا حتی در بیشتر مواقع با هدف حفظ و گسترش قدرت حکومت در تضاد باشد. ازاین‌رو از نظر ماکیاولی، فضایل ارتدوکسی باید از میان برداشته می‌شد. اسکینر، ماکیاولی را به شرح زیر خلاصه می‌کند:</p>
<p><em>«مفهوم نهایی ماکیاولی در مورد اینکه انسانِ با فضیلت چیست و آخرین توصیه‌های او به پادشاه را می‌توان با گفتن این جمله خلاصه کرد که او به پادشاه می‌گوید که بیش از هر چیز مطمئن شود که او فردی شود «با خلق و خویی منعطف» لذا او باید بتواند رفتار خود را از خوب به بد تغییر دهد و دوباره از بد به خوب برگردد «بسته به اینکه اقبال و شرایط چگونه حکم کند». </em></p>
<p>بااین‌حال پروفسور اسکینر دیدگاه جالبی در مورد اینکه «موعظهٔ شیطان» واقعاً چه می‌تواند باشد، دارد. موعظهٔ شیطان دقیقاً همان‌طور که ماکیاولی آن را قبول داشته چنین رهنمود می‌کند: خوب باشید، تا زمانی که این خوب بودن مانع از چیزی که می‌خواهید نشود و در مورد حاکم، آن چیز حفظ و بسط قدرت است. چه چیز دیگری به جز این «انعطاف‌پذیری» می‌تواند درباره موعظهٔ شیطان وجود داشته باشد؟</p>
<p><em>«به پادشاه توصیه می‌شود که همیشه به شیوهٔ مسیحیِ اخلاقی و بافضیلت به نظر برسد، زیرا این امر محبوبیت او را افزایش می‌دهد اما اگر برای حفظ قدرت لازم شد برعکس عمل کند».</em></p>
<p>از منظر واقع‌گرایی ماکیاولی در مورد قدرت و اخلاق متعارف که اغلب در تضاد هستند، پیروی مستقیم از قدرت به‌عنوان هدف اصلی، دفاع معروف ماکیاولی از فریب و دروغ از سوی پادشاه است. برای همین است که به پادشاه توصیه می‌شود که همیشه به شیوهٔ مسیحی اخلاقی و بافضیلت به نظر برسد، زیرا این امر محبوبیت او را افزایش می‌دهد اما اگر- برای حفظ قدرت &#8211; لازم شد برعکس عمل کند. از این رو ماکیاولی بر ارزش ظاهرسازی یعنی آنچه که مسیحیان و دیگر اخلاق‌گرایان «ریاکاری» می‌نامند، تأکید کرد. او می‌نویسد که پادشاه باید خواستار این باشد که «دروغ‌گو و فریب‌کار بزرگی» شود و از همه ساده‌لوحان سوءاستفاده کند: برای اینکه «مردم آن‌قدر ساده‌لوح هستند» که «فریب‌کار همیشه کسی را پیدا خواهد کرد که آمادهٔ فریب خوردن است». یا در قرن‌ها بعد به تعبیر مشهور پی.تی. بارنوم<a href="#_ftn13" name="_ftnref13">[۱۳]</a> «هر دقیقه یک احمق متولد می‌شود». مجدداً ماکیاولی در ستایش شیّادی و فریب‌کاری می‌نویسد که «تجربهٔ معاصر نشان می‌دهد که پادشاهانی که به دستاوردهای بزرگ دست یافته‌اند، همان کسانی بوده‌اند که سخنان خود را با بی‌خیالی گفته‌اند، کسانی که فهمیده‌اند که چگونه با حیله‌گریِ خود، افراد را فریب دهند و در نهایت بر کسانی که بر اصول صادقانه پایبند بوده‌اند، غلبه کرده‌اند». یا به قول یکی دیگر از منتقدان اجتماعی زیرک آمریکایی: «آدم‌های خوب همیشه از موفقیت جا می‌مانند».</p>
<p>البته به وضوح یک تناقض درونی در کسی که به‌عنوان منادی فریبْ چنین دیدگاه‌هایی را اشاعه می­‌دهد، وجود دارد. برای اینکه همان‌طور که حاکمان شروع به اتخاذ یک فلسفهٔ «عمل‌گرایانه<a href="#_ftn14" name="_ftnref14">[۱۴]</a>» می‌کنند که در هر صورت تمایل طبیعی آنهاست، عموم مردم فریب­‌خورده ممکن است شروع به بیدار شدن به سمت وضعیت واقعی امور کنند؛ «احمق‌­ها ممکن است عاقل شوند» و بنابراین ادامه فریب­‌دادن توسط طبقهٔ حاکم ممکن است نتیجهٔ معکوس داشته باشد. ممکن است «دروغ‌گویان و فریب‌کاران بزرگ» دیگر سوژه­‌های زیادی را که «آماده برای فریب خوردن هستند» پیدا نکنند.</p>
<p>بنابراین، نیکولو ماکیاولی، بی‌تردید یک پدیدهٔ جدید در جهان غرب بود: یک منادی آگاه شیطان برای طبقهٔ حاکم. او در تأسیس یک علم سیاسیِ قاطع، واقع‌بینانه و فارغ از ارزش، چه نقشی داشته است؟</p>
<p>نخست، یکی از نقش های اصلی او چنین بوده که استفادهٔ گسترده از قدرت و خشونت توسط حاکمان دولت را میسّر ساخته است. ماکیاولی به جرأت اولین فیلسوف سیاسی بود که درک کرد که زور و خشونت در قلب قدرت دولتی قرار دارند. هرچند، نظریه‌پردازان قبلی نگران بودند که این قدرت توسط فضایل کهن یا فضایل مسیحی مهار شود. اما در دورانداختن کامل ردای فضیلت در سیاست توسط ماکیاولی و در تلقی او از دولت به‌عنوان نیرویی بی‌رحم که در خدمت قدرت محض است، واقع‌گرایی تازه‌ای وجود دارد. به همین منظور است که ماکیاولی بنیان‌گذار علم سیاسی مدرن شده است. برای اینکه عالِم علوم سیاسی مدرن -چه عالِم سیاسی، چه اقتصاددان، چه جامعه‌شناس یا هرچیز دیگری- شخصی است که به راحتی خود را در نقش مشاور پادشاه یا به‌طور کلی طبقهٔ حاکم قرار داده است. بنابراین این مشاور به‌عنوان یک کارشناس ناب، به طبقهٔ حاکم به‌طور واقع‌بینانه‌ای در مورد چگونگی دستیابی به اهداف خود توصیه‌هایی را می‌کند که همان­‌طور که ماکیاولی فهم می‌کند، این توصیه‌ها در دستیابی به عظمت و شکوه با حفظ و گسترش قدرت حکومت خلاصه می‌شود. عالمانِ علوم سیاسی مدرن از اصول اخلاقی به عنوان «امور غیرعلمی» اجتناب می‌کنند و بنابراین آن را خارج از حوزهٔ علایق خود می‌دانند.</p>
<p style="text-align: center;"><em>«علوم اجتماعی مدرن، پیرو وفادار فرصت‌­طلب حیله­‌گر فلورانسی است».</em></p>
<p>در تمامی موارد، علوم اجتماعیِ مدرن، پیرو وفادار فرصت‌طلب حیله‌گر فلورانسی است. اما از یک جهتِ مهم این دو با هم متفاوتند. برای اینکه ماکیاولی هرگز این پیش‌فرض- یا این فریب‌کاری- را نداشت که ادعا شود به صرف اینکه فردی مستقل از معیارهای اخلاقی است، پس یک عالِم واقعی است. در ماکیاولی در خصوص استقلال از معیارهای اخلاقی هیچ‌گونه تظاهری وجود ندارد. او صرفاً مجموعهٔ متضاد دیگری از اصول اخلاقی را جایگزین اهداف فضیلت مسیحی کرده است: یعنی حفظ و گسترش قدرت پادشاه. همان‌طور که اسکینر می‌نویسد:</p>
<p><em>«اغلب ادعا می شود که اصالت استدلال ماکیاولی&#8230; بر این حقیقت استوار است که او سیاست را از اخلاق جدا می‌کند و در نتیجه بر «استقلال علم سیاست» تأکید می‌کند&#8230; اما تفاوت بین دیدگاه ماکیاولی و معاصرانش را نمی‌توان صرفاً به خاطر تفاوت در دیدگاه اخلاقی به سیاست و دیدگاهی که اخلاق را از سیاست مجزا می‌کند، توصیف کرد. تضاد اصلی بیشتر بین دو نظام اخلاقی متفاوت است؛ دو روایت رقیب و متضاد از آنچه که در نهایت باید انجام شود».</em></p>
<p>در مقابل، دانشمندان علوم اجتماعیِ مدرن به واقع‌بین بودن و مستقل بودنشان از معیارهای اخلاقی می‌بالند. اما در این مورد، آنها نسبت به آموزگار فلورانسی خود(ماکیاولی) اتفاقاً از صداقت و واقع‌بینی کمتری برخوردارند. زیرا همان‌‌طور که ماکیاولی به خوبی می‌دانست، عالمی که خود را مستقل از ارزش‌های اخلاقی می‌داند به هنگام ایفای نقش مشاور حاکمان حکومت، خواه ناخواه خود را معطوف به آن غایتی می‌کند که <em>اخلاق برتر</em> نام گرفته یعنی تقویت قدرت همان حاکمان. دستِ‌کم در دفاع از سیاست عمومی، استقلال از ارزش‌های اخلاقی یک دام و یک توهم است. ماکیاولی آن‌قدر صادق و واقع‌گرا بود که حتی نمی‌توانست به گونه‌ای دیگر فکر کند.</p>
<p>بنابراین نیکولو ماکیاولی هم بنیان‌گذار علوم­ سیاسی مدرن و هم منادی برجستهٔ شیطان بود. بااین‌حال او در بیرون راندن اخلاق مسیحی یا اخلاق قانون طبیعی، ادعایی مبنی بر اینکه فردی مستقل از ارزش‌های اخلاقیست را همانند پیروان مدرنش نداشت؛ او به خوبی می‌دانست که طرفدار اخلاق جدیدی است که همهٔ ملاحظات دیگر را تابع قدرت و تدابیر حکومت می‌داند. ماکیاولی، فیلسوف و مدافع بی‌نظیری برای قدرت ِبی قید و شرط و مهارنشدنی حکومت مطلق بود.</p>
<p>برخی از مورخین دوست دارند «ماکیاولی بد» کتاب شهریار را با «ماکیاولی خوب» کتاب گفتارها که کمتر اثرگذار بود مقایسه کنند. ماکیاولی که نتوانست مدیچی‌ها را در مورد تغییر عقایدشان متقاعد کند در کتاب گفتارها به تمایلات جمهوری‌خواهانهٔ خود بازگشت. اما ماکیاولیِ کتاب گفتارها به‌هیچ‌وجه به سمت خوب بودن حرکت نمی‌کند. بلکه او صرفاً درحال تطبیق دکترین خود به یک جمهوری‌خواه است که مخالف یک حکومت سلطنتی است. بدیهی است که ماکیاولی به‌‌عنوان یک جمهوری­‌خواه دیگر نمی‌تواند بر فضیلت و عظمت پادشاه تأکید کند و بنابراین او با توسل به جامعه به‌عنوان یک کل، زمینه را به سمت نوعی فضیلت جمعی تغییر می‌دهد. با این تفاوت که البته در مورد جامعه، فضیلت دیگر نمی‌تواند انجام کارهای بزرگ و حفظ قدرت یک فرد باشد. اکنون این امر تبدیل می‌شود به اینکه همیشه در جهت «خیر عمومی» یا «خیر مشترک» عمل کند و همواره منافع شخصی و «خودخواهانه» فرد یا گروه را تابع یک خیر ادعایی بزرگ‌تر کند.</p>
<p>در مقابل، ماکیاولی پیگیری منافع خصوصی را به‌عنوان «فساد» محکوم می‌کند. به‌طور خلاصه، ماکیاولی همچنان حفظ و گسترش قدرت حکومت را بالاترین خیر می‌داند، با این تفاوت که اکنون حکومت، الیگارشی و جمهوری‌خواه است و هر شخص یا گروهی خود را تابع و مطیع بی‌­چون‌و‌چرای احکام طبقهٔ حاکم الیگارشی دولت-شهر جمهوری‌خواه می‌کند.</p>
<p>ماکیاولیِ کتاب گفتارها همان منادی شیطانی است که در کتاب شهریار بود. نگرش ماکیاولی به دین در کتاب گفتارها به‌عنوان یکی از نویسندگان مُلْحِد، به نوعی بدبینانه و فریب‌کارانه است. به عقیدهٔ او دین در متحد نگهداشتن و مطیع ساختن شهروندان برای دولت مفید است از این رو آن پادشاهان و جمهوری‌خواهانی که می‌خواهند از فساد رها شوند باید بیش از هر چیز دیگری مراسم مذهبی خود را به درستی حفظ و پاسداری کنند. اگر دین، قدرت و دیگر ویژگی‌های جنگ‌طلبانه را ستایش کند می‌تواند نقش مثبتی داشته باشد اما متأسفانه مسیحیت با موعظه ­کردن به تحقیر نفس و مراقبه، قدرت انسان را تضعیف کرده است. ماکیاولی در نطقی انتقادآمیز مدت‌ها قبل‌تر از نیچه، اخلاق مسیحی را متهم ساخت که «افراد حقیر و زاهد را می‌­ستاید» و این روحیهٔ صلح‌آمیز منجر به فساد موجود شده است.</p>
<p>ماکیاولی با عصبانیت فریاد می‌زد که شهروندان، تنها در صورتی می‌توانند به فضیلت دست یابند که بالاترین هدفشان حفظ و گسترش دولت باشد، و بنابراین باید اخلاق مسیحی را تابع این هدف قرار دهند. به‌ویژه اینکه آنها باید آماده باشند تا محدودیت‌های اخلاق مسیحی را کنار گذارند و به‌منظور حفظ حکومت، تمایل داشته باشند که «در مسیر خلاف وارد شوند». حکومت همواره باید در اولویت قرار گیرد. بنابراین، هرگونه تلاش برای قضاوت در مورد امور سیاسی یا حکومت در مقیاس اخلاق مسیحی باید کنار گذاشته شود. همان‌طور که ماکیاولی در انتهای کتاب گفتارها با وضوح تمام و تشریفات فراوان بیان می‌کند که «<em>وقتی امنیت کشور به تصمیمی که باید گرفته شود بستگی دارد، آنگاه هیچ‌گونه ملاحظه‌ای درباره عدالت یا بی‌عدالتی، انسانیت یا ظلم، شکوه یا شرم، نباید اجازه داده شود که مستولی گردد</em>».</p>
<p>دیدگاه­‌های ماکیاولی و همبستگی اساسی این دیدگاه‌ها با نظریاتش در کتاب شهریار، در بحث‌هایش در قسمت گفتارهای رومولوس، بنیان‌گذار افسانه‌ای شهر روم، نشان داده شده است. این واقعیت که رومولوس، برادرش و دیگران را به قتل رساند، با این دیدگاه ماکیاولی که صرفاً یک نفر باید قانون تأسیس جمهوری را اعمال کند، توجیه می‌شود. آمیختگی حیله‌گرانهٔ مفهوم «رفاه عمومیِ<a href="#_ftn15" name="_ftnref15">[۱۵]</a>» ماکیاولی با منافع شخصی حاکم در متن فریب‌کارانهٔ زیر نشان داده شده است:</p>
<p><em>« بنابراین قانون‌گذارِ خردمند یک جمهوری، که هدفش ارتقای رفاه عمومی است و نه منافع شخصی خویش باید تمامی اختیارات را در خود متمرکز کند. در چنین تمرکزی هدفِ استقرار حکومت، هر وسیلهٔ لازمی را توجیه می‌کند؛ یک ذهن عاقل هرگز کسی را به خاطر انجام هر اقدامی، هرچند غیرعادی، که ممکن است در سازمان‌دهی یک پادشاهی یا تشکیل یک جمهوری مفید باشد، سرزنش نخواهد کرد».</em></p>
<p>ماکیاولی با آنچه که آن را « <em>قاعده منطقی<a href="#_ftn16" name="_ftnref16"><strong>[۱۶]</strong></a>» می‌نامد چنین نتیجه می‌گیرد که «اَعمال مذموم ممکن است به وسیلهٔ تأثیراتشان موجه شوند و وقتی تأثیر خوب است، عمل را همواره توجیه می‌کند همان‌طور که در مورد رومولوس چنین بود</em>».</p>
<p>ماکیاولی در سراسر کتاب گفتارها، فضیلت فریب را به حاکم موعظه می‌کند. او همچنین برخلاف اومانیست‌های قبلی تأکید می‌کند که برای حاکم بهتر است که از او بترسند تا اینکه او را دوست بدارند و در برخورد با مردم، مجازات به مراتب بهتر از بخشش است. علاوه بر این، وقتی حاکمی متوجه می‌شود که کل شهر علیه حکومت او در حال شورش است، بهترین اقدام اینست که همه آنها را به‌طور کامل «نابود» کند. از این رو دیدگاه پروفسور اسکینر درست و ژرف‌اندیشانه است وقتی نتیجه می‌گیرد که:</p>
<p><em>«در کتب شهریار و گفتارها، بنیان اخلاق سیاسی هر دو کتاب یکی است. تنها تغییری که در موضع اساسی ماکیاولی وجود دارد ناشی از تغییر تمرکز توصیه‌های سیاسی اوست. در حالی که او در کتاب شهریار عمدتاً به شکل دادن رفتار فردی پادشاهان می‌پرداخت، در کتاب گفتارها نگران ارائه مشاوره خود به کل بدنهٔ شهروندان است. بااین‌حال مفروضات بنیادین توصیه‌های او همچنان یکسان برجای می‌مانند.»</em></p>
<p>ماکیاولی هنوز هم در عین حال منادی شیطان و هم بنیان‌گذار سیاست و علوم سیاسی مدرن می‌باشد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>__________________________________</p>
<p><strong>پی‌نوشت:</strong></p>
<p><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> Niccolo Machiavelli</p>
<p><a href="#_ftnref2" name="_ftn2">[۲]</a> https://mises.org/library/who-was-niccolo-machiavelli</p>
<p><a href="#_ftnref3" name="_ftn3">[۳]</a> The Prince</p>
<p><a href="#_ftnref4" name="_ftn4">[۴]</a> دولت‌شهرهای ایتالیای قرون وسطی و رنسانس که توسط یک سینیور(ارباب) اداره می‌شد-Signori</p>
<p><a href="#_ftnref5" name="_ftn5">[۵]</a> یک خاندان سرمایه­گذار و سیاست­مدار که برای اولین­بار در نیمه اول قرن پانزدهم در جمهوری فلورانس، تحت ریاست کاسیمو دی مدیچی برجسته شد-Medicis</p>
<p><a href="#_ftnref6" name="_ftn6">[۶]</a> Opportunism</p>
<p><a href="#_ftnref7" name="_ftn7">[۷]</a> Orenzo de&#8217; Medici</p>
<p><a href="#_ftnref8" name="_ftn8"></a>۷ Oricellari Gardens</p>
<p><a href="#_ftnref9" name="_ftn9">[۹]</a> Cosimo Rucellai</p>
<p><a href="#_ftnref10" name="_ftn10">[۱۰]</a> The Discourses on the First Ten Books of Titus Livy</p>
<p>این کتاب در ایران به اسم «گفتارها» ترجمه و توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است.</p>
<p><a href="#_ftnref11" name="_ftn11">[۱۱]</a> Sir Francis Bacon</p>
<p><a href="#_ftnref12" name="_ftn12">[۱۲]</a> Quentin Skinner</p>
<p><a href="#_ftnref13" name="_ftn13">[۱۳]</a>P.T Barnum</p>
<p><a href="#_ftnref14" name="_ftn14">[۱۴]</a> Pragmatic</p>
<p><a href="#_ftnref15" name="_ftn15">[۱۵]</a> Public good</p>
<p><a href="#_ftnref16" name="_ftn16">[۱۶]</a> Sound Maxim</p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco88/">ماکیاولی که بود؟</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دولت رفاه ورشکستهٔ فنلاند</title>
		<link>https://iifom.com/eco81/</link>
					<comments>https://iifom.com/eco81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Control]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Sep 2023 11:51:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش دولتی]]></category>
		<category><![CDATA[دولت]]></category>
		<category><![CDATA[دولت‌رفاه]]></category>
		<category><![CDATA[فنلاند]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب اتریشی اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[کاتالاکسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iifom.com/?p=5737</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco81/">دولت رفاه ورشکستهٔ فنلاند</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div class="wpb-content-wrapper"><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<h3>نویسنده: کای گروسنر</h3>
<h3>مترجم: شیدوش سپهرداد</h3>
<p>ترقّی‌گرایان آمریکا اغلب مشتاقند که دولت رفاه اروپایی را در مقام استدلالی در دفاع از حکومت بزرگ و نامحدود، به‌ویژه در بحث مراقبت‌های بهداشتی، تبلیغ کنند. آنها به کشورهای اروپایی، اغلب کشورهای سوسیال‌دموکراتیک نوردیک، با مراقبت‌های بهداشتی همگانی، نظام آموزشی دولتی، شبکهٔ ایمنی اجتماعی سخاوتمندانه، و مردمان شادی که در آنجا زندگی می‌کنند، همچون الگویی خوب می‌نگرند.این شیوهٔ استدلال، زمانی‌که نیوزویک اعلام کرد فنلاند بهترین کشور جهان برای زندگی است و سوئد و سوئیس پس از آن قرار دارند، تقویّت شد. و البته مردمان آن خوشحالند. به‌هرحال، در این کشورهای عالی، فقر وجود ندارد، مردم تحصیل‌کرده و فرهیخته‌اند و عموماً هیچ مشکلی در جهان ندارند، زیرا حکومت خیرخواه همیشه برای حلّ هر مشکلی حاضر است.</p>

		</div>
	</div>
</div></div><div class="vc_column_container col-md-6"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_single_image wpb_content_element vc_align_left wpb_content_element  wpb_custom_81a4f7ef9830bf958462581aa01150fb"><div class="wpb_wrapper">
			
			<div class="vc_single_image-wrapper   vc_box_border_grey"><img loading="lazy" decoding="async" width="300" height="300" src="https://iifom.com/wp-content/uploads/2023/09/فنلاند-۱-300x300.jpg" class="vc_single_image-img attachment-medium" alt="" title="فنلاند-۱" /></div>
		</div>
	</div>
</div></div></div><div class="vc_row wpb_row row top-row wpb_custom_034b39d9bc6c6b310d69e39f0ccf274f"><div class="vc_column_container col-md-12"><div class="wpb_wrapper vc_column-inner">
	<div class="wpb_text_column wpb_content_element wpb_custom_7c91d232724f73626cc933bd95b25ff0" >
		<div class="wpb_wrapper">
			<p dir="auto">کسان بسیاری کوشیده‌اند طلسم این افسانه را باطل کنند، ولی این افسانه همچنان پابرجاست. گمان نمی‌کنم بتوانم به این موضوع پایان دهم، ولی چیزهایی وجود دارد که باید دربارهٔ این آرمان‌شهر افسانه‌ای، «بهترین کشور جهان» _فنلاند_ دانست.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><strong>آموزش و پرورش دولتی</strong></p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">مانند دیگر کشورهای اسکاندیناوی، فنلاند به نظام آموزشی عمومی خود می‌بالد. همهٔ مدارس به‌دست حکومت اداره می‌شوند، حتّی دانشگاه‌ها. هیچ شهریه‌ای بر عهدهٔ دانشجویان فنلاندی نیست. برعکس، دانشجویان علاوه بر وام‌های دانشجویی سنگین، ناهار دانشجویی و غیره، ماهیانه بیش از ۴۰۰ یورو برای دریافت مدرک، دستمزد می‌گیرند. آموزش عالی رایگان در مقام یک حق قلمداد می‌شود و چون حقّ است باید در دسترس باشد. بدین منظور، فنلاند ۲۰ دانشگاه و ۲۷ پلی‌تکنیک دارد. این تعداد در کشوری با حدود ۵.۳ میلیون نفر جمعیّت، که از این تعداد ۱ میلیون نفر در پایتخت زندگی می‌کنند و تنها پنج شهر دیگر دارای جمعیّتی بیش از ۱۰۰٫۰۰۰ نفر است، قرار دارند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">ممکن است کسی فکر کند که اینکه این همه مکان برای آموزش عالی در کشوری با این تعداد ساکنان وجود دارد امری بسیار متعالی است، و گواهی بر این است که مردم آن کشور فرهیخته و متمدّن‌اند. این تصوّر به چند دلیل می‌تواند دورتر از حقیقت باشد.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">نخست اینکه، دلیل وجود این‌همه دانشگاه، سیاست منطقه‌ای است. سیاستمداران با ایجاد و حفظ مشاغل حکومتی در مناطق فقیر و رکودزده، رأی می‌خرند _این یکی از قدیمی‌ترین دوز و کلک‌هاست.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">دوم، انبوه دانشگاه‌ها و پلی‌تکنیک‌ها سطح کلّی آموزش را پایین می‌آورد، زیرا چنین جمعیّت کوچکی نمی‌تواند آموزشی با استاندارد بالا را در مکان‌های مختلف حفظ کند. افراد شایستهٔ کافی برای این کار وجود ندارند؛ ناگفته نماند که بسیاری از دانشگاه‌ها و پلی‌تکنیک‌ها در مکان‌های کمتر مطلوبی قرار دارند. فقط تعداد بسیار کمی از دانشگاه‌های فنلاند می‌توانند مدّعی استاندارد بالای آموزشی باشند. البته، آموزش اقتصاد در سطح پایینی است.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">سوم، با در دسترس بودن آموزش عالی، هر ساله هزاران نفر به هوای گرفتن مدرک به دانشگاه روی می‌آورند، حتّی اگر در دنیای آکادمیک کاری نداشته باشند. این سبب تولید تعداد زیادی لیسانس، فوق‌لیسانس و دکترا می‌شود که هیچ ارزشی در بازار کار ندارند، زیرا ادبیات، تاریخ هنر، مطالعات دینی یا مواردی از این قبیل خوانده‌اند. در بسیاری از موارد، آنها رشتهٔ خود را بدین خاطر انتخاب نکردند که در واقع فکر می‌کردند این رشته فرصت شغلی به آنها می‌دهد؛ آنها آن رشته را انتخاب کردند زیرا سرگرم‌کننده یا جالب به‌نظر می‌رسید، یا ورود به آن آسان‌تر از دانشکدهٔ حقوق یا دانشکدهٔ پزشکی بود.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">بیکاری در میان افراد تحصیل‌کرده تبدیل به معضلی مزمن شده است. روی دیگر سکّه این است که فنلاند مدّت‌هاست دچار کمبود شدید افراد با مهارت‌های تجاری شده است: نجّار، لوله‌کش، مکانیک و غیره _افرادی که واقعاً می‌توانند خدمات ارزشمندی ارائه دهند. کمبود، به‌طور قابل پیش‌بینی، باعث افزایش قیمت و تحویل طولانی‌مدّت محصول شده است.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><strong>خدمات بهداشتی همگانی</strong></p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">فنلاند مانند دیگر کشورهای اسکاندیناوی دارای نظام مراقبت‌های بهداشتی همگانی است. این یکی از چیزهایی است که بسیاری دوست دارند به آن ببالند. با این‌حال، نظام بهداشتی، حتّی با استانداردهای مراقبت‌های بهداشتی همگانی، نظامی خراب و بد است.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">نخست، این نظام، یک نظام تک-پرداختگر، یعنی یک نظام مراقبت درمانی حکومتی که دولت مرکزی آن را تأمین مالی و مدیریّت می‌کند، نیست. نظام بهداشتی فنلاند، یک نظام شهری است. هر شهرداری رسماً موظّف به ارائهٔ خدمات بهداشتی به اهالی شهر خود است. البته هر شهرداری توانایی خرید یک بیمارستان و حتّی یک مرکز بهداشتی را ندارد. به همین دلیل است که فنلاند به بخش‌های مراقبت‌های بهداشتی بسیاری تقسیم‌شده که هر بخش با بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی واقع در برخی از شهرداری‌های تشکیل‌دهندهٔ هر منطقه، خدمت‌رسانی می‌کند. در ظاهر، این نظام ممکن است معقول و خوب به‌نظر برسد. به‌هرحال، تفاوت بین نظام‌های بهداشت و درمان ملّی و شهری چیست؟ همانطور که معلوم است، یک تفاوت کاملاً مهم دارند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">مشکل عمدهٔ نظام مراقبت‌های بهداشتی شهری این است که بسیار محدودکننده است. تنها افرادی که نامشان در منطقه ثبت شده مجاز به استفاده از خدمات مراقبت‌های بهداشتی در آنجا هستند. اگر شرایط اورژانسی دارید، حق دارید تحت درمان قرار بگیرید، ولی به‌محض اینکه از آی‌سی‌یو خارج شدید، باید به بیمارستانی در منطقهٔ خود منتقل شوید. این امر منجر به وضعیّتی گردیده، که در موارد متعدّدی دیده شده افراد، با هزینهٔ مالیات‌دهندگان، از مکانی به مکان دیگر برای تطبیق با این قوانین اداری جابه‌جا شده‌اند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">یکی از عجیب‌ترین نمونه‌ها زمانی بود که زنی در پایتخت، هلسینکی، بیمار شد. او تحت درمان اورژانسی قرار گرفت، ولی به‌محض اینکه وضعیّت اورژانسی تمام شد، مجبور شد به منطقهٔ خودش در رووانیمی (Rovaniemi)، در بیش از پانصد مایلی شمال، بازگردانده شود. به خاطر داشته باشید که صِرف بیرون‌آمدن از اورژانس، لزوماً به‌معنای خوب شدن و آماده بودن برای ترخیص نیست. به‌دلیل شیوهٔ عملکرد نظام مراقبت‌های بهداشتی شهری، یک فرد بیمار باید بیش از پانصد مایل به بیمارستان دیگری برده می‌شد.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">یکی از اساسی‌ترین قوانین جامعه این است که هرچه حوزه‌های اداری در یک دولت بیشتر باشد، بوروکراسی عظیم‌تری به‌وجود می‌آورد. همهٔ این مناطق بهداشتی باید دارای اداره‌های ویژهٔ خود باشند که به‌نوبهٔ خود باید از طریق مسئولان بهداشت و درمان هر شهرداری ارتباط برقرار کنند، و همهٔ آنها باید با مدیران هر بیمارستان و مرکز بهداشت هماهنگی داشته باشند. سپس باید یک بخش کامل از مقامات مراقبت‌های بهداشتی در سطح ملّی وجود داشته باشد تا کارها را تکمیل کنند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">همانطور که به‌خوبی می‌توانید تصور کرد، کارایی از ویژگی‌های اصلی نظام مراقبت‌های بهداشتی فنلاند نیست. پژوهش‌ها از مازاد پزشکان در برخی نقاط و کمبود آن‌ها در مناطق دیگر خبر می‌دهند. تعداد بسیار کمی از شهرداری‌ها می‌توانند از عهدهٔ حفظ خدمات بهداشتی و درمانی براساس قانون برآیند. مراکز بهداشتی و درمانی همیشه تعطیل بوده و هستند، ولی هیچ مدیری اخراج نشده است. حکومت مرکزی باید به بخش‌ها پول انتقال دهد تا آنها را پیوسته حفظ کند. به‌عبارت دیگر، چنین به‌نظر می‌رسد که فنلاند دارای یک نظام مراقبت بهداشتی است که به‌وسیلهٔ دولت مرکزی تأمین مالی و اداره می‌شود، ولی در واقع دارای یک نظام شهری است که به بوروکراسی حتّی بیشتر منتهی گردیده است.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">اگر کشوری خواهان نظام مراقبت بهداشتی همگانی است، نباید دنباله‌روی نمونهٔ فنلاند باشد. یکی از تراژدی‌های واقعی این شکست این واقعیّت است که فنلاند دارای برخی از بهترین بیمارستان‌های خصوصی در جهان است، ولی به‌دلیل نظام مراقبت‌های بهداشتی همگانی، تعداد بسیار کمی از شهروندان فنلاند از آنها بهره‌ می‌برند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><strong>مجوز سرقت</strong></p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">من، به‌عنوان مشاور مالیاتی، به‌نمایندگی از موکلانم و تلاش برای محافظت از حقوق آنها، اغلب درگیر دعواهای حقوقی با مقامات مالیاتی هستم. در این دعواها، من با گستاخی، و در برخی موارد با بدخواهی محض مأمور مالیات مواجه می‌شوم؛ کاملاً صریح و عریان. من هرگز از جهل و سنگدلی این بخش خاصّ دولت شگفت‌زده نمی‌شوم.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">مقامات مالیاتی معمولاً به قانون اهمیت نمی‌دهند، در موارد نادری حتّی قانون را می‌دانند [و بدان اهمیت نمی‌دهند]. نه‌تنها این، بلکه از شیوهٔ عملکرد آنها مشخّص است که هر پنی را پول خود قلمداد می‌کنند. حتّی اتّفاق می‌افتد که برای اخذ مالیات بیشتر و اعمال اقدامات قهرآمیز مختلف، استدلال‌های آشکارا نادرست و بدون هیچ دلیل قانونی را مطرح می‌کنند. هنگامی‌که مالیات‌دهندگان ادعاهای ظالمانهٔ ایشان را به چالش می‌کشند، آنها به‌سادگی چالش‌ها را نادیده می‌گیرند و طوری ادامه می‌دهند که گویی هیچ اتّفاقی نیفتاده است _حتّی اگر قانون اساسی مقرّر بدارد که تمام تصمیمات و احکام صادرشده از سوی یک سازمان دولتی باید براساس قانون باشد و به‌طور کامل توضیح داده شود.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">به‌نظر می‌رسد که این امر و دیگر اصول قانونی در مورد مقامات مالیاتی صدق نمی‌کند. در دیگر موارد، شما تا زمانی‌که گناه شما ثابت نشود، بی‌گناهید، ولی اگر مأمور مالیات شما را به چیزی متّهم کند، این شمایید که باید بی‌گناهی خویش را ثابت کنید. اگر در اثبات آن ناکام بمانید، مقصرید، و این مقامات مالیاتی هستند که تصمیم می‌گیرند که آیا شما شکست بخورید یا نه.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">این نوع رفتار مطمئنّاً برای عموم مردم آمریکا آشناست، زیرا سازمان خدمات درآمدهای داخلی (IRS) آنها را در معرض انواع تخلّفات قرار داده است. بااین‌حال، این تخلّفات، که در فنلاند کمتر از ایالات متّحده نیست، در برابر هالهٔ آرمانشهری که به‌نظر می‌رسد دولت‌های رفاه سوسیال دموکراتیک نوردیک را در بر گرفته، قرار داد.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">دولت‌گرایان ممکن است از مالیات‌های بالا بسیار خرسند باشند، ولی حتّی آنها نیز با شنیدن خبر ویرانی‌هایی که مقامات مالیاتی بر افراد و خانواده‌های آنها تحمیل کرده‌اند، به خشم می‌آیند. و البته این افراد آزاد و صاحب مشاغل خُرد هستند که بیشترین تهاجم را متحمّل می‌شوند، زیرا آنها به‌ندرت دانش یا منابع لازم برای دفاع از خود را دارند. میلیاردرها و شرکت‌های بزرگ حدّاقل شانس مبارزه دارند؛ افراد خرد نمی‌توانند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">در نظامی مانند این _با نظام‌نامهٔ مالیاتی بسیار مبهم؛ مقامات مالیاتی که از پذیرش مسئولیّت رفتار خود مبرّا هستند؛ و هزینه‌های حقوقی سنگین و غیرقابل جبران ناشی از دعوی قضایی علیه مقامات مالیاتی_ حقوق مالیات‌دهندگان به‌طور معمول نقض می‌شود. مقامات هیچ علاقه‌ای به تصمیم‌گیری درست ندارند، بنابراین هرگاه موردی به‌طور کامل واضح نباشد، به نفع دولت حکم می‌کنند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><em>«دولت قوانین مبهم وضع می‌کند و سپس مالیات‌دهندگان را وامی‌دارد تا برای تفسیر آن هزینه بپردازد.»</em></p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">پس از آن، مالیات‌دهنده می‌تواند بین پرداخت مالیات اضافی، و اغلب غیرقانونی، یا صرف زمان و هزینه برای به چالش‌کشیدن تصمیم، یکی را انتخاب کند. و از آنجایی‌که مقامات مالیات‌ستان می‌توانند استدلال‌های مالیات‌دهنده را نادیده بگیرند، و چنین هم می‌کنند، حتّی کم‌اهمیت‌ترین پرونده‌ها را می‌توان از طریق نظام قضایی تا دیوان عالی اداری، بالاترین دادگاه کشور، واخواهی کرد. اگر مالیات‌دهنده بدشانس باشد، ممکن است ده سال طول بکشد تا یک اختلاف حل شود، و ده‌ها هزار هزینهٔ حقوقی صرف کند. و در صورت برنده شدن، نه وقت و هزینه‌ای که برای دفاع از حقوقش صرف می‌شود، جبران می‌شود و نه مسئولان مالیاتی مرتبط به‌خاطر رفتارشان توبیخ می‌شوند. به همین دلیل اکثر اختلافات مالیاتی عمدتاً با مراجعه به رویهٔ قضایی حل‌ّوفصل می‌شود و هزینهٔ رویهٔ قضایی نیز تا حدّ زیادی بر عهدهٔ مالیات‌دهندگان بوده است. به‌عبارت دیگر، دولت قوانین مبهم وضع می‌کند و سپس مالیات‌دهندگان را وامی‌دارد تا برای تفسیر آن هزینه بپردازد.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><strong>بدهی‌های فزاینده</strong></p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">واقعیّت و آیندهٔ دولت رفاه فنلاند چندان روشن نیست. بحران در یونان و دیگر کشورهای PIIGS (پرتغال، ایرلند، ایتالیا، یونان و اسپانیا) به بحث‌های بسیار مهمّی دربارهٔ وضعیّت مالی عمومی در اروپا دامن زده است. برای نخستین بار پس از مدّت‌ها، سیاستمداران به‌واقع در باب نیاز به کاهش هزینه‌های حکومت صحبت می‌کنند. درحالی‌که این امر بدون شک امری مثبت است، حتّی آن دسته از سیاستمدارانی که از کاهش هزینه‌ها دفاع می‌کنند، به‌نظر نمی‌رسد که معنای واقعی آن را درک کنند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">افزایش کسری بودجه و بدهی‌های ملّی نتیجهٔ کمبود درآمدهای مالیاتی نیست. در فنلاند، حدّاکثر نرخ مالیات بر درآمد نهایی برای افراد بیش از ۵۰ درصد است. مالیات بر ارزش افزوده از کلّیّهٔ کالاها و خدمات در هر سطح تولید اخذ می‌شود. نرخ مالیات کالاها و خدمات مصرفی معمولی اخیراً از ۲۲ به ۲۳ درصد افزایش یافته است. مانند ایالات متّحده، شمار زیادی مالیات و عوارض دیگر برای هر چیزی که در جهان هست، وضع می‌شود.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">آنچه دولت رفاه فنلاند را به فاجعهٔ مالی نزدیک کرده است، هزینه‌های فزایندهٔ حکومت است. حتّی در طول ۱۵ سال پیش از فروپاشی سال ۲۰۰۸، دوره‌ای که از آن به‌عنوان دورهٔ رشد اقتصادی مستمر یاد می‌شود، بدهی ملّی پرداخت نشد. در سال ۱۹۹۴، بدهی ملّی فنلاند ۵۱.۷ میلیارد یورو بود. در سال ۲۰۰۷، به ۵۶.۱ میلیارد یورو رسید. در پایان سال ۲۰۰۹، بدهی به ۶۴.۳ میلیارد یورو، و در پایان ژوئن ۲۰۱۰، به ۶۹.۸ میلیارد یورو رسید. و این خلاف این واقعیّت که درآمدهای مالیاتی از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۹ ثابت‌مانده و حتّی افزایش یافته است. ارقام نشان می‌دهد که هزینه‌های دولت در همان زمان از ۳۳ میلیارد یورو در سال ۲۰۰۰ به ۴۶.۹ میلیارد یورو در سال ۲۰۰۹ افزایش یافته است. هزینهٔ پیش‌بینی‌شده در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به ترتیب ۵۲.۵ و ۵۰.۴ میلیارد یورو است. تخمین زده می‌شود که بدهی ملّی در پایان سال مالی ۲۰۱۰ به ۸۵ میلیارد یورو برسد. [نوشتار مربوط به سال ۲۰۱۰ است.]</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><strong>نتیجه</strong></p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">فنلاند آیینهٔ تمام‌نمای دولت رفاه سوسیال‌دموکراتیک اروپایی آرمان‌شهرگرایانه است، و اکنون در ورژن خیالی شخصیّت سال تایم، بن برنانکه، عالی‌ترین کشور جهان نامیده شده است.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">ترقّی‌گرایان معتقدند در فنلاند حکومت بزرگ و نامحدود جواب داده و کار می‌کند. مراقبت‌های بهداشتی همگانی و آموزش عمومی و «رایگان» نیز همین‌طور. و اگر فنلاند می‌تواند این کار را انجام دهد، ایالات متّحده نیز می‌تواند. نقص این استدلال این است که فنلاند در واقع نمی‌تواند این کار را انجام دهد، اوباما نیز بیش از دولت فنلاند نمی‌تواند به وعده‌های خود عمل کند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">دولت رفاه فنلاند هزینه‌ای در بر دارد که ما از پرداخت آن عاجزیم. نظام مراقبت‌های بهداشتی به‌شدّت ناکارآمد و پرهزینه است، و مانع دسترسی مردم عادی به مراقبت‌های پزشکی واقعا عالی که بخش خصوصی عرضه می‌دارد، می‌شود. آموزش عمومی نیز بسیار پرهزینه است و دائماً کمبود پول دارد. کتاب‌های درسی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند، و همه همان مغالطات قبلی را یاد می‌گیرند، مشروط بر اینکه کتاب‌ها [به‌علّت فرسودگی] قابل خواندن باشند.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">ایدهٔ حقّ همهٔ افراد برای داشتن مدرک دانشگاهی منجر به تعداد بسیار زیاد فارغ‌التّحصیلان دانشگاهی شده است، ولی مدرک آنها اغلب در بازار کار ارزشی ندارد. با توجّه به مالیات‌های بالا و خطرات قانونی و مالی اشتغال افراد، نرخ بیکاری ۸ درصد طبیعی قلمداد می‌شود. و آیا اشاره کردم که نظام بازنشستگی به اندازهٔ نظام تأمین اجتماعی ایالات متّحده یک طرح کلاهبرداری است و در آستانهٔ فروپاشی قرار دارد؟</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">بدهی ملّی در حال حاضر به سطح هشدار رسیده است. افزون بر این، مدّت زمانی طولانی نگذشته است که اصل بدهی به‌طور نظام‌مند پرداخت شده باشد. در بهترین حالت، بدهی نسبتاً ثابت باقی مانده است در صورت درستی پیش‌بینی‌ها، رقم بدهی در دو سال گذشته تقریباً ۵۰ درصد افزایش یافته است. ورشکستگی اتّفاق می‌افتد مگر اینکه تغییرات مهمّی رخ دهد.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">بااین‌حال، می‌خواهم نوشتار را با یک نکتهٔ مثبت پایان بخشم. در نظرسنجی‌های پی در پی، مردم فنلاند اکثراً طرفدار کاهش مخارج دولتی به‌عنوان چاره‌ای برای تحت کنترل گرفتن امور مالی عمومی هستند. پیش از این، فنلاندی‌ها به پرداخت مالیات اهمّیّت نمی‌دادند، ولی اکنون به خود آمده‌اند که افزایش مالیات دیگر گزینهٔ مناسبی نیست.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto">سال آینده، ما فنلاندی‌ها برای انتخاب پارلمان جدید به مراکز رأی‌گیری می رویم. امیدوارم نتیجهٔ انتخابات منعکس‌کننده‌ی این درک تازه و مهم باشد.</p>
<p class="dir_rtl" dir="auto"><strong>منبع: بنیاد میزس</strong></p>
<p dir="auto"><a href="https://mises.org/library/bankrupt-finnish-welfare-state"><strong>مقاله در بنیاد میزس</strong></a></p>

		</div>
	</div>
</div></div></div>
</div><p>نوشته <a href="https://iifom.com/eco81/">دولت رفاه ورشکستهٔ فنلاند</a> اولین بار در <a href="https://iifom.com">پژوهشگاه مالکیت و بازار</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://iifom.com/eco81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
